
نگاهی بر دکترین «ترور علم» در استراتژی امنیتی رژیم صهیونیستی؛ از دانشمندان هستهای تا نخبگان موشکی و هوش مصنوعی
تاریخ جنگهای مدرن اغلب روایتگر نبرد بر سر قلمروها و منابع بوده است، اما کتاب «برخیز و اول تو بکش» نوشته رونن برگمن، پرده از جنگی مخوفتر برمیدارد: جنگ بر سر «دانایی». با نزدیک شدن به سالگرد ترور دانشمندان برجسته ایرانی، بازخوانی این کتاب نه تنها تاریخچه ترورهای موساد را روشن میکند، بلکه الگویی را به دست میدهد که تفسیرکننده وقایع اخیر و حمله به متخصصان حوزههای نوین است.
برگمن در کتاب خود به صراحت بیان میکند که برای اسرائیل، ترور (یا به تعبیر آنها «حذف هدفمند») تنها یک تاکتیک نظامی نیست، بلکه یک ستون اصلی در دکترین بقای این رژیم است.
بنابر متن کتاب، دموکراسیها معمولاً از واژه «ترور» پرهیز میکنند. آمریکاییها آن را «کشتن هدفمند» مینامند و اسرائیلیها از واژه «تصفیه» استفاده میکنند. اما برگمن مینویسد:
«در عمل، این واژهها به یک چیز ختم میشوند: کشتن یک فرد خاص برای دستیابی به یک هدف خاص... گاهی برای تغییر مسیر تاریخ.»
سیاست کلی رژیم صهیونیستی بر این اصل استوار است که وقتی دیپلماسی یا جنگ تمامعیار پرهزینه است، حذف افراد کلیدی میتواند کفه ترازو را تغییر دهد. داگان با دفاع از سیاست حذف فیزیکی، استدلالی داشت که ماهیت بیرحم این استراتژی را نشان میداد: «ترورها تنها یک اقدام حذف فیزیکی نیستند، بلکه همزمان کارکردی عملیاتی و تأثیری عمیقاً روانی دارند.» او معتقد بود اگرچه در تئوری هیچ مهرهای بیجایگزین نیست، اما در عمل تفاوت بنیادینی وجود دارد: «میان یک جانشین جسور و باجربزه، با یک کارگزارِ محافظهکار و بیروح، فاصلهای است که به این سادگیها پر نمیشود.»
بخش عمدهای از کتاب به دوران ریاست مئیر داگان اختصاص دارد؛ مردی که آریل شارون او را با یک مأموریت مشخص منصوب کرد: توقف برنامه هستهای ایران به هر قیمتی.
داگان پس از ورود به موساد، ساختار این سازمان را تغییر داد و آن را از یک آژانس جمعآوری اطلاعات به یک سازمان «جنگجو» تبدیل کرد. او معتقد بود حمله نظامی کلاسیک به ایران (که نتانیاهو طرفدار آن بود) فاجعهبار خواهد بود. در عوض، داگان یک «راهبرد پنجمرحلهای» را طراحی کرد که در کتاب به تفصیل شرح داده شده است:
- فشار دیپلماتیک بینالمللی: منزوی کردن ایران در مجامع جهانی.
- تحریمهای اقتصادی: فلج کردن اقتصاد برای ایجاد نارضایتی داخلی.
- پشتیبانی از گروههای اپوزیسیون و اقلیتها: کمک به براندازی رژیم از طریق گروههای مخالف.
- اخلال در زنجیره تأمین: شناسایی و توقف محمولههای قطعات و مواد اولیه هستهای یا فروش قطعات معیوب به ایران.
- عملیاتهای پنهان (Covert Ops): شامل خرابکاری در تأسیسات (مانند ویروس استاکسنت) و ترور دانشمندان کلیدی.
داگان این پنج مرحله را «مجموعهای از عملیاتهای دقیق برای تغییر واقعیت» مینامید.

چرا دانشمندان؟ دکترین «کشتن راننده»
چرا موساد به جای بمباران تأسیسات، به سراغ ترور دانشمندان رفت؟ اعتراف مایکل هایدن، رئیس وقت سیا (CIA) در گفتگو با باراک اوباما، شاید دقیقترین توصیف از تغییر زمین بازی باشد. هایدن خطاب به رئیسجمهور آمریکا میگوید:
«آقای رئیسجمهور... دیگر مهم نیست. حتی یک الکترون یا نوترون در نطنز وجود ندارد که روزی به سلاح تبدیل شود. آنچه آنها در نطنز میسازند "دانش" است. آنها اعتمادبهنفس میسازند... آن دانش، در مغز دانشمندان ذخیره شده است.»
داگان معتقد بود برای متوقف کردن یک خودرو (برنامه هستهای)، گاهی دزدیدن قطعات کافی نیست؛ گاهی مؤثرترین راه، «کشتن راننده» است. این جملات، عملاً به اسمرمز عملیاتهای ترور در خیابانهای تهران تبدیل شد. اتاق فکر دشمن به این نتیجه رسید که هدف دیگر نباید انهدام آهن و بتن باشد؛ بلکه باید «دانش انباشتهشده» در ذهن افرادی را هدف گرفت که هیچ ارتباطی با عملیاتهای نظامی نداشتند و جرمشان صرفاً «دانشمند بودن» بود. اهمیت ترور دانشمندان برای موساد در دو جنبه خلاصه میشد:
- حذف تخصص غیرقابل جایگزین: تأسیسات را میتوان بازسازی کرد، اما دانش انباشته در ذهن یک دانشمند ارشد، حاصل دههها تجربه است که با حذف او از بین میرود.
- ایجاد «فرار سفید»: برگمن توضیح میدهد که هدف موساد ایجاد چنان وحشتی بود که سایر دانشمندان از ترس جان، درخواست انتقال به پروژههای غیرنظامی کنند. آنها میخواستند «علم» را به حوزهای مرگبار تبدیل کنند.
کتاب «برخیز و اول تو بکش» با صراحتی تکاندهنده از وجود یک «لیست سیاه» در موساد پرده برمیدارد؛ فهرستی مرگبار شامل ۱۵ نام از برجستهترین نخبگان هستهای و موشکی ایران. این دانشمندان نه در میدان جنگ، بلکه در قلب پایتخت، توسط واحد تخصصی ترور موساد (موسوم به کیدون) و با شبکه سازی میان جاسوسان محلی، رصد و شهید میشدند.
برگمن بدون نام بردن مستقیم، به انفجار در مقر فرماندهی موشکی که در آن شهید حسن تهرانیمقدم به همراه تیم ۱۷ نفره خود به شهادت رسیدند اشاره میکند: «یک ژنرال سپاه پاسداران که مسئول پروژه موشکی بود، به همراه هفده تن از مردانش در مقر فرماندهیاش منفجر شدند.» این اشاره نشان میدهد که حساسیت موساد روی صنایع موشکی همتراز با هستهای بوده و حذف یک تیم کامل، نشاندهنده عمق کینه آنها از توان بازدارندگی ایران است.
نام شهید محسن فخریزاده بارها در کتاب به عنوان «مغز متفکر» ذکر میشود. برگمن مینویسد که ایرانیها متوجه شده بودند کسی در حال کشتن دانشمندانشان است و حلقههای امنیتی سنگینی دور فخریزاده ایجاد کرده بودند، اما او همچنان در صدر لیست ترور داگان قرار داشت.
کتاب شرح میدهد که چگونه دانشمندانی مانند مسعود علیمحمدی و مصطفی احمدیروشن با استفاده از بمبهای مغناطیسی و موتورسیکلت در روز روشن و در خیابانهای تهران ترور شدند. نویسنده اشاره میکند که حتی در داخل موساد نیز صداهای مخالفی وجود داشت. یکی از افسران زن موساد با اعتراض به این سیاست گفته بود: «پدر من هم یک دانشمند است. طبق این منطق، او هم یک هدف مشروع برای ترور است. این کار نه اخلاقی است و نه قانونی.» اما داگان و سیستم تحت امرش این اعتراضات را رد کردند.
آنچه کتاب «برخیز و اول تو بکش» روایت میکند، تاریخچه نیست، بلکه نقشه راه است. با نگاهی به حملات اخیر رژیم صهیونیستی و جنگ 12 روزه که در آن تمرکز ویژهای بر ترور متخصصان حوزههای فناوری اطلاعات، الکترونیک، هوش مصنوعی و صنایع موشکی دیده میشود، درمییابیم که دکترین داگان همچنان زنده است و تنها «لیست اهداف» بهروزرسانی شده است.
اگر دیروز هدف، جلوگیری از غنیسازی اورانیوم بود، امروز هدف رژیم، جلوگیری از «دقتافزایی موشکی» و «توسعه سایبری» است. همانطور که داگان به دنبال قطع کردن دسترسی ایران به قطعات هستهای بود، امروز استراتژی موساد بر شناسایی و حذف مهندسانی متمرکز شده که در لبه تکنولوژی فعالیت میکنند. ترور دانشمندان حوزه هوافضا و آیتی در ماههای اخیر، دقیقاً اجرای همان بند پنجم از استراتژی داگان است: وقتی نمیتوانی تکنولوژی را متوقف کنی، تکنولوژیست را حذف کن.
کتاب رونن برگمن، سندی حقوقی و تاریخی است که اعتراف میکند رژیم صهیونیستی «ترور علم» را به عنوان یک حق برای خود قائل است. آنها دانشمندان ایرانی را نه به خاطر حمل سلاح، بلکه به خاطر «داشتن دانش» ترور کردند.
از شهدای هستهای تا شهید تهرانی مقدم و شهدای اخیر حوزه موشکی و آیتی، همگی قربانیان جنگی هستند که در آن، دشمن به جای رویارویی در میدان نبرد، ناجوانمردانه به سراغ «ذهنها» رفته است. این کتاب هشداری است که نشان میدهد تا زمانی که ایران بر مدار تولید «قدرت بومی» حرکت میکند، دانشمندان و نخبگانش در خط مقدم این جبهه پنهان قرار دارند.