
به گزارش هابیلیان، ویولت داغر، روانشناس، نویسنده و کنشگر فرانسوی حقوق بشر، در مقالهای که در کنفرانس «کودکان؛ قربانیان خشونت در جنگها و حوادث تروریستی» بهمناسبت روز جهانی کودک و به همت بنیاد هابیلیان (خانوادههای ایرانی قربانیان تروریسم) ارائه کرد، مطرح کرده است:وقتی از کودکان و حقوقشان سخن میگوییم، به سرعت درمییابیم که کنوانسیونها و قوانین بینالمللی بیشماری برای حمایت از آنان در تمامی جنبههای زندگی تدوین شده است.
با این حال، پرسش تکاندهندهای باقی میماند: چرا این قوانین دقیقاً در زمانی که جان کودکان در بالاترین حد خطر قرار دارد، به نظر ناپدید میشوند؟
برای مثال، کودکان نوار غزه را در نظر بگیرید کودکانی که در چنگال موجودیت تروریستی حاکم بر منطقه، هرگونه ستمی را متحمل میشوند، بدون آنکه مرجع پاسخگویی وجود داشته باشد. آن دهها هزار کودکی که هر ساله ناپدید میشوند، گویی زمین آنان را بلعیده است، چه میشوند؟
آسیبهای روانی، صحنههای وحشت و حمله به کرامت انسانی، چگونه رشد و آینده آنان را شکل میدهد؟
در این مقاله بر همین موارد تمرکز خواهم کرد. بُعد حقوقی را کنار میگذارم چرا که غیبت عملی آن، کاراییاش را تقریباً بیفایده کرده است و در عوض به دیدگاه روانی-اجتماعی میپردازم. کودکان در همه جا، در طول رشد خود با آسیبهای روانی کوچک و کمشدت مواجه میشوند که اغلب ناشی از اشتباهات غیرعمد والدین، مربیان یا همسالان است و ممکن است به عنوان آسیبی در ناخودآگاه آنان جا خوش کند.
خانوادهها دورههایی از تنش و اضطراب را سپری میکنند که بر کودکان، به ویژه آنانی که برای درک کردن بیش از حد کوچک یا ذاتاً حساس هستند، تأثیر میگذارد. این مسئله بهویژه زمانی صادق است که خانوادهها در برابر رویدادها به صورت واکنشی پاسخ میدهند و به جای پردازش وقایع تلخ صورت گرفته و محافظت از کودکان در برابر تأثیرات آن، این آسیب را تداوم میبخشند.
خانواده کشتی حفاظتی است؛ وقتی پوسته آن تحت فشار یا ضربه روانی ترک برمیدارد، هر چیزی درون آن متاثر میشود. والدین ممکن است بخشی از نقش خود را در تأمین امنیت و قدرت نمادین به عنوان بنیان نسلهای آینده از دست بدهند. در حالی که بسیاری از کودکان بر این زخمهای اولیه غلبه میکنند، برخی دیگر به بزرگسالی میرسند در حالی که گویی هنوز آن کودک آسیبدیده در درونشان فریاد میزند و هرگاه محرکی ظاهر شود، به طور ناخودآگاه به سمت وقایع تلخ تجربه شده اصلی بازکشیده میشوند.
الگوهای رفتاری که از طریق تربیت، نسل به نسل منتقل میشوند، بخشی از فرهنگ یک خانواده یا جامعه را تشکیل میدهند. افراد کمی تلاش میکنند تا این الگوها را درک یا قطع کنند تا مانع از شکلگیری نسل بعدی توسط آنان شوند. با این حال، میتوان با پشتیبانی روانی و درمان رفتاری، از رنج کاست و از تکثیر آن جلوگیری کرد. هدف، درجا زدن بر سر منشأ زخم نیست، بلکه فراتر رفتن از آن، پذیرش آن به عنوان بخشی از گذشته و دستیابی به بخشش و آرامش درونی برای محافظت از نسلهای آینده است.
اکنون ثابت شده که ضربات روحی شدید میتوانند به طور ژنتیکی نقش ببندند و از نسلی به نسل بعد منتقل شوند. در غزه، تجاوز و تروریسمی که توسط موجودیت غاصب اعمال میشود، به ویژه در طی دو سال گذشته، این منطقه را به گورستان جمعی تبدیل کرده است. ابعاد ویرانی و فاجعه، اندوه از دست دادن عزیزان، شمار بیشمار قربانیان، آوارگی و محرومیت از نیازهای اولیه، همگی فراتر از حد تصور است. کودکان در این میان، هم هدف اصلی و هم سوخت این ماشین وحشت هستند.
آسیبهای روانی که کودکان غزه متحمل میشوند را نمیتوان در دستهبندی آسیبهای کوچک یا ساده جای داد. آنها بهطور انکارناپذیری پیچیده و چندلایه هستند.
خشونت فیزیکی، عاطفی و روانی که بر آنان وارد شده، به اشکال متعدد و با شدتی حیرتانگیز تکرار شده است. از ملزومات اولیه زندگی مانند دسترسی به غذا، آب و بیمارستان محروم شدهاند. پناهگاه امن و خواب آرام را از دست دادهاند و مجبور شدهاند تحت بمبارانهای پی در پی اغلب با سلاحهای پیشرفته یا ممنوعه بینالمللی که آنان را مضروب، معلول یا مثله میکند دائماً جابجا شوند. اگر مکانها و اشیا حاوی معانی نمادین و عاطفی هستند، یک کودک با تکرار ویرانی همه چیز و جابجایی اجباری، چه احساس امنیتی میتواند داشته باشد؟ حتی با وقفههای کوتاه در تهاجم اصلی، محاصره ادامه دارد؛ کشتارها و نقضهای فاحش حقوق بشری پایدار ماندهاند. کودکان در حالت دائمی هشدار به سر میبرند. هرگز قادر به استراحت نیستند و تحت تهدید، ارعاب و ترس مداوم برای جان خود و عزیزانشان زندگی میکنند.
این وضعیت، امنیت بنیادین لازم برای رشد سالم را از آنان میرباید، وضعیتی که با نبود ساختارها یا قواعد باثبات تشدید میشود. نباید کودکان و نوجوانانی را که بازداشت، زندانی، شده و گرسنگی کشیده اند یا تحت شکنجه روانی و جسمی قرار گرفتهاند، فراموش کنیم.
کودکان در غزه مجبور شدهاند زودتر از موعد بزرگ شوند. برخی از آنان عملاً نقش والدین برای اعضای باقیمانده خانواده را بر عهده گرفتهاند. برخی دیگر پس از شهادت یکی یا هر دو والد، ناگهان مسئولیت سرپرستی برادران و خواهران کوچکتر خود را به دوش کشیدهاند. نمیتوان تلخی چنین فقدانی را تصور کرد، آن هم در شرایطی که مدیریت اوضاع با فروپاشی تقریباً کامل نهادهای مراقبتی و پراکندگی اعضای باقیمانده خانواده، دشوارتر شده است.
اثرات این آسیبهای روانی ممکن است بلافاصله ظاهر نشوند چه به دلیل عدم آگاهی و چه پنهانکاری عمدی برای محافظت از خانواده اما ناگزیر سربرمیآورند. این اثرات به صورت تنش و اضطراب، که خود را در قالب گریه، شبادراری، ترس از خواب و طغیانهای کلامی یا فیزیکی پرخاشگرانه نشان میدهد، ظاهر میشوند.
سایر علائم شامل مشکل در تمرکز، افسردگی، کنارهگیری اجتماعی، یا در مقابل، رفتارهای خشونتآمیز و مقابلهجویانه است. سیستم عصبی برای حفظ حدی از حفاظت و تداوم، ممکن است پاسخهایی مانند کنارهگیری، گسست یا پرخاشگری را فعال کند. این ضربات روحی منجر به اختلالات روانی و انحرافات رفتاری فوری یا تأخیری، همراه با مشکلات ارتباطی و عاطفی ناشی از اعتماد به نفس پایین، عزت نفس کم یا ناتوانی در مقابله با استرس میشوند.
نتایج ممکن است در دستهبندیهایی مانند فوبیا، اختلالات شخصیت، سایکوز و سایر طبقهبندیهای بالینی – بسته به شدت و تکرار این ضربات قرار گیرند.
همچنین باید بر این نکته تأکید کرد که دشمن چگونه از نبود ساختارهای حفاظتی و نهادهای مراقبتی سوءاستفاده میکند. در مواردی، با اتکا به گروههایی درون انجمنها یا سازمانهای غیردولتی خارجی، کودکان را که سرنوشتشان نامعلوم است از مرزها قاچاق میکند. به احتمال قوی از آنان برای تجارت اعضای بدن (گزارش شده که رژیم صهیونیستی دارای بزرگترین بانک پوست انسان در جهان است)، یا برای بردهداری و بهرهکشی جنسی استفاده میشود.
همچنین ادعاهایی مبنی بر استفاده از آنان در آزمایشهای پزشکی وجود دارد. این نوع قاچاق که توسط شبکههای مرتبط با رژیم صهیونیستی و دیگران انجام میشود، یک راز آشکار است. آنان از هرج و مرج در کشورهای عربی و دیگر نقاط جهان برای گسترش چنین تجارتی و افزایش سود خود بهره بردهاند. استفاده از کودکان برای باجگیری از رهبران جهانی از طریق بهرهکشی جنسی نیز به خوبی شناخته شده است. پرونده اپستین اخیراً بارها به افراد سرشناس زیادی اشاره کرده است. برای مثال، اسناد دادگاهی ایالات متحده مربوط به پروندهای در حزب دموکرات، نام یک فرد خاص را در ۲۳۰۰۰ صفحه از سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹، بیش از ۱۵۰۰ بار ذکر کرده است.
ادعا شده خود اپستین، به عنوان عاملی برای سازمان جاسوسی رژیم صهیونیستی عمل میکرد و شبکهای برای باجگیری با استفاده از قربانیان زیر سن قانونی میساخت تا رهبران جهانی را با عکسها و ویدیوها به دام اندازد و آنان را به منافع صهیونیستی متعهد کند. به نظر میرسد کسانی که به دنبال نفوذ عمیق در امور جهانی هستند، به این نوع افراد برای حفظ قدرت خود نیاز دارند. این مافیا، چهرهای آلوده و ورشکسته اخلاقی را بازیافت کرده و در موقعیتهای با نفوذ جهانی قرار میدهد – شاید به این دلیل که آسیبپذیریهایشان، کنترل آنان را آسان میسازد.
آمار کودکان مفقودی در چند کشور، ارقام حیرتآوری را سالانه نشان میدهد: ایالات متحده: ۴۶۰,۰۰۰ نفر بریتانیا: ۱۱۲,۸۳۵ نفر آلمان: ۱۰۰,۰۰۰ نفر هند: ۹۶,۰۰۰ نفر کانادا: ۴۵,۲۸۸ نفر روسیه: ۴۵,۰۰۰ نفر کره جنوبی: ۲۵,۶۹۲ نفر ایتالیا: ۲۱,۹۵۱ نفر اعداد در کشورهای جنگزده یا ناپایدار احتمالاً بسیار بالاتر است. در پایان، آنچه توسط دسته های سیاسی که از پشت صحنه بر جهان حکومت میکنند برنامهریزی شده، بسیار وسیع و دهشتناک است. کسانی که سعی در درک، تحلیل و افزایش آگاهی بشری دارند، مورد تعقیب قرار میگیرند زیرا برای کسانی که علیه بشریت توطئه میکنند، تهدید محسوب میشوند.
اما سکوت هیچ حفاظتی به ارمغان نمیآورد و بزدلی هیچ ایمنی ایجاد نمیکند. هنگامی که فرمانهای مرگبار که توسط فشار اجتماعی و ترس فراگیر تقویت میشوند، مردم را به گوسفندان وحشتزدهای تبدیل میکنند که آماده پذیرش هر دستور تحمیلشدهای هستند، تنها گزینه باقیمانده، مقاومت از طریق هر وسیله ممکن است. هرکس که اقدام نکند، مقاومت نکند و آگاهی گسترش ندهد، آگاهانه یا ناآگاهانه، به شریک جرم در کشتن مردم بدل میشود. کودکان، آینده بشریت، هدف اصلی در توطئهای هستند که کاهش جمعیت جهان را نشانه رفته است.