
بنیاد هابیلیان در ادامه سلسله گفتگوهایی که با خانواده شهدای ترور انجام میدهد، این بار میزبان خدیجه شریعتیفرد، دختر شهید حبیبالله شریعتیفرد و خواهر شهید محمدرضا شریعتیفرد بوده است.
شهید حبیبالله شریعتیفرد، روحانی مبارز و ساکن بهشهر، به همراه فرزندش شهید محمدرضا شریعتیفرد، دانشجوی ۲۳ ساله، در ۲۴آبان۱۳۶۰، توسط گروهک تروریستی منافقین در جنگلهای آمل، به شهادت رسیدند.
این پدر و پسر، که یکی از حوزه علمیه و دیگری از دانشگاه برخاسته بود، در یک روز و در یک حادثه، جان خود را برای دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی فدا کردند.
در ادامه، صحبتهای خدیجه شریعتیفرد را میخوانیم؛ بانویی که هم دختر شهید حبیبالله شریعتیفرد است و هم خواهر شهید محمدرضا شریعتیفرد.
با سلام و عرض ادب و احترام. من خدیجه شریعتیفرد، دختر شهید والامقام حجتالاسلام شیخ حبیبالله شریعتیفرد و خواهر شهید گرانقدر محمدرضا شریعتیفرد هستم.
در مورد پدرم، شهید حبیبالله شریعتیفرد:
پدرم به تمام معنا دارای خصوصیات یک انسان کامل و دارای نفس مطمئنه بودند. اخلاق و سیرت ایشان برگرفته از سنت پیامبر اکرم (ص) بود. نسبت به خانواده بسیار متواضع، مهماندوست و فرزنددوست بودند. اهل عبادت و تهجد بودند و در همه شرایط، باوری عمیق به حضور خدا و توکل به او داشتند. ایشان یک روحانی عالم با عمل بودند و به هیچ وجه به سمت اموری که او را میآزرد، نمیرفتند. معلمی دلسوز، شفیق و فوقالعاده مهربان بودند. با وجود شهریه کمی که از حوزه علمیه دریافت میکرد، همیشه نگران سفره مستمندان بود. به یاد دارم در سال ۵۹ که وضعیت معیشتی مردم بسیار ضعیف بود، ایشان ابتدا ظرف غذا را برای همسایه تهیدست میفرستادند و سپس به ما میگفتند: حالا سفره غذا را بیاورید. این مسئله را به عینه مشاهده میکردم. او ناجی آدمهای دردمند بود؛ حتی یکی از اقوام که بسیار مریض احوال بودند را خودش به پزشک میبرد و با تهیه دارو، چند روزی در منزل ما از او تیمار میکرد و سپس به منزلش بازمیگرداند. عاشق اهل بیت (ع) بودند. چهارده سال برای تحصیل علوم دینی در نجف اشرف ساکن بودند و هر شب جمعه پیاده به کربلا میرفتند. هر شب در حرم امام علی (ع) نماز مغرب و عشا را میخواندند و سپس به منزل بازمیگشتند. همیشه در حرم امام حسین (ع) از ایشان میخواستند: خدایا، این حبیب را مانند حبیب بن مظاهر، شهادت نصیبش کن.
در مورد برادرم، شهید محمدرضا شریعتیفرد:
برادرم محمدرضا، در سن جوانی به شهادت رسیدند. ایشان بسیار خوشاخلاق، مهربان و دلسوز بودند و رابطه ما به عنوان خواهر و برادر، رابطهای بسیار صمیمی و عمیق بود. محمدرضا عاشق شهادت و پیرو راه پدر بود.
آخرین دیدار و صحبتها:
آخرین باری که پدر و برادرم را دیدم، حال و هوای خاصی داشتند. پدرم با همان آرامش و اطمینان همیشگی، سفارش به تقوا و صبر میکرد و برادرم با شور و اشتیاق جوانی از آرزویش برای خدمت و دفاع میگفت. آن دیدار، پر از احساسات پاک و امیدی بود که بعدها برایم عمیقتر و معنادارتر شد؛ گویی خداحافظی آنان برای وصال بود.
چگونگی دریافت خبر شهادت و واکنش خانواده:
خبر شهادت همزمان پدر و برادرم در ۲۴ آبان ۱۳۶۰ در حادثه جنگلهای آمل، مانند صاعقهای بر جان خانواده فرود آمد. این مصیبت بسیار بزرگ و غیرقابل باور بود. فضای خانه یکباره تاریک شد. با وجود غم جانکاه، به برکت ایمان عمیقی که پدر در ما نهاده بود و یادآوری آرزوی دیرینه شهادتش، با سپاسگزاری از خدا و صبری که از خانواده شهدا آموخته بودیم، این مصیبت را پذیرفتیم. اشک میریختیم، اما در دل میدانستیم که آنان به آرزوی دیرینه خود رسیدهاند.
بار عاطفی و مسئولیت این مصیبت:
از دست دادن دو عزیز در یک روز، بار سنگینی از غم و همچنین مسئولیتی بزرگ بر دوش خانواده گذاشت. مسئولیت حفظ آرمانهای آنان و ادامه راهی که در آن گام نهاده بودند. کنار آمدن با این مصیبت تنها با توکل بر خدا، توسل به اهل بیت (ع) و یادآوری روحیه ایثار و شهادتطلبی پدر و برادرم ممکن شد. این شهادتها، پشتوانهای معنوی برای ما شد تا قویتر از قبل در راه خدمت به اسلام و انقلاب بایستیم.
فضای اجتماعی و امنیتی آن روزهای مازندران و آمل:
فضای آن روزهای استان مازندران و به خصوص شهرستان آمل، فضایی بسیار ناامن و پر از ترس بود. گروهکهای تروریستی مانند منافقین، امنیت و آرامش را از مردم گرفته بودند. ترس و ناامنی ناشی از اقدامات وحشیانه این گروهکها، بر تمام شئون زندگی مردم سایه انداخته بود و هر لحظه امکان داشت جان عزیزی را بگیرند.
پیام من به گروهک تروریستی منافقین:
پیام من به گروهک تروریستی منافقین که پدر و برادر بیگناه مرا از من گرفتند، این است: شما با این جنایات، نه تنها نتوانستید در اراده ملت ایران خللی ایجاد کنید، که خود را در تاریخ برای همیشه لعنتشده و رسوا کردید. خون پاک شهدا، چون خورشیدی، چهره کریه و ضدبشری شما را برای همگان آشکار ساخت. شما شکست خوردید و ما با افتخار در کنار آرمانهای شهدایمان ایستادهایم.
درس برای نسل جوان:
به نسل جوانی که آن روزها را درک نکرده است، میگویم: از این رشادتها و شهادتها این درس را بگیرید که استقلال، آزادی و عزت امروزتان، به بهای جان پاک شهدایی مانند پدر و برادر من و هزاران شهید دیگر به دست آمده است. مراقب این میراث خون باشید و بدانید که دشمنان این ملت، همچنان در کمین نشستهاند. با شناخت درست تاریخ پرفروغ انقلاب و الگوگیری از ایثار شهدا، راهتان را ادامه دهید و نگذارید خاطره آنان کمرنگ شود.
دعا و آرزو در کنار مزار آنان:
امروز که بر مزار پدر و برادرم حاضر میشوم، به آنان میگویم: درود بر شما ای مجاهدان راه حق! آرزویتان برای شهادت برآورده شد و ما را در این راه، تنها گذاشتید. اما بدانید که راهتان را ادامه میدهیم و آرزو داریم که نسل آینده، همچون شما، عاشق خدا و اهل بیت (ع) و در راه ارزشهای اسلامی باشند. آرزویم این است که نسل جدید، چراغ راه آنان را بالا نگه دارند و اسلام ناب محمدی را پاس بدارند.
تاثیر خون شهدا در افشای چهره تروریستها و حفظ ارزشها:
بله، به یقین احساس میکنم که خون این دو شهید و هزاران شهید دیگر، همچون آیینهای، چهره واقعی گروهکهای تروریستی مانند منافقین را برای جهانیان آشکار کرده است. این خونها، بنیانی استوار برای حفظ ارزشهای انقلاب اسلامی و مایه بیداری و آگاهی نسلها شده است. خون شهدا، ضامن ماندگاری انقلاب و سند زنده جنایات دشمنان است.