تأثیرات حمله آمریکا به عراق، بر گروه رجوی(1)

Hamdastanمقدمه

قبل از نگارش بحث تأثیرات حمله ی آمریکا به عراق بر سازمان ، لازم است اهمیت عراق در نزد سازمان از هر نظر مورد دقت واقع شود . محورهای زیر تا حدودی توانسته است میزان این اهمیت را نشان دهد:

1) گره خوردن سرنوشت و کارآمدی استراتژی " جنگ نوین " با عراق .

طی سال های 1363 الی 1365 شاهد تحرک جدید و تسریع فعالیت منافقین در پیشبرد خط مشی " جنگ چریک شهری " بودیم . این استراتژی به دنبال پیدا کردن روش های جدید برای ادامه ی فعالیت های مسلحانه در داخل شهرها با توجه به انتقال تمامی کادرها و نیروهای فعال به خارج از کشور بود و در جستجوی راهکارها ، انتخاب عراق به عنوان پایگاه آموزش و تربیت چریک ، سازماندهی ، تسلیح ، اعزام و نفوذ به داخل کشور ، سپس لجستیک و پشتیبانی این نیرو در پی تشکیل آن و هدایت و مدیریت نیروی اعزامی از طریق تلفن و پایگاه فرماندهی در فرانسه و اروپا ، تاکتیک های اصلی تحرک جدید بود .

اما این روش ها هیچ یک سازمان را به اهداف خودش که همانا قیام مردم بود نزدیک ننمود و حتی هم زمانی تشدید تحرکات با بمباران شهرها توسط عراق هم نتوانست گره از مشکل سازمان بگشاید .

در پاسخ به چرایی عدم نتیجه گیری سازمان و به طور خاص رجوی ، عامل جنگ و دشمن خارجی را قفل تحرک مردم می دانست . وی در تحلیل بی پاسخ گذاشتن و جواب ندادن مردم به شلیک ها و ترورهای سازمان ، عامل جنگ و دشمن خارجی را اصلی و عمده کرد و می گفت : " کشته هایی که ما از رژیم می گیریم عملاً در میان انبوه کشته هایی که از جبهه ها روانه شهرها می گردد ، گم است و اساساً صدای شلیک ما را کسی نمی شنود ؛ لذا تا زمانی که جنگ هست ، استراتژِ جنگ چریکی شهری کارآیی ندارد . "

به موازات این تحلیل ، مقدماتی طی می شد تا سازمان استراتژی قبلی را ترک نماید و چرخش استراتژیک با کمترین تنش و ریزش نیرو توأم گردد . این مقدمات عبارت بودند از :

الف) ملاقات طارق عزیز برای هماهنگی با عراق

ب) جدایی بنی صدر و حزب دمکرات ، جهت رفع موانع شورایی و درون جبهه ای

ج) انقلاب ایدئولوژیک (ازدواج مسعود رجوی و مریم قجر عضدانلو) جهت رفع موانع ساختاری و درون سازمانی منافقیت که تیر خلاصی بود بر آخرین بقایای دمکراسی و رابطه دمکراتیک و حزبی در درون منافقین که این انقلاب سازمان را از ساختار حزبی به ساختار فرقه ای مبدل کرد .

د) در اواخر سال 1364 و اوایل 1365 ناکارآمدی استراتژی " جنگ چریکی شهری" در براندازی جمهوری اسلامی ایران ، قطعی تلقی گردید .

توضیح استراتژی جنگ نوین و تأثیرات آن در وابسته کردن منافقین به عراق

پایه ی استراتژیک خط مشی مذکور بر این تحلیل و دیدگاه استوار بود که موجب ادامه ی حیات جمهوری اسلامی ایران ، سه ستون نگهدارنده است : 1) جنگ ، 2) اختناق و سرکوب داخلی ، 3) نفت .

با تحریم ایران توسط آمریکا و حمله به پایانه های نفتی توسط عراق ، ستون نفت از تحلیل منافقین حذف گردید و سازمان در تحلیل شرایط بدون نفت می گفت : " جمهوری اسلامی همانند بادکنکی است که دو پوشش فلزی جنگ و سرکوب محافظ آن است " ، که باز هم تحلیل مذکور تعدیل شد و رجوی می گفت : " بین این دو ستون (جنگ و سرکوب) نقش جنگ اصلی و عمده است " و اضافه می کرد : " جنگ علاوه بر نقشی که در توجیه نارسایی ها و ضعف مدیریت جمهوری اسلامی بازی می کند و عامل توجیه فقر مردم می باشد ، سر پوش و توجیه سرکوب و اختناق (ستون دیگر) نیز هست ، زیرا وجود دشمن خارجی (جنگ) باعث می شود ، مردم فشارهای حکومت را در تهدید آزادی ها و دمکراسی تحمل نمایند ؛ در نتیجه جنگ بین ایران و عراق پایدار است . "

با قطعی فرض کردن ادامه ی جنگ تحت این عنوان " جمهوری اسلامی ایران به هیچ وجه دست از جنگ برنخواهد داشت و صلح طناب دار رژیم است ." شرط لازم استراتژی " جنگ نوین " فراهم بود . اما مهیا نبودن شرط کافی این استراتژی (ارتش آزادیبخش) نیازمند تشریفاتی بود که به برخی از آنها اشاره شد و با تدارک ارتش آزادیبخش در کنار مرزهای جمهوری اسلامی ایران و خاک عراق ، سازمان در انتظار بهترین فرصت (اصل غافلگیری) تدارک و برنامه ریزی ، با هدف عدم درگیری عمده از مرز تا تهران ، بود .

سازمان با این تحلیل که نظام هیچگاه صلح نخواهد کرد ، همه ی موجودیت و استراتژی گروه را در گرو جنگ و عراق قرار داد و تقریباً همه ی توان اعم از نیرو و امکانات خود را به عراق منتقل کرد . البته باید گفت اخراج از فرانسه نیز در تسریع چرخش استراتژیک بی تأثیر نبود . در واقع آنها با این تحلیل که بقای نظام در گرو جنگ است و با قطعی فرض کردن ادامه ی جنگ ، سرنوشت خودشان را با جنگ و به بیان دیگر با صدام گره زدند و کاری کردند که ادامه ی موجودیت گروه ، بدون صدام غیر ممکن شد .

استراتژی جنگ نوین در یک کلام تشکیل ارتش آزادیبخش و پرتاب آن از کنار مرزهای مشترک ایران و عراق به تهران بود . در استراتژی های براندازی مسلحانه ی دیگر که توسط تئوریسین های بزرگ طراحی شده ، یعنی استراتژی "جنگ پارتیزانی " که آزاد سازی مرحله ای سرزمین با استفاده از نیروهای روستاها و پیشروی مرحله ای به سمت پایتخت می باشد و یا استراتژی " جنگ چریک شهری " که مرحله ی سرباز گیری آن در شهرهاست و با آزاد سازی مرحله ای شهر یا روستا امکان تسخیر پایتخت فراهم می شود ، نیروی برانداز (ارتش آزادیبخش) در داخل مرزها و کشور تشکیل می شود و حداکثر از نیروی خارجی به عنوان مکمل و یا پشتیبان استفاده می گردد ؛

اما در استراتژی سازمان نیروی برانداز در خاک کشور همسایه ی در حال جنگ تدارک می شود و به هیچ وجه این نیرو قصد پیشروی مرحله ای ندارد و به یک باره با استفاده از اصل غافلگیری و نیز سرعت زیاد ! مستقیماً به منظور براندازی به پایتخت پرتاب می گردد و عملیات براندازی به شکل کودتا ناگهانی صورت می گیرد و از طرفی به انتظار پیوستن مردم هم نیست ، در نتیجه قبل از هر چیز مجال بروز آن وابسته به مجوز کشور همسایه (در اینجا عراق) است . این استراتژی از اجزای سه گانه زیر تشکیل شده :

1. سکوی پرتاب (خاک عراق)

2. پرتاب شونده (ارتش آزادیبخش)

3. نقطه ی ورود (تهران)

استراتژی مذکور ، البته یک بار به آزمایش گذاشته شد و مجال بروز یافت . در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد) نوع عملیات را " شهاب گونه " عنوان کردند که منظور پرهیز از درگیری از مرز تا تهران بود . در این استراتژی توده های مردم ناظر و تابع قدرت تلقی شده اند که در صورت مشاهده ی تفوق ارتش آزادیبخش به حمایت از آن خواهند آمد .

بدیهی است از اجزاء سه گانه استراتژی مذکور ، جزء اول و اساسی آن یعنی سکوی پرتاب در اختیار عراق بود و حتی پرتاب شونده (ارتش آزادیبخش) نیز با مجوز صدام امکان ظهور و عمل می یافت . هر چند با پایان جنگ ایران و عراق احتمال پیش آمدن شرایطی که یک بار دیگر به مجاهدین اجازه ی عبور از مرز به منظور براندازی داده شود ، بسیار ناچیز و غیر محتمل بود ، ولی همین امید اندک بهانه ای شده بود در دست رجوی تا پاسخ مربوط به ناکارآمدی استراتژی سازمان در فقدان جنگ را با این تحلیل که " رژیم در حالت آتش بس است و صلح نخواهد کرد و من (رجوی) جنگ را باز خواهم گرداند ." به تأخیر بیندازد .

در همین رابطه در مقاطعی شاهد عبور تیم های تروریستی منافقین به داخل خاک ایران بودیم که تم اماً به منظور ایجاد تشنج و تنش بین ایران و عراق صورت می گرفت و سازمان در تلاش بود که به قول خودش میز مذاکرات ایران و عراق را به هم بریزد . در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی نیز با جدی تر شدن مذاکرات صلح ، مجدداً شاهد عبور تیم های تروریستی و این بار نفوذ به شهرهای عمق و علی الخصوص تهران بودیم که تماماً با هدف تأثیر گذاری و مانع تراشی در روند صلح بود .

همان طور که می دانیم اوج این عملیات ها ، بمبگذاری در دفتر دادسرا ، ترور شهید لاجوردی در شهریور 1377 و ترور شهید صیاد شیرزای در فروردین سال 78 و تعدادی خمپاره زنی در تهران و شهرهای مرزی بود . در فروردین سال 1381 با موشک باران قرارگاه های منافقین در عراق ، منافقین این تحلیل را ارائه دادند که بالاخره عملیات های مرزی و شهری نتیجه خودش را نشان داد و جمهوری اسلامی ایران را وادار به عکس العمل کرد و چه بسا جرقه ی جنگ مجدد بین ایران و عراق زده شود !

اما به دلایلی این تحلیل درست از آب در نیامد و دولت عراق حتی جمله تشریفاتی " حق پاسخگویی را برای خود محفوظ می داریم " را نیز بر زبان نیاورد و دولت های منطقه هم سکوت کردند ؛ چرا که دولت عراق در آستانه ی رویارویی با آمریکا بود و حتی صدام برای جلوگیری از تنش بیشتر با ایران ، تمام عملیات های منافقین را قطع کرد .

- وجود رادیو منافق و پخش برنامه ی تلویزیونی از خاک عراق که قسمت های غربی و جنوبی کشور را پوشش می داد ، امکان حداقل تبلیغات و ارتباط یک طرفه با ایران را فراهم می کرد و خلأ مربوط به عدم هر گونه حضور سازمان در ایران را در یک حداقلی جبران می نمود .

- با قرار گرفتن منافقین در کنار مرزهای ایران ، امکان اعزام تیم های تروریستی و نیز ارسال محموله های تبلیغی و بعضاً هم جذب نیرو از داخل کشور میسر بود که با از دست دادن عراق ، تمامی این تحرکات و فعالیت ها تحت الشعاع قرار می گرفت .

- مهمترین منبع مالی و لجستیک منافین و نیز منبع منحصر به فرد تأمین تسلیحات گروه ، عراق بود . اطلاعات منتشره از بعد از سقوط صدام نشان می دهد ، علیرغم تحریم عراق و احتیاج این کشور به درآمدهای نفتی که تحت برنامه ی نفت مقابل غذا عائد عراق می شد ، دلارهای زیادی به سمت منافقین سرازیر می گشت ، که یک قلم آن حاکی از بخشش 600 میلیون دلاری عراق به منافقین بود که از جیب مردم عراق صورت گرفت .

- حضور رهبری منافقین (رجوی) در عراق ، با فرقه شدن تشکیلات ، وابستگی سازمان به رجوی مضاعف گردیده بود و هر گونه اتفاقی برای رجوی می توانست به متلاشی شدن سازمان بینجامد .

مطالب فوق به اندازه ی کافی گویای اهمیت عراق برای منافقین می باشد ، این اهمیت استراتژیک است و از دست دادن عراق می تواند به منزله ی نابودی کامل گروه تلقی گردد ، که آینده ، روشن کننده ی تأثیرات مهلک آن برای منافقین است .

پیش بینی ها، تحلیل و استراتژی سازمان قبل از وقوع جنگ

چند ماه قبل از شروع جنگ ، عراق به طور تمام عیار (سیاسی ، دیپلماسی و نظامی) آماده ی مقابله با آمریکا شد . گردان های قدس برای آموزش مردم و استفاده از آنها برای حمله ی احتمالی در هر شهر و روستا تشکیل شده بود . مقادیر زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین و مهمات با کمک شیوخ عشایر بین مردم تقسیم شد . در هر محله ای سنگرهای لازم برای دفاع در مقابل حملات هوایی تدارک گردید و دستگاه تبلیغاتی صدام و رادیو و تلویزیون به تهییج مردم برای مقابله با آمریکا پرداخت .

" علی شیمیایی " برای بررسی وضعیت دفاعی ، از قرارگاه های سازمان در جنوب (منطقه ی بصره) بازدید کرد . فرمانده ی لشکر سوم عراق نیز از قرارگاهی موسوم به حبیب ، متعلق به سازمان واقع در 15 کیلومتری بصره بازدید نمود و حتی " عزت ابراهیم " نیز رجوی را برای ملاقات فرا خواند تا هماهنگی لازم را با آنان صورت دهد .

زمزمه ی شروع جنگ آمریکا علیه عراق و سرنوشت این کشور که با سرنوشت مجاهدین در پیوند بود ، بر تشدید وضعیت به هم ریخته ی نیروها افزوده بود . مسعود رجوی در سال 1381 ، قبل از جدی شدن موضوع جنگ ، سلسله نشست هایی را با نام " طعمه " برگزار کرد و به همه ی نیروها گفت : " اگر بخواهند بروند و از سازمان جدا شوند ، به ایران تحویل خواهند شد ، ولی اگر می خواهند بمانند باید همه پل های بازگشت را خراب کنند ، مثلاً پاسپورت ، پول ، برگ اقامت (مربوط به کشورهای اروپایی و یا ....) را تحویل دهند و با نوشتن نامه به آشنایان ، خانواده و فامیل و فحاشی به آنها ، امکان بازگشت خود را از بین ببرند ." این اقدام به نوعی آماده سازی برای شرایط سخت بود .

کمی پیش از حمله ی آمریکا ، سازمان شروع به تخلیه ی قرارگاه های جنوب نمود تا با تمرکز در قرارگاه اشرف ، ضریب کنترل نیروها را بالا ببرد و در شرایط سخت ، ارتباط میان آنان قطع نشود . در این میان قرارگاه های جلولا و بدیع زادگان و نیز مقرهای سازمان در بغداد با حداقل نیرو نگهداری و حفظ شد .

اقدام دیگر سازمان سنگر کنی در داخل مقر اشرف بود و برای آمادگی بیشتر جزواتی از نحوه ی مقاومت و اختفای نیروهای طالبان و بن لادن در کوه های تورا بورا بین نیروها توزیع گردید . در خارج از قرارگاه اشرف و در ارتفاعات قره تپه نیز مواضع دفاعی و خاکریزهای توسط نیروهای سازمان احداث گردید ، که اتخاذ این مواضع برای پراکندگی احتمالی در شرایط حمله و ترک قرارگاه بود .

وضعیت تشکیلاتی و به هم ریختگی آن ، مسعود رجوی را وادار به برگزاری یک نشست عمومی کرد . در این نشست تحلیل وی در خصوص احتمال وقوع جنگ ارائه شد . طبق معمول رجوی 4 تابلو را مفروض دانست و وظایف نیروها را در مقابل هر تابلو گوشزد نمود :

تابلوی اول : جنگی واقع نخواهد شد ، وی در استدلال احتمال وقوع این قضیه مخالفت پاپ ، همکاری عراق با آژانس هسته ای و هانس بلیکس و گزارش مثبت البرادعی ، گسترش تظاهرات و امواج میلیونی مخالفان جنگ و اختلاف در هیأت حاکمه ی آمریکا و مخالفت اروپا را برشمرد .

تابلوی دوم : جنگ به وقوع خواهد پیوست و همانند جنگ ویتنام ، سال های طولانی به طول خواهد انجامید ، وی در استدلال طولانی شدن جنگ به میزان آمادگی ارتش عراق و آمادگی مردم این کشور اشاره کرد .

در تابلوی سوم : وقوع جنگ و پیروزی عراق فرض شده بود و در استدلال این فرضیه تفوق صرف هوایی و عدم برتری زمینی ارتش آمریکا عنوان گردید که نتیجه آن شکست آمریکاست .

تابلوی چهارم : وقوع جنگ و پیروزی آمریکا فرض گردید که در این صورت ، تابلوی مذکور منجر به تزلزل جمهوری اسلامی نیز خواهد شد و شرایط برای حمله ی سازمان مهیا می گردد .

رجوی به شخصه بر روی تابلوی اول مصر بود ، در عین حال به لحاظ اجرایی لزوم آمادگی برای هر فرضیه ای را گوشزد می کرد . در این تحلیل رجوی گفت : در صورت وقوع حالت های زیر سازمان به ایران حمله خواهد کرد :

1. حمله هوایی به قرارگاه های سازمان

2. سقوط دولت صدام در عراق

همچنین در این نشست مسعود رجوی با تقدیر از صدام حسین گفت : صدام توسط عزت ابراهیم پیام داده که شرکت در جنگ با آمریکا برای مجاهدین داوطلبانه می باشد . رجوی تابلوی سیاه (شق سیاه) را حمله ی آمریکا فرض کرد و گفت در این صورت ما هم به طرف نیروهای خودمان (ایران) می رویم .

سطوح بالای سازمان و به طور خاص خود رجوی تلاش شان بر این بود که تا می توانند جنگ را کمرنگ جلوه دهند . آنان اخبار تحولات نظامی منطقه را یا سانسور می کردند و یا به صورت گذرا گزارش می نمودند . به همین دلیل در همه ی تحلیل هایی که در سطوح پایین ارائه می شد ، تماماً روی اخباری تأکید می گردید که عدم وقوع جنگ را برجسته می کرد و به مخالفت اروپا و کشورهای عربی با جنگ بسیار بها می داد .

رجوی در توجیه ضعیف بودن احتمال وقوع جنگ می گفت : الان سال 1990 میلادی نیست که عراق در کویت باشد ، لذا به لحاظ بین المللی در انزوا نیست . در این دوره (2002) با توجه به پذیرش بازرسان از سوی عراق و گزارش مثبت آنان ، مخالفت اروپا با جنگ و نیز مخالفت کشورهای منطقه حتی ترکیه و نهایتاً وجود اختلاف در هیأت حاکمه ی آمریکا در واقع این بار آمریکا در انزو قرار دارد . ضمن این که هنوز در افغانستان درگیر است و نتوانسته به کسب پیروزی کامل که دستگیری بن لادن است نائل گردد . بنابراین احتمال وقوع جنگ بسیار ضعیف است .

هم زمان با بازرسی های عراق ، احتمال بازرسی از مقرهای سازمان نیز وجود داشت و به همین منظور برای هر قرارگاه یک نفر به عنوان نیروی روابط خارجی و یک نفر مترجم تعیین و توجیه شده بودند . در این توجیهات تأکید شده بود ، برخورد با بازرسان ضمن دوستانه و مؤدبانه بودن نباید به نحوی باشد که آنها تصور کنند به راحتی می توانند به داخل بیایند ؛ بلکه باید آنها را دم در قرارگاه نگه داشت ، تا اقدام به کسب مجوز شود و در این مدت نیز از آنها پذیرایی به عمل آید .

علت توجیه فوق باز می گشت به یک مورد از بازرسی ها که بازرس ها در جلوی در قرارگاه اشرف معطل شده بودند و بلافاصله منطقه را ترک کردند و گزارش نمودند ، نتوانسته اند از قرارگاه مذکور بازدید به عمل آورند ؛ همین امر موجب ناراحتی مقامات عراقی شده بود . رجوی فکر می کرد جریان بازرسی ها صد در صد به نفع عراق تمام شده و عراق از زیر بار تحریم خارج خواهد شد و با خارج شدن عراق از تحریم ، ایران کانون بحران و تنش در منطقه می شود .

تخلیه و ترک قرارگاه ها و تمرکز در مقر اشرف

به هر یک از قرارگاه های پراکنده سازمان در عراق ، ارتش می گفتند و با این حساب سازمان مجاهدین در عراق چندین ارتش داشت (در حالی که مجموع نیروهای آنان در عراق هیچگاه از 5 هزار نفر تجاوز نکرد و در زمان حمله ی آمریکا حداکثر نیروها به 4000 نفر هم بالغ نشد ، یعنی حدود 3800 نفر بودند) و هر یک از این ارتش ها دارای یک محلی در مقر اشرف بود ، تا این که در یک مقطعی مطرح کردند که چسبیدن به اشرف نشانه ی بریدگی نیروهاست و این انتقاد باعث شد ارتش های منافقین نه تنها ساختمان های اشرف و محل خودشان را نگهداری نکردند ، بلکه همه ی امکانات موجود را کندند و بردند به قرارگاه های خودشان ، حتی سوله و خوابگاه های فلزی بسیار بزرگ و دو طبقه را از اشرف منتقل نمودند .

و همین مسئله موجب گردید ، وقتی موضوع استقرار و بازگشت و تمرکز در اشرف مطرح شد ، همه به شدت واکنش نشان دهند و می دانستند جابجایی نیرو به منزله ی بیگاری کشیدن از نیروها به بهانه ی راه اندازی مجدد قرارگاه آن هم زیر آفتاب 50 تا 60 درجه است و تازه هر شب باید پاسخ دهند که چرا طی آن روز از ذهنشان گذشته که خسته شده اند و انبوه آدم های قالب گرفته شده سر آنها داد بزنند که چرا از فرامین رهبری و یا شورای رهبری به تمام و کمال اطاعت نمی کنید !

باید خاطر نشان کرد ، وقتی موضوع نقل و انتقال از قرارگاه های مرزی به اشرف مطرح گردید ، در بیان علت آن موضوع جنگ و احتمال حمله ی آمریکا مطرح نشد ، تا مبادا بحران و تشنج در نیروها تشدید گردد . ابتدا نیز کلیه ی وسایل و تجهیزات تخلیه نگردید که نیروها بویی نبرند که چه کاری در حال انجام است و علت تمرکز در اشرف را زود هنگام متوجه نشوند .

یکی از علل تمرکز در اشرف ، کنترل بر نیروها بود که در صورت به هم خوردن اوضاع ، نیروها فرار نکنند و انسجام تشکیلاتی حفظ شود . علت دیگر و شاید مهمتر این بود که به دلیل ناامن شدن عراق و غیر قابل پیش بینی بودن شرایط نظامی – امنیتی ، تمرکز نیروها می توانست حداقل های امنیتی – دفاعی را برای رجوی ایجاد نماید ، البته هیچ یک از این دلایل برای نیروها بیان نمی شد و آنان صرفاً مجریان اوامر " رهبری " بودند .

فقدان هر گونه طرح مشخص نظامی برای شرایط حمله

با وجود این که به نیروها گفته می شد ، در حالت های سقوط صدام (که تلاش می شد احتمال آن را بسیار ناچیز نشان دهند) و یا حمله ی ایران به قرارگاه های منافقین ، سازمان به ایران حمله خواهد کرد ، اما هیچگونه طرح مشخصی ارائه نشد . (مثلاً مسیر حمله ، استعداد احتمالی نیروی مقابله کننده و ...) و هیچ مانوری هم برگزار نگردید ، بلکه طرح تشکیلاتی تمرکز نیروها با توجه به اصول زیر ریخته شد :

1) عدم فرار نیروها

2) جلوگیری از ایجاد محفل و دستجات سازمانی که ممکن بود به ریزش نیرو منتهی شود

3) جلوگیری از تبادل اطلاعات و بحث های سیاسی – خطی بین نیروها

4) جلوگیری از رواج کارهای ضد اخلاقی (که البته این مؤلفه به واسطه ی پیشگیری از جاذبه های مادی زندگی و روی آوردن نیروها به سمت زندگی مادی ، با خواست رهبری سازمان از نیروها در ریختن همه چیز خود حتی جان خود به پای رهبری در تعارض است ، همان چیزی که همه قطب های فرقه ها از مریدان خود طلب می کنند)

برای خالی نبودن عریضه طرح نیز تحت عنوان گزینه ی سازمان در صورت حمله ی آمریکا و وقوع حالت های مختلف ارائه شد که در جای خود به آن اشاره خواهیم کرد .

نشست تعیین تکلیف با نفرات بالا (قبل از شروع جنگ)

شش ماه قبل از شروع جنگ برای سطوح بالای تشکیلات نشست های تعیین تکلیف گذاشتند ، بدون آن که انگیزه ی خود را از این نشست ها برملا نمایند . بعدها معلوم شد هدف از این نشست ها ، تعیین نفراتی بود که در صورت قطعی شدن جنگ و بروز آن بایستی به خارج کشور گسیل شوند . در این نشست ها هر فرد پروسه همکاری اش را با سازمان بر می شمرد و به انتقاد از خود می پرداخت ، نتایج این نشست ها بعدها منجر به خروج تعداد زیادی از کادرها به همراه مریم قجر عضدانلو از عراق شد .

مواضع متناقض و دوگانه منافقین

ورود آمریکا به منطقه و قصد آنان در براندازی حکومت صدام ، مستلزم محاسبه ی احتمال سرنگونی صدام و حساب کردن روی آمریکا به عنوان قدرت جدید منطقه بود . سیر عملکرد سازمان و خصلت رهبر و اعضای آن هم نشان می دهد ، همواره در پی همرنگ و هماهنگ شدن با قدرت برتر بوده اند و از طرف دیگر لزوم رعایت حال متحد استراتژیک و دیرینه سازمان ، یعنی صدام باعث شده بود تا سازمان در موضع گیری ها دچار مشکل شود .

هر چند رجوی در آشکارا مرتب تبلیغ می کرد که جنگ احتمالی ارتباطی با منافقین ندارد ، ولی مجبور بود در برخی از مواضع چرخش هایی را نشان دهد تا در صورت پیروزی آمریکا ، زمینه های گردش به سمت قدرت جدید عرصه عراق فراهم شده باشد .

از جمله می توان به صحبت های رجوی در مورد واقعه ی 11 سپتامبر و بن لادن اشاره کرد ، رجوی در نشستی میان نیروهای سازمان ، در بحبوحه ی جنگ ، علیرغم این که بعد از واقعه ی 11 سپتامبر به جشن و پایکوبی برخاسته بودند ، می گوید : " این مردک (بن لادن) تمام کارهای ما را به هم ریخته است ، این کاری که اینها (القاعده) کردند مبارزه نبود ، بلکه خشم کور بود . اگر می توانست مبارزه کند در کشور خودش مبارزه می کرد ، چرا رفته آمریکا و .... مبارزه را تبدیل به تروریسم کرد ؟ "

در همین مدت سازمان مجبور بود که به بخشی از خواست های صدام تن دهد ، لذا در نشریات خود تظاهرات ضد جنگ را به شدت منعکس می نمود . (1) علی الخصوص تظاهرات ضد جنگی که به مناسبت روز جهانی زن در سراسر دنیا برگزار شده به شکل کاملاً حساب شده در نشریه ی سازمان بازتاب داده شد . البته بازتاب مخالفت های جهانی با جنگ آمریکا علیه عراق ، علاوه بر کارکرد کسب رضایت صدام ، نیروهای سازمان را نیز همچنان به بقای حکومت عراق امیدوار نگه می داشت .

آخرین جلسه رجوی با مسئولان عراقی

در آستانه ی جنگ ، رجوی نشست دیگری با نیروها داشت . در این اجتماع ملاقاتش را با مسئولان عراقی چنین بازتاب داد : " پیام آمده بود (از طرف صدام) که برود ملاقات ولی رفته بود ، صدام نبود ، اما توانسته عزت ابراهیم و طارق عزیز را ملاقات کند و البته وزیر اطلاعات (ارتباطات) عراق نیز حضور داشته ، وی به نقل از عزت ابراهیم می گوید که قصد دارند در مقابل آمریکا ایستادگی کنند و چون به لحاظ نظامی و در یک جنگ کلاسیک امکان مقابله با آمریکا وجود ندارد بنا دارند تا وارد جنگ چریکی شوند و به همین دلیل 7 میلیون نفر از مردم عراق را مسلح کرده اند ."

عزت ابراهیم در مورد سازمان از قول صدام به رجوی گفته بود که " صدام شما را مخیر نموده که در کنار حکومت عراق و یا بی طرف باشید ، اما وظیفه ی حکومت است که از شما دفاع نماید مگر این که اوضاع به هم بریزد که در این صورت سازمان خودش باید مواظب خود باشد ."

رجوی می گوید که در پاسخ عزت ابراهیم گفته که " انشاءالله عراق پیروز خواهد شد ، ولی سازمان در این مسئله بی طرف است و مسئله را به اطلاع مجامع بین المللی رسانده ایم ." عزت ابراهیم از پاسخ رجوی ناراحت شد . باقی جلسه به سردی سپری گردید و علیرغم این که در هر جلسه ی مشترک با مسئولان عراقی توانسته بود ، امکانات و پول و مهمات فراوانی بگیرد ، در این جلسه وقتی بحث کمک ها مطرح می شود، عزت ابراهیم می گوید : " متأسف است و عراق به همه ی منابعش نیاز دارد " و جواب منفی داده بود .

رجوی می گوید که " محل ملاقات در مکان های رسمی و معمول نبوده و از تحرک و تردد و جابجایی مداوم مسئولان عراقی حکایت داشت . " در این نشست به رجوی تأکید شده بود که مطلقاً حق نزدیک شدن به مرز ایران را ندارد و نباید تحرک نظامی داشته باشند و تأکید شده بود که مواضع دفاعی سازمان باید همان اطراف اشرف باشد . [در زمان جنگ نیز نمایندگان مخابرات (سرویس اطلاعاتی عراق) و ارتش مراقب بودند که سازمان به سمت مرزها حرکت نکند.]

رجوی در این نشست برای روحیه دادن به نیروها گفت که " نباید عراق از نیت ما در حمله به جمهوری اسلامی در صورت قطعی شدن اسقاط صدام و حکومت بویی ببرد " و در ادامه جلسه ، از فرماندهان ارتش خواسته بود گزارشی از آمادگی نیروها بدهند ، که همه ی آنها به اتفاق بر آمادگی سازمان صحه گذاشته بودند ! در حالی که هر گونه حمله به ایران هم به جهت مخالفت شدید صدام با انگیزه ی عدم تحرک ایران و هم مخالفت شدید آمریکا و انگلیس آن هم باز به انگیزه ی عدم تحریک ایران و ورودش به جنگ که می توانست مسائل منطقه را بغرنج تر نماید ، کاملاً منتفی بود .

و اما طرح نهایی سازمان در مورد گزینه های پیش رو در حالت های مختلف در همین نشست ارائه شد ، این طرح سه مرحله داشت که در صورت حمله ی آمریکا وظایف نیروها را تعیین می کرد :

مرحله ی اول : اتخاذ موضع اختفا ، یعنی این که تمامی سلاح ها ، مهمات و نیروها باید در مکان های انتخاب شده استتار شوند . این مرحله در واقع برای حفاظت نبوده و امکانات برای جلوگیری از بمباران ها و صدمات نظامی بود . در همین نشست مسئولان ارتش سازمان یک به یک گزارشی از آمادگی برای اختفا ارائه دادند . حلقه ی اولیه ی اختفا در اطراف قرارگاه اشرف بود ، شیارها و عوارض طبیعی را شامل می شد که نیروها را قادر می ساخت مواضع دفاعی اتخاذ نمایند .

همچنین مواضعی را نیز نشان کرده بودند تا در صورت کسب اطلاع از تحرکات نظامی احتمالی ایران ، برای دفاع به آن مواضع انتقال پیدا کنند . البته مواضع مذکور فقط برای نیروهای مسئول و اکیپ های مهندسی که مجبور بودند مواضع دفاعی را آمده نمایند شناخته شده بود .

مرحله ی دوم : مرحله ی تدافع بود ، یعنی این که در صورت مداخله ی ایران و عبور نیروهای ایرانی از مرزها ، لازم بود تا نیروهای سازمان از موضع اختفا به مواضع تدافعی منتقل شوند . این مواضع همان طور که توضیح داده شد ، در نزدیکی مواضع اختفا اتخاذ شده بود ؛ (جاده ای که به فرودگاه مترو که شمال قرارگاه اشرف منتهی می شد و در 20 کیلومتری قرارگاه واقع شده بود ، محور خانقین به اشرف ، محور خالص به اشرف و ارتفاعات حمرین در مسیر کرکوک – خالص از جمله این مواضع بود)

مرحله ی سوم : مرحله ی تهاجم بود که شرط تحقق آن به هم ریختن اوضاع عراق ، یعنی فقدان نیروهای عراقی باز دارنده بود . در این مرحله بحث مخالفت آمریکایی ها با انجام بمباران های احتمالی بر روی نیروی پیش رونده نیز مورد توجه واقع شد که رجوی در پاسخ گفت : " از جنبه ی سیاسی قطعاً آمریکایی ها برای برخورد با سازمان به این منطقه نیامده اند ، ولی از جنبه ی نظامی با توجه به این که نیروهای آمریکایی از شمال ، جنوب و یا غرب عراق وارد خواهند شد ، محور شرق در مواجهه با نیروهای آمریکایی نخواهد بود ، لذا راه برای نیروهای سازمان باز است ."

نهایتاً رجوی در جمع بندی گفت : " اگر به هر دلیلی امکان اجرای مرحله ی سوم نبود ، با آمریکایی ها وارد مذاکره خواهیم شد و از قبل نیز پیام داده ایم که ما بی طرف هستیم . " در واقع آنچه رخ داد همین امر بود و نشان می داد که از قبل بر روی آن توافق شده است .

انتقال مریم قجر به فرانسه

بحث بعدی نشست ، رفتن (یا ماندن) مریم قجر از عراق بود . طی این مباحث مسعود رجوی اصرار داشت که مریم به خارج منتقل شود و در هنگام جنگ در عراق نباشد و تمامی نفرات بالا و کادرها نیز حرف رجوی را تأیید می کردند و فقط یک نفر مخالفت می کرد و آن هم مریم قجر بود . رجوی می گفت که " چون شرایط غیر قابل پیش بینی است ، پس حداقل یک نفر بیرون از معرکه بماند تا بتواند ادامه دهنده باشد " و در مقابل مریم قجر استدلال می کرد که " مسئولیت وی ، حفاظت از رجوی است و باید در عراق بماند ." هر چند در این جلسه این گونه جمع بندی شد که هر دو در عراق خواهند ماند ، ولی عملاً مریم قجر به خارج منتقل شد .

تلاش سازمان در انحراف افکار عمومی جهانی از عراق به ایران

در بحبوحه ی بازرسی ها از مراکز مختلف عراق جهت راستی آزمایی ادعاهای عراقی ها مبنی بر فقدان سلاح های کشتار جمعی در این کشور ، در مقابل ادعاهای غربی دال بر وجود سلاح های کشتار جمعی (اعم از شیمیایی ، هسته ای و موشک های دوربرد) ، منافقین به اقدام عجیب و پر سر و صدایی دست زدند . آنها در یک سلسله کنفرانس های جنجالی به خیال خود پرده از فعالیت های هسته ای ایران برداشتند .

در این کنفرانس ها که از واشنگتن و لندن و برلین شروع و در محل های دیگری استمرار یافت ، آنها اعلام کردند که سایت های هسته ای ایران از نطنز و اصفهان به مراکز دیگری منجمله آبعلی (شهری در نزدیکی تهران) انتقال یافته است و اضافه کردند که دستگاه های حساس و سانتریفیوژها به مکان های دیگری منتقل شده اند .

این تلاش هم زمان با یک تلاش منطقه ای که عمدتاً از ناحیه ی تعدادی از کشورهای عربی دنبال می شد ، در جهت اولویت دادن به ایران و به تعویق انداختن زمان حمله به عراق بود . همچنین بدیهی است که تلاش مذکور منطبق با خواست صدام و در هماهنگی کامل با رژیم عراق قرار داشت و نکته قابل توجه این که این به اصطلاح افشاگری به شدت از سوی خبرگزاری ها و رسانه های غربی و علی الخصوص آن دسته از رسانه هایی که تمایلاتی به صدام داشتند ، بازتاب یافت .

نشست عاشورا، فرار مریم قجر به اروپا

یازده روز قبل از روز عاشورا (در سال 1381 عاشورا مصادف بود با 23 اسفند ماه) یعنی در تاریخ 12/12/81 (به فاصله ی 17 روز از حمله ی آمریکا) نشست عمومی با نام " نشست عاشورا " با تابلو عاشورا در اشرف برگزار شد که رجوی در این نشست به کار تبلیغی و تهییجی پرداخت و وانمود کرد که امروز (آن روز) عاشورا است و حتی زیارت عاشورا را خواند .

در آن موقع افراد حاضر در نشست نمی دانستند که رهبری سازمان قصد فرار دارد و نشست به همین دلیل 11 روز زودتر برگزار شد که فیلم آن روز عاشورا پخش شود .(بعدها نفرات می گفتند که در عاشورا چراغ ها را خاموش کردند و وقتی روشن شد ، هیچ کس نرفته بود ، الا رجوی و مریم قجر !!)

در این فاصله مریم قجر همراه تعداد زیادی از فرماندهان رده بالا ، عراق را ترک کردند ؛ ولی رجوی برای حفظ تماس و هماهنگی با عراق و انسجام تشکیلات در دوران بحرانی حمله ی آمریکا ، ماندگار شد . هنوز کسی باور نداشت جنگ شروع بشود و این به دلیل تبلیغات سازمان بود که جنگی در پیش نخواهد بود ، حتی در تاریخ 28/12/82 که همگی برای پراکندگی از قرارگاه اشرف خارج و به مواضع دفاعی رفتند ، همه فکر می کردند که جنگ نخواهد شد و بر می گردند .

خروج از اشرف و استتار در محل های اختفاء

علیرغم این که قول داده شده بود 7 روز قبل از حمله ی آمریکا ، سازمان مطلع خواهد شد و نیروها به مواضع اختفا خواهند رفت ، ولی این اتفاق نیفتاد و در تاریخ 27/12/81 به نیروها اعلام شد که به مواضع اختفا نقل مکان نمایند و هر چند قرار بود انتقال نیروها در مدت 48 ساعت عملی گردد ، ولی نیروها با دستپاچگی و ظرف مدت زمان 24 ساعت منتقل شدند و مدت زمانی نگذشت که جنگ شروع شد .

مرگ ابراهیم ذاکری (کاک صالح) و پخش مراسم آن

در تاریخ 8 فروردین ماه 1382 سیمای منافقین مراسم تدفین ابراهیم ذاکری از کادرهای اصلی و قدیمی منافقین را که بر اثر بیماری سرطان فوت کرده بود ، پخش نمود . در جریان تشییع جنازه مشخص شد که بسیاری از کادرهای منافقین به فرانسه منتقل شده اند . از طرف دیگر اطلاعاتی که بخشی از آن توسط رسانه های خارجی منجمله رادیو فردا و یا مطبوعات اردن منتشر شد ، نشان می داد در روزهای اول جنگ ، مسعود رجوی و بسیاری از کادرهای باقیمانده به مرز اردن رفته اند ، اما با ممانعت دولت اردن ، موافق به خروج از عراق نشده اند .

بمباران قرارگاه ها

در روزهای آخر جنگ ، قرارگاه های منافقین بارها توسط نیروهای آمریکا و انگلیس بمباران شد ، اما این مسئله از نیروهای نفاق پوشیده نگه داشته شد ، زیرا رجوی گفته بود در صورت بمباران به سمت ایران حرکت خواهند کرد و چون آمادگی نداشت ، نمی خواست موجبات تضعیف نیروها فراهم شود و در دستورات غیر معقولش برملا گردد . تا این که بالاخره بته دلیل گستردگی این بمباران ها ، سیمای منافقین با تأخیر به پخش بخش هایی از حملات مذکور اقدام کرد و بدون اشاره به بمباران نیروهای آمریکایی و انگلیسی ، اعلام کرد : " این حملات توسط ایران صورت گرفته است . "

هم زمان رجوی طی یک پیام درون گروهی اعلام کرد ، پیکی را جهت ارسال پیام اعزام نموده ، ولی پیک ضربه خورده است (بعدها معلوم شد نفرات ضربه خورده جمیل بصام و ابراهیم خدابنده بودند که در سوریه و هنگام خروج مبالغی هنگفت دلار از عراق ، توسط دولت سوریه دستگیر شده اند) .

در پیام رجوی تأکید شده بود " نیروها حق تیراندازی و پاسخ گویی به نیروهای آمریکایی و کرد را ندارند ، حتی اگر عدم مقاومت و تیراندازی منجر به کشته شدن افراد شود ." که ظاهراً این پیام ناشی از توافق و زد و بند و در واقع تسلیم محض منافقین به نیروهای اشغالگر بود ؛ تصمیمات مذکور و این تصمیم توسط بخش سیاسی در اروپا و آمریکا نیز به اطلاع نیروهای اشغالگر رسانده شده بود و این تصمیم علیرغم ادعاهای قبلی مبنی بر حمله به ایران در صورت بمباران شدن (از هر طرف) اتخاذ شده بود .

در جریان این بمباران ها ، خسارات زیادی به تأسیسات و امکانات منافقین وارد شد و حتی برخی از قرارگاه ها به طور کامل ویران گشت و طی آن حداقل 38 نفر کشته و تعدادی زخمی شدند که اطلاعات زخمی ها هیچگاه افشا نشد . در میان کشته شدگان اسامی حسین مشارزاده و صادق سیدی وجود دارد که از کادرهای قدیمی منافقین بوده و هر یک 32 و 30 سال سابقه فعالیت داشتند . همچنین 6 نفر از اعضای شورای ملی منافقین نیز در میان کشته شدگان مشاهده می شدند .

جانبداری سازمان از رژیم بعثی تا آخرین روزها

پس از شروع حمله ی آمریکا ، اخبار سیمای مجاهدین و موضع گیری های آنان تا آخرین روزهای جنگ نیز جانبدارانه و به نفع صدام و تقریباً تکرار همان ادعاهای رژیم مبنی بر شکست نیروهای اشغالگر بود . مانند سقوط هلیکوپترهای آپاچی ، مصاحبه های سعیدالصحاف وزیر تبلیغات عراق و ... در خصوص تحلیل خبرنگاران و افسران نظامی مبنی بر طولانی شدن جنگ ، کشته شدن افراد بیگناه و مردم عادی به خصوص کودکان و زنان ، کافی است به موارد زیر که از سیمای مجاهد پخش شد ، دقت شود :

- تاریخ 5/1/82 : 1) ناتونی آمریکا در خاتمه دادن سریع به جنگ ، 2) وسعت یافتن مخالفت ها با جنگ در کشورهای مختلف (مصر ، کره جنوبی ، جاکارتا (اندونزی) ، آرژانتین ، سودان و .... )

- تاریخ 7/1/82 : 1) بمباران بیمارستان و کشته شدن کودکان و ... ، 2) اخباری از شکست های آمریکا ، 3) تصاویری از تظاهرات مردم دنیا در مخالفت با جنگ ، 4) کاهش آرای مثبت مردم نسبت به ادامه ی جنگ ، 5) پیش بینی غلط آمریکا از استقبال شیعیان از نیروهای خارجی ، 6) شکست طرح اولیه ی آمریکا در جنگ .

- تاریخ های 11/1/82 و 12 و در ادامه ی آن در تاریخ 20/1/82 و 23 و 24/1/82 سیمای مجاهد طی اطلاعیه هایی ابتدا اعلام کرد : نیروهای سپاه به همراه نیروهای عراقی سپاه بدر و ... قصد دارند با نفوذ در عراق به نیروهای سازمان تهاجم نمایند و در روزهای پایانی جنگ اعلام کردند که این تهاجمات انجام شده و طبق ادبیات همیشگی رسانه ی مذکور ، صحبت ها تماماً از شکست جمهوری اسلامی و سپاه بدر و ضربات وارده به نیروهای مهاجم حکایت داشت و البته در لابلای سطور ، به تلفات خود نیز اشاره می کردند و حال آن که اساساً تمامی این ضربات و تلفات وارده به آنان از ناحیه ی آمریکایی ها و انگلیسی ها بود .

گزارش درگیری ها

در آخرین روزهای جنگ (19 یا 20 فروردین 82) نیروهای آمریکایی از شمال و به طور مشخص از سمت قره تپه شروع به پیشروی کردند (تا این مقطع حملات و پیشروی نیروهای آمریکایی اختصاص داشت به محورهای جنوبی و غربی بغداد) که در مسیر این پیشروی ، نیروی های سازمان قرار داشتند . این پیشروی باعث شد تا نیروهای عراقی نیز در نزدیکی مجاهدین مستقر شوند . اما همان شب ظاهراً به دستور فرماندهان بالای ارتش عراق ، نیروهای عراقی سلاح ها را بر زمین گذاشتند که بلافاصله مورد غارت مردم عراق قرار گرفت .

در همین زمان یک ستون از نیروهای سازمان به سمت مرز ایران (اطراف خانقین) حرکت کردند که ستون تانک ها در اطراف فرودگاه متروکه (در نزدیکی قرارگاه اشرف) قبل از رسیدن به سد حمرین مورد حمله ی نیروی هوایی آمریکا قرار گرفت و حداقل 6 تانک از آنها منهدم گردید و تعدادی نیز کشته شدند و باقی نیروها در اطراف خانقین بدون هیچ سازماندهی و ارتباطی پراکنده شدند .

در این زمان قرارگاه ها نیز به شدت زیر بمباران بود ، از قرارگاه اشرف (توسط پیک) دستور رسید که نیروها به قرارگاه باز گردند و ظاهراً این دستور به تمامی نیروهای دیگری که در محورهای مختلف پراکنده شده بودند نیز رسیده بود ؛ اما این نیروها مجدداً در مسیر بازگشت به قرارگاه مورد تهاجم نیروهای آمریکایی قرار گرفتند . در مسیر بازگشت تصادفات زیادی نیز رخ داد و حتی عده ای کشته شدند .

یعنی در واقع طبق پیش بینی ها قرار نبود آمریکا از سمت شرق پیشروی کند که این اتفاق افتاده بود . همچنین پیش بینی بمباران از سوی آمریکایی ها نشده بود که این اتفاق هم افتاد ! لذا نیروها به شدت غافلگیر شده بودند و عملاً هیچ کاری از آنان بر نمی آمد . از طرفی افراد جدید و آموزش ندیده هم که در جریان درگیری ها به نیروها تغذیه شده بودند ، عملاً دست و پاگیر بودند .

سرعت پیشروی آمریکایی ها بسیار بیشتر از تصور مجاهدین بود و به سرعت به اطراف بغداد رسیده بودند و نیروهایی که مواضع دفاعی اطراف اشرف را ترک کرده و به سمت مرز رفته بودند ، تحت بمباران قرار گرفتند و قرارگاه های دیگر سازمان که نیروهایشان توانسته بودند به نزدیکی خانقین برسند ، تماماً بدون آب و غذا مانده و زیر بمباران هوایی و حتی حملات زمینی گروه های ناشناس و برخی از اهالی برای غارت بود .

به قرارگاه جلولا نیز حمله هوایی و زمینی شد و تعدادی کشتته شدند . افراد در مسیر بازگشت از اطراف خانقین به قرارگاه اشرف مورد حمله ی مردم قرار می گرفتند . افرادی هم که به قرارگاه می رسیدند ، بلافاصله سازماندهی و به اطراف قرارگاه در دسته های چند نفره اعزام و در سنگرهایی که از قبل تدارک دیده بودند ، مستقر می شدند . استقرار در ساختمان های قرارگاه اشرف ممنوع بود .

یک بار هم دستور آمد چون یک سری از عوامل رژیم قصد دارند از شرایط جنگی و به هم ریختگی عراق استفاده کنند و به ارتش آزادیبخش ضربه بزنند ، باید به آنها پاسخ داده شود ، به همین منظور نیروها به اطراف اعزام شدند ، اما در واقع بعد از این که این اکیپ ها وارد صحنه های درگیری شدند ، با مردم عراق مواجه شدند . این نیروها تعدادی از مردم عراق را مورد ضرب و شتم قرار دادند ، به خانه ها حمله کردند و با سلاح های مختلف به اهالی روستاها هجوم آوردند .

سازمان طبق روال و سنت هایش نیاز داشت در درجه ی اول خود را در اشرف که محل استقرار فرماندهی بود تحکیم بخشد . ضرورت این کار اقدام به یک عمل تهاجمی محدود نظامی و نشان دادن قدرت نظامی بود . به همین دلیل نیروهای نظامی را به هر قیمت و بلافاصله بعد از بازگشت به اشرف ، به بیرون می فرستادند که حلقه ی نظامی اطراف اشرف دوباره در حداقل های آن برقرار شود تا با ایجاد یک حلقه ی نظامی ، حفاظت قرارگاه اشرف (فرماندهی) تأمین شود .

اما از آنجا که نیروهای ارتش از هر لحاظ خسته بودند و از یک سال قبل که موضوع حمله به عراق توسط آمریکا مطرح شده بود در شرایط بلاتکلیفی و فشارهای عصبی ناشی از بمباران قرار داشتند، طبق سنت همیشگی ، جهت تحریک احساسات افراد ، موضوع حمله ایران از طریق زمینی و همچنین حمله ی نیروهای طرفدار ایران (لشکر 9 بدر) مطرح شده بود تا در چارچوب مبارزه ای که مدعی آن است و برای آن هدف در عراق حضور داشتند ، تحرکات خود را برای اهالی منطقه را توجیه کند . علاوه بر آن مورد تهاجم قرار گرفتن زنان برای مظلوم نمایی و تحریک مردان برای حضور در صحنه ی درگیری با مردم عراق مورد استفاده قرار گرفت ، در صورتی که موارد جدی تر در مورد اکیپ های مردان اتفاق افتاده بود .

این روند در نهایت به استقرار نیروهای منافقین در گلوگاه های منتهی به اشرف گردید ، تقریباً همان حلقه ای که قبل از حمله ی نظامی آمریکا به عراق و در اطراف اشرف در ابعاد بسیار بزرگتر وجود داشت ؛ در شمال قرارگاه یک پست دائمی بازرسی و در تقاطع جاده خاکی در شرق قرارگاه اشرف به فرودگاه متروکه که شرق اشرف ، در سه راهی قره تپه (از سمت جنوب قرارگاه اشرف) ، جاده خالص – کرکوک در محل تقاطع کانال آب جدید و جاده خالص – کرکوک اکیپ های دیگر بازرسی مستقر شده بودند و اکیپ هایی نیز در جنوب شرقی گلوگاه هایی که از روستاها می توانستند تردد کنند ، چه به صورت ثابت و چه به صورت گشت ، مستقر گشتند .

(که این اکیپ ها بلافاصله پس از تسلیم به آمریکایی ها بسیار مهاجم تر شوند ، زیرا دیگر ترسی از بمباران نیز وجود نداشت) و بعد از تسلیم نیز دستور آمد که نیروها به مناطق اطراف محل های درگیری با مردم و اهالی مراجعه کندن و آنچه را که از دست داده اند ، پس بگیرند و به قرارگاه بیاورند . این نیروها شروع به جمع آوری تانک ، نفربر ، توپ ، مهمات ، خودروهای سبک و سنگین ، ژنراتورهای برق ، لودر ، بولدوزر و تریلی کردند .

این اقدامات توأم با ارعاب اهالی بود ، علی الخصوص دیده شدن نیروهای سازمان در کنار نیروهای آمریکایی (تصاویر تلویزیونی و یا مشاهدات مردم منطقه) باعث ترس بیشتر مردم شده بود و از این طریق طی مدت کوتاهی انبوه سلاح های سنگین و خودرو و تجهیزات در قرارگاه اشرف جمع آوری شد .

نیروهای آمریکایی را نیز توجیه می کردند که به واسطه ی بمباران ، مجبور شدیم تمام سلاح ها و زرهی و خودرو را در اطراف بگذاریم و برای این که این سلاح ها به دست مردم عراق نیفتد ، باید سریعاً آنها را جمع آوری کنیم . بنابراین مانعی از ناحیه ی آمریکایی ها ایجاد نمی شد و حتی تسهیلاتی نیز برقرار گردید . آمریکایی ها به مجاهدین ابلاغ کرده بودند ، آرایش نیروها در داخل اشرف نباید نظامی باشد و تمامی خودروها باید به صورت منظم به حالت پارکینگ در محوطه پارک شوند که این کار اجباراً صورت گرفت .

ادامه دارد...


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9578110&tmpl=component
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
مهر 1359
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
9
تاریخ : 1359/07/09
14
تاریخ : 1359/07/14
16
تاریخ : 1359/07/16
21
تاریخ : 1359/07/21
23
تاریخ : 1359/07/23
25
تاریخ : 1359/07/25