«شهادت صیاد شیرازی، ایده از صدام ، اجراء از رجوی»

«مصاحبه نه تن از اعضای جدا شده مجاهدین با رسانه های بین المللی»

این مصاحبه در زمان رژیم صدام انجام شده است

من هوشیار سیفی متولد 1347 اهل مریوان .

من در سال 68 به مجاهدین پیوستم . از خاک عراق قصد رفتن به خارج را داشتم که نیروهای بعثی من را دستگیر کردند و تحویل سازمان دادند .

در سال 79 ما را قرنطینه کردند و برای داخل کشور آموزش های خرابکاری و تروریستی دادند .سپس وارد خاک ایران شدیم که در اولین شهر ( کردستان ) خوشبختانه قبل از عملمان دستگیر شدیم .

من میر غفور سیدی فرزند میر هادی متولد سال 1347 صادره از اردبیل .

در سال 1368 به تشکیلات سازمان در عراق پیوستم و به مدت یازده سال در تشکیلات سازمان بودم .

برای عملیات تروریستی ما را آماده کردند و در تاریخ 19/7/79 وارد خاک ایران شدم . برای خمپاره زدن به شهر ری آمده بودم که توسط نیروهای جمهوری اسلامی دستگیر شدم .

من معصومه ملک صید آبادی هستم .

در خانه مرجان صدایم می کنند .تاریخ تولد من 1351 است و در سال 1374 به هلند رفتم و 3 سال هم در عراق بودم . برای عملیات خمپاره زدن به تهران آمدم .

من حورا شالچی متولد سال 1350 در تهران به دنیا آمدم .

سال 1375 به عراق رفتم و تا سال 79 در عراق بودم . در اوایل سال 79 برای خمپاره زدن به تهران آمدم و مجدداً برگشتم به عراق . در آبان 79 مجدداً برای خمپاره زدن به تهران آمدم که موقع خروج از کشور دستگیر شدم .

من آرش صامتی پور متولد 1354 تهران هستم .

تحصیلات دوره دبیرستان را در تهران تمام کردم و دو سال رشته مهندسی متالوژی را در تهران خواندم و برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم . در آمریکا دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر بودم .

در سال 77 جذب مجاهدین شدم و از طریق دوستانی که وابسته به سازمان بودند توانستم به عراق بروم . من در عراق برای اجرای عملیات تروریستی در داخل کشور آموزش های مختلف تروریستی دیدم و برای اجرای ترور دو نفر از شخصیت ها به ایران آمدم که در حین اجرای عملیات توسط مردم و نیروهای انتظامی دستگیر شدم .

در حین دستگیری دو عدد قرص سیانور خوردم چون دستور مستقیم از طرف سازمان داشتم که نباید زنده دستگیر شوم .

من محمد قمی هستم تاریخ تولد 1359 صادره از مراغه .

من در اوایل سال 78 توسط یکی از هوادارن مجاهدین در داخل کشور جذب سازمان شدم و در تاریخ 20/7/79 برای عملیات تروریستی ، (خمپاره زدن ) به ایران آمدم که در شهر ری دستگیر شدم .

من علی کریمی فر متولد 1356 صادره ممسنی .

در سال 76 با یکی از آشناها برای کار در خارج قصد خروج از کشور را داشتیم که توسط عراقی ها دستگیر شدیم و ما را تحویل مجاهدین دادند .

بعد از سه سال که در آنجا بودم من را برای عملیات تروریستی در داخل کشور آماده کردند و سپس در بهمن ماه 77 برای خمپاره زدن به تهران آمدم .

در آنجا وسط های شلیک با سر و صدای و فحش مردم ما ترسیدیم و از صحنه فرار کردیم . بعد از آن در سال 79 مجدداً برای عملیات به همانجا که قبلاً زده بودیم فرستاده شدیم که این بار بعد از خروج از عراق دستگیر شدیم .

من سعید سنگر اهل یکی از شهرهای کردستان _ پیرانشهر متولد سال 1352 .

در سال 1377 قصد خروج از کشور را داشتم و می خواستم که به خارج از کشور بروم که از طرف یکی از دوستانم پیشنهاد شد که از طریق مجاهدین می توانم به خارج کشور بروم و اینگونه جذب سازمان شدم .

به مدت بیست و شش روز در زندان عراق بودم که بعد توسط اداره اطلاعات عراق من را تحویل سازمان دادند . در سال 79 در یکی از تیم های تروریستی برای انجام عملیات خمپاره زدن به شهر سنندج انتخاب و در مورخه 8/6/79 وارد کشور شدم و در تاریخ 10/6/79 دستگیر شدم .

من سیروس باقری متولد 1346 هستم .

در سال 1368 به سازمان مجاهدین پیوستم و در ابتدا آموزش های به اصطلاح نظامی و تروریستی دیدم . در سال 79 برای عملیات تروریستی به داخل کشور اعزام و توسط خانواده ام به نیرو های ایران معرفی شدم .

 

خبرنگار : انگیزه شما برای ترور چه بود ؟

آرش صامتی پور : برای اینکه به سؤال شما خوب پاسخ بدهم بر می گردیم به انگیزه های اصلی که سازمان مجاهدین برای ترور و حملات خمپاره ای در داخل کشور دارد ، من نیاز دارم برای پاسخگویی به سؤال شما یک مقدمه ای عرض کنم .

ببینید اگر به تاریخچه سازمان مجاهدین نگاه کنیم یک سازمانی است که کار سیاسی از توانش خارج است . تمام کاری که سازمان می تواند انجام بدهد در حیطهء ترور و عملیات های کور تروریستی خلاصه می شود .

به این نحو قصد دارد که به قول معروف در کل به قدرت برسد . که این هم بر می گردد به شخصیت فردی خود رجوی و آن انگیزه ها و آمالی که دارد .ولی خوب این واضح است که مخالف خواسته ملت ایران است .

به چه دلیل ؟

به این دلیل که من معتقد هستم که دوران جنگ چریکی و به سر آمده است. یعنی این جنگ ها زمینه و خواستگاهش بر می گردد به دوران دهه 60 و 70 میلادی.

در حالیکه هر نظام و حکومتی و هر جامعه پیشرفته ای روی به انتخابات آزاد می آورد و انتخابات آزاد فعلاً که می بینیم در ایران برگزار می شود و با استقبال عظیم مردم ایران روبرو است و من خودم قبل از اینکه جذب سازمان بشوم و زمانی که در آمریکا زندگی می کردم چه از طریق اینترنت و چه از طریق رادیو های محلی به این موضوع دسترسی داشتم .

عرضم به حضور شما سازمان برای این دست به ترور می زند که بتواند یک پوئن سیاسی بگیرد و در حالیکه این انگیزه های ترور واقعاً کور است .

که چی ؟ !!

که یک برد سیاسی یا برد نظامی برای سازمان مجاهدین داشته باشد در حالی که یک انگیزه کور تروریستی است .

و شخص من هم قبل از این که افراد را به عنوان سوژه های عملیاتی به من معرفی کنند آنها را نمی شناختم .فقط وقتی اطلاعات و عکس آنها را به من معرفی کردند آنها را شناختم .

انگیزه ای که باعث شد این کار را بکنم دستورات مستقیم بود و به قول معروف سیستمی بود که سازمان برای ما پیاده کرده بود .و بدین صورت من را قانع کرده بودند که آنها را از بین ببرم و می گفتند که شما مسئولیت بزرگی در این زمینه به عهده تان است

بعد که آمدیم و در حین عمل از طریق مردم _ در واقع طبق آن چیزی که به ما القاء شده بود من انتظار حمایت مردمی داشتم _ دستگیر شدیم و در واقع دیدم که این مردم بودند که ما را دستگیر کردند .

این القاءها و به قول معروف آن کار فکری که سازمان کرده بود باعث شد که من بپذیرم که این ترورها را انجام دهم .

خبرنگار : شما تحت حمایت چه کشوری وارد ایران شدید و تسلیحاتتان را از طریق حمایت چه کشوری تهیه کردید ؟

آرش صامتی پور : من مختصراً عرض کنم خدمتتان که سلاح هایی که من آورده بودم سلاح ضد تانک باژار و نارنجک تفنگی به نام تبوک بود که ساخت عراق است و بخاطر اینکه روشن نشود که سلاح ها عراقی است آن را سنگ زده بودند .

از طرف دیگر من از طریق مرز آبی اروند وارد خاک ایران شدم و تا لب مرز اروند رود و در سمت عراق نیروهای استخبارات عراق و چند نفر از نیروهای سازمان همراه ما بودند .

در زمان عبور ما از مرز نیروهای استخبارات عراق دخالت داشتند .

در بحث کلان اگر بخواهیم نگاه کنیم در مجموع این آموزش های تروریستی و این کارها ، خط و خطوطی که دارد پیش می رود ، من به شخصه مطمئنم که همان خط و خطوطی است که از طریق عراق القاء می شود .

بخاطر اینکه در آنجا شاهد روابط و مناسباتی که با عراقی هاست بودم و این را در جای خود توضیح خواهم داد . ولی تا آنجایی که به شخص من برمی گردد ، سلاح های من عراقی بود و مهماتی که در آموزش استفاده کردم عراقی بود و برای عبور دادن من از مرز نیروهای عراقی ، استخبارات عراق همکاری کردند .

در مراحل عبور _ آمدن از بغداد به بصره و در حال گذر از مرز آبی اروند رود _ همه جا اسکورت ها و نیروهای عراقی همراه ما بودند .

البته واضح است که من نمی توانستم با آنها تماس بگیرم ، چون از طرف مسئولم در سازمان مجاهدین اجازه نداشتم . ولی کسانی بودند که خودشان از مسئولین بالای سازمان بودند و آنها در واقع رابط بودند که هماهنگی ها و کارهایمان را انجام می دادند .

خبرنگار : ما شنیدیم که سازمان در جمع آوری اطلاعات نظامی در داخل ایران برای ارتش عراق چه در زمان جنگ و پس از آن فعالیت داشته ، آیا جزئیاتی دارید که بیشتر توضیح بدهید ؟ مورد خاصی را می دانید که توضیح دهید ؟

میر غفور سیدی : بله من خودم یازده سال در تشکیلات سازمان بودم و از نزدیک نمونه های مختلفی را دیده ام .

حدود چهار سال در حفاظت ترددات سازمان بودم که با هماهنگی کامل عراق به خصوص با نیروهای بعثی و استخبارات شان انجام می شد .

جاسوسی هایی که انجام می شد در زمان جنگ بیشتر بود ، حتی محل های دقیق موشکی که عراق به ایران می زد به خصوص چندین موشکی که به تهران فرستاد ، خود نفرات سازمان مجاهدین جای دقیق و ریز به ریز اطلاعاتش را داده بودند و آنها شلیک می کردند .

یا موشک هایی که به دزفول می خواستند بزنند _به دلیل اینک دزفول شهدای بیشتری در جنگ داده بود و نفرات دولتی بیشتری در آنجا بودند _ بخاطر همین مطلب سازمان اطلاعات آنجا را بیشتر می داد یا محل های دقیق مثلاً جبهه که آنها می آمدند برای شناسایی چون زبان فارسی بلد بودند ، لباس نظامی جمهوری اسلامی را می پوشیدند و می آمدند در اصل در درون مرزها شناسائی می کردند .

پس از شناسایی کامل اطلاعات آن را به نیروهای بعثی عراق می دادند و آنها می آمدند و طراحی می کردند و بر روی شناسایی سازمان سوار می شدند و عملیات نظامی خودشان را بر علیه نظام جمهوری اسلامی انجام می دادند .

یا نمونه های دیگری از مرز که بعد از جنگ اطلاعات می گرفتند . اینها به شهرهای مرزی به عنوان افراد بومی می آمدند و چند روزی در آنجا می ماندند . یک ماه بیست روز مسئولیت یا مأموریت داشتند تا اطلاعات داخل ایران را جمع آوری کنند و بیایند به عراق و تحویل نیروهای عراقی بدهند .

بخاطر همین هم عراق می آمد توی مرزها معبرهایی در اختیار سازمان می گذاشت که اطلاعاتی که خودشان آورده بودند را در آنجا کنترل و حفاظت کنند و تیم های عملیات تروریستی را از همانجا و از همان معبرها عبور دهند . که توسط نیروهای استخبارات بود .

من خودم چندین بار دیدم در مرز برای دیدبانی آمده بودند . گردان عراقی در شرهانی مستقر بود ما نیز به آنجا اعزام شدیم و مسئولین و کادرهای بالای سازمان برای دیدبانی با دوربین خرگوشی و دوربین های 120 که دوربین های قوی بودند با فرمانده گردان عراقی هماهنگی کردند .

تمام دیدگاه ها و برجک های نظام جمهوری اسلامی را شناسایی کردند و سپس کلیه اطلاعات جمع آوری شده را به عراق دادند .

سعید سنگر : در رابطه با همین که می گویند رابطه عراق با سازمان به چه نحوی است ، آن اطلاعاتی که من در این رابطه دارم و آن را با چشم خودم دیده ام این است که خود سازمان از پایگاههای عراقی مهمات تحویل می گیرد .

در نتیجه در کلیه حفاظت ها و ترددها ، در شهرهای عراق خود نیروهای استخبارات آنها را اسکورت می کنند و راه ها را نشان می دهند .به عنوان مثال اطلاعات لازم در رابطه با اشخاصی که اطراف پایگاهها مشکوک هستند ، اداره استخبارات آنها را می گیرد و سازمان هم سؤالاتی از آنها می پرسد سپس ترجمه کرده و تحویل می دهد .

نکته دیگری هم که در همین رابطه داشتم ، ما موقعی که می خواستیم برای انجام عملیات بیاییم ، عکس هوایی پیرانشهر را از اداره مخابرات ( امنیت داخلی ) عراق تحویل گرفتند و به ما نشان دادند و توجیه کردند و اطلاعاتی را که لازم بود برای ما آوردند که شهر در چه موقعیتی قرار دارد و این عکس مال چه مرحله ای بوده و یا سایر نقشه هایی که از خود مخابرات از سیستم ارتش عراق می گیرند .

نکته دیگر این که سازمان ارتباطات تنگاتنگی با استخبارات عراق دارد ، تمامی پایگاههای سازمان را نیروهای عراق با پدافندهای 23 م .م شلیکا و برجک های ماهواره ای که آنجا هستند محافظت می کنند .

هوشیار سیفی : سر همین موضوع که گفتند مسعود رجوی در نشست هایش می گوید: به عراقی ها گفتیم چرا موشک نمی زنید ، عراقی ها می خواستند ولی می گفتند اطلاعات نداریم .

ما رفتیم نقشه های ایران و نقشه های نقاط حساس را آوردیم و به آنها دادیم و آنها شروع کردند به موشک زدن به شهرهای ایران .

بعد در همین رابطه واضح است که مسعود رجوی در نشست هایش می گوید اگر کاملاً عملیات هایمان را در خاک ایران انجام دهیم ، عراقیها بیشتر به ما می رسیدند و امکانات بیشتری به ما می دادند .

ما عملیات می کنیم چون اگر عملیات نکنیم و با عراق همکاری نکنیم دستمان بسته می شود و عراق امکانات کمتری به ما می دهد .

در نتیجه این ترورها را که می کند دقیقاً با همکاری عراق است و عراق از این مسئله استفاده می کند . عملیات از این ها می گیرد ، اطلاعات از اینها به دست می آورد و به ازای آن امکانات به آنها می دهد .به همین علت ستون پنجم عراق هستند.

کارهای جاسوسی و تروریستی دقیقاً از سمت عراق است و از سمت مرز است که نیروهای عراق هم می آیند .نزدیک مرز اینها ( عراقیها ) مرز را به آنها ( مجاهدین ) نشان می دهند و تمام مرزها و معبرها را نشان می دهند و نیروها را به داخل می فرستند . به ازای عملیات همه کارهای خود ار حل می کنند .

رجوی با صدام حسین و مقامات عراقی همکاری و هماهنگی هایش واضح است در رابطه به امکانات و آموزش ها و کلاً آمدنشان به خاک عراق .

حورا شالچی : من می خواستم در رابطه با مزدوری سازمان برای عراق توضیح بدهم البته اینها که بچه ها گفتند درست بود و در رابطه با آموزش هایی که عراق مستقیماً به لحاظ نظامی می داد تمام زیر نظر سرهنگ های عراقی هستند ، چه آموزش هایی که برای زنان می گذراندند ، از جمله آموزش های تاکتیک و یا آموزش های نظامی و اولین آموزش هایی که می آید ، اول عراقی ها می آیند آموزش می دهند و تمام کتاب های آموزشی هم از عربی به فارسی ترجمه می شود .

خود آموزش ها زیر نظر عراقی ها تایید می شود و هر چند وقت یکبار استاندار عراقی می آید از داخل قرارگاه هایشان بازدید و بررسی می کند .

در این رابطه دست سازمان در دست عراق است و همه نوع امکاناتی را عراق به سازمان می دهد بخصوص سلاح و مهمات ، یک سری تانک های کاسکاول را همین اواخر به سازمان داده بود و یکسری مهمات خمپاره هایی که ما شلیک می کردیم ساخت عراق بود .

محمد قمی : اگر بخواهیم روی مزدوری سازمان برای عراق صحبت کینم این که خود مسعود رجوی زمانی که نشست هایی را اجرا می کند خودش علناً اعلام می کند که به اصطلاح دیروز یا پریروز رفته بودیم پیش صاحبخانه و یا مثلاً پیش سید الرئیس بودیم که منظورش صدام حسین است .

یعنی منظورم این است که از نزدیک پشت یک میز می نشینند و تمام حرف هایشان را می زنند و هماهنگی می کنند . یعنی آنقدر رجوی خود فروخته است و متقابلاً صدام هم اهدافی را از سازمان می خواهد و یکسری خط و خطوط به سازمان می دهد .

بچه ها اشاره کردند کدهایی که صدام به رجوی می دهد ، از جمله ترور شهید صیاد شیرازی و غیره که انجام می شود و مورد دیگری که داشتم در رابطه با همکاری آنها زمانی که ما از ایران به عراق رفتیم و در آنجا دستگیر شدیم خود استخبارات ما را گرفته و مدت یک ماه ما را نگه داشت و از طریق همین هماهنگی هایشان رابط سازمان آمد ما را از استخبارات تحویل گرفت و به پایگاه طباطبایی در بغداد برد .

آرش صامتی پور : من در اینجا یک توضیحی بدهم ، در واقع زندانی ایرانی که در زندانهای عراق است به هماهنگی استخبارات تحویل سازمان داده می شود . حالا یک جمع بندی مختصر از این بحث خدمت شما عرض کنم ، سازمان یک بخش از ارتش عراق است .

یعنی این واضح است که سیستم آموزش هایش و مدیریتش و سلاح و مهماتش و اطلاعاتی که کسب می کند و خط و خطوطی که دارد پیش می برد ، متعلق به کشور عراق است و ما نمی توانیم این را جدای از عراق بدانیم .

در واقع ما ستون پنجم عراق بودیم ، ما در نقش تروریستهایی بودیم که داشتیم علیه کشورمان با عراق همکاری و فعالیت می کردیم . مثلاً بچه ها به ترور شهید صیاد شیرازی اشاره کردند . چون خودم آنجا بودم و بطوریکه کم و بیش در نگهبانی ها برخورد داشتم ، خوشحالی و شعفی که عراقی ها مخصوصاً مسئولین بالا داشتند قابل وصف نیست .

چون ما این را دیدیم می توانیم در رابطه با آن صحبت کنیم . یک نمونه خیلی ساده از این جریان این است که در واقع خط و خطوطی که عراق برای سازمان تعیین می کند پیش رفته است .

میر غفور سیدی : اگر بخواهم کاملاً توضیح بدهم رابطه عراق با سازمان مجاهدین یک رابطه تنگاتنگ است . حتی از نیروهای استخبارات و بعثی خودشان هم به آنها بیشتر رسیدگی می شود .

من نمونه های خیلی زیادی را دیده ام که الان می توانم برای شما بگویم . موقعی که اینها می خواستند یک تسلیح عام یعنی یک عوض کردن سیستم در دستگاه خودشان انجام بدهند . روی ماشین ها ، سلاح ها و روی هر چیزی که در اردوگاه هایشان دارند .

در سال 73 سوسن ، عذرا علوی طالقانی معاون مسعود رجوی در بغداد پادگان بزرگ تاجیک با یک فرمانده سپاه عراقی با هم ملاقات کردند و من شخصاً حفاظت عذرا علوی طالقانی را بر عهده داشتم .

قرار و ملاقاتی که با هم داشتند برای آماده کردن امکانات و نیازمندی های سازمان بود این قرار اجرا شد و قبل از آن رجوی ، مهدی ابریشمچی ، عباس داوری با صدام حسین و طارق عزیز و دیگران ملاقات داشتند .

خود رجوی در نشست عمومی گفت : من با دوستان ملاقات کردم و از این به بعد هر چیزی که بخواهیم به شما می دهند . بعد از این اقدامات حدود سه ماه طول کشید که تجهیزات توسط مسئولین ، افسران و تعمیرکاران عراقی در پادگان تاجیک تمامی زرهی ها و سلاح ها یا خمپاره یا سلاح های سبک یا خودروها اعم از آیفا ، کمرشکن، جیپ ، لندکروز یا هر سلاحی که در آنجا داشتند توسط نیروهای عراقی در عرض سه ماه آماده و نوسازی شد و به سازمان تحویل دادند .

حداقل ده بار برای انتقال سلاح هایی که آ ماده کرده بودند ، من خودم مستقیماً به پادگان تاجیک رفتم و آنها را تحویل گرفتن و با اسکورت به پادگان اشرف آوردیم .چ

در شهر خالص پادگان بزرگ سازمان است ، یا نمونه های دیگر در سال 74 من خودم مستقیماً محافظ تریلی های مهمات بودم که رفتیم از پادگان بزرگ موصل که زاغه مهمات خیلی بزرگی داشت ، از آنجا 6 تریلی مهمات از نیروهای عراقی تحویل گرفتیم و بار زدیم ، تریلی ها را آوردیم و در زاغه مهمات قرارگاه اشرف تخلیه کردیم .

و یا خارج از آن تمام حفاظت هوایی یا ضد هوایی ، زمینی توسط عراقی ها که در آنجا حضور دارند که به استعداد یک تیپ برای حفاظت پادگانشان گذاشته اند .

و چندین فروند موشک رولاند و ضد هوایی های 23 ، 37 ، 57 م . م و موشک های سام 3 حفاظت را به عهده دارند که تماماً عراقی می باشند . فرمانده حفاظت ترددات از استخبارات است .

استخبارات با یک ماشین شخصی تمام حفاظت ترددات را به عهده می گیرد و زیر نظر عراقی هر چه جابجائی داشته باشند آزاد هستند .

و با سلاحهای بی کی سی و کلاش یا کلت و با لباسهای نظامی و شخصی به تمام شهرها می توانند تردد کنند .

یک بحث هم بحث مزدوری بود ، مزدوران سازمان برای عراق ، این خیلی واضح است چون من خودم 11 سال در تشکیلات سازمان بودم و دقیقاً می دیدم که ستون پنجم عراق سازمان است ، بخاطر اینکه زمان جنگ در تمام عملیات مرزی نفرات سازمان را می فرستادند جلو ، می آمدند چند آر پی جی می زدند و بر می گشتند و یا چند تا بی کی سی می زدند و بر می گشتند .

یک بار در نشست 74 خود رجوی به ما گفت : عراق هیچ امکانی نمی داد تا زمانی که ما 3 نفر از نیروهای جمهوری اسلامی را اسیر کردیم و تحویل عراق دادیم و بعد از آن برای ما 50 دستگاه دوربین شب و عینک شب آمریکائی و هلندی دادند .

باید برویم شناسائی های بیشتری بکنیم و بیاوریم و در اختیار عراق قرار بدهیم و عملیات بزرگتری را انجام بدهیم و بعد از آن عملیاتی که در فکه انجام شد ، عراق امکانات بیشتری یعنی 2 قرارگاه دیگر ، به ما داد و اینها مستقر شدند .

بعدی از این جریان داستان تروریستی را راه انداختند که مستقیماً خود صدام پشت این جریان بود یعنی بعضی مواقع حدود 6 الی 7 ماه از طرف رجوی پیام می آمد می گفت که الان صاحبخانه دخالت کرده و ما نمی توانیم براحتی از مرز ایران و عراق استفاده کنیم و اگر شما یک ترور جدی انجام بدهید حتماً امکانات بیشتری به ما می دهد و ما می توانیم بیشتر در داخل ایران نفوذ کنیم .

آقای صیاد شیرازی را که ترور کردند بعد از آن رجوی با صدام ملاقات داشت و امکانات خیلی بیشتری در اختیارشان گذاشت و در شهر بصره یک پادگان و در شهر العماره دو پادگان در فیلق و در شهر جلولا محلی به آنها داد .

در شهر خالص پادگان خیلی بزرگی به آنها دادند و در وسط شهر بغداد برای دفتر روابطشان امکانات بیشتری را دادند . در شهر ابوغریب یک محل دیگری دارند و جاهای دیگر که ما شاید اطلاعی از آنها نداریم .

این امکان ها را بعد از ترور آقای صیاد شیرازی به ما دادند . عراقیها سهمیه هایی که به نیروهای بعثی خودشان می دادند دو برابر این سهمیه را به سازمان می دادند .از جمله مواد غذایی .

در عراقی که تحت تحریم است و برای مردمش سهمیه نمی داد ولی برای نیروهای سازمان تریلی آرد ، قند ، پوشاک ، شکر ، گوشت ، مصالح ساختمانی و غیره می دادند .

از جمله تسلیحاتی که بخواهم اشاره کنم ، موقعی که رژه بعد از سال 70 می خواستند اجرا بکنند ، چندین دستگاه تانک تی 55 توسط عراقی ها آوردند درب قرارگاه اشرف با 50 دستگاه بی ام پی وان آوردند و گذاشتند آنجا ، چندین دستگاه ام تی ال بی بردم تو و آیفا آوردند بخاطر اینکه رژه ی آنها را بزرگ نمایی کنند .

اینها را در اختیار سازمان می گذاشتند تا بتوانند از اینها استفاده کنند . سال 73 که می خواستند مانور نظامی سیمرغ را راه بیندازند ، بیشتر امکانات را عراق در اختیار سازمان گذاشت .

یا سلاح هایی که جدیداً به آنها می داد خمپاره های عملیاتی دو تکه را عراق طراحی کرده و آموزش استفاده از آنها در اختیار سازمان گذاشته شد .در اوایل سال 76 زیر نظر سرگرد ابواحمد که عراقی بود ، آموزش گذاشته شد .

بعد از آن مربیان خودشان را آوردند روی آن طرح سوار شدند برای آموزش های تاکتیک زرهی صدام مستقیماً شش نفر از نفرات ارشد ارتشش را انتخاب کرد . سرتیپ عبدالکریم ، سرتیپ فؤاد علی کریم ، سرهنگ جاسم ، سرهنگ ندا و غیره ...

خبرنگار : آیا در سازمان لیستی که در آن مسئولینی که باید ترور بشوند وجود دارد ؟ و اگر چنین لیستی هست آیا اولویت بندی است ؟

آرش صامتی پور : اینکه آیا لیستی وجود دارد یا نه من بالشخصه معتقدم که با هماهنگی عراق وجود دارد ولی برای نیروهای پایین تر دسترسی به چنین اطلاعاتی وجود ندارد .

یعنی خود من بعد از گذراندن مجموعه آموزش های تروریستی برای اعزام به داخل در آخرین مرحله فهمیدم که چه کسانی اهداف این عملیات هستند ، و اینها آنقدر مخفی نگه می دارند ، یعنی در واقع بیش از این نمی توانم توضیح بدهم .

خبرنگار : شماها که در سازمان بودید چند وقت به چند وقت دستور این ترورها را می دادند ؟

میر غفور سیدی : این ترورها شخصاً از طرف رجوی آماده و طراحی و از طرف ستاد اصلی اش انجام می شود . طراحی و محاسبات روی نقشه و کار کردن روی اطلاعات دقیق و اطلاعات بیشتر در ستاد مشترک خودشان انجام می شود .

وقتی به پایین تر ابلاغ می شد یک نشست رجوی با فرماندهان می گذاشت و تعهد می گرفت از همه آنها که هر یگان باید یک عملیات تروریستی انجام بدهد . این را ابلاغ کرد و از طرف مهوش سپهری با نام مستعار نسرین که یکی از معاونان ارشد رجوی است ، پیگیری می کند و نفرات را برای این کار آماده می کند .

و انتخاب می کند برای ترور شخصیتها و خمپاره زدن و یا کارهای مختلف به ایران اعزام می کند .

خبرنگار : چگونه انگیزه را برای شما بوجود می آورند که هموطنان خود را ترور بکنید ؟

میرغفور سیدی : وقتی که ما خودمان وارد آنجا شدیم یک سری تبلیغات علیه نظام جمهوری اسلامی به ما نشان دادند و نفراتی در زندان بودند می آمدند می گفتند . اینها جلو ما می گفتند که از آنجا می آیند روی بدن زندانیها سیگار خاموش می کنند و یا اتو می چسبانند و پیدا می کنند و دستشان را قطع می کنند .و چیزهای خیلی زیادی می گفتند .

مثلاً به خود من وقتی که رفتم آنجا گفتند تمام خانواده تو را جمهوری اسلامی گرفته و همه آنها زندان هستند و به هیچ عنوان این امکان را به من ندادند حتی یک نامه هم بفرستم سه تا نامه من فرستادم هر سه تا را خودشان پاره کرده بودند .

و از طرف خانواده ام پیام نگرفتم و تماس تلفنی نداشتم ، تا از آنها باخبر بشوم این کینه را توی درون هر نفر ایجاد می کنند تا حداقل آن نفر بخاطر خانواده اش بیاید انتقام بگیرد .

مثلاً من برای عملیات خمپاره آمده بودم . مردم عادی دیگر در ذهن من نبود در اصل هدف قدرت طلبانه رجوی بود که بتواند استفاده سیاسی کند ، من شلیک کنم مهم نبود هر کجا خورد ، خورد .

ما را به این حد رسانده بودند که همه ما را به فردی کینه ای تبدیل کرده بودند که بیائیم کینه خودمان را خالی کنیم ، می گفتند مردمی که به شما کمک نکنند حتماً از نفرات اطلاعات ، بسیجی و نفرات سپاه هستند و بهتر است که خودمان با آنها درگیر شویم و بکشیم ، این را ابلاغ کردند .

خبرنگار : سازمان شما را وادار کرد که بچه هایتان را بگذارید و به عراق بروید ؟

معصومه ملک صید آبادی : بله آنها اول طرحشان را می ریزند روی نفر کار می کنند به خصوص از سادگی و صداقت نفر استفاده می کنند . تبلیغاتی که از نفر در آنجا می کنند ، مثلاً سر خود من توی همان هلند که خودم حضور داشتم و بعد که رفتم به عراق از بچه ها شنیدم که عکس مرا در پایگاه زدند که این یک زن بود که 2 بچه اش را گذاشت و رفت که خودم راضی نبودم چنین کاری بکنند .

که با این روش بتوانند بقیه را هم جذب کنند . چون الان کم پیش می آید که مادرها بتوانند از بچه هایشان بگذرند و به عراق بروند اینجوری استفاده می کنند . سر شهید سازی روی زنان خیلی تبلیغ می کنند .

ولی فکر نمی کردم که سر من اینطوری تبلیغ کنند . روی برادران هم چنین چیزی نداشتند . حداکثر یک صفحه نشریه بزنند . ولی روی خواهرها بخاطر اینکه زن ابزاری است در دستگاه رجوی این کار را می کنند که بتوانند نیروی بیشتری جذب کنند وگرنه کجا به زن آزادی داده زن هیچ جایی ندارد توی ارتش آزادیبخش اسمش آزادیبخش است ، همه ملت آن جا اسیرند .

آرش صامتی پور : چیزی که می توانیم صحه بگذاریم این است که از طرف عراقیها به صورت مزدور استفاده می شدند . حمایت مستقیم ، تجهیز و تسلیح می شدند .

سیروس باقری : عراق که کمک مستقیم می کند هم به لحاظ نظامی و بصورت تسلیحاتی و آموزشی همه چیز . اردن هم دستش مستقیم در این حمایت است .

چون در فرانسه موقعی که مریم رجوی به عنوان رئیس جمهور رفته بود آنجا ملک حسین با او دیدار کرده بود ، عکسهای او را آوردند که بعد از آن راه نفس مجاهدین از سمت اردن باز شده بود ، یعنی اردن به او کمک مالی می کند .

از راه هواپیما می برد سفر و به اصطلاح دفتر نمایندگی دارند ، یعنی به لحاظ سیاسی هم به سازمان کمک می کند . عراق هم بخواهم یک نمونه به شما بگویم مثلاً بروید آمار تانک های موجود مجاهدین در عملیات چلچراغ را بگیرید و آمار فعلی تانک های مجاهدین را بگیرید .زمین تا آسمان فرق می کند .

تمام چیفتن های به اصطلاح زمان جنگ ایران و عراق که در عراق مانده بود گرفتند و بازسازی و رنگ کردند . تحویل سازمان مجاهدین دادند . از جمله بی ام پی ، تانک تی 55 که سال 68 عراق یک تیپ خود را منحل کرد . تی 55 و بی ام پی هایش را به سازمان مجاهدین دادند .

که در این جریان مزدوری برایم خیلی روشن است که این مسئله تا اینجا است . یعنی همه این مطالب که بچه ها گفتند من به عینه با آن در تماس بودم . یعنی عراق از لحاظ اطلاعاتی و تسلیحاتی کمک می کند به سازمان مجاهدین و در اولویت اول است .

الان برویم غذا خوردن یک خانوار عراقی را با نفرات سازمان مقایسه کنیم ، آنچیزی که یک مجاهد در پایگاه می خورد فرق دارد یعنی آنقدر حمایت دارد که ناهارش را چلو کباب و یا چلو مرغ می خورد و واقعاً بهترین غذاها را می خورد و مدتی بود که وضعیت غذاها خیلی خوب شده بود .

و نشانگر فاکت کوچک غذا خوردن یک عراقی با غذا خوردن مجاهدین ، که این مهمان و دربدر در این کشور ولی آن یکی مستقر و مال آن مملکت است فرق می کند .

از لحاظ امکانات تمام مهمات هایی که استفاده می شود و تمام آموزش ها همه اش زیر نظر دولت عراق است . رابطه اطلاعاتی و نظامی سر جریان منافع مشترک عراق با مجاهدین در رابطه با رژیم ایران ، چرا که به اصطلاح اینها می خواهند رژیم ایران را از طریق سازمان مجاهدین سرنگون کنند که اسمش را گذاشته اند منافع مشترک تحت لوای همین هم همه امکانات را به سازمان مجاهدین می دهند .

خبرنگار : شما بطور مشخص می خواستید در کدام ترور شرکت کنید که دستگیر شدید ؟

آرش صامتی پور : من قرار بود آقای سیف اللهی را ترور کنم ، شهریور 79 در حین انجام عملیات مردم به سویم هجوم آوردند و با این که مسلح بودم مردم رفتند و پلیس را خبر کردند ، من به شخصه دیدم که داشتند نیروهای انتظامی را صدا می کردند که بیایند سراغ من .

ماشینی که مرا سوار کرده و به مرکز پلیس انتقال داد ماشین مردم بود یعنی نیروی انتظامی در کار نبود . از فرصت استفاده کردم قرص سیانور خوردم ، قرص سیانور در فاصله چند دقیقه می کشد . من احساس کردم که هنوز فرصت دارم و این به ما تلقین شده بود .یعنی برای ما مقدس جلوه داده بودند که شما نباید زنده دستگیر شوید و باید بمیرید . علتش این بود که می گفتند با شکنجه و این بحث ها که وجود دارد روبرو می شوید .

وجه دیگرش این بود که رجوی این را نمی خواهد که نیرو ها به آگاهی برسند و بفهمند ، بدانند و واقعیت دنیای بیرون را ببینند . واقعاً عرض کردم خدمتتان اطلاق سازمان مجاهدین به آن اشتباه است سازمان مجاهدین یک فرقه است ، یک سکت است به سرکردگی رجوی .

تمام ایدئولوژی و دستورالعمل خاص خودش را دارد . فکر می کنم در تاریخ مشابهش فقط حسن صباح باشد .

من نارنجک کشیده و مجروح شدم که دستم همان لحظه قطع شد و پایم آسیب خیلی جدی دیده بود . به همین دلیل پنج مرتبه عمل جراحی شدم و در طول این جراحی ها به من چهار کیسه خون تزریق کردند تا زنده بمانم و نهایتاً در آخرین عمل جراحی پوست قسمتی از پایم را برداشتند و روی ناحیه آسیب دیده پیوند کردند .هم اکنون خوبم و فوتبال هم می توانم بازی کنم .

خبرنگار الجزیره : خمپاره زدن به مجتمع مسکونی نور این کار عمدی بود یا اشتباه ؟ آنجا پادگانی بود با فاصله 50 متر که پنج خمپاره خورد به مجتمع مسکونی .

آرش صامتی پور : ببینید اینها ثابت می کند که هدف سازمان هدف تبلیغاتی است . یعنی این کارهایی که می کنند و حرکاتی که انجام می دهند بار نظامی به هیچ وجه ندارد .

اگر برایش مهم بود که بزند توی پادگان می زد به پادگان چرا بزنند توی خانه مردم . نمونه دیگری داشتیم که می خواستند یک جایی را بزنند ، زدند توی باغچه خانه ای که خیلی فاصله داشت .

خمپاره به خودی خود یک سلاح دقیق محسوب نمی شود ، آنهم داخل شهر مثلاً تحت استرس و تحت آن فشاری که روی نفر عملیات تروریستی هست که می خواهد بزند .خوب واضح است که می زند به خانه مردم .

ولی آیا برای سازمان یک چنین چیزی مهم است ؟ اصلاً !! فقط می خواهد بهره برداری تبلیغاتی اش را بکند و بیشتر از این هم هیچ کارایی ندارد . حتی موردی بود که من آنجا عنوان کردم که طرح تروری که شما به داده اید احتمال کشته شدن مردم عادی زیاد است ، بعد گفتند نه نیست .

حتی یکی از نفراتی که خیلی به قول معروف توی کار نظامی بود آوردند و او گفت نیست . من پافشاری کردم و گفتم عقل من دارد می گوید که این بک گراند آتشش ممکن است به مردم آسیب برساند ، دست آخر جوابی که به من دادند :

" خوب خلق قهرمان ، خلق قهرمان که ما می گوییم ، خلق قهرمان هم باید یک بهایی بدهد ."

در حالیکه امروزه می دانید که در جامعه خود ما درست مقابل مردم ایران ایستاده ایم. شما ببینید من دو ماه تهران بودم ، با مردم خیلی صحبت کردم . یعنی هر کس به هر نسبتی ، هر شغلی دارد ، هر انتقادی و حرفی دارد ، ولی از سازمان بیزار است .

یعنی نقطه ای که من شکستم ، آنجایی بود که دیدم مردم دارند می آیند برای دستگیری من در حالیکه به من گفته بودند آنجا بروی کمکت می کنند . عنوان کن که مجاهدی حمایتت می کنند ، پول نداری برو بگو مجاهدم حمایتت می کنند ، این شعار نیست ، چیزهایی است که ما با آن روبرو شده ایم و دیده ایم و چشیده ایم .

اما در اینجا دیدم مردم اصلاً یک خواست دیگر دارند . برگردیم به آن سؤالی که شما راجع به خمپاره کردید ، این به خودی خود اصلاً برای سازمان ارزشی ندارد ، اینها فقط می خواهند بهره برداری تبلیغاتی اش را بکنند .

که مثلاً ده گلوله خمپاره زدیم آنجا ، فلان قدر زدیم به اینجا . کسی که یک ذره اطلاعات نظامی داشته باشد دقیقاً می فهمد که این کار یک کار نظامی نیست ، بلکه یک کار تروریستی است .

هوشیار سیفی : در این رابطه می دانیم با اینکه هدف ما سنندج و هدفش خیلی کوچک و در مناطق مسکونی بود ، اینطور برای ما توجیه کردند که این منطقه ، منطقه کوچکی است و شما هدفتان در منطقه حساسی است .

حتی گفتند خانه های اطرافش همه خانه های خودشان است . گرفته اند و خریده اند برای کار خودشان . یعنی این برایشان مهم نیست این نفر عادی باشد . هدفشان این است که بالاخره شلیکش را بکند .

جهت اینکه بگوید ما می توانیم در شهرها عملیات کنیم ، می توانیم سلاح ببریم به شهرها ، نفر برایش مهم نیست . اگر هدف صد درصد باشد شما رفتنتان تا لحظه شلیک هشتاد درصد است ، یعنی آن بیست درصد نفر برایش مهم نیست بماند یا نماند .

این برود در خارج و در رسانه ها تبلیغش را بکند که ما می توانیم در شهرها عملیات بکینم . ما این کار را کردیم و تبلیغ بکند که اینقدر کشتیم ، اینقدر چکار کردیم .

من خودم یازده سال بود از داخل کشور اطلاع نداشتم . ارتباطم قطع بود ، نه رادیو و نه تلویزیون. یک آدم عادی که در هر کجای دنیا باشد بالاخره ارتباطی با بیرون دارد .

ولی ما نداشتیم هر چه بود مال خودشان بود . ارتباط با هیچ کجای نداشتیم نمی دانستیم در ایران چه اتفاقی افتاده و چه تغییراتی کرده . در نتیجه آنجا آنقدر تبلیغ و شستشو داده بودند که در ایران اوضاع طوری شده که شما کاری بکنید ، عملیات اصلاً مردم می افتند دنبالتان شعار می دهند ، کمکتان می کنند ، پول به شما می دهند .

اینقدر ما طرفدار داریم ، منطقه کردستان ضد جمهوری اسلامی است ، منطقه طرفدار ما هستند . اتفاقاً اینطوری نبود . ما خودمان رفتیم توی شهر و دیدیم که اصلاً از اسم آنها نفرت دارند .

اسم آنها را که می آوری همه وحشت دارند ، فحش می دهند ، وقتی که می بینند یک نفر قبلاً آنجا بوده می آورند خودشان تحویل می دهند ، اینهمه می گویند که ما پایگاه اجتماعی داریم ، در داخل کشور نیرو داریم ، اینطور نیست همه اینها برای پیشبرد اهداف خود رجوی است .

برای این است که نفر بیاید توی خانه و از آنها استفاده کند بالاخره خانواده اش اطلاع ندارند که این نفر چه کاره است و از کجا آمده ، و هدفش چیست . در نتیجه اینها می آیند از خانواده سوء استفاده می کنند و نفرات نمی گویند که برای عملیات آمدیم . مثلاً ما از عراق آمدیم و چکاره هستیم .

معصومه ملک صید آبادی : در همین راستا که خودشان هم می دانند که غلط ترین کار است و می خواهند نیروهایی که در عراق هستند بتوانند نگه دارند ما الان آنجا خیلی بریده داریم ، دلم می خواهد اسم بچه های بریده را بگویم که واقعاً در این عملیات جاری که می گویند و التماس می کنند که بابا من نمی کشم .

خبرنگار : آیا بین صدام حسین و مسعود رجوی شباهت هایی می بینید ؟

آرش صامتی پور : دقیقاً . صدام حسین و رجوی دو شخصیت مشابه هستند . به اصطلاح سازمان رجوی یک سازمان نیست و یک فرقه است او سعی می کند مانند صدام رفتار کند . من عمیقاً معتقدم که او عروسک خیمه شب بازی صدام است حتی در مانورها او سعی می کند که مانند صدام رفتار کند .

متن کامل این مصاحبه را در سایت ایران دیدبان مطالعه فرمائید.


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
اسفند 1359
جمعه شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان