عدالت ناگهانی؛ جنگ پنهانی هواپیماهای بدون‌سرنشین آمریکا

عدالت ناگهانی؛ جنگ پنهانی هواپیماهای بدون سرنشین امریکا کتابی است به قلم کریس وودز[3]، روزنامه نگار تحقیقاتی صاحب عنوان و کارشناس حملات هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا. این کتاب را انتشارات دانشگاه آکسفورد در سال 2015 در 386 صفحه به چاپ رسانده است.

یکی از منابع اطلاعاتی ناشناسی که نامش در کتاب عدالت غیرمنتظره؛ راز جنگ هواپیماهای بدون سرنشین امریکا ذکر شده است، می گوید «هواپیماهای بدون سرنشین دقیق ترین سلاح در تاریخ جنگ هستند.». این ادعا بارها در کتاب تکرار شده است. به عقیده ژنرال دیوید دپتولیا[4]، که وظیفه نظارت بر برنامه هواپیماهای بدون سرنشین نیروی هوایی ایالات متحده را در سال های اولیه آن بر عهده داشت، این ابزارِ هوایی گذار از «عصر صنعتی جنگ» را نشان می‌دهد که در آن خلبانان هزاران تن بمب غیر هدایت شونده را تنها در مسیر اهداف خود رها می کردند. هواپیماهای بدون سرنشین قادر هستند چند روز یا حتی چند هفته بر فراز یک هدف  معلق بمانند یا یک موشک هدایت شونده لیزری صد پوندی را از  داخل پنجره یک خانه  عبور دهند. در شرایط مناسب، دوربین های هواپیماهای بدون سرنشین حتی  می توانند درخشش گوشواره ای را در نور خورشید  تشخیص دهند.

به نظر وودز، این قابلیت بی سابقه به آمریکا اجازه داده است تا تلفات غیرنظامی حملات هوایی خود را به طور قابل توجهی کاهش دهد. بااینحال، در مقدمه کتاب «عدالت ناگهانی» او هواپیماهای بدون سرنشین را «یکی از بحث برانگیز ترین سلاح های دوران مدرن» می نامد. به نظر می رسد چنین دقتی پیامدهای خاص خود را دارد. اگر این «تفنگ های تک تیرانداز هوایی»، عبارتی که وودز و بسیاری دیگر برای نامیدن هواپیماهای بدون سرنشین از آن استفاده می‌کنند، واقعاً به این اندازه دقیق است، در زمان بروز اشتباه، دیگر نمی‌توان  سلاح را مقصر دانست.  کشتار زنان و کودکان در حملات هواپیماهای بدون سرنشین، بر اساس منطق همان کسانی که ادعا می کنند این پرنده ها قادر به تشخیص یک قطعه جواهر از فاصله  بیست و پنج هزار  پایی هستند، نمی‌تواند غیرعامدانه باشد، یا حداقل، اقدامات بیشتری را می‌توان برای جلوگیری از آن انجام داد. ارزش زندگی انسان از زمان درسدن[5] تغییری نکرده است، اما اگر یک هواپیمای بدون سرنشین صد بار دقیق تر از یک بمب افکن جنگ جهانی دوم است، آن گاه  مرگ هر غیر نظامی دیگر به همان اندازه  بیشتر غیرقابل بخشش است.

یکی از فرماندهان نیروی هوایی ایالات متحده درباره دقت هدف گیری هواپیماهای بدونسرنشین می گوید، «وقتی به مردم می گوییم دقت این هواپیماها بی نظیر است ولی بازهم افراد غیرنظامی را هدف قرار می دهیم،  می توان انتظار داشت مردم نسبت به عمدی بودن این اقدام شک نکنند؟» وودز خود در فصل های بعدی کتاب اذعان می‌کند امکان بروز اشتباه حتی در حملاتی که به دقت برنامه ریزی شده‌اند، وجود دارد. چنین اشتباهی می تواند در نتیجه اطلاعات ناقص یا محدودیت دید باشد. اما کتاب «عدالت غیرمنتظره» ادعا می‌کند احتمال بروز اشتباه در هواپیماهای بدون سرنشین بسیار کم است، و  نیز در برخی موارد  دگمه شلیک، حتی با آگاهی از به خطر افتادن جان افراد بی گناه که امکان نجات آن ها وجود دارد،  فشرده می شود... به نظر وودز، دقت هواپیماهای بدون سرنشین می تواند باعث کاهش تلفات غیرنظامیان شود و این امر در صورتی محقق می‌شود که «اراده سیاسی برای کاهش مرگ و میر افراد غیرنظامی وجود داشته باشد.»

این  هدف باعث شده است برخی سازمان ها مانند «اداره روزنامه نگاری تحقیقاتی»[6]، که وودز تحقیقات متعددی را برای آن ها انجام داده است، توجه خاصی به جنگ هواپیماهای بدون سرنشین داشته باشند. در «عدالت ناگهانی»، که برآیند بسیاری از آثار این  مرکز است، وودز هر  حمله را به مثابه صحنه جرم در نظر می‌گیرد. به عقیده وودز، انگیزه های  عاملین حملات به خوبی در جزئیات قابل مشاهده است و و پشت هر ضربه ای هدف و منطقی نهفته است.  به گفته وودز، اگرچه اطلاعات زیادی را می‌توان  درباره هر حمله هواپیماهای بدون سرنشین جمع آوری کرد، ولی مهم ترین شواهد هنوز غیرقابل دسترسی هستند. 

 غیرقابل دسترس بودن اطلاعات در حملات هواپیماهای بدون سرنشین، مسئله‌ای است که وودز سعی در تغییر آن دارد.  هرچند، آن دسته از حملات هواپیماهای بدون سرنشین که او علاقه خاصی به آن دارد ، یعنی حملات صورت گرفته در خارج از منطقه جنگی، توسط سازمان سیا و نیروهای ویژه اجرا می شود و این نهادها همیشه سعی در پنهان سازی شواهد مربوط به فعالیت های خود دارند. جنگ های امروز به طور فزاینده در فضایی صورت می‌گیرد که به گفته لتا تایلر[7]، از دیده‌بان حقوق بشر، می توان آن را «سیاه چاله پاسخگویی و مسئولیت پذیری»  نامید. وودز در کتابش بدون شک از طنز موجود در این عبارت  الهام گرفته است.  حرف اصلی کتاب وودز را می توان در این جمله از کتابش پیدا کرد: «یک دهه کشمکش بین کسانی که معتقدند  حملات هواپیماهای بدون سرنشین نیاز به شفاف سازی و پاسخگویی دارد، و کسانی که می کوشند این اقدامات را مخفی نگه دارند.» این اختلاف نظر، اساسی و بنیادین است. وودز دولت ایالات متحده را متهم به «اعتیاد به پنهان کاری» می‌کند؛ رفتاری که دولت آمریکا آن را  طبیعت عملیات پنهانی می داند. بنابراین، به گفته وودز، انتظار شفاف سازی از سازمان سیا  تقریباً مثل این است که از یک اسب بخواهی برایت «باله» برقصد. 

بنابراین، از منظر تأکید بر شفافیت و پاسخگویی بیشتر، عدالت غیرمنتظره موضوع جدیدی را مطرح نمی‌کند. به عنوان اولین واقعه نگاری مربوط به جنگ هواپیماهای بدون سرنشین، این کتاب جامعیت بیشتری نسبت به سایر آثار منتشر شده تا به امروز دارد. هرچند برخی از  فصولْ فاقد انسجام لازم است، ولی وودز روایت گر چیره دستی است. عدالت غیرمنتظره روایت هولناکی است از تاریخچه درگیری کثیف و انتقامجویانه یک دستگاه پیچیده نظامی و اطلاعاتی با منابع نامحدود و دشمن سر سختی است که وابسته به هیچ دولت یا سازمانی نیست.  هر دو طرف متخاصم به یک اندازه در سعی در نابودی طرف دیگر دارند و هیچ یک نگرانی چندانی  درباره قربانیان اقدامات خود ندارند.

هرچند مهارت آمریکا در ردیابی دشمن افزایش پیدا کرده است، ولی دشمن نیز به همان اندازه قدرت فرار بیشتری پیدا کرده است. هواپیماهای بدون سرنشین ممکن است دقیق ترین سلاح در طول تاریخ باشد، اما هرگز در طول تاریخ شناسایی یک هدف تا این اندازه دشوار نبوده است. مایکل لایتر[8]، رئیس سابق مرکز مبارزه با تروریسم ملی ایالات متحده، در سال 2013 در سخنرانی خود در کنگره اعلام کرد: «نابودی کامل یک ایدئولوژی غیرممکن است.» اغلب، در زمانی که حمله اتفاق می افتد، هدف مورد نظر جابجا شده است و این غیر نظامیان ساکن در آن محل هستند که مورد حمله قرار می گیرند.

اگرچه ابزار جنگ قابلیت های بی سابقه ای پیدا کرده اند، ولی ماهیت آن تغییری نکرده است. هنوز هم موجی از خشم در بین طرف های متخاصم وجود دارد و هر دو طرف به یک اندازه قادر به انجام اقدامات غیرانسانی هستند.  همانطور که سازمان سیا در  تعقیب بی رحمانه طالبان در وزیرستان نگرانی چندانی  درباره خسارت های جانبی نداشت ، طالبان هم  افرادی را به جرم افشای اطلاعات به آمریکایی ها، اعدام می‌کرد. پس از مدتی جنگ بین این دو تبدیل به رقابتی برای تلافی جویی و قصاص شد. پس از آن که یکی از عوامل سه گانه طالبان هفت نفر از  مأموران سیا را در شهر خوست[9] به قتل رساند، این سازمان  یک سری حملات «بی سابقه»  را علیه این گروه آغاز کرد؛-به طوری که به  گفتۀ یکی از مقامات دولتاوباما، سازمان سیا در حملات «هرگونه قید و بندی را کنار گذاشته بود.» کم کم درگیری بین سیا و نیروهای طالبان  جنبۀ شخصی پیدا کرد.  از یک طرف «انور العولقی»[10]،  روحانی آمریکایی تبار و هدف بحث برانگیز هواپیماهای بدون سرنشین، پیروان خود را ترغیب به انجام حملات انفرادی در کشورهای غیر مسلمان می‌کرد، و در طرف دیگر یکی از خلبانان هواپیماهای بدون سرنشین می گوید در محل کار وی تصاویری از رهبران القاعده بر روی دیوار وجود دارد و او هر روز با مشاهده این تصاویر به خود می گوید «امروز کدام یک از این عوضی ها به درک واصل خواهد شد؟»

آنچه گفته شد، به ما یادآوری می کند که هر چند هواپیمای بدون سرنشین سرد و بی روح به نظر می‌رسد،  همچنانکه یکی از سربازان آن را «رباتی در آسمان» توصیف کرده است، جنگ هنوز هم توسط انسان ها صورت می‌گیرد. و افرادی که وودز یکی از فصل های اصلی کتاب خود را به آن ها اختصاص داده است خلبانان هستند که بر روی صفحه مانیتور دیجیتال خود به تماشای دشمن، و مردم بی گناهی می نشینند که جان خود را بر اثر حمله آن ها از دست می دهند. هنگامی که یک فرد غیر نظامی جان خود را از دست می‌دهد، این اتفاق با وجود قابلیت هواپیماهای بدون سرنشین در اجتناب از هدف قرار دادن افراد غیرنظامی، صورت می‌گیرد. به گفته چاد بروتون،[1] خلبان یکی از هواپیماهای بدون سرنشین، «در صورتی که بعد از مرگ قضاوت و داوری وجود داشته باشد، احتمالا من {در آن دادگاه} تبرئه خواهم شد».

آرتور هالند میچل[2]/ بوک فوریوم

پی نوشت:

[1]. Chad Bruton

[1] . Sudden Justice: America's Secret Drone Wars

[2]. Arthur Holland Michel

نویسنده و پژوهشگر حوزه دفاع، تکنولوژی و فرهنگ و یکی از مدیران مرکز مطالعات هواپیماهای بدون سرنشین در کالج بارد.

[3] . Chris Woods

[4] . General David Deptula

ژنرال چهار ستاره ارتش آمریکا بود که بالاترین درجه نظامی در ارتش ایالات متحده آمریکا محسوب می‌شود. وی پس از بازنشستگی رسمی از ارتش در سال ۲۰۱۱ میلادی به ریاست سازمان سیا منصوب شد و پس از ۱۴ ماه هدایت سازمان سیا، در نوامبر سال ۲۰۱۲ میلادی به دلیل «خیانت به همسرش و قضاوت ضعیف در این زمینه» از مقام‌اش استعفا کرد.

[5] . درسدن پایتخت ایالت زاکسن در کشور آلمان است. این شهر از پایان جنگ جهانی دوم تا زمان اتحاد آلمان شرقی و غربی جز آلمان شرقی بود

[6]. Bureau of Investigative Journalism

[7]. Letta Tayler

[8]. Michael Leiter

[9].Khost

[10] Anwar al-Awlaki

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید