ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی؛ آمریکاستیزی و دیپلماسی تروریستی

عبارت «دیپلماسی تروریستی» تاکنون به‌ندرت در ادبیات سیاسی (به‌ویژه آثار غربی) به‌کار رفته ‌است. دلیل اصلی این امر نیز کاربرد عملی آن ازسوی کشورهای غربی و حامیان آن‌ها است. شاید در نگاه اول ترکیب دیپلماسی با تروریسم متناقض به‌نظر برسد، زیرا دیپلماسی مشتمل بر سازوکارهای صلح‌طلبانه و مسالمت‌آمیز است، اما تروریسم شکل نهایی خشونت‌طلبی است. اما تحلیل دنیای واقعی سیاست بین‌الملل امکان هر ناممکنی را فراهم می‌سازد. به‌عبارت‌دیگر، هرچند دیپلماسی با فعالیت صلح‌آمیز سروکار دارد اما نمی‌توان گفت هر وقت دیپلماسی در کار بوده، جنگ و خشونت در کار نبوده است. دیپلماسی تروریستی طبق شواهد دربارۀ کشورهایی که داعیۀ حقوق بشرگرایی، صلح جهانی و مبارزه با تروریسم دارند، اما در برخورد با دشمنان خود از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنند، معنا می‌یابد

25031101003974 Org

چکیده

انقلاب اسلامی ایران به‌عنوان یکی از انقلاب‌های بسیار مهم جهان، بازتاب‌های مختلفی را در نظام بین‌الملل از خود برجای گذاشته است. دراین‌میان اثرگذاری آن بر روابط با قدرت‌های برتر حائز اهمیتی ویژه است. با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران ازیک‌سو دولتی اسلامی روی کارآمد که براساس آموزه‌های اسلام مخالف دخالت و سلطۀ آمریکا بود، ازسوی‌دیگر آمریکا که وقوع چنین انقلابی را در کشور دوست و متحد خود پیش‌بینی نمی‌کرد، در نتیجۀ انقلاب اسلامی بسیاری از منافع خود را در منطقه از دست ‌داد. بااین‌حال عامل اصلی نگرانی آمریکا، رشد گرایش‌های اسلام‌گرایانه و صدور انقلاب به دیگر کشورهای منطقه بود. ازاین‌رو انقلاب اسلامی ایران به تغییر رویکرد هر دو کشور از تعامل‌گرایی به تقابل‌گرایی انجامید. آنچه مبنای پژوهش فعلی را در بر می‌گیرد، بررسی چرایی و چگونگی این تقابل‌گرایی با استفاده از روش توصیفی‌تحلیلی است. البته نکتۀ محوری این مقاله شدت و نوع این تقابل‌گرایی است. درحالی‌که تقابل‌گرایی ایران در قالب آمریکاستیزی و منبعث از تلاش ایران برای شریک‌سازی دیگران در خیری مشترک یعنی تشکیل جامعۀ توحیدی و مقابله با استکبار بود، تقابل‌گرایی آمریکا حاصل بغضی نافرجام و با سوءاستفادۀ ابزاری از اسلام و در شکلی خشونت‌آمیز صورت می‌گرفت. ازآنجاکه این اقدامات آمریکا به‌طورغیرمستقیم و مشروع انجام می‌شد و از متهم‌کردن ایران به کشور حامی تروریسم تا اعمال تروریسم فرهنگی و اقتصادی گسترش می‌یافت، عبارت دیپلماسی تروریستی می‌تواند بیانگر رفتار متناقض این کشور حقوق‌بشرگرا در روابط بین‌الملل باشد.

واژگان کلیدی: انقلاب اسلامی؛ آمریکاستیزی؛ دیپلماسی تروریستی؛ تروریسم فرهنگی؛ تروریسم اقتصادی.

مقدمه

پیروزی انقلاب اسلامی، منافع ایالات متحده در ایران و منطقه و در سطح دنیا را تهدید کرد. ایران در آستانۀ پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 به تقریب، از جمعیتی دو برابر جمعیت تمام کشورهای دیگر منطقۀ خلیج فارس برخوردار بود و مرز مشترک حدود 2500کیلومتری با شوروی در شمال داشت و در جنوب هم بر تنگۀ هرمز و گذرگاه نفت دنیای غرب اشراف داشت. 10درصد از ذخایر ثابت‌شدۀ نفتی در ایران واقع شده و دومین ذخیرۀ گازی دنیا بود. تحت این شرایط ایالات متحده هیچ‌گاه مایل نبود و نمی‌توانست از این وضعیت ایران، که با حرکت استقلال‌خواهی، ضداستکباری و ضداستبدادی به‌تلاطم افتاده بود، چشم‌پوشی‌کند و طی چندین مرحله درصدد برآمد تا با مداخله در امور داخلی ایران، قطع تجهیزات لازم ارتش ایران، تشویق و تحریک تجزیه‌طلبی و حمایت از برخی گروه‌های داخلی و تشویق و تحریک آنان به مبارزه با جمهوری اسلامی تغییرات مدنظر خود را در ایران ایجاد و نظام مطلوب خود را در ایران دیگربار برقرار کند (نوازنی، 1383: 13). اما ایران که در نظر غرب برای پیروزی در جنگ احتمالی غرب و کمونیست باید در بلوک غرب قرار می‌گرفت، با پیروزی انقلاب اسلامی، موضعی ضدآمریکایی گرفته بود و با هرگونه سیستم امنیتی غرب در منطقه به‌مخالفت برخاست. به‌این‌ترتیب ایران به کشوری ضدامپریالیسم و ضدآمریکایی تبدیل شد (متقی، 1387: 210). لذا انقلاب اسلامی ایران به محل چالشی در روابط ایران و آمریکا تبدیل گشت. در ارتباط با این تغییر جهت‌گیری از تعامل‌گرایی به تقابل‌گرایی؛ پرسش محوری این نوشتار این‌گونه مطرح می‌شود که: «تقابل ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی چرا و چگونه شکل گرفته‌است؟»

در پاسخ به این پرسش، یافته‌ها حاکی از آن است که مهم‌ترین علت تقابل ایران و آمریکا پس از انقلاب را باید در آموزه‌های اسلامی این انقلاب جستجو کرد. لذا چگونگی این تقابل‌گرایی نیز منبعث از همین مقوله است؛ یعنی درحالی‌که ایران با شیعه‌گری، صدور انقلاب و گسترش اسلام‌گرایی به آمریکاستیزی (غیرخشونت‌آمیز) می‌پردازد، آمریکا با بی‌اعتبارکردن اسلام‌گرایی ایران به دیپلماسی تروریستی علیه ایران اقدام می‌کند.

چارچوب مفهومی و نظری

الف. تروریسم

هرچند که تروریسم ریشه در تاریخ سیاسی و نظامی جهان دارد، اما در چنددهۀ اخیر، مفهوم تروریسم به‌شکل ویژه و برجسته‌ای در ادبیات جهانی مطرح شده است. امروزه مفهوم تروریسم در ابعاد مختلف سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی مطرح است، اما در عرصۀ سیاسی به‌گونه‌ای خاص در کانون توجه قرار گرفته است. تروریسم از ریشۀ لاتین Terror به‌معنای ترس و وحشت گرفته شده است و به‌معنای اعمال فرد یا گروهی است که از راه ایجاد ترس و وحشت و به‌کاربستن زور می‌خواهد به هدف‌های سیاسی خود برسد (یزدانی و ایزدی، 1386: 4). متوسل‌شدن به خشونت آن چیزی است که تروریسم را از فعالیت‌های سیاسی عادی، خشونت قضایی‌قانونی و جنگ متعارف متمایز می‌کند. در نتیجه تروریسم ازلحاظ سیاسی واژۀ متهم‌کننده است (رابینسون، 1389: 213). تعریف دیگری نیز از تروریسم وجود دارد که انجام‌دادن اعمال مجرمانه ضد یک کشور را به‌منظور ایجاد حکومت وحشت، تروریسم می‌داند (مبلغی، 1389: 108). در عصر حاضر بهره‌گیری از موضوع تروریسم به یکی از رایج‌ترین شیوه‌ها از شیوه‌های عملیات روانی تبدیل شده است و به‌واقع می‌توان ادعا کرد که بیشتر عملیات روانی بین‌المللی آمریکا علیه دیگر کشورها با به‌کارگیری عملیات تروریستی اجرا می‌شود (سبیلان اردستانی، ۱۳۸۴: ۶۵). بنابراین تروریسم در ادبیات سیاسی بسیاری از کشورها همواره به‌عنوان مسئله یا موضوع امنیتی مهم مطرح بوده‌ است. اما پس از حادثۀ 11سپتامبر به یکی از مهم‌ترین مسئله‌های امنیت بین‌الملل تبدیل شد. دراین‌میان جمهوری اسلامی ایران یکی از کشورهایی است که پدیدۀ تروریسم با امنیت ملی آن پیوند خورده است. در این چارچوب چند مسئلۀ اساسی وجود دارد:

  1. جمهوری اسلامی خود یکی از متهمان حمایت از تروریسم در سطح بین‌المللی (به‌ویژه ازسوی آمریکا) است؛
  2. جمهوری اسلامی در طول سه دهۀ گذشته در معرض شدیدترین اقدامات تروریستی بوده است؛
  3. وجود جریان خشونت‌محور فراملی در کشورهای همسایه در مهار این جریآن‌ها، تروریسم را به دغدغۀ امنیتی مهمی برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل کرده است؛
  4. به‌علت امکان پیوند میان تکنولوژی‌های پیشرفته و تروریسم، تروریسم از پدیده‌ای سطح پایین امنیتی به پدیده‌ای استراتژیک امنیتی تبدیل شده است (عبدالله خانی، 1386: 12).

تروریسم معمولاً با اهداف سیاسی در کشورها انجام می‌شود، اما اخیراً این نوع فعالیت‌ها، به‌دلیل ورود کشورهای مختلف و درگیرشدن چندین کشور در مقولۀ تروریسم، حالت بین‌المللی پیدا کرده است. در اسناد بین‌المللی آمده است، هر اقدامی که هریک از ابناء بشر را بترساند یا تهدید کند چه با منافع خاص باشد که تروریست‌ها توجیه می‌کنند و چه با اهداف دیگری صورت گیرد، این اقدام علیه کل بشر انجام شده و به‌همین‌جهت اگر در کشوری اقدام تروریستی انجام شود، مجرم نمی‌تواند به کشور دیگری فرار کند یا پناه ببرد و درهرصورت تحت پیگرد است. در بحث اقسام تروریسم باید گفت، بیش از 15 نوع تروریسم وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها از این قرار است: تروریسم جنایی؛ تروریسم ایدئولوژیک‌ یا مذهبی؛ تروریسم ملی‌گرا؛ تروریسم تحت حمایت حکومت‌ها؛ بیوتروریسم؛ تروریسم آزاد؛ تروریسم کشاورزی؛ نارکو تروریسم؛ تروریسم انقلابی؛ تروریسم سیاسی؛ تروریسم اقتصادی؛ تروریسم انتحاری؛ سایبرتروریسم؛ تروریسم رسانه‌ای.

ب. دیپلماسی تروریستی

عبارت «دیپلماسی تروریستی» تاکنون به‌ندرت در ادبیات سیاسی (به‌ویژه آثار غربی) به‌کار رفته ‌است. دلیل اصلی این امر نیز کاربرد عملی آن ازسوی کشورهای غربی و حامیان آن‌ها است. شاید در نگاه اول ترکیب دیپلماسی با تروریسم متناقض به‌نظر برسد، زیرا دیپلماسی مشتمل بر سازوکارهای صلح‌طلبانه و مسالمت‌آمیز است، اما تروریسم شکل نهایی خشونت‌طلبی است. اما تحلیل دنیای واقعی سیاست بین‌الملل امکان هر ناممکنی را فراهم می‌سازد. به‌عبارت‌دیگر، هرچند دیپلماسی با فعالیت صلح‌آمیز سروکار دارد اما نمی‌توان گفت هر وقت دیپلماسی در کار بوده، جنگ و خشونت در کار نبوده است. دیپلماسی تروریستی طبق شواهد دربارۀ کشورهایی که داعیۀ حقوق بشرگرایی، صلح جهانی و مبارزه با تروریسم دارند، اما در برخورد با دشمنان خود از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنند، معنا می‌یابد، رفتار و اقدامات این نوع دیپلماسی در چند مرحله بررسی می‌شود:

  1. متهم‌کرن دیگران (دشمنان) به تروریست‌بودن: کشورهای مجری این نوع دیپلماسی، در مرحلۀ اول، با صدور اعلامیه یا لایحه مبنی‌بر مبارزه با تروریسم خود را در گروه مبارزان با تروریسم قرار داده و دیگر کشورها را متهم به تروریست یا حامی تروریست می‌سازند؛
  2. حمایت از تروریست علیه دشمنان: ازآنجاکه حمایت از تروریست‌های داخلی کشور دشمن هم درجهت برآوردن اهداف این کشورها (ضربه‌زدن به دشمن) است و هم به‌دلیل پنهان‌بودن، لطمه‌ای به حیثیت بین‌المللی این کشورها وارد نمی‌سازد، این مرحله از دیپلماسی تروریستی کاربرد فراوانی دارد؛
  3. به‌کارگیری اقدامات تروریستی: در کنار دیگر نمونه‌های دیپلماسی تروریستی، اقدامات تروریستی در حوزه‌های گوناگون و متناسب با ظرفیت کشور هدف انجام می‌گیرد.

ج. آمریکاستیزی

آمریکاستیزی یعنی مقابله با فرهنگی خاص که ما آن را فرهنگ آمریکایی می‌نامیم. بنابراین آمریکایی‌بودن تنها به کسانی‌که در آمریکا متولد شده‌اند یا به بنیان‌گذران آمریکا تعلق ندارد. بلکه به تمام کسانی اطلاق می‌شود که با این فرهنگ خاص زندگی می‌کنند و خصوصیت اصلی این فرهنگ تحمیلی‌بودن آن است. با این دیدگاه، خانم تاچر، آقای بلر، ژاک شیراک و بسیاری از رهبران کشورهای جهان‌سوم به همان اندازه «آمریکایی» هستند که کلینتون، کیسینجر و غیره. بنابراین اساس آمریکاستیزی نیز مقابله با این فرهنگ و نظام تحمیلی است (گارودی، 1381). البته برخی بر این باورند که تعریف آمریکاستیزی همیشه اغفال‌کننده خواهد بود. این برچسب نمی‌تواند و نباید برای هر نوع انتقادی از ارزش‌ها یا سیاست‌های آمریکایی به‌کار رود. مخالفت با سیاست‌های آمریکا، مسلماً آمریکاستیزی شناخته نمی‌شود. آشکار و منطقی‌ترین روش برای تعریف آمریکاستیزی می‌تواند، مخالفت با آمریکاگرایی باشد (Krastev, 2004: 7). به‌زعم برخی نیز آمریکاستیزی بر این عقیدۀ ویژه متکی است که برخی مسائل مرتبط با آمریکا و برخی مسائل کانونی در زندگی آمریکایی به‌شدت اشتباه است و مابقی جهان را تهدید می‌کند که این عقیده‌ای جدید نیست. گمراه‌کننده‌است که آمریکاستیزی را کلیشه یا تعصب (تنفر بی‌جهت) بنامیم و به‌عبارت‌دیگر درحالی‌که عناصری از تعصب دارد، بیشتر آفریدۀ اندیشه یا فلسفۀ متعالی است. اُکانر از منظر تاریخی مباحث آمریکاستیزی را شامل 4 مرحله می‌داند که عبارت‌اند از: ضدفرهنگ آمریکایی؛ ضدسیاست‌های آمریکایی؛ ضدسرمایه‌داری؛ آمریکاستیزی تروریستی (oconnor,2007:78). نکتۀ دیگر به انواع جریان آمریکاستیزی باز می‌گردد. در یک تقسیم‌بندی کلی دو نوع اساسی آمریکا‌ستیزی وجود دارد:

الف. آمریکاستیزی خشونت‌آمیز؛ یعنی آمریکاستیزی تروریست‌ها‌ی متعصب که از آمریکا و قدرتش، سیاست‌ها و ارزش‌های آن متنفر هستند و همچنین متمایل به کشتن و کشته‌شدن به‌منظور آسیب‌رساندن به آن (آمریکا) هستند؛

ب. آمریکاستیزی ملایم یا غیرخشونت‌آمیز؛ ازسوی کسانی است که برای مبارزه علیه آمریکا به خیابان‌ها و رسانه‌ها متوسل می‌شوند و بااین‌حال آن‌ها به‌دنبال نابودی آمریکا نیستند.

نوع اول تنها با قدرت سخت می‌تواند سروکار داشته باشد؛ درحالی‌که نوع دوم با درنظرگرفتن استراتژی‌های مؤثر برای ضدیت با آمریکا بهتر درک می‌شود (Krastev, 2004: 5).

  1. ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و انجام تغییراتی ازجمله روی‌کارآمدن دولت مردمی‌اسلامی، (مردم‌سالاری دینی) که شعار«استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و «نه شرقی و نه غربی» را سرلوحۀ سیاست خارجی خویش قرار داده بود، زمینۀ دخالت کشورهایی ازقبیل آمریکا از بین رفت. درحالی‌که ایران طی سال‌ها به‌عنوان جزیرۀ ثبات و ژاندارم منطقه و یکی از پایه‌های اساسی استراتژی‌های آمریکا در منطقه به‌حساب می‌آمد، با طرح این شعارهای انقلابی، در مقابل سیاست‌ها و شعارهای شاه قرار می‌گرفت. همچنین ازدست‌دادن بازاری بزرگ برای محصولات این کشور، به‌هم‌خوردن توازن و ثبات مدنظر آمریکا در منطقه، رشد گرایش‌های اسلام‌خواهانه و امکان وقوع تحرکاتی مشابه با انقلاب اسلامی ایران در دیگر مناطق، از علل نگران‌کنندۀ دیگری بود که زمینۀ خصومت و دشمنی آمریکا را با ایران شدت می‌بخشید. در این قسمت به برخی از دلایل مهم این تقابل بیشتر اشاره می‌شود.

دلایل تقابل ایران و آمریکا

  1. تقابل ایدئولوژی، معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی

به‌طورکلی مهم‌ترین عامل تقابل شیعه با جهان غرب مربوط به تضاد در نظام معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی آن‌هاست. نظام فکری شیعه برمبنای خدامحوری است و خداوند متعال مبدأ و گردانندۀ نظام هستی شناخته می‌شود. (کشاورزشکری، 1392: 145). اما غرب پس از رنسانس سعادت را در نفی خداوند از زندگی اجتماعی و حاکم‌نبودن قوانین الهی منبعث از وحی در قوانین حکومتی دانست. بنابراین استراتژی نظام سلطۀ جهانی برای استحالۀ نظام و فروپاشی جمهوری اسلامی و شکست حکومت دینی امری ریشه‌ای و زیربنایی است؛ زیراکه موفقیت نظام اسلامی زمینۀ فروپاشی نظام‌های مبتنی‌بر اومانیسم و اصالت فرد را فراهم می‌آورد. به‌همین‌دلیل جورج شولتز وزیر سابق دارایی آمریکا اعلام کرد که انقلاب اسلامی خطرناک‌ترین دشمن مشترک تمدن غرب در سراسر تاریخ است و ریچارد نیکسون در کتاب پیروزی بدون جنگ نوشت: «...اسلام خمینی و بنیادگرایی اسلامی برای ما خطرناک‌تر از شوروی است...» (واعظی، 1379: 314). این تقابل از دیدگاه آمریکاییان نیز تأییدشدنی است به‌طوری‌که «گری سیک» عضو ستاد کمیسیون امنیت ملی در امور ایران، بر این باور است که هستۀ اصلی برداشت نادرست ایالات متحده از ایران، شکاف عمیق فرهنگی است؛ شکافی که مبتنی‌بر تضاد بین دو نظام ارزشی و مفاهیم جهانی یعنی جهان‌بینی و خداسالاری اسلامی امام‌خمینی(ره) در مقابل جهان‌بینی اساساً سکولار غربی کارتر است. دراین‌رابطه سیک اذعان می‌کند که مقامات آمریکایی پذیرش فراخوان امام‌خمینی(ره) برای تأسیس دولتی اسلامی را محال یافتند؛ چراکه این امر، با سنت غربی انقلاب‌های مذهب‌زدا در کل تاریخ مغایر بود (رهدار، 1386: 48).

  1. تهدید منافع آمریکا

درحالی‌که با افزایش درآمد نفت در دهۀ 1970 (1350) روابط اقتصادی ایران و آمریکا بسیار گسترش یافت و ایران بودجۀ هنگفتی را صرف خریدهای نظامی از آمریکا کرد و به‌عنوان هم‌پیمان آمریکا در منطقۀ خلیج فارس روابط استراتژیک و عمیقی با آمریکا داشت (خرمشاد، 1381: 313). با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران روابط ایران و آمریکا وارد مرحلۀ جدیدی شد. اگرچه انقلاب‌ها به‌طورکلی به جهت آنکه برهم‌زنندۀ ثبات و حفظ وضع موجود هستند، مطلوب دولتمردان آمریکا نیستند، انقلاب اسلامی عامل مضاعف و نگران‌کنندۀ دیگری نیز برای دولت‌مردان آمریکا در برداشت و آن حضور عامل اسلامی و جاذبه‌ای بود که در میان ملت‌های منطقه داشت. علاوه‌براین تا زمان سقوط شاه در سال 1357، ایالات متحدۀ آمریکا می‌توانست منافع خود را ازطریق ایران و عربستان سعودی حفظ کند، اما با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران سیاست دوپایه جای خود را به‌ناچار به سیاست یک‌پایه‌ای داد و عربستان هر دو نقش نظامی و مالی را بر عهده گرفت. همچنین با خروج ایران از پیمان نظامی سنتو، منطقۀ مایل به محلی برای نفوذ احتمالی شوروی درآمده بود. بنابراین وحشت ایجادشدۀ ناشی از انقلاب اسلامی رئیس‌جمهور آمریکا را به اتخاذ نظریۀ جدید وادار کرد. به‌طوری‌که جیمی کارتر در بهمن 1358 با لحنی شدید اظهارداشت: «تلاش قدرتی خارجی به‌منظور به‌دست‌گرفتن منطقۀ خلیج فارس، به‌مثابۀ لطمه واردآوردن به منافع حیاتی آمریکا قلمداد شده و با تمامی امکانات ضروری ازجمله نیروهای نظامی دفع خواهد شد» (کدیور، 1379: 205). ازنظر سران کاخ سفید و اسرائیل، وجود کشور مسلمان و نیرومندی چون ایران، میان دو منبع انرژی (خزر و خلیج فارس) که ۶۸درصد منابع انرژی جهان را به خود اختصاص داده است، برای استراتژی، منافع و امنیت ملی غرب در قرن بیست‌ویکم خطرناک است (دیکی، ۱۳۸۲).

  1. پاگذاشتن ایران به حریم دانش‌های ممنوعه

قبل از انقلاب اسلامی ایران، سیاست کشورهای غربی ازجمله آمریکا، مبتنی‌بر همکاری با ایران بود. به‌طوری‌که در طول دهۀ 1970 که شاه به‌عنوان متحدی ارزشمند و ایران امضاکنندۀ پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (اِن‌پی‌تی) بود. دولت ایالات متحده با شوق و ذوق برنامۀ هسته‌ای ایران را حمایت می‌کرد (Dawson, 2011: 70). با پیروزی انقلاب اسلامی، روند هسته‌ای‌شدن ایران از حرکت ایستاد. در جریان جنگ تحمیلی، تأسیسات هسته‌ای بوشهر چندبار هدف حملات هوایی رژیم بعث عراق قرار گرفت و بخش بزرگ آن تخریب شد. در چنین شرایطی شرکت‌های غربی نه‌تنها از همکاری با ایران کناره ‌گرفتند، بلکه خواهان دریافت خسارت از دادگاه بین‌المللی شدند (بصیری و قاسمی، 1387: 106). پس از جنگ تحمیلی علیه ایران، موضوع هسته‌ای مهم‌ترین مسئله‌ای است که جمهوری اسلامی ایران با آن مواجه شده‌است، به‌گونه‌ای‌که، آمریکا و غرب با تمام قوای خود در صحنه‌های مختلف بین‌المللی ظاهر شده و با طرح اتهامات و ادعاهای ساختگی و استفادۀ ابزاری از سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی، تمامی تلاش خود را بر آن قرار دادند که مسیر هسته‌ای‌شدن ایران را متوقف ‌سازند (کاردان، 1387: 49). با پایان‌یافتن جنگ سرد رؤسای جمهور آمریکا، یکی پس از دیگری گسترش سلاح‌های هسته‌ای در کشورهای جهان سوم را تهدیدی بزرگ برای امنیت آمریکا به‌تصویر کشیدند. چنانچه استراتژی امنیت ملی که توسط جرج بوش در 1991 تنظیم ‌شد، افزایش توجه به اهداف کنترل تسلیحات در سطح منطقه‌ای و جهانی را پیش‌بینی می‌کرد. ازآنجاکه دستیابی ایران به چرخۀ کامل سوخت هسته‌ای و نیز غنی‌سازی اورانیوم، جایگاه ایران را در منطقه و جهان مستحکم خواهد کرد، این موضوع نگرانی غرب را برانگیخته است؛ چراکه خودکفاشدن ایران در زمینۀ هسته‌ای با توجه به اینکه کشور در شاه‌راه انرژی جهان واقع است، به‌طورحتم از وابستگی ایران به غرب و شرق کاسته و ایران را به قدرتی منطقه‌ای تبدیل خواهد کرد. بنابراین، به‌وجودآوردن توهم «ایران اتمی مساوی است با بمب هسته‌ای» و در نهایت، جنگ هسته‌ای برای همراه‌سازی افکار عمومی و فشار برای توقف فعالیت‌های اتمی ایران در دستورکار جنگ روانی علیه ایران قرار دارد.

باتوجه به نکاتی که ذکر شد، تقابل‌گرایی دو کشور امری بدیهی خواهد بود، اما چگونگی این تقابل و راهبردهای هریک از دو کشور، بخش دوم و اصلی پژوهش حاضر را در بر می‌گیرد. درادامه به تقابل‌گرایی ایران درقبال آمریکا در قالب «آمریکاستیزی» و سپس تقابل‌گرایی ‌آمریکا در قبال ایران در قالب «دیپلماسی تروریستی» می‌پردازیم.

  1. انقلاب اسلامی و آمریکاستیزی

گرایش‌های تقابل‌گرا با سیاست‌ها و نیروهای استعماری و مداخله‌گرا، همواره از جایگاه مهمی در تحولات جهان اسلام برخوردار بوده است. دراین‌میان امواج آمریکاستیز به وضعیت خاصی اشاره دارد. این گرایش که به‌طور عمده از دهۀ 1950 و در پی حوادثی مانند کودتا علیه مصدق و بحران سوئز از جلوۀ خاصی در سطوح افکار عمومی و نخبگان جوامع اسلامی برخوردار شد، در پی واقعۀ انقلاب اسلامی با جلوه‌های جدیدی مواجه شد (حسینی و جمعه‌زاده، 1390: 174). اگر مطابق با دیدگاه اکانر، (Oconnor,2007:7) آمریکاستیزی را به‌عنوان «بخشی از حصری دو‌وجهی» بدانیم؛ از این زاویه، دولت‌ها، جوامع و گروه‌ها را می‌توان به‌طورکلی در قالب «ضدآمریکا» یا «مدافع آمریکا» طبقه‌بندی کرد. با توجه به این دسته‌بندی جمهوری اسلامی ایران بنابه‌دلایل تقابل‌‎گرایانه که در بالا ذکر شد قطعاً ازجملۀ کشورهای ضدآمریکا قرار خواهد گرفت. هم‌چنین در بحث چگونگی آمریکاستیزی دو برداشت کلی وجود دارد: اولین برداشت بر محور «آمریکا هست»، متعلق به آنانی است که به آمریکاستیزی از زاویۀ هستی‌شناسانه نگریسته و بر ابعاد وجودی و هویتی و به‌طورخلاصه «شیوۀ زندگی آمریکایی» تأکید دارند. براین‌مبنا، ریشه‌های نرم‌افزاری پیدایی و تکامل جامعه و دولت آمریکا به‌ویژه از ابعاد فرهنگی و اجتماعی در گستره‌ای فراتر از مقطع تاریخی ظهور آن به‌عنوان «بازیگر چیره‌طلب فراقاره‌ای» در کانون توجه قرار می‌گیرد و آن بخش از نمادهای جهانی را که معرف فرهنگ و تمدن آمریکایی است، در برخواهد گرفت.

ازسوی‌دیگر برداشت دوم که با تعبیر «آمریکا‌اقدام» معرفی شده، بر رفتار خارجی این دولت به‌ویژه از سال‌های پس از آغاز جنگ سرد تمرکز داشته و به پیامدهای قدرت‌محور و استیلاجویانۀ الگوی نقش‌آفرینی آن برای دیگر دولت‌ها تأکید دارد (حسینی و جمعه‌زاده، 1390: 177). ازاین‌رو بررسی آمریکاستیزی ایران پس از انقلاب، از دو جنبۀ ضدیت ارزشی‌ایدئولوژیک و ضدیت با اقدامات آمریکا مطرح است که در ادامه بدان می‌پردازیم.

آمریکاستیزی از جنبۀ رویارویی با هویت و تمدن آمریکایی

  1. شیعه‌گری

شالودۀ آمریکاستیز نظریه انقلاب اسلامی بیش از هر چیز به پدیدۀ «شیعه‌گری» باز می‌گردد. درواقع مبانی فکری شیعه که بر پایۀ ظلم‌ستیزی، فرهنگ عاشورایی و امید به مهدویت شکل گرفته، پیام انقلاب را با عدالت‌طلبی و آرمان‌گرایی خاصی همراه کرد که کمترین پیام آن را می‌توان در سیاست اعتراضی نسبت به شرایط موجود نظام بین‌الملل و تلاش برای یافتن وضع مطلوب مشخص‌کرد. جامعۀ آرمانی که بدون تمسک به مشی و طریق شالوده‌شکنانه در برابر هنجارهای حاکم بر نظام بین‌الملل امکان تحقق نداشت. برمبنای این برداشت که جهت‌گیری ضداستکباری و به‌ویژه ضدآمریکاگرایانۀ انقلاب اسلامی در چارچوب اتکا بر مضامین و مفاهیم متنوعی مانند «نه غربی نه شرقی»، «منفعت یا مصلحت ملی» و «آزادی عمل» هویت می‌یابد، آمریکاستیزی انقلاب اسلامی با دو ویژگی سلطه‌ستیزی و اتحاد سلطه‌ستیزان مشخص می‌شود (حسینی و جمعه‌زاده، 1390: 183). به‌عبارت‌دیگر، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اندیشۀ سیاسی شیعی که تا آن زمان، حکومت مستقل شیعی را تجربه نکرده بود و در برابر حکومت‌های وقت، موضعی مخالف و منفی داشت و آن‌ها را نامشروع می‌دانست یا صرفاً برای اجرای بهتر و بیشتر احکام شریعت با نظام حاکم همراهی می‌کرد. برای نخستین بار درصدد برآمد حکومتی مستقل با ساختارهای جدید را تجربه کند. نگرانی اصلی صهیونیست‌های مسیحی و یهودی از اسلام، مربوط به اسلام سیاسی است، اسلامی که با حفظ ارزش‌ها و اصول اسلامی در برابر نفوذ فرهنگ غربی مقاومت می‌کند (کشاورزشکری، 1392: 144).

  1. ضدمنفعت‌گرایی آمریکایی

غرب درعین‌حال که در جهت خشکاندن ریشه‌های اسلام، مبارزه‌ای نامحسوس را آغاز کرده بود و در جهت سکولارکردن جوامع اسلامی گام بر می‌داشت، شاهد ظهور انقلابی متفاوت از انقلاب‌های معاصر بود که دستاوردهای غرب را با چالش جدی مواجه می‌کرد. مشخصۀ انقلاب اسلامی و تأثیرگذاری کیفی آن واردکردن عنصر دین و مکتب اسلام در معادلات، معاملات و تعاملات نظام بین‌الملل بود. انقلاب اسلامی با مکتبی پویا و فراگیر، بافت سیاسی جهان را تغییر داده و ارزش‌های جدیدی را بر پایۀ اخلاق و معنویات به جهان ماتریالیستی و مادی‌گرایانه ارائه کرد (محمدی، 1385: 95). ارزش‌هایی که نقطۀ مقابل منفعت‌گرایی آمریکا (در چهرۀ دروغین حقوق بشرگرایی و آزادی و غیره) بود. و آنچه اساس و ریشۀ بحران کنونی برای آمریکاست، نگرش و تفکر منفعت‌طلبی و حاکمیت سرمایه‌داری در دنیاست که هم مردم و اقلیت‌های داخلی آمریکا را دچار مشکل کرده و هم جهان و ملت‌های جهان را به شکل‌های مختلف دچار بحران کرده است (فراستی، 1393).

انقلاب اسلامی و آمریکاستیزی غیرخشونت‌آمیز؛ از جنبۀ مقابله با اقدامات آمریکا

  1. الگوسازی برای مقاومت در برابر سلطه‌گر

اتقلاب اسلامی با اعطای خودباوری به ملت‌ها مبنی‌بر توان آنان برای مقابله با سلطۀ قدرت‌های یکه‌تاز و شکستن قدرت دروغین آن‌ها و دعوت مسلمانان به خوداتکایی و پایداری در برابر سلطه‌جویی غرب، جریان ثالثی (در مقابل لیبرالیسم و سوسیالیسم) را در نظام بین‌الملل رقم زد و ضمن مقابله با نفوذ سیاسی و فرهنگی آنان توانست مسلمانان را به عزت و افتخار خود آگاه سازد و با تکیه بر فرهنگ مستقل اسلامی غرب را وادار به عقب‌نشینی در برابر قدرت اسلام کند. ماهیت مستقل و ضدامپریالیستی انقلاب اسلامی و تلاش آن برای ایجاد نظام بین‌الملل فارغ از سلطۀ قدرت‌های استکباری موجب برهم‌زدن تعادل بلوک‌های قدرت جهانی و به‌چالش‌کشیدن نظم بین‌المللی ساختۀ دنیای شرق و غرب شد. با آگاهی‌بخشی به ملت‌های مستضعف توانست بستری مناسب را برای حرکت‌های مستقل و آزادی‌بخش براساس خودآگاهی محرومان و مستضعفان فراهم سازد (دهشیری، 1388: 149). امام‌خمینی(ره) یک روز پس از اشغال سفارت آمریکا در چهاردهم آبان در جمع گروهی از بازدیدگنندگان در قم ضمن تأیید آشکار اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، دولت آمریکا را «شیطان بزرگ» نامید که با فراخواندن شیاطین کوچک به دور خود مشغول توطئه برای بازگرداندن منافع ازدست‌رفتۀ خود و رژیم هواخواه خود در ایران است و اشغال«مرکز توطئه» را انقلاب دوم پس از انقلاب اسلامی نامید که از آن مهم‌تر بوده است (نوازنی، 1383: 115).

درواقع، انقلاب اسلامی با تأکید بر شاخص‌های ایدئولوژیک و فرهنگی خود، سرسختانه در برابر وابستگی به غرب مقاومت کرده و جدال با آن را به‌عنوان بخشی از رسالت سیاسی و ایدئولوژیک خود تلقی می‌کنند. این روند در زمان محدودی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به سایر کشورهای خاورمیانه انتقال یافت. مقاومت ایدئولوژیک رهبران سیاسی ایران را می‌توان انعکاس اعتقاد آن‌ها به نقش اسلام به‌عنوان یگانه مذهب راستینی دانست که می‌تواند نقش اجتماعی، ملی، سیاسی و بین‌المللی را ایفا نماید. ازاین‌رو انقلاب اسلامی منجربه تشدید نگرش دوقطبی (دارالاسلام‌دارالحرب) نسبت‌به نظام بین‌الملل شد. این خود عامل تشدید تضادهای نهفتۀ جامعۀ ایرانی و سایر کشورهای اسلامی با آمریکا و جهان غرب بود (متقی، 1387: 216).

  1. اعلام روز قدس و حمایت از مستضعفین

با اعلام روز قدس سراسر جهان آشکارا می‌فهمید که انقلاب ایران به آنچه که در داخل انجام شده، بسنده نمی‌کند و صریحاً موضع رهایی‌بخش خود را متوجه نجات مستضعفین عالم می‌کند (حشمت‌زاده، 1387: 31). همچنین به‌زعم برخی، ایران به‌عنوان کشور شیعه و معتقد به حکومت امام مهدی، با توجه به اصول فراملی خود در سیاست خارجی ازقبیل «دفاع از حقوق مسلمانان» و «عدم تعهد به ابرقدرت» و با توجه به قانون اساسی خود، به حمایت از «مبارزۀ ستمدیدگان علیه ستمگران» در هر نقطه‌ای از جهان می‌پردازد. درواقع رویکرد امام‌خمینی(ره) و دیگر رهبران انقلابی به مفهوم و برداشتی از نظام بین‌المللی اشاره می‌کرد که با سلطۀ استکبار جهانی مترادف بود و مستضعفان باید در مقابل آن به مبارزه برمی‌خواستند و در این راه استقامت می‌کردند. این مستضعفان نه فقط مردم مسلمان فلسطین و افغانستان بلکه مردم غیرمسلمان جهان‌سوم همچون آفریقای جنوبی و نیکاراگوئه را نیز که قربانی این نظام سلطه بودند در بر می‌گرفت. به‌این‌ترتیب بود که جمهوری اسلامی با طرح صدور انقلاب، خود را برای اعتراض به وضع موجود حاکم بر جهان یا نفی و رویارویی با نظام سلطۀ جهانی در همۀ جبهه‌ها آماده کرد (نوازنی، 1388: 144). رهبران ایران معتقدند که ساختارهای سیاسی و اقتصادی خاورمیانه شدیداً علیه مردمان «مظلوم» و به‌نفع ایالات متحده و متحدان آن، به‌خصوص اسرائیل ارزش‌گذاری شده است. دراین‌زمینه به فلسطینیان بی‌سرزمین و اقلیت‌های مسلمانان شیعی در منطقه که تحت فشار سیاسی هستند، اشاره می‌کنند. این حمایت و پشتیبانی از نهضت‌های آزادی‌بخش از سه جهت حائز اهمیت است. اول، امکان و ابزار مبارزه با ابرقدرت‌ها به‌عنوان سردمداران نظام سلطه را فراهم می‌سازد. دوم حمایت از جنبش‌های آزادی‌بخش وسیله‌ای برای مبارزه با دولت‌های دست‌نشانده و وابسته به استکبار جهانی و رهایی ملت‌ها به‌شمار می‌رود. سوم، ازطریق نهضت‌های رهایی بخش می‌توان انقلاب اسلامی را به ملت‌های مشتاق صادر کرد. اگرچه جمهوری اسلامی براساس رسالت انقلابی خود از همۀ نهضت‌ها حمایت می‌کرد ولی جنبش‌های رهایی‌بخش ارجح بودند. از میان نهضت‌های آزادی‌بخش فعال در کشور‌های اسلامی نیز جنبش مردم فلسطین جایگاهی ویژه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی دارد (دهقانی فیروزآبادی، 1389، 355).

  1. صدور انقلاب و اسلام‌گرایی

یکی از اهداف و شعارهای مهم انقلاب، اتحاد دنیای اسلام و مسلمین بوده است. تبعاً یکی از مهم‌ترین ابزارها برای تحقق اتحاد، صدور انقلاب بوده است. ازنظر امام‌خمینی(ره)، صدور انقلاب اسلامی به تمامی جهان به‌خاطر اسلامی‌بودن آن وظیفه و تکلیفی است که اسلام بر دوش مسلمانان قرارداده است. امام‌خمینی(ره) معتقد بود همان‌طورکه «پیغمبر اکرم اهل عربستان است لیکن دعوتش مال عربستان نبود، نهضتی همچون انقلاب اسلامی هم دنباله نهضت انبیا بوده و نباید و نمی‌تواند محصور باشد در یک کشور و حتی در کشورهای اسلامی» (صحیفه امام، 1379). به‌همین‌دلیل اولین مبحثی که پس از روی کار آمدن انقلاب اسلامی در ایران، ذهن غرب را به خود مشغول کرد، احتمال وقوع یک انقلاب فراگیر و طغیان عظیم در منطقه استراتژیک خاورمیانه بود که مسلماً دستاوردها و منافع غرب به خصوص ایالات متحده را با تهدیدی جدی مواجه می‌کرد. ایالات متحده صدور انقلاب را چون صدور خشونت و ناامنی می‌دانست و مسلماً در صورت فراگیر شدن انقلاب در منطقه موقعیت اسرائیل به تزلزل می‌افتاد. این موضوع در تضاد کامل با منافع ملی و دکترین‌های بین المللی آمریکا بود. البته صدور انقلاب تماماً ناشی از عرضه انقلاب و اراده رهبران انقلابی ایران نبوده، بلکه بخشی هم ناشی از اشتیاق، تقاضا و نیازی است که در جهان اسلام برای جذب و دریافت آن وجود داشته و مشتاقان انقلاب به شکل‌های گوناگون خودشان انقلاب را وارد و پذیرفته‌اند (حشمت‌زاده، 1387: 40). به‌عبارت‌دیگر، الگوبرداری از نهضت اسلامی ملت ایران، اسباب آن را فراهم کرده تا مسلمین در هرکجای جهان، به میزانی که پیام انقلاب اسلامی را دریافت کرده‌اند، از آن متأثرشوند. و این تأثیر معمولاً در جهت افزایش تمایلات دینی و تحول در نظام فکری و هویتی آن‌ها بوده‌است. تأثیری که بیشتر از طریق ابزارهایی مثل رسانه‌های گروهی، دانشگاه‌ها و کتاب‌های ایدئولوزیک گسترش یافته‌است (عباسی اشلقی، 1391: 134). در نهایت ظهور اسلام‌گرایی به‌عنوان دیگر اصلی و عمده لیبرال دموکراسی منبعث از مدرنیته غربی، از جمله مواردی است که تأثیر انقلاب اسلامی در وقوع آن بسیار مهم تلقی می‌شود. مسلمانان با هویت اسلامی و با مشی اسلام‌گرایانه، پس از فروپاشی بلوک شرق، مهم‌ترین تهدید برای استیلای غرب به حساب می‌آیند و این تاجایی است که از مناقشه جهان اسلام با مدرنیته، با عنوان مناقشه جهان آینده یاد می‌شود (همان: 138).

آمریکا و دیپلماسی تروریستی علیه ایران

یکی از مسائل مهم در شناسایی هویت رفتارهای تروریستی، تعیین عاملان آن است. پرسش از اینکه آیا رفتار حکومت‌ها نیز می‌تواند تروریستی دانسته شود یا خیر، از جمله پرسشهای مهم ادبیات تروریسم به حساب می‌آید. تعدادی از پژوهشگران براین باورند که رفتار دولت‌ها نیز اگر هدفی سیاسی را در قالب رفتاری خشونت آمیز علیه غیرنظامیان دنبال کنند تروریستی خواهد بود. اما بخشی دیگر از کارشناسان تروریسم براین باورند که رفتارهای یک دولت در هیچ حالت و صورتی تروریستی نیست و رفتارهای خصمانه علیه جمعیت غیرنظامی باید در چارچوب یکی از طبقه بندی‌های موجود همچون جنگ با کشور بیگانه یا نسل کشی شناسایی شوند. با این حال تروریستی ندانستن رفتارهای دولتی را نمی‌توان پذیرفت چرا که چنین رویکردی به شدت مبتنی بر منطق فورمالیستیک است و با روح مفهومی تروریستی در قضاوی آشتی ناپذیر به سر می‌برد (مبلغی، 1389: 137). حداقل می‌توان اذعان داشت کشورها در روابط تقابل گرایانه خود با دیگر کشورها می‌توانند به‌طور «غیرمستقیم» رفتاری تروریستی داشته باشند. یکی از این شیوه‌ها دیپلماسی تروریستی می‌باشد. در این قسمت به مثالی آشکار از دیپلماسی تروریستی آمریکا علیه ایران می‌پردازیم.

متهم‌کردن ایران به کشور حامی تروریست

ایالات متحده آمریکا که از سال 1359 (1980) و به دنبال اشغال لانه جاسوسی اقدام به قطه رابطه و تحریم اقتصادی ایران کرده بود، با روی کارآمدن رونالد ریگان، نام ایران را در فهرست وزارت امورخارجۀ این کشور زیر عنوان «دولت‌های پشتیبان تروریسم» اضافه کرد و در سال 1362 نیز «عملیات رخنه ناپذیر» را به اجراء گذارد. در چارچوب این عملیات، ایالات متحده نه تنها خود، ایران را به اتهام پشتیبانی از تروریسم بین المللی مورد تحریم تسلیحاتی قرار می‌داد، بلکه تمامی کشورها را نیر برای تحریم فروش اسلحه به ایران زیرفشار قرارداده بود. (نوازنی، 1383: 186) در حوادث ۱۱سپتامبر نیز، شبکه CNN در مرحله اول نخست تروریست‌ها را دشمن مردم و امنیت آمریکا معرفی کرد و در مرحله دوم تروریست‌ها را همان مسلمانان دانست و در مرحله سوم در پناه واقعیت سازی رسآن‌های زمینه مبارزه با تروریست‌ها را در هر جا و هر شکل مهیا ساخت (دهشیری، ۱۳۸۵: ۶۷). این در حالی است که غرب سیاست خوب خود را با دولت‌های عرب حفظ می‌کند و به وسیله رسانه‌ها علیه مسلمانان تبلیغات گسترده‌ای راه می‌اندازد و ذهنیت مردم جهان را نسبت به جهان اسلام کدر و همراه با ترس و ترور معرفی می‌کند (کریمی پاشاکی،۱۳۸۶: ۷). برای مثال، ایالات متحده امریکا با ادعای همکاری نخبگان سپاه پاسداران با اقدامات تروریستی سعی در مخدوش سازی چهره ایران را در رسانه‌های غربی دارد. کنگره امریکا با برچسب زدن سیاه به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، آن را به‌عنوان یک سازمان تروریستی خارجی معرفی می‌کند.در گزارش سال 2013 وزارت امورخارجه امریکا، ایران از سال 1984 به‌عنوان کشور حامی تروریست معرفی شده‌است. که به حمایت از حزب الله ،حماس، جهاد اسلامی فلسطین، جبهه خلق برای آزادی فرماندهی فلسطین، رژیم سوریه ، شورشیان حوثی در یمن، شیعه ستیزه جویان در بحرین و شبه نظامیان شیعه در عراق متهم می‌نماید (کشاورزشکری و زاهدی، 35).

حمایت از تروریسم علیه ایران

تروریسم تحت حمایت حکومت‌ها نوعی از تروریسم معرفی شده که برای توصیف حمایت‌ها خصوصاً حمایت‌های مالی از سازمآن‌های تروریستی توسط حکومت‌ها به کار می‌رود. این کمک‌ها اغلب به‌عنوان پاداش حملات تروریستی توسط کشور یا کشورها اعطا می‌گردد. این نوع تروریسم مواقعی بکار می‌رود که امکان استفاده از نیروهای نظامی و متعارف وجود ندارد (عبدالله خانی، 1386: 27). همچنین ردیابی اقدامات تروریست‌های تحت حمایت حکومتها اغلب دشوار است به نحوی که دولت‌های دخیل در آن اقدامات می‌توانند احترام و مشروعیت خود را در جامعه بین المللی حفظ کنند و در عین حال مخفیانه برای دستیابی به اهداف خود فعالیت‌های تروریستی را تأمین مالی کنند (دردریان و دیگران، 1386: 203). در رابطه با کاربرد این نوع تروریسم علیه ایران به نقش آمریکا در حمایت از تروریست‌های داخلی می‌توان اشاره نمود. سازمان مجاهدین که در سال 1343 تاسیس شد یک فرقه تروریستی است که در جنگ ایران و عراق، با کمک صدام حسین بیش از 4000 غیر نظامی بی گناه ایرانی را کشته است و چندین مقام عالی رتبه جمهوری اسلامی را در اوایل انقلاب ترور کرده است. این درحالی است که وزارت خارجه آمریکا ۲۸سپتامبر۲۰۱۲ در اقدامی وقیحانه نام گروهک تروریستی منافقین (سازمان مجاهدین‌خلق) را از فهرست گروه‌های تروریستی خود حذف کرد و چند ماه پس از حذف نام این گروهک از لیست گروه‌های تروریستی آمریکا، این تروریست‌ها در نزدیکی کاخ سفید دفتر تاسیس می‌کنند. ترور دانشمندان هسته‌اي ايران نمونه‌ای دیگر از موارد دیپلماسی تروریستی آمریکا و متحدینش در مخالفت با برنامۀ هسته‌ای ایران می‌باشد. اقدام سازمان‌هاي جاسوسي و اطلاعاتي آمريكا و رژيم صهيونيستي موسوم به سيا و موساد در این زمینه به ترور دكتر مسعود علي محمدي استاد فيزيك دانشگاه تهران، در تاريخ 22ديماه1388 باز مي‌گردد. در حملات تروريستي ديگري هشتم آذر 1389 دو تن از اساتيد فيزيك دانشگاه شهيد بهشتي مورد سوء قصد قرارگرفتند كه طي آن، دكتر مجيد شهرياري جان باخت و دكتر فريدون عباسي دواني زخمي شد. در ادامه اين فعاليت‌هاي تروريستي، سرويس‌هاي جاسوسي بيگانه، مردادماه 1389 داريوش رضايي‌نژاد يكي از دانشجويان دوره كارشناسي‌ارشد برق (گرايش قدرت) دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي را در مقابل ديدگان همسر و فرزند خردسالش، و در سالگرد، تروردكتر علي محمدي ديگر دانشمند هسته‌اي كشور مصطفي احمدي‌روشن را به شهادت رساندند (الموتی، 1390: 289).

تروریسم اقتصادی

ازآنجاکه تروریسم اقتصادی اقتصاد و ثروت یک کشور را هدف قرار می‌دهد، در کنار تروریسم فرهنگی ،رسانه‌ای و سایبری، هرکدام یک عمل مجرمانه به‌حساب می‌آیند و ‌به‌صورت ترکیبی تشکیل یک جرم مرکب را می‌دهند. تحریم‌ها علیه ایران که ‌به‌صورت یک جانبه انجام می‌شود، یک عمل مجرمانه است که جلوی توسعه کشورمان را می‌گیرد و حق حیات، رفاه و توسعه ملت ایران را نقض می‌کند. تحریم به‌عنوان تروریسم اقتصادی ترکیبی با بقیه عوامل هم جمع می‌شود و یک تروریسم از نوع جهانی است. بدین معنا که کشورها را ترغیب می‌کنند و یا خود در یک منطقه خاص ‌به‌صورت جمعی علیه ایران اقدام تروریستی اتخاذ می‌کنند (شیپوری، 1393). دراین‌زمینه رئیس انجمن زنان مسلمان آمریکا (انیسه عبدالفتاح) نیز اذعان می‌دارد که تحریم‌های علیه ایران «بی‌منطق، غیرقانونی و نوعی از تروریسم اقتصادی» است. (www.yjc.ir) با توجه به اهميت روزافزون انتقال فناوري هسته‌اي، كشورهاي غربي به‌ويژه آمريكا تلاش مي‌كنند از ابزارهاي مختلف نظير اعمال تحريم‌ها و فشارهاي اقتصادي، سياسي، ديپلماتيك و نظامي براي جلوگيري از دستيابي ايران به فناوري هسته‌اي استفاده نمایند (زهراني و دولت‌خواه، 1389: 142). این تحریم‌ها مبتنی‌بر تصمیم‌ها و تشخیص‌های نادرست و نامشروع برخی دولت‌های غربی، اما به نام و از مجرای رکن اجرایی سازمان بین‌المللی یعنی شورای امنیت بوده‌ است (ساعد، 1389: 169) این تحریم‌ها مشکلات زیادی ایجاد می‌کنند، اما بار اصلی تحمل سختی‌ها بیشتر بر دوش مردم می‌افتد تا رهبران کشور آماج. از این‌رو منتقدین به طور فزاینده‌ای ادعا می‌کنند که تحریم‌ها ستمگرانه و غیرعادلانه هستند. طنز این جریان آنست که گرچه تحریم‌ها برای اجرای قانون ایجاد می‌شوند، اما خود پا را از حوزه قانون فراتر می‌گذارند (گریفیتس و اوکلاگان، 1389: 546). اگرچه پیش‌بینی تحریم‌های هدفمند در سیاست‌های تحریم شورای امنیت بر مبنای رعایت اصل تفکیک میان رهبران سیاسی و نظامی و حامیان آن‌ها از یکسو و نیز غیرنظامیان بی‌گناه از سویی دیگر می‌باشد و علاوه بر این تحریم‌های هدفمند در مقایسه با تحریم‌های همه‌جانبه، با الزامات دنیایی عادلانه‌تر همخوانی داشته‌است، اما هیچ تضمینی وجود نداشته و ندارد که شورای امنیت به تحریم‌های همه‌جانبه متوسل نشود (ممتاز، 1387: 348). چنانچه در جریان پروندۀ هسته‌ای ایران، آمریکا و سایر دولت‌های غربی با درپیش‌گرفتن سیاست‌های تحریم درصدد برآمدند تا روند پیشرفت‌های هسته‌ای ایران را متوقف سازند و با انتقال فشار از عرصه‌های سیاسی صرف به بخش‌های نظامی و اقتصادی، کشور را به توقف فعالیت‌های هسته‌ای از یکسو و فعالیت‌های موشکی در سطح بالستیک وادار نمایند. تهدیدهای ناشی از این تحریم‌ها از نوع گروهی، بین‌المللی، ناهمگون، مرکب، ساختاری و همه‌جانبه خواهد بود (ساعد، 1389: 201).

 تحریم سرمایه‌گذاری در صنعت نفت ایران، از گزینه‌های مؤثر موجود است. تحریم‌های هوشمندانه گزینه دیگری است که از بعد سیاست خارجی و روابط چندجانبه یا حداقل در چارچوب گروه8، عملی‌تر از تحریم‌های اقتصادی یا سرمایه‌گذاری است. در این رابطه می‌توان از ممنوعیت سفر برخی از تصمیم‌گیران، تحریم مالی و مصادره اموال خارجی دولتمردان ایرانی یا جلوگیری شدید از انتقال فناوری‌های حساس به ایران به‌عنوان تحریم‌های هوشمندانه نام برد (رودلف، 1387: 246). همچنین تحریم كالاهاي صادراتي آمريكا به ايران که ازجمله كالاهاي ضروري و بي‌كشش (ازنظرقيمتي) براي ايران محسوب مي‌شود، خسارت‌هاي زيادی به مردم و دولت ايران وارد مي‌آورد. ازجملۀ این کالاها می‌توان به ماشين‌آلات و تجهيزات الكترونيكي، موادغذايي و خواروبار و كالاهاي صنعتي نظير تجهيزات حفاري و اكتشاف نفت اشاره کرد (ياوري محسني، 30:1389). تحريم‌كنندگان عموماً اصل را به اين قرار مي‌دهند كه تحريم‌ها عرصه را بر زندگي معمولي مردم كشور مورد تحريم چنان تنگ خواهندكرد كه مردم نيز هم‌سو با جامعه بين‌المللي دولت خود را تحت فشار قرار مي‌دهند تا رفتار سياسي خود را منطبق با خواسته هاي جامعه بين‌المللي كند (ولی‌زاده، 1390: 360). در‌همين‌راستا، پارادوكس سياست حقوق بشري آمريكا در ارتباط با رفتار سخت‌گيرانه و اقدامات تحريم و تهديد آن عليه ايران به‌خوبي ظاهر مي‌شود (سيمبر، 1389: 129).

تروریسم فرهنگی‌رسانه‌ای

تروریسم چه بین‌المللی و چه داخلی برای اثربخشی نیازمند، نوعی تبلیغات است. یکی از دلایل افزایش اقدامات تروریستی، طیف گستردۀ تبلیغات است که بر جمع گسترده‌تری از مردم کشور و گاه کل جهان تأثیر می‌گذارد. بسیاری معتقدند که تروریست‌ها از رسانه‌ها برای دستیابی به اهداف خود بهره می‌جویند و رسانه‌ها گاه حوادث را اغراق‌آمیز و هیجان انگیز جلوه می‌دهند (دردریان و دیگران، 1386: 267). در تروریسم رسانه‌ای، رسانه‌ها با هماهنگی، پیام‌های خود را ‌به‌صورت مسلسل وار به مخاطبان منتقل می‌کنند و چهره‌هایی که اصلاً ارزشی ندارند، بزرگ جلوه می‌دهند و چهره‌های مؤثر و ذی‌نفوذی را که با آن‌ها مسئله دارند خراب می‌کنند که نتیجه این اقدامات، حیثیتی است و درخصوص برخی از شهروندان و رهبران سیاسی انجام می‌شود. درتروریسم فرهنگی هدف ازبین‌بردن یک فرهنگ است و اینکه یک اندیشه جدید را جایگزین ارزش‌های قدیمی و بومی کنند. به‌کارگیری واژگانی چون تروریست، سلاح‌های کشتار جمعی، بمب هسته‌ای، بنیادگرایی، صدور انقلاب، جنگ تمدن‌ها و بسیاری از کلمات مشابه که از طریق کانال‌های متعدد تلویزیونی و رادیویی و نیز ماهواره‌ای و... بر اذهان مردم نقش می‌بندد، نتیجۀ سیاست‌های دولت‌ها در جهت ایجاد جنگ روانی علیه دولت‌ها یا گروه‌هایی است که با آن‌ها تضاد منافع یا ایدئولوژیک دارند. ساخت مجموعه‌های مستند، فیلم‌های غیرواقعی از خشونت در ایران، نابرابری زنان و مردان و... همچنین ارسال آن‌ها برای میلیون‌ها بیننده یکی از گام‌هایی است که غرب با تحریف اذهان عمومی برای تحت فشار قراردادن جمهوری اسلامی به‌کار می‌گیرد. سینمای هالیوود با ساخت فیلمی تحت عنوان ۳۰۰ مستقیماً مبارزه فرهنگی خود را با تمدن ایرانی آغاز کرد. در این فیلم که ایرانیان مردمی وحشی و بدوی نشان داده شده‌اند، تاریخ چندهزارساله تمدن ایرانی را تحت‌الشعاع خود قرارداده است (ابرار معاصر، ۱۳۸۴: ۲۶۱). به‌طورکلی، آمریکا و جریان صهیونیسم بین‌المللی برای عملیاتی ساختن جنگ نرم در قالب ناتوی فرهنگی علیه جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های گذشته، همچنین برای سال‌های آینده راهبردها و شیوه‌های زیر را طراحی کردند:

  1. پیگیری پروندۀ هسته‌ای ایران و القای غیرصلح‌آمیز‌بودن این فناوری و تبلیغ اینکه ایرانی‌ها تلاش دارند بمب اتمی بسازند که نه‌تنها برای امنیت و ثبات منطقه و جهان خطرناک است، بلکه موجب تقویت جبهۀ تروریست‌ها و جریان بنیادگرایی افراطی در جهان خواهد شد؛
  2. سرمایه‌گذاری در رسانه‌های دیداری و شنیداری، سازمان‌های تبلیغاتی و خبری و کمپانی‌های فیلم‌سازی برای ارائۀ تصویری سیاه و خطرناک از جمهوری اسلامی ایران؛
  3. ایجاد فضای رسانه‌ای دربارۀ دخالت ایران در عراق و لبنان و سایر کشورها در نقش بزرگ‌ترین مدافع تروریسم که به عوامل ناامنی در این کشورها اسلحه می‌رساند و آن‌ها را آموزش نظامی می‌دهد؛
  4. تقویت ایدۀ جنبش دموکراسی به‌سبک آمریکایی و مستمسک قراردادن مقولۀ حقوق‌بشر و حقوق زنان و دامن‌زدن به مطالبات صنفی و اجتماعی و همچنین سازماندهی نارضایتی‌ها و نافرمانی‌های به‌اصطلاح مدنی به‌وسیله مطبوعات خاکستری و احزاب؛
  5. راه‌اندازی سایت‌های اینترنتی و ارائۀ نرم‌افزارهای جاسوسی به عوامل خود در داخل کشور برای طراحی و اجرای ابعاد مختلف جنگ رسانه‌ای به‌شکل اثربخش‌تر؛

مواردی دیگر از این قبیل که با هدف به‌حاشیه‌راندن فرهنگ ملی و دینی جوامع وجود دارند تا با حاکم‌کردن فرهنگ لیبرال دموکراسی درراستای فرهنگ‌سازی جهانی، خواسته‌های خود را در تمام ابعاد تأمین کنند و در عمل، ادارۀ کشورها و به‌تعبیر صحیح‌تر، ادارۀ امور جهانی را به‌دست گیرند (مرتضوی امامی، 1389: 148و149).

نتیجه‌گیری

باور تقابل عمیق و پایدار ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی، بدون درک چرایی و چگونگی شکل‌گیری آن دشوار است. خصوصاً با یادآوری این نکته که ایران زمانی دوست متحد آمریکا و آمریکا نیز کمک‌رسان برنامۀ هسته‌ای ایران بود. اما پدیده‌ای که در سال 1357 به‌وقوع پیوست، یعنی انقلاب اسلامی در ایران، منجربه تغییراتی در مواضع هر دو کشور شد. در ایران نظام استبدادی و وابسته به قدرت‌های بزرگ، جایگزین نظام مردمی و مستقل از بیگانگان شد که دراین‌میان عامل تمام تغییرات و تحولات را باید در آموزه‌های دین اسلام جستجو کرد. در مقابل برای کشور منفعت‌طلب و مادی‌گرای همچون آمریکا درک این آموزه‌ها سخت بود. درواقع با پیروزی انقلاب اسلامی آمریکا تمام منافع خود را در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی از دست داد. زمانی‌که انقلاب اسلامی ایران به‌عنوان الگویی برای دیگر کشورها مطرح شد و روند استقلال‌طلبی و استکبارستیزی و به‌ویژه آمریکاستیزی را شدت بخشید، آمریکا به انکار آشکار دین اسلام و مبارزه با آن پرداخت. البته دامنۀ این اقدام تا استفادۀ ابزاری از دین اسلام گسترش یافت. آمریکا در مرحلۀ اول ایران را به حمایت از تروریسم متهم کرد. در مرحلۀ دوم، درحالی‌که ایران حمایت خود را از مستضعفین جهان اعلام کرد، آمریکا و متحدین آن به حمایت از تروریسم علیه ایران پرداختند. در مرحلۀ نهایی و با گسترش اسلام‌گرایی در جهان، آمریکا با توسل به تحریم‌های همه‌جانبۀ اقتصادی و اعمال جنگ روانی و رسانه‌ای علیه ایران، شکلی از تروریسم اقتصادی و فرهنگی را علیه ایران اجرا کرد. نکتۀ مهمی که در جمع‌بندی لازم به ذکر است، میزان و شدت تقابل‌گرایی این دو کشور است. اگرچه تقابل‌گرایی ایران در این مقاله در قالب آمریکاستیزی توصیف می‌شود اما این آمریکاستیزی از نوع غیرخشونت‌آمیز و درواقع برگرفته از انگاره‌های آرمانی و عدالت‌خواهانۀ ایران اسلامی بوده ‌است. اما در بحث تقابل‌گرایی آمریکا که عنوان دیپلماسی تروریستی بر آن نهادیم به‌دلیل هدف‌گرفتن مردم بی‌گناه و غیرنظامی ایران، برای تهاجم نرم و جنگ رسانه‌ای علیه ایران، باید گفت تقابل‌گرایی آمریکا ناقض حقوق‌بشرگرایی این کشور در نظام بین‌الملل است. جدول زیر به‌طورخلاصه بیانگر چگونگی تقابل‌گرایی این دو کشور پس از انقلاب اسلامی است.

چگونگی تقابل ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی

ایران و آمریکاستیزی

الگوسازی برای مقاومت در برابر استکبار

اعلام روز قدس و حمایت از مستضعفین

صدور انقلاب و اسلام‌گرایی

آمریکا و دیپلماسی تروریستی

متهم‌ساختن ایران به کشوری تروریستی و حامی تروریست

حمایت از تروریسم علیه ایران

اعمال تروریسم فرهنگی و اقتصادی

 

منابع و مآخذ

الموتی محمدی، محسن، «واکاوی چرایی چالش غرب علیه فناوری هسته‌ای ایران»، فصلنامۀ راهبرد یاس، ش28، 1390، ص282تا301.

خمینی، روح‌الله، صحیفۀ امام، ج10، تهران: مؤسسۀ تنطیم و نشر آثار امام‌خمینی(ره)، 1379.

حشمت‌زاده، باقر، تأثیر انقلاب اسلامی بر کشورهای اسلامی، تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، 1387.

خرمشاد، محمدباقر، «رفتارشناسی آمریکا در قبال انقلاب اسلامی ایران»، فصلنامۀ راهبرد، ش31، 1381، ص313تا314.

دهقانی فیروزآبادی، سیدجلال، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: سمت، 1389.

رابینسون، پل، دانشواژگان امنیت بین‌الملل، تهران: معاونت امور بین‌الملل و ارتباطات و مطالعات دفاعی، 1389.

رهدار، احمد، «انقلاب اسلامی پایگاه گذار از سیطرۀ گفتمانی غرب»، ماهنامۀ مطالعات انقلاب اسلامی، ش8، 1386، ص45تا84.

زهراني، مصطفي و زهرا دولت‌خواه، «مقايسۀ تحريم‌هاي اعمال‌شده عليه ايران و كرۀ شمالي در شوراي امنيت»، فصلنامۀ راهبرد، س19، ش55، 1389، ص139تا171.

سیمبر، رضا، «سیاست خارجی آمریکا و تحریم‌های جدید علیه جمهوری اسلامی ایران»، مجلۀ دانش سیاسی، س6، ش2، 1389، ص107تا138.

عباسی اشلقی، مجید، «بازتاب‌های معناگرایانه انقلاب اسلامی ایران بر اسلام‌گرایی در خاورمیانه»، فصلنامۀ راهبرد، س21، ش62، 1391، ص113تا140.

عبدالله‌خانی، علی، تروریسم‌شناسی، تهران: ابرار معاصر، 1386.

کشاورزشکری، عباس و دیگران، «ابعاد جنگ نرم در روابط ایران و آمریکا، رهیافت انقلاب اسلامی»، س5، ش15، 1390، ص29تا48.

کشاورزشکری، عباس، «علل گسترش شیعه‌هراسی و راهکارهای مقابله با آن»، فصلنامۀ شیعه‌شناسی، س11، ش44. 1392، ص137تا174.

کدیور، جمیله، رویارویی؛ انقلاب اسلامی ایران و آمریکا، تهران: اطلاعات، 1379.

گارودی، روژه، آمریکاستیزی چرا، ترجمۀ جعفر یاره، تهران: باشگاه اندیشه، 1381.

مبلغی، عبدالمجید، درآمدی بر تروریسم‌پژوهی، قم: پژوهشکدۀ علوم و فرهنگ اسلامی، 1389.

متقی، ابراهیم، «بررسی الگو و فرایند تقابل‌گرایی آمریکا علیه ایران در سال‌های1979 تا 2008»، فصلنامۀ راهبرد، ش47، 1387.

مرتضوی‌امامی، علی، «جنگ نرم، صورت و سیرت انقلاب اسلامی»، فصلنامۀ پژوهش فرهنگی، س12، ش12، 1389، ص125تا157.

نوازنی، بهرام، صدور انقلاب اسلامی؛ زمینه‌ها و پیامدهای بین‌المللی آن، تهران: پژوهشکدۀ امام خمینی و انقلاب اسلامی، 1388.

واعظی، حسن، ایران و آمریکا، تهران: سروش، 1379.

ولیزاده، اکبر، «رهیافت‌ها و نظریه‌های کارایی تحریم در اقتصاد سیاسی بین‌المللی»، فصلنامۀ سیاست، دوره41، ش1، 1390، ص349تا365.

یزدانی، عنایت‌الله و هجرت ایزدی، «تروریسم اسلامی؛ افسانه یا واقعیت»، فصلنامۀ علوم سیاسی، ش39و40، 1386، ص75تا98.  

  • Ceaser,W.James(2003),”A Genealogy Of Anti-Americanism”public Interest”,No152
  • Krastev,Ivan(2004),”The Anti-American Centtury? ” Journal of Democracy ,vol15,No2
  • W.James(2003),”A Genealogy Of Anti-Americanism”public interest, No152
  • Dawson Julian,(2011) “ A Constructivist Approach to the US-Iranian Nuclear Problem”,University of Calgary.
  • Katzman ,Kenneth (2015),Iran’s Foreign Policy, Specialist in Middle Eastern Affairs ,Congressional Research
  • Khelghat-Doost, Hamoon and other,(2013), Islamic Supra-Nationalism Westphalian Sovereignty:The Foreign Policy of the Islamic Republic of Iran.
  • Oconnor,Brendon, (2007),A Brief History Of Anti-Americanism:From Cultural Criticism To Terrorism, australian journal of American
  • Oren,Ido,(2012),”Why has the United States not bombed Iran? The domestic politics of Americas response to Iran,s nuclear programe”, Cambridge review of international affairs, volume 24,