
آنچه که از نخستین ساعات روز 23 خرداد در ایران رقم خورد، تیر خلاصی بود به تمام آنچه که به اصطلاح جامعه جهانی به عنوان دستآوردهای پس از جنگ جهانی دوم برمیشمرد. دنیای خسته از دو جنگ جهانی که در بازه زمانی کوتاه سی سال از 1914 تا 1945 به وقوع پیوست، تلاش کرد تا با تدوین و انعقاد تفاهمنامهها و قوانین بینالمللی، دنیا را از کشیده شدن به ورطه جنگهای خانمانسوز بازدارد. تشکیل سازمانهای عریض و طویل بینالمللی و امضای انواع معاهدهها همه با همین منظور صورت گرفت. اگرچه این قوانین در طول این 80 سال بارها توسط اعضا و به خصوص قدرتهای جهانی نقص شد، اما همواره برای نقض این قوانین از سوی ناقضان بهانههایی تراشیده میشد. واقعیت این است که دولتهای مسئول و وفادار به قوانین بینالمللی که بازیگران خوب تلقی میشوند همواره سعی کردهاند با استفاده از همین قوانین حقوق خود را پیگیری کنند، اما در این میان دولتهایی بودهاند که با زیر پا گذاشتن این قوانین در صدد تحقق اهداف خود بوده و از توسل به زور در آنجایی که قانون به آنها اجازه نداده است، رفتاری دیگر را نشان دادهاند. واقعیت این است که میتوان این گونه رفتار را توسل به خشونت بیپایه یا تروریسم نامید. اصولا تروریسم در همین چارچوب معنا میشود. تروریستها نمیتوانند در یک بستر منطقی و عاقلانه اهداف خود را محقق کنند، بنابراین با حربه ارعاب و خشونت در پی تحقق اهداف خود هستند. به عنوان نمونه، گروههای تروریستی صهیونیستی همچون هاگانا، لحی و ایرگون که در فاصله بین دو جنگ جهانی در سرزمین فلسطین به وجود آمدند و بعدها سرکردگان همین گروهکها از سران رژیم صهیونی شدند، چون هیچ منطقی برای اشغال این سرزمین نداشتند، با توسل به خشونت و ترور، در صدد ارعاب مردم این منطقه و اجبار آنها به ترک خانههای خود بودند. در دهههای پس از آن نیز همین رفتار به طور پیوسته تکرار شده است. رفتارشناسی گروهکهای تروریستی همه از یک خط واحد پیروی میکند. «منطق ندارم، میکشم و به هدف میرسم. بدون اینکه به هیچ قانونی پایبند باشم». همین میتواند شاخصی برای رفتارها و اقدامات تروریستی باشد. اگر رفتار و اقدام تروریستی را امری نسبی بدانیم، نزدیکی و دوری به این شاخص، میتواند در نمرهدهی به رفتار و اعمال گروهها و دولتها مورد ارزیابی قرار گیرد.
اگرچه پیش از بارها گفته شده بود که دولت ایالات متحده با تشکیل یک شبکه جهانی از انواع رژیمها و گروهکهای تروریستی، درصدد تحقق اهداف خود است، وقایع 10 روز گذشته به طور عینی این مسئله را به اثبات رسانده است. در حالی که جمهوری اسلامی ایران با استناد به قوانین مختلف بینالمللی تهاجم رژیم صهیونی و آمریکا را مصداق تجاوز میداند و اقدامات آنها را نقض تمامی منشورها و معاهدات بینالمللی اعلام کرده است، طرف مقابل به هیچ قانونی استناد نمیکند و تنها نیتخوانی خودش را ملاک اقدامات خود میداند. عمق فاجعه آنجا است که اگر تا پیش از این ایالات متحده به عنوان یکی از اعضای دائم شورای امنیت، میکوشید با واسطه و از طریق رژیمها و گروهکهای تروریستی اهداف خود را پیگیری نماید، امروز بدون واسطه خود اقدام به ترور و ترویج تروریسم میکند.
امروز میتوان، میزان همراهی و محکومیت گروهها و دولتها را در پی تجاوز رژیم صهیونی به ایران، شاخصی برای دوری یا نزدیکی به تروریسم دانست و این همان چیزی است که مسئولین جمهوری اسلامی در چندین نوبت در محافل مختلف بینالمللی به آن اشاره کردهاند. بیعملی نسبت به اقدام رژیم صهیونی و آمریکا جهان را به آن سمت خواهد برد که در آینده آنچه که معیار است نه قانون بلکه خشونت بیپایه یا همان تروریسم است.
شاهد این مدعا اینکه از همان نخستین روز تجاوز رژیم صهیونی تمامی گروهکهای تروریستی با این رژیم همراهی کردند. گروهکهای تجزیهطلب در منطقه کردستان، این تجاوز را فرصتی برای تجزیهطلبی قلمداد کردند. همین رفتار را گروهکهای تجزیهطلب استان خوزستان داشتند. از آن طرف و در جنوب شرق، تروریستهای جیشالعدل نیز تلاش کردند از این اقدام رژیم حمایت کنند. گروهک تروریستی منافقین نیز که سابقه تیرهای در همراهی با متجاوزی همچون صدام دارند نیز با این اقدام رژیم تروریست صهیونی همراهی کردهاست. و این دقیقا همان شبکه جهانی ترور است که در راس آن ایالات متحده قرار دارد و رژیمها و گروهکهای نیابتی خود را در جای جای دنیا پراکنده کرده است.
یقینا این جنگ معادلات منطقه و جهان را در آینده تغییر خواهد داد. نوع کنشگری بازیگران بینالمللی و همراهی آنها با هر یک از طرفهای درگیر مشخص خواهد کرد که آینده جهان بر پایه قانون است یا خشونت و تروریسم.