چرا سران منافقین در راه انتقال به لیبرتی مانع تراشی می کنند؟

Masood Tankگیرم که باز هوس گربه رقصانی کنید/ یا مجدد بی دلالت عزم ویرانی کنید

عاقبت باید ز اشرف بار بست/  ای دریغا تا لیبرتی خویش وهمانی کنید

پدرام امینی؛ کارشکنی‌های باند خودفروخته منافقین برای انتقال به کمپ لیبرتی هر روز بیشتر می شود، تا جایی که چند روز قبل، زمانی که اتوبوس‌های تحت نظارت سازمان ملل برای انتقال عده ای دیگر از نیروهای فرقه به پادگان اشرف آمدند، بهانه های جدیدی از سوی سران این فرقه ارائه شد تا از انتقال باقی مانده اعضای این فرقه به کمپ لیبرتی جلوگیری شود.

اگر چه طبق توافقات انجام شده میان مارتین کوبلر نماینده ویژه سازمان ملل درعراق و دولت عراق، اعضای فرقه رجوی می بایست تا 30 تیر به کمپ لیبرتی منتقل می شدند اما تا به امروز کارشکنی های گسترده ای در راه این انتقال از جانب سران فرقه صورت گرفته است. همسر سرکرده باند رجوی نه به وعده آمریکایی ها در مورد انتقال از اشرف به عنوان پیش شرط خروج این فرقه از لیست تروریستی این کشور اهمیتی می دهد، نه به توافقات و قولی که خود به مارتین کوبلر داده است.

از زمان آغاز انتقال اعضای فرقه منافقین به کمپ لیبرتی، تاکنون کارشکنی های متعددی از سوی باند رجوی در راه این انتقال به وجود آمده است؛ اولین موضوعی که سران این فرقه در راه مانع تراشی بر سر راه انتقال مطرح کردند عدم استاندارد بودند کمپ لیبرتی است. این در حالی است که مارتین کوبلر در پاسخ به شبهات وارد شده از سوی منافقین در مورد این کمپ، با تشریح تمام امکانات موجود در این کمپ، رضایت خاطر مقامات سازمان ملل را فراهم آورد. بهانه دیگر سران منافقین نیز این بود که باید کمپ لیبرتی به عنوان کمپ پناهندگی تلقی شود، در غیر این صورت از رفتن به این کمپ خودداری خواهند کرد اما مسأله اینجاست که براساس توافق صورت گرفته میان دولت عراق و کمیساریای عالی سازمان ملل درامور پناهندگان، قرار شد که کمپ ترانزیت مکانی باشد تا اعضای منافقین را به صورت موقت و تا بررسی پرونده درخواست پناهندگی هر یک از آنها، در خود جای دهد.

اما جای این سئوال محفوظ است که چرا منافقین در راه انتقال به کمپ لیبرتی تا این اندازه کارشکنی می کنند؟

1. بی شک از تمام ابهت و جبروت پوشالی که سران این فرقه نزد نیروهایشان برای خود ساخته بودند، حالا به اندازه سرسوزی هم باقی نمانده است. اعضای این فرقه و مخصوصا قدیمی‌ترها، در طول سالیانی که در این فرقه حضور دارند، بارها و بارها با دروغ ها و تعارضات متعددی از سوی سران فرقه مواجه شده اند. تعارضاتی که اعضای فرقه هر چند در ابتدا آن را پذیرفتند اما در ادامه و با آشکار شدن اهداف پنهانی سران سازمان، هر بار بیشتر از گذشته بر حجم بی اعتمادی شان به سران فرقه افزوده شد. بسیاری از اعضای فرقه هنوز حرف‌های آتشین مسعود رجوی در مورد ضرورت مبارزه با امپریالیسم را به یاد دارند و زمانی که «غیرت انقلابی» آن روزهای مسعود رجوی را با قبول هر خفت و خواری برای خروج از لیست تروریستی آمریکا مقایسه می‌کنند، به فاصله‌های هزاران سال نوری از حرف تا عمل سران فرقه پی می‌برند. در این میان و با وجود خراب‌شدن تمام پل‌های اعتماد میان اعضای فرقه و سران باند رجوی، برای سرکرده منافقین بسیار مهم است که هنوز خود را صاحب نفوذ و توان ایستادگی در مقابل آمریکا و سازمان ملل نشان دهد تا اندکی از آبروی رفته در نزد نیروهایش را مجدداً به دست آورد. او با کارشکنی در مقابل دلایل منطقی سازمان ملل برای ضرورت انتقال از پادگان اشرف، همچنان بر لجاجت خود اصرار می ورزد تا از این کلاه، نمدی برای مصرف درون فرقه‌ای خود به دست آورد و بگوید حاضر است برای منافع انسانی اعضای فرقه‌اش در مقابل سازمان ملل و آمریکا هم ایستادگی کند.

2. یکی دیگر از دلایل کارشکنی‌های رجوی برای انتقال نیروهای فرقه‌اش به کمپ لیبرتی، کارشکنی برای دفع‌الوقت و اخذ امتیازات جدید از طرف‌های عراقی و آمریکایی است. مسعود رجوی از آنجایی که همچنان در توهم بزرگ بودن و تأثیر‌گذار‌بودن در جامعه جهانی به سر می‌برد، از یاد برده که زمان نازکردن برای «سیدالرئیس» گذشته است. آن زمان که دیکتاتور عراق از وی به عنوان مهره قتل عام کردهای عراق و جاسوسی در ایران استفاده می‌کرد، ناز‌کردن‌های مسعود رجوی برای گرفتن پول بیشتر از برنامه نفت در برابر غذا و دریافت تجهیزات به روزتر جواب می داد اما امروز وقتی قرار است میهمانی ناخوانده که ظلم های زیادی بر صاحبخانه روا داشته از صحنه حذف شود، دیگر جایی برای عشوه و ناز و شرط و شروط گذاشتن نیست و مسلما در سیاست دفع الوقت رجوی هیچ گشایشی برای فرقه منحوس وی پدید نخواهد آمد، بلکه اگر کور سوی کم نوری از امید نیز برای خروج از لیست تروریستی وجود داشته باشد، با همین اداها نیز از بین خواهد رفت و همان یک درصدی را هم که هیلاری کلینتون به فرقه رجوی شانس داده نیز نیست و نابود خواهد شد.

3. اردیبهشت سال گذشته بود که نوشتیم: «افشاگری فرماندار شهر خالص در مورد ساخت بنای یادبود برای کشته شدگان القاعده در اشرف توسط سران این فرقه، فرضیه نزدیک به یقینی را که سال‌هاست توسط هابیلیان وحتی برخی سایت‌های جداشده اعلام شده بود را به اثبات رساند.» البته اسرار مگوی فرقه رجوی تنها به کشف بنای یادبود کشته شدگان القاعده محدود نمی شود. سال گذشته خبر کشف انبار سلاح ومهمات در پادگان اشرف، آنچنان حیرت انگیز بود که همه را انگشت به دهان گذاشت زیرا طی 10 سال قبل از آن، تمام ادعای منافقین و همسر سرکرده منافقین این بود که رفتارها و اقدامات نظامی و تروریستی این فرقه مربوط به قرن گذشته است و این فرقه از سال 2001 تاکنون عملیات نظامی نداشته و هیچ سلاحی نیز در اختیار ندارد. سال گذشته البته سه گور دسته جمعی نیز در پادگان منافقین کشف شد. گورهایی که محل دفن کشته شدگان عراقی به دست منافقین بود و محل دفن افراد ناراضی فرقه که بطور ناگهانی غیبشان می زد و سران فرقه اعلام می کردند این افراد در اثر بیماری یا شلیک اشتباهی گلوله کشته شده اند.

مسلماً اسرار مگو و پنهان پادگان اشرف بسیار بیشتر از اینهاست و اگر قرار بر رسوایی بیشتر باشد، فقط خدا می داند چه اسناد و مدارکی در مورد جنایتکار بودن فرقه رجوی به دست خواهد آمد. نکته جالب و خنده دار این ماجرا این است که آنها در اقدامی پیش دستانه اعلام کردند بعد از ترک اشرف هیچ مسئولیتی در مورد آن را نمی پذیرند و ممکن است دولت عراق اقدام به تغییرات و فعل و انفعالاتی در این پادگان نماید و بخواهد آن را به حساب ما بگذارد!

با توجه به پیشینه قبلی منافقین در مورد کشف اقدامات تروریستی در این پادگان، دور از انتظار هم نبود سران این فرقه چنین چیزی را اعلام کنند.

4. در طی بیش از دو سالی که حضور خانواده اسیران پادگان اشرف، در پشت سیم های خاردار این پادگان می گذرد، هیچ کس گمان نمی کرد، بارها و بارها پیش آمده که یکی از افراد نادم، به روش های مختلف از این قلعه جهنمی فرار کند.

ترس فرار نیروها درحین انتقال به لیبرتی، کابوسی بوده که تا زمان انتقال آخرین نفر به اردوگاه یاد شده همچنان ادامه خواهد داشت و فرار هرکدام از نیروهای فرقه در چنین شرایطی، ضربه سختی بر پیکر پوسیده منافقین وارد خواهد آورد.

5. پادگان اشرف تا قبل از آنکه توسط صدام به منافقین اهدا شود، یک پادگان نظامی برای سربازان این رژیم بود اما بعد از تحویل آن به منافقین، مسعود رجوی که به خیال خود سند ماندگاری ابدی در عراق را به نام خود زده بود، به پادگان اشرف نیز به چشم قصر پادشاهی خود می نگریست و همین دیدگاه بود که باعث شد سخاوتمندانه از بودجه مزدوری خود و از پول خون مردم عراق در این پادگان هزینه کند. طبیعی است بر طبق رسم جاری تاریخ، جدا شدن پادشاهان ظالم از کاخ هایشان که یا به وسیله مرگ بود و یا به دست موسس سلسله بعدی، یکی از تلخ ترین روزهای حیات پادشاه مستبد بود. حال حکایت جدایی تروریستی کوتوله ای همچون رجوی از مکان غصبی اش – که همواره در پیشگاه صدام و غرب دم جنبانده و دست به سینه بوده – نیز از دردناک ترین قصه هاست که فقط مسعود رجوی آن را درک می کند.

در طول سالیان  مزدوری برای صدام، رژیم اسرائیل، رژیم سعودی و برخی دیگر از کشورهای غربی، مسعود رجوی صدها میلیون دلار در این پادگان نظامی هزینه کرد، به گونه ای که در حال حاضر تنها 2 هزار و 500 خودرو در این پادگان وجود دارد!

6. مسعود رجوی واقعیت عدم پذیرش فرقه اش در هیچ کجای دنیا را با گوشت و پوست خود درک کرده است. او به خوبی می داند که هیچ کشور دیگری حاضر به پهن کردن فرش قرمز برای یک فرقه تروریستی نیست و از سویی دیگر، آنها به خوبی از وضعیت لیبرتی آگاه اند و علی رغم اینکه به خوبی می دانند در این اردوگاه رفاه نسبی برقرار است، اما این را هم می دانند که در این اردوگاه از بریز و بپاش های پادگان اشرف هیچ خبری نیست.

7. سران فرقه منافقین از نام پادگان اشرف دل کنده اند و به خوبی می دانند که راه رفتنی را باید رفت زیرا با همه تلاششان در راه عدم انتقال خود از این پادگان، قافیه را تام و تمام باخته اند اما برایشان مهم است قبل از انتقال کامل به لیبرتی، شاخ و شانه ای هم مقابل دولت عراق، آمریکا و جامعه جهانی بکشند. البته این کار فقط مصرف داخلی دارد و سران منافقین قصدشان از انجام این کار این است که قدری آبروی شسته و رفته خود را در نزد نیروهایشان باز یابند و مدعی شوند هنوز هم می توانند در مقابل دنیا بایستند!

گیرم که باز هوس گربه رقصانی کنید/ یا مجدد بی دلالت عزم ویرانی کنید

عاقبت باید ز اشرف بار بست/ ای دریغا تا لیبرتی خویش وهمانی کنید

پدرام امینی؛ کارشکنی‌های باند خودفروخته منافقین برای انتقال به کمپ لیبرتی هر روز بیشتر می شود، تا جایی که چند روز قبل، زمانی که اتوبوس‌های تحت نظارت سازمان ملل برای انتقال عده ای دیگر از نیروهای فرقه به پادگان اشرف آمدند، بهانه های جدیدی از سوی سران این فرقه ارائه شد تا از انتقال باقی مانده اعضای این فرقه به کمپ لیبرتی جلوگیری شود.

اگر چه طبق توافقات انجام شده میان مارتین کوبلر نماینده ویژه سازمان ملل درعراق و دولت عراق، اعضای فرقه رجوی می بایست تا 30 تیر به کمپ لیبرتی منتقل می شدند اما تا به امروز کارشکنی های گسترده ای در راه این انتقال از جانب سران فرقه صورت گرفته است. همسر سرکرده باند رجوی نه به وعده آمریکایی ها در مورد انتقال از اشرف به عنوان پیش شرط خروج این فرقه از لیست تروریستی این کشور اهمیتی می دهد، نه به توافقات و قولی که خود به مارتین کوبلر داده است.

از زمان آغاز انتقال اعضای فرقه منافقین به کمپ لیبرتی، تاکنون کارشکنی های متعددی از سوی باند رجوی در راه این انتقال به وجود آمده است؛ اولین موضوعی که سران این فرقه در راه مانع تراشی بر سر راه انتقال مطرح کردند عدم استاندارد بودند کمپ لیبرتی است. این در حالی است که مارتین کوبلر در پاسخ به شبهات وارد شده از سوی منافقین در مورد این کمپ، با تشریح تمام امکانات موجود در این کمپ، رضایت خاطر مقامات سازمان ملل را فراهم آورد. بهانه دیگر سران منافقین نیز این بود که باید کمپ لیبرتی به عنوان کمپ پناهندگی تلقی شود، در غیر این صورت از رفتن به این کمپ خودداری خواهند کرد اما مسأله اینجاست که براساس توافق صورت گرفته میان دولت عراق و کمیساریای عالی سازمان ملل درامور پناهندگان، قرار شد که کمپ ترانزیت مکانی باشد تا اعضای منافقین را به صورت موقت و تا بررسی پرونده درخواست پناهندگی هر یک از آنها، در خود جای دهد.

اما جای این سئوال محفوظ است که چرا منافقین در راه انتقال به کمپ لیبرتی تا این اندازه کارشکنی می کنند؟

1. بی شک از تمام ابهت و جبروت پوشالی که سران این فرقه نزد نیروهایشان برای خود ساخته بودند، حالا به اندازه سرسوزی هم باقی نمانده است. اعضای این فرقه و مخصوصا قدیمی‌ترها، در طول سالیانی که در این فرقه حضور دارند، بارها و بارها با دروغ ها و تعارضات متعددی از سوی سران فرقه مواجه شده اند. تعارضاتی که اعضای فرقه هر چند در ابتدا آن را پذیرفتند اما در ادامه و با آشکار شدن اهداف پنهانی سران سازمان، هر بار بیشتر از گذشته بر حجم بی اعتمادی شان به سران فرقه افزوده شد. بسیاری از اعضای فرقه هنوز حرف‌های آتشین مسعود رجوی در مورد ضرورت مبارزه با امپریالیسم را به یاد دارند و زمانی که «غیرت انقلابی» آن روزهای مسعود رجوی را با قبول هر خفت و خواری برای خروج از لیست تروریستی آمریکا مقایسه می‌کنند، به فاصله‌های هزاران سال نوری از حرف تا عمل سران فرقه پی می‌برند. در این میان و با وجود خراب‌شدن تمام پل‌های اعتماد میان اعضای فرقه و سران باند رجوی، برای سرکرده منافقین بسیار مهم است که هنوز خود را صاحب نفوذ و توان ایستادگی در مقابل آمریکا و سازمان ملل نشان دهد تا اندکی از آبروی رفته در نزد نیروهایش را مجدداً به دست آورد. او با کارشکنی در مقابل دلایل منطقی سازمان ملل برای ضرورت انتقال از پادگان اشرف، همچنان بر لجاجت خود اصرار می ورزد تا از این کلاه، نمدی برای مصرف درون فرقه‌ای خود به دست آورد و بگوید حاضر است برای منافع انسانی اعضای فرقه‌اش در مقابل سازمان ملل و آمریکا هم ایستادگی کند.

2. یکی دیگر از دلایل کارشکنی‌های رجوی برای انتقال نیروهای فرقه‌اش به کمپ لیبرتی، کارشکنی برای دفع‌الوقت و اخذ امتیازات جدید از طرف‌های عراقی و آمریکایی است. مسعود رجوی از آنجایی که همچنان در توهم بزرگ بودن و تأثیر‌گذار‌بودن در جامعه جهانی به سر می‌برد، از یاد برده که زمان نازکردن برای «سیدالرئیس» گذشته است. آن زمان که دیکتاتور عراق از وی به عنوان مهره قتل عام کردهای عراق و جاسوسی در ایران استفاده می‌کرد، ناز‌کردن‌های مسعود رجوی برای گرفتن پول بیشتر از برنامه نفت در برابر غذا و دریافت تجهیزات به روزتر جواب می داد اما امروز وقتی قرار است میهمانی ناخوانده که ظلم های زیادی بر صاحبخانه روا داشته از صحنه حذف شود، دیگر جایی برای عشوه و ناز و شرط و شروط گذاشتن نیست و مسلما در سیاست دفع الوقت رجوی هیچ گشایشی برای فرقه منحوس وی پدید نخواهد آمد، بلکه اگر کور سوی کم نوری از امید نیز برای خروج از لیست تروریستی وجود داشته باشد، با همین اداها نیز از بین خواهد رفت و همان یک درصدی را هم که هیلاری کلینتون به فرقه رجوی شانس داده نیز نیست و نابود خواهد شد.

3. اردیبهشت سال گذشته بود که نوشتیم: «افشاگری فرماندار شهر خالص در مورد ساخت بنای یادبود برای کشته شدگان القاعده در اشرف توسط سران این فرقه، فرضیه نزدیک به یقینی را که سال‌هاست توسط هابیلیان وحتی برخی سایت‌های جداشده اعلام شده بود را به اثبات رساند.» البته اسرار مگوی فرقه رجوی تنها به کشف بنای یادبود کشته شدگان القاعده محدود نمی شود. سال گذشته خبر کشف انبار سلاح ومهمات در پادگان اشرف، آنچنان حیرت انگیز بود که همه را انگشت به دهان گذاشت زیرا طی 10 سال قبل از آن، تمام ادعای منافقین و همسر سرکرده منافقین این بود که رفتارها و اقدامات نظامی و تروریستی این فرقه مربوط به قرن گذشته است و این فرقه از سال 2001 تاکنون عملیات نظامی نداشته و هیچ سلاحی نیز در اختیار ندارد. سال گذشته البته سه گور دسته جمعی نیز در پادگان منافقین کشف شد. گورهایی که محل دفن کشته شدگان عراقی به دست منافقین بود و محل دفن افراد ناراضی فرقه که بطور ناگهانی غیبشان می زد و سران فرقه اعلام می کردند این افراد در اثر بیماری یا شلیک اشتباهی گلوله کشته شده اند.

مسلماً اسرار مگو و پنهان پادگان اشرف بسیار بیشتر از اینهاست و اگر قرار بر رسوایی بیشتر باشد، فقط خدا می داند چه اسناد و مدارکی در مورد جنایتکار بودن فرقه رجوی به دست خواهد آمد. نکته جالب و خنده دار این ماجرا این است که آنها در اقدامی پیش دستانه اعلام کردند بعد از ترک اشرف هیچ مسئولیتی در مورد آن را نمی پذیرند و ممکن است دولت عراق اقدام به تغییرات و فعل و انفعالاتی در این پادگان نماید و بخواهد آن را به حساب ما بگذارد!

با توجه به پیشینه قبلی منافقین در مورد کشف اقدامات تروریستی در این پادگان، دور از انتظار هم نبود سران این فرقه چنین چیزی را اعلام کنند.

4. در طی بیش از دو سالی که حضور خانواده اسیران پادگان اشرف، در پشت سیم های خاردار این پادگان می گذرد، هیچ کس گمان نمی کرد، بارها و بارها پیش آمده که یکی از افراد نادم، به روش های مختلف از این قلعه جهنمی فرار کند.

ترس فرار نیروها درحین انتقال به لیبرتی، کابوسی بوده که تا زمان انتقال آخرین نفر به اردوگاه یاد شده همچنان ادامه خواهد داشت و فرار هرکدام از نیروهای فرقه در چنین شرایطی، ضربه سختی بر پیکر پوسیده منافقین وارد خواهد آورد.

5. پادگان اشرف تا قبل از آنکه توسط صدام به منافقین اهدا شود، یک پادگان نظامی برای سربازان این رژیم بود اما بعد از تحویل آن به منافقین، مسعود رجوی که به خیال خود سند ماندگاری ابدی در عراق را به نام خود زده بود، به پادگان اشرف نیز به چشم قصر پادشاهی خود می نگریست و همین دیدگاه بود که باعث شد سخاوتمندانه از بودجه مزدوری خود و از پول خون مردم عراق در این پادگان هزینه کند. طبیعی است بر طبق رسم جاری تاریخ، جدا شدن پادشاهان ظالم از کاخ هایشان که یا به وسیله مرگ بود و یا به دست موسس سلسله بعدی، یکی از تلخ ترین روزهای حیات پادشاه مستبد بود. حال حکایت جدایی تروریستی کوتوله ای همچون رجوی از مکان غصبی اش – که همواره در پیشگاه صدام و غرب دم جنبانده و دست به سینه بوده – نیز از دردناک ترین قصه هاست که فقط مسعود رجوی آن را درک می کند.

در طول سالیان مزدوری برای صدام، رژیم اسرائیل، رژیم سعودی و برخی دیگر از کشورهای غربی، مسعود رجوی صدها میلیون دلار در این پادگان نظامی هزینه کرد، به گونه ای که در حال حاضر تنها 2 هزار و 500 خودرو در این پادگان وجود دارد!

6. مسعود رجوی واقعیت عدم پذیرش فرقه اش در هیچ کجای دنیا را با گوشت و پوست خود درک کرده است. او به خوبی می داند که هیچ کشور دیگری حاضر به پهن کردن فرش قرمز برای یک فرقه تروریستی نیست و از سویی دیگر، آنها به خوبی از وضعیت لیبرتی آگاه اند و علی رغم اینکه به خوبی می دانند در این اردوگاه رفاه نسبی برقرار است، اما این را هم می دانند که در این اردوگاه از بریز و بپاش های پادگان اشرف هیچ خبری نیست.

7. سران فرقه منافقین از نام پادگان اشرف دل کنده اند و به خوبی می دانند که راه رفتنی را باید رفت زیرا با همه تلاششان در راه عدم انتقال خود از این پادگان، قافیه را تام و تمام باخته اند اما برایشان مهم است قبل از انتقال کامل به لیبرتی، شاخ و شانه ای هم مقابل دولت عراق، آمریکا و جامعه جهانی بکشند. البته این کار فقط مصرف داخلی دارد و سران منافقین قصدشان از انجام این کار این است که قدری آبروی شسته و رفته خود را در نزد نیروهایشان باز یابند و مدعی شوند هنوز هم می توانند در مقابل دنیا بایستند!


    • هیچ نظری یافت نشد

    نظر خود را اضافه کنید

    0
    https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9243612&tmpl=component
    نظر شما به دست مدیر خواهد رسید