شهید غلامحسین امیری غلامحسین امیری در سال 1325 در روستای بکتاش از توابع شهرستان میاندوآب در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود. با حاصل دسترنج خود امرار معاش میکرد و بهعنوان یکی از بانیان مسجد در محل به شمار میرفت و مردم را برای اقامه نماز جماعت دعوت مینمود. وی در سال 1358 بهمحض دستور تشکیل سپاه از سوی امام، لباس مقدس پاسداری را بر تن کرد و از همان روز اول، پرمخاطرهترین مأموریتها را پذیرا شد. در سپاه از احترام خاصی برخوردار بود و میتوان او را نمونه بارز اخلاق به شمار آورد. وی 45 سال زندگی کرد و چهار دختر
شهید حجتالله رجایی حجتالله رجایی در سال 1347 در خانوادهای مذهبی در شهر مینودشت به دنیا آمد. پدرش محمدتقی و مادرش حلیمه نام داشت. وی پسر دوم خانواده بود. حجتالله پسری مؤدب و دوستداشتنی بود. وی بعد از اتمام دوره ابتدایی ترک تحصیل کرد و در شغل جوشکاری مشغول کار شد. حجتالله با پشتکار و همت فراوان توانست از مهارت قابل قبولی در جوشکاری برخوردار شود. حجتالله بسیار ساده و بیآلایش بود. وی با دوستان و خانوادهاش با احترام و علاقه خاصی رفتار میکرد به طوریکه دیگران را به خود شیفته کرده بود. اوقات فراغتش را به ورزش
شهید عبدالله یمنی عبدالله یمنی در سال 1349 در روستای قشلاقپل از توابع شهرستان سقز استان کردستان دیده به جهان گشود. پدرش محمدرسول و مادرش خدیجه نام داشت. عبدالله در مقطع ابتدایی تحصیل میکرد و در ایام تعطیلات تابستانی در کارهای کشاورزی پدرش را یاری میکرد.سرانجام در 25مرداد1360 در 11سالگی هنگامیکه همراه پدرش بر روی زمینهای کشاورزی مشغول کار بود بر اثر انفجار مینی که گروهک تروریستی کومله کار گذاشته بود بهشهادت رسید.
شهید محمد خسروی شهید محمد خسروی در سال 1342 در شهر سنندج دیده به جهان گشود. پدرش صالح و مادرش زهرا نام داشت. مادرش خانهدار و پدرش روحانی و پیشنماز یکی از مساجد شهر بود. محمد قبل از ورود به مدرسه فرائض و واجبات دینی را از پدر آموخت. تا اول دبیرستان تحصیل را ادامه داد و سپس به دلیل محرومیت از امکانات تحصیلی و مالی ترک تحصیل کرد و در کنار پدرش مشغول به کار شد. با شروع تظاهرات و راهپیمایی مردم ایران علیه رژیم ستمشاهی، محمد که خود طعم تلخ بیعدالتی و ظلم و ستم را چشیده بود به صفوف مردم پیوست و در اکثر
شهید محمد باقر قلقاچی محمدباقر قلقاچی در سال 1352 در روستای قالقاچی در بخش انزل از توابع شهرستان ارومیه در خانوادهای متدین و روستایی دیده به جهان گشود. پدرش کرم و مادرش فرنگیز نام داشت. تحصیلاتش را تا سوم راهنمایی ادامه داد و سپس در کنار پدرش به کشاورزی مشغول شد. محمدباقر ضمن تحصیل و تلاش در انجمن اسلامی و پایگاه روستا به فعالیتهای انقلابی میپرداخت. محمد باقر در سال 1368 به خدمت مقدس سربازی رفت و در دوران سربازی به مناطق مخلف اعزام گردید. وی در جبهههای سومار و کردستان در راه حفظ و حراست از انقلاب تلاش و
شهید شهین امیدوار شهین امیدوار در سال 1339 در شهرستان کرمانشاه دیده به جهان گشود. پدرش غلامعلی و مادرش مریم نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی تحصیل و در سال 1351 ازدواج کرد که ثمره آن دو فرزند میباشد.سرانجام شهین امیدوار در 21سالگی در 22مرداد1360 توسط گروهک تروریستی منافقین در زادگاهش بر اثر انفجار نارنجک بهشهادت رسید.
شهید محمدهادی کرمیان شهید محمدهادی کرمیان در زمستان سال 1346 در خانوادهای مذهبی در شهر ری دیده به جهان گشود. پدرش محمدابراهیم و مادرش امالبنین نام داشت. محمدهادی پدرش را در کودکی از دست داد. به همین علت در کنار درسخواندن به کار نیز مشغول بود. وی از همان کودکی در مجالس حسینی و سوگواری ایام محرم شرکت میکرد و در هیئتهای عزاداری حضور فعال داشت. در زمان انقلاب در تمامی تظاهرات شرکت میکرد و جان خویش را در کف اخلاص گرفته و در راه اسلام به فداکاری میپرداخت. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در شهر ری
شهید نسرین حسنزاده در سال 1355 در خانوادهای متدین در روستای تلخاب شهرستان مهاباد چشم به جهان گشود. پدرش رحمان و مادرش مریم نام داشت.سرانجام در 20مرداد1361 در سن 6سالگی بههمراه مادر و برادر یکسالهاش در حملۀ خمپارهای گروهک تروریستی دمکرات به منزلشان بهشهادت رسید.
شهید سجاد باوی سجاد باوی به عنوان نخستین فرزند خانواده، در سال 1359 در شهر کوت عبدالله خوزستان دیده به جهان گشود. پدرش رستم و مادرش زهرا نام داشت. از دوران نوجوانی عضو بسيج بود. مدتي در بسيج پايگاه شهيد مدرس كارون بود و مدتی هم در پايگاه انصارالحسين فعاليت میكرد. در بسيج دوره تخصصی مربيگری تاكتيک و سلاح را ديده بود و همين تخصصها را به جوانترها آموزش میداد. در سال 1380 با دختر عمویش ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای فاطمه و محمدعلي است. مدتی بهعنوان
شهید مینا مدیحی مینا مدیحی در سال 1341 در ارومیه در خانوادهای متدین به دنیا آمد. پدرش اسدالله و مادرش زهرا نام داشت. اولین فرزند خانواده بود و تا سوم دبیرستان تحصیلاتش را ادامه داد و پس از آن ترک تحصیل نمود و با پسرخالهاش ازدواج کرد.سرانجام در 18مرداد1361 در 20سالگی به هنگام عزیمت از تبریز به ارومیه در تیراندازی گروهک تروریستی دمکرات به خودروهای عبوری در اثر اصابت گلوله بهشهادت رسید.
شهید حسین چوپانی حسین چوپانی در سال 1347 در خانوادهای مذهبی در روستای قباغلو از توابع شهرستان سقز چشم به جهان گشود. پدرش محمدرحیم و مادرش حلیمه نام داشت. اخلاق خوبی داشت و در هر جمعی که حضور مییافت سعی میکرد با آنها با خوبی رفتار کند و کسی را نرنجاند. از همان کودکی بسیار به نماز علاقهمند بود و با اینکه هنوز به سن تکلیف نرسیده بود نمازهایش را اول وقت میخواند. سرانجام در 12سالگی در 17مرداد1359 هنگامی که با یکی از دوستانش در پارکی که در نزدیکی سالن شهید کاوه شهرستان سقز بازی میکرد بر اثر
شهید حجتالله رستگاری در سال 1345 در خانوادهای مسلمان و زحمتکش در شهر کتالم متولد شد. دوره ابتدایی و راهنمایی را در کتالم تحصیل کرد و پا به دوره متوسطه گذاشت. اما فقر و تنگدستی خانوادهاش سبب شد دبیرستان را در نیمه راه رها کند و به کار در تعمیرگاه مکانیکی مشغول شود. با پیرزوی انقلاب اسلامی برای حفظ دستاوردهای انقلاب به پایگاه مقاومت رفته و به عضویت بسیج مستضعفین درآمد و بههمراه برادرش شهید ولیالله شبها در پایگاه مقاومت نگهبانی میدادند. پس از تشدید فعالیتهای تروریستی و مسلحانۀ منافقین در بهار 1360،
شهید لیلا زارعمنش در فروردین1354 در خانوادهای متدین در سنندج چشم به جهان گشود. پدرش ناصر و مادرش کبری نام داشت.این غنچه نو شکفته در سن 6 سالگی در 15مرداد1360 توسط گروهک تروریستی کومله در سنندج بر اثر انفجار نارنجک بهشهادت رسید.
شهید بهروز آبسالان بهروز آبسالان در سال 1343 در شهرستان بناب متولد شد. وی دوران ابتدایی را در دبستان هدایت شهرستان ملکان گذراند و در خرداد1358 مدرک قبولی پایه پنجم را گرفت. خانواده شهید در همان سال از لکان به بناب مهاجرت کردند و وی جهت ادامه تحصیل در دوره راهنمایی در مدرسه راهنمایی تربیت ثبت نام کرد و در خرداد1362 در پایه سوم راهنمایی مردود شد و همین مردودی علت ترک تحصیل وی گردید و در کنار پدرش به کشاورزی پرداخت. بهروز فردی مسئولیتپذیر و تلاشگر بود و اگر کاری را شروع میکرد آن را با دقت تمام دنبال
شهید آلن آبکار شاهنظری در سال 1347 در یک خانواده مسیحی در تهران چشم به جهان گشود. در دوم راهنمایی درس میخواند. وی هر هفته به کلیسا میرفت و در محیط مدرسه شاگردی ممتاز و فعال بود. گاهی از اوقات همراه با مادرش در تظاهرات شرکت میکرد. وی بسیار شاد بود و رفتارش با اعضای خانواده، دوستان، اقوام و همکلاسان خود بسیار خوب بود و همه او را دوست داشتند. آلن دارای رفتار و کردار پسندیده بود. از گوشکردن حرفهای امام (ره) خیلی خوشحال میشد و گاهگاهی از بعضی از سخنان امام (ره) بقدری به وجد میآمد که توجه مادرش را به