5مهر۱۳۶۰؛ روزی که منافقین در تهران به دنبال «تست عنصر اجتماعی» بودند

025mehr

بنیاد هابیلیان: امروز، پنجم مهر، سالگرد یکی از خونبارترین جنایات گروهک تروریستی منافقین در تهران است. روزی که در آن، گروهک تروریستی منافقین با تصور باطلِ براندازی نظام جمهوری اسلامی، خیابان‌های پایتخت را به میدان جنگ مسلحانه تبدیل کرد و ده‌ها شهروند بی‌گناه را به خاک و خون کشید. آنچه در این روز رخ داد، نه یک «تظاهرات» بود و نه یک «اعتراض»، بلکه یک عملیات مسلحانه سازمان‌یافته با هدف کشتار مردم و ایجاد رعب و وحشت بود؛ عملیاتی که خود منافقین بعدها آن را «تست عنصر اجتماعی» نامیدند.

زمینه‌سازی برای جنایت

بر اساس اسناد و اعترافات به‌جا‌مانده، منافقین پس از شکست توطئه‌های خود در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، در ماه‌های شهریور و مهر همان سال دست به جنایات گسترده‌ای زدند. در روزهای ۸، ۱۶، ۱۸، ۲۱ و ۲۴ شهریور، واحدهای تروریستی این گروهک به خیابان‌های تهران حمله کردند و با تیراندازی به سوی مردم، اتوبوس‌ها و خودروها را به آتش کشیدند. رجوی، سرکرده فراری منافقین، این آشوب‌ها را «تست عنصر اجتماعی» نامید و در جمع‌بندی خود گفت: «هدف تظاهرات مسلحانه، تست کردن عنصر اجتماعی و به میدان کشیدن آن بود.»

۵ مهر ۱۳۶۰؛ اوج جنایت

در ساعت ۱۰:۳۰ صبح روز یکشنبه ۵ مهر ۱۳۶۰، واحدهای تروریستی منافقین در مناطق مختلف تهران، به‌ویژه تقاطع خیابان‌های ولیعصر و طالقانی، مستقر شدند و با شعار و تیراندازی هوایی، درگیری مسلحانه را آغاز کردند. بر اساس اعترافات افشین برادران قاسمی، فرمانده یکی از واحدهای تروریستی، هدف از این عملیات «براندازی نظام جمهوری اسلامی» با خیال پوچِ پیوستن مردم به منافقین بود. اما برخلاف تصور آنان، مردم نه‌تنها به منافقین نپیوستند، بلکه با دست خالی به کمک پاسداران و نیروهای انقلابی شتافتند و تروریست‌ها را به آنان تحویل دادند.

شهدای ۵ مهر؛ گل‌های پرپر انقلاب

کتاب «پیروان حق و باطل» دفتر هفتم، یادواره شهدای این جنایت است. شهید حسین امامی، ۱۸ ساله، عضو شاخه دانش‌آموزی حزب جمهوری اسلامی، که در خیابان ولیعصر هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. شهید وحید سرشار، ۱۸ ساله، که با پیکر گلگون خود شهادتین را بر آسفالت خیابان نوشت. شهید محمد هاشم جاسبی، ۲۰ ساله، سرباز و عضو افتخاری کمیته انقلاب اسلامی، که در پاک‌سازی لانه تروریست‌ها به شهادت رسید. شهید سعید سلطانی، ۲۵ ساله، کارمند راه‌آهن و متأهل، که در ترور ۱۷ تیر ۱۳۶۰ مجروح شده بود و در ۵ مهر به شهادت رسید. شهید مهدی رجب بیگی، ۲۴ ساله، عضو جهاد سازندگی و از تسخیرکنندگان لانه جاسوسی آمریکا، که شعر «از دوری رفیقان آشفته شد خیالم» از او به یادگار مانده است. شهید مهدی رستگار، ۱۹ ساله، پاسدار سپاه، که پس از شهادت برادرش، سنگر او را پر کرد و خود نیز به شهادت رسید. شهید محمدرضا جلالی‌پور، ۲۶ ساله، پاسدار سپاه، که دعای همیشگی‌اش «خدایا به من توفیق بده که در راه تو و به همراه ولی تو کشته شویم» بود. شهید ابوالفضل ضمیری اسدالله‌زاده، ۱۹ ساله، پاسدار و متأهل، که گفت: «من یک پاسدارم، هر موقع به من بگویند به جبهه بروم، خواهم رفت، حتی اگر در حجله عروسی‌ام باشم.» شهید مهدی احمدی، ۳۱ ساله، کارمند وزارت راه، پدر سه فرزند، که با دست خالی به مقابله با تروریست‌ها شتافت. شهید محمود جعفری، ۱۸ ساله، عضو کمیته انقلاب، که ۲۴ ساعت بعد از اصابت گلوله به جمجمه‌اش به شهادت رسید. شهید محسن قاسمی، ۲۲ ساله، پاسدار و متأهل، که در خیابان بندرانزلی هدف گلوله قرار گرفت. شهید عبدالکریم ارجمندی، ۲۹ ساله، کارمند وزارت بهداری، که یک هفته قبل از شهادت، مادرش را برای شنیدن خبر شهادتش آماده کرده بود. شهید غلامحسین لوائی، ۳۴ ساله، مغازه‌دار و پدر سه فرزند، که وقتی تروریست‌ها از او خواستند به امام توهین کند، فریاد زد: «هرگز!» و به شهادت رسید. شهید مهدی بزاز زاده، ۱۷ ساله، پاسدار کمیته، که به مادرش گفته بود: «مادر، انقلاب ما احتیاج به پاسداری دارد، باید مواظب بود، زیرا منافقین در کمین‌اند.» شهید حمید مفرحی، ۲۲ ساله، پاسدار کمیته، که ۸ روز با بدن مجروح در بیمارستان بستری بود و سپس به شهادت رسید. شهید فرزاد رئیس‌زاده، ۲۲ ساله، دانشجوی مهندسی مکانیک دانشگاه پلی‌تکنیک، که در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «بشتاب که تا ز ره نمانیم، یاران همه سوی مرگ رفتند.» شهید سید رسول موسوی، ۲۸ ساله، کارگر خشکشویی و پدر دو فرزند، که در وصیت‌نامه‌اش از همسرش خواست مسائل اسلامی را به بچه‌ها یاد بدهد. شهید محمدعلی حاجی‌علی محمد زرگر، ۳۶ ساله، کارمند شرکت نفت و پدر دو فرزند، که در اطفاء حریق جزیره خارک نقش داشت. شهید عباس مقیمی‌زاده، ۲۹ ساله، پاسدار سپاه و پدر یک فرزند، که در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «اگر در این راه کشته شدم سعادت من بوده.» و شهید علی منصوری، ۲۲ ساله، پاسدار سپاه و پدر دو فرزند، که در وصیت‌نامه‌اش نوشت: «چه پنداشته‌اند کفار و منافقین؟ آیا آنان فکر می‌کنند که با ترور اشخاص این انقلاب خاموش خواهد شد؟»

اعترافات؛ سند رسوایی

اعترافات دستگیرشدگان منافقین، ابعاد جنایت را آشکارتر می‌کند. همراز شریعت‌پناهی، عضو واحد تروریستی، اعتراف کرد: «من در ۵ مهر دو رگبار در خیابان زدم... در دومی هم چشم‌هایم را بستم ولی...» قدیر کلانتر نیستانی، عامل دیگر جنایت، گفت: «ساعت حدود ۱۰ بود که صدای تیر بلند شد... تعداد ۴ اسلحه از داخل صندوق عقب ماشین بیرون آوردند.» مجید صفایی، عضو واحد تروریستی، اعتراف کرد: «شیرزاد گفت به طرف مردم سر کوچه تیراندازی کنیم و تا ۳ شماره به طرف مردم سر کوچه تیراندازی کردیم.» پروین پرتوی، فرمانده یکی از واحدهای تروریستی، اعتراف کرد: «تظاهرات مسلحانه ۵ مهر ساعت حدود ۱۰:۳۰ در تقاطع خیابان ولیعصر و طالقانی بود... تمام مردم با وحشت و ترس خیابان‌ها را سریع خالی کردند.» و مهران اصدقی، فرمانده اول نظامی منافقین در تهران، اعتراف کرد: «هدف این تظاهرات‌ها این بود که ترس و وحشتی که مردم از مقابله با رژیم دارند، ریخته شود... و قدرت نظامی خود را نشان دهیم.»

 

۵ مهر ۱۳۶۰، روزی است که در آن منافقین با تکیه بر توهم حمایت مردمی، دست به جنایتی زدند که نه‌تنها به براندازی نظام منجر نشد، بلکه چهره پلید آنان را برای همیشه در تاریخ ایران ثبت کرد. اعترافات خود منافقین نشان می‌دهد که «عنصر اجتماعی» نه‌تنها به میدان نیامد، بلکه علیه آنان فعال شد. مردم تهران با دست خالی به مقابله با تروریست‌ها شتافتند و تروریست‌ها را به پاسداران تحویل دادند. امروز، با گرامیداشت یاد شهدای ۵ مهر، باید یادآور شویم که خون این شهیدان، وثیقه رهایی انسانیت از قید بندگی هر چیز غیر خدایی است و راهشان، راه پایداری و مقاومت در برابر تروریسم و نفاق است.