
سال1312 در خانوادهای مذهبی در قزوین بهدنیا آمدم. پدرم در بازار مغازه خرازی داشت. در 4 سالگی پدرم را از دست دادم و مسئولیت اداره زندگی بهعهده مادر و برادر 13سالهام افتاد. مادر به وضع آبرومندی ما را اداره میکرد. او با انجام کارهای خانگی مثل شکستن بادام و گردو و فندق، درآمد مختصری کسب میکرد. تنها دارایی قابل ملاحظه ما منزل کوچکی بود که پدر برایمان به ارث گذاشته بود. این منزل زیرزمین داشت که مادر در آن پنبه پاک میکرد و بادام و گردو میشکست.
یادم هست که غالبا سر انگشتهایش ترک داشت و وقتی دوستان و آشنایان میپرسیدند که چه شده میگفت بهخاطر
...