سگسالی؛ روایت یک منافق

Pkly9654

ورود موضوعات سیاسی به حوزه ادبیات داستانی از دیرباز مورد توجه و علاقه نویسندگان و همچنین خوانندگان بوده است. این مهم در ادبیات داستانی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در شکل های مختلف خود را بروز و ظهور داده است. پرداختن به روایت تاریخی در مقطع حساس و جذاب دهه 60 دستمایه بسیاری از نویسندگانی بود که در حوزه ادبیات داستانی با درونمایه های تاریخی و سیاسی قلم می زدند.

 

خوشبختانه حوزه ادبی از این گونه آثار بسیار غنی است هر چند هنوز زمینه ها و فرصتهای زیادی برای ادامه کار در این مسیر وجود دارد. ناگفته نماند که البته نوشتار در این حوزه ادبی خالی از سختی ها و مشکلات خاص خودش نیست و گام نهادن در این راه علاوه بر تجربه و توانمندی نوعی جسارت علمی را می طلبد که شاید در نگاه اول همگان به آن التفاتی نداشته باشند.

 

این نوشتار قصد دارد کتب منتشر شده در حوزه ادبیات داستانی و پژوهشی که به تاریخ پرفراز و نشیب دهه 60 و حوادث تروریستی آن سال ها اشاره دارد بپردازد. برای نوشتار پیش رو معرفی کتاب رمان «سگسالی» نوشته خانم بلقیس سلیمانی را دست مایه نگارش این سطور قرار داده ایم.

 

این کتاب در 26 فصل نوشته است و نشر چشمه سال 92 آن را منتشر کرده است. بلقیس سلیمانی نویسنده کتاب متولد سال 1342 در کرمان است. او دارای مدرک کارشناسی ارشد رشته‌ی فلسفه می باشد. ایشان یکی از نویسندگان، منتقدان ادبی و پژوهشگران کشورمان است و در مطبوعات نیز فعالیت گسترده‌ای دارد. بلقیس سلیمانی آثار ادبی و پژوهشی فراوانی در کارنامه دارد.

 

کتاب «سگسالی» روایت زندگی جوانی به نام قلندر است که از نواحی جنوب شرق کشور به دانشگاه تهران آمده و همزمان با درگیری های منافقین در خرداد سال 1360 به عنوان هوادار این تشکیلات به خواننده معرفی می شود. نویسنده سعی دارد در قالب روایت زندگی شخصی این فرد گوشه ای از تاریخ کشور از دهه 60 تا 80 را بیان کند. داستان سگسالی از جایی شروع می شود که قلندر با شدت گرفتن درگیری های سیاسی در تهران، به روستای خود نزد پدر و مادرش پناه می آورد و برای اینکه اهالی روستا او را لو ندهند و گیر مأموران نیفتند تصمیم می‌گیرد خودش را در طویله‌ خانه‌ پدری پنهان ‌کند. این پنهان شدن که قرار بوده موقتی و به قول خودش تا وقتی آب‌ها از آسیاب بیفتد باشد، 24 سال طول می‌کشد و بسیاری از حوادث تاریخی این سالها از نگاه قلندر روایت می شود.

 

در بخشی از کتاب می خوانیم:«اگر شرایط عادی بود حالا عروسی هم کرده بودند و اصلاً چه‌بسا الان بچه هم داشتند. چرا نباید صنم از وضعش باخبر می‌شد؟ حق داشت بفهمد. حدود شش ماه پیش حسینعلی رفته بود تهران، دادالله گفته بود همه پیله کرده‌اند چرا این‌قدر بی‌خیال است، چرا نمی‌رود سر و گوشی آب بدهد. نکند از او خبر دارد. حسینعلی گفته بود عامو اگر خبر داری بگو، این‌جوری تکلیف این دختره هم معلوم می‌شه. دادالله گفته بود خبری ندارد، پایش را هم ندارد تا تهران برود. اصلاً کجا برود. او که قدم از گوران بیرون نگذاشته چه‌طور برود تهران، تهران آن سر دنیاست، به فرض که رفت، کجا برود. با کی حرف بزند، او که سواد ندارد، اصلاً رفت و خودش هم گم شد، آن‌وقت پیرزن چه‌کار کند.

 

حسینعلی گفته بود؛ من می‌رم. رفته بود، رفته بود دانشگاه تهران، چه دانشگاهی، درندشت، حتا رفته بود نماز جمعه و به بهانه‌ نماز جمعه همه‌ دانشگاه را گشته بود. مسئولین دانشگاه خبری از قلندر نداشتند، گفته بودند شاید دستگیر شده، شاید فرار کرده و از مرز گذشته. شاید هم توی همین خانه‌های تیمی باشد که هنوز هستند و گاهی می‌زنند یکی را ناکار می‌کنند. گفته بودند برو زندان.

 

رفته بود زندان، همان زندان مشهور اوین، میان تپه‌ها یه جایی به اسم اوین، شهری بود برای خودش، خوش‌آب‌ و هوا. اسم قلندر در لیست اعدام‌شده‌ها یا زندانی‌ها نبود. گفته بودند برو بهشت زهرا، تو اون روزا خیلی‌ها تو خیابونا کشته شده بودند. رفته بود، اسم قلندر آن‌جا هم نبود، این بهشت‌ زهرا برای خودش شهری بود. «من یه چیزی می‌گم شما یه چیزی می‌شنوید.»

 

این رمان با داشتن جاذبه های فراوان برای مطالعه و ارزش ادبی و تاریخی بسیار عالی، در برخی موارد به زعم نگارنده حق مطالب را در ارتباط با منافقین (مجاهدین خلق) بیان نکرده و تصویر گویایی از اقدامات ترویستی آنان به تصویر نکشیده است. زیرا در طرف مقابل روایت یک از اعضای این تشکیلات را بیان می کند که به سختی افتاده و در پایان نوعی حس تاسف و همدردی با این افراد را به خواننده منتقل می کند. همچنین نویسنده در جای جای کتاب با ادبیات معاندین نظام صحبت می کند. البته هر چند این گونه مطالب از زیان قلندر منافق بیان می شود اما بازگو کننده نگاه معاندین نظام می باشد که می توانست به گونه بهتری بیان گردد. به طور مثال نویسنده در صفحه 23 از نیروهای سپاهی با عنوان «چهار تا دانش آموز ترک تحصیل کرده» و یا از نیروهای مردمی بسیج و سپاه با نام «مزدوران رژیم» یاد می کند. و در جایی دیگر در ارتباط با سرگذشت یکی از شخصیت های زن داستان عنوان می کند: «تاریخ و انقلاب لهش کرده اند» و اینکه همه افرادی که به نوعی با انقلاب رابطه دارند یا مزدورند یا دورو و یا ظالم و دزد و دغل و .... همچنین نویسنده در جای دیگری از کتاب منافقین را اسماعیل های قربانی شده نامیده و با اسم از آنها یاد کرده است.(صفحه 70)

 

البته موارد فوق از ارزش ادبی کتاب نکاسته بلکه فقط مواردی جهت یادآوری در مورد برخی موضوعات تاریخی کتاب می باشد و همانطور که گفته شد از سختی ها و دشواری های کار در حوزه تاریخ معاصر به ویژه سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی می باشد. خواندن کتاب فوق را به تمامی علاقمندان به آثار داستانی ادبی و تاریخی توصیه می کنم.  

 

 

 


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9733304&tmpl=component
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
مهر 1359
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
9
تاریخ : 1359/07/09
14
تاریخ : 1359/07/14
16
تاریخ : 1359/07/16
21
تاریخ : 1359/07/21
23
تاریخ : 1359/07/23
25
تاریخ : 1359/07/25