
حوادث مستمر، ممتد و دردناک تروريستي در منطقه عربي که توسط داعش و خواهرانش در حال وقوع است شدت اهميت مبارزه با اين گروههاي خارج از اسلام و تهديدکننده و تخريبکننده وجهه اين دين آسماني را بيش از پيش ميکند. ازاينرو تمامي کساني که دغدغه اسلام و صلح و ثبات در منطقه را دارند بايد متوجه خطرات تروريسم که در عراق، سوريه و لبنان، غزه و يمن ظهور يافته است، باشند و به عواقب آن هشدار دهند. اين خطرات بزرگ نتيجه تساهل در رابطه با پديده تروريسم بود که سرتاسر منطقه را در نورديده است و ارادهاي عملي براي ايستادگي و مبارزه با آن ديده نشده است.
واقعيت اين است که تروريسمي که در منطقه عربي سايه گسترانده است تهديدي خطرناک براي امنيت ملي تمام خاورميانه است.
تروريسم و امنيت ملی
منطقه عربي با تعداد زيادي از تهديدات داخلي و خارجي که امنيت آن را به اشکال مختلف با خطر مواجه ساخته است روبهروست. اين تهديدات بهدليل جايگاه ژئوپلتيک منحصربهفرد جهان عرب و تأثير سياسي و تمدني آن و ثروتهاي عظيم منطقه هميشه در حال افزايش بوده است.
همه اينها باعث شد تا جهان عرب مانند جسم زنده و مهمي باشد که قدرتهاي منطقهاي و بينالمللي در تلاش و مبارزه براي کنترل آن باشند. ازجمله اين ابزارها تروريسم است که بهراحتي بر امنيت منطقه تأثيرگذار است.
مفهوم امنيت ملی
تعاريف ارائهشده از امنيت بسيار فراوان است اما ميتوان آن را به حفظ تماميت مرزها، منافع، ارزشها و فرهنگ کشور از تهديدات پيراموني دانست. اين تهديدات امکان دارد خارجي و از سوي کشورهاي همجوار يا قدرتهاي بزرگ باشد يا تهديدي از داخل باشد که نظام حاکم و امنيت شهروندان را در نتيجه نبود سه عامل اصلي مقوم امنيت، بهخطر اندازد. اين سه عامل عبارتنداز: قدرت نظامي و توسعه اقتصادي و ثبات سياسي.
امنيت ملي و ثبات سياسی
ميتوان به امنيت ملي بهعنوان قدرت يک ملت در دفاع از امنيت و حقوق خود و صيانت از استقلال و تماميت ارضي و توسعه تواناييها و امکانات در حوزههاي مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي با تکيه بر قدرت نظامي و ديپلماتيک نگاه کرد.
دو گرايش عمده در تعريفات ارائهشده از اين موضوع بهچشم ميخورد:
نگاه استراتژيک: نگاهي کاملاً امنيتي و استراتژيک است که به استقلال دولت و ملت بهعنوان يک ويژگي اصلي مينگرد.
گرايش غيراستراتژيک: توجه آن به درآمدهاي اقتصادي و زواياي غيرنظامي ميباشد.
حقيقت اين است که امنيت ملي جز با بهوجودآمدن فضايي از ثبات محقق نخواهد شد. اين ثبات نيز نيازمند نظام و ساختاري محکم و مقبول است که بهوسيله قدرت و بدون بهوجودآمدن هرجومرج، چه در روابط بينالمللي و چه در کشمکشهاي داخلي، حمايت و پشتيباني ميشود.

تأثيرات تروريسم بر امنيت منطقه
امنيت ملي هر جامعهاي در گرو آزادي در اتخاذ تصميمات سياسي، صيانت از ارزشهاي اصلي از هرگونه تهديد داخلي و خارجي و تحقق توسعه است. اين توسعه نيز جز در سايه ثبات موفق نخواهد بود.
تروريسم بهعنوان خشونتي منظم بهدنبال تحقق اهداف سياسي خاصي است. تروريسم عليه نظام سياسي بهکار ميرود تا بر اتخاذ، لغو يا تعديل تصميمات سياسي اتخاذشده به سود تروريستها تأثيرگذار باشد. اين کارکرد تروريسم است که در کشمکشهاي سياسي جاري به آن اهميت ميدهد. از سوي ديگر تروريسم بهدنبال سرنگوني حکومت و برپايي نظامي تروريستي است لذا ورود تروريستها به نبردهاي نظامي از طريق جنگهاي غيرمنظم اينگونه معنا ميشود.
از اينجاست که ضرورت اتحاد قدرتهاي بزرگ منطقهاي براي مواجهه با تروريسم و توجهنکردن به توطئههاي کشورهاي استعمارگر براي بذرپاشيدن تفرقه آشکار ميشود. نقش ايران در کنار مصر و عربستانسعودي بهعنوان کشورهايي که قرباني تروريسم بودهاند در اين موضوع درخورتوجه است.
تروريسم جایگزين جنگهای سنتی و کلاسيک
به گفته کلاوس ويتز، جنگ يکي از روشهاي خشونت است که هدف از آن اجبار طرف مقابل به تحقق خواست طرف منازعه است. جنگ عمل سياسي صرف نيست؛ اما ابزار سياسي واقعي است و اجرا و تحقق همان خواستهها با يک ابزار ديگر است. بنابراين تروريسم (بهعنوان نتيجه منطقي اين مقدمه) سياستورزي به روشهاي ديگر است و همچون جنگ، هدف آن تحقق ديپلماسي اجبار است.
تروريسم بهدليل داشتن خشونت و ويرانگري در بطن خود، شتاب حرکت و درآمدهاي اقتصادي را تهديد ميکند. علاوه بر خطري براي ارزشهاي داخلي، رفاه اقتصادي و توسعه بهعنوان جوهره امنيت است؛ زيرا تهديدکننده ثباتي بهعنوان عامل اصلي جريان توسعه است.
تروريسم به چالشکشاندن ابهّت و احترام و جايگاه حاکميت و فروپاشي نظم اجتماعي و صلح و همزيستي داخلي است. علاوه بر آن محدوديتي براي توانايي دولت براي تحرک در عرصه بينالمللي است و بر همه عناصر قدرتساز دولت تأثير سلبي ميگذارد.
تروريسم، ابزاري بود که اسرائيل را شکل داد، که پس از آن همين ابزار براي توسعهطلبي و جنگ قرار داد. از سوي ديگر تروريسم ابزار قدرتهاي ضدعرب بهويژه اسرائيل و آمريکا براي تغيير خاورميانه به آنچه که به خاورميانه جديد و تجزيهشده شناخته ميشود ميباشد. تروريسمي که تلاش آن تحريک فرقهگرايي و ايجاد تنش ميان کشورها و تقسيمبندي مذهبي آنها در چارچوب ساختگي سني و شيعه و ديگر مذاهب اهلسنت است. قطعاً تضعيف کشورهاي مؤثر منطقه عربي و اسلامي از پيامدهاي آن خواهد بود. تروريسم همچنان از بزرگترين تهديداتي است که امنيت داخلي و منطقهاي را تهديد ميکند و گروه تروريستي داعش نمادي بارز از اين انديشه دوزخي است.
موج خشنتروريسم بر همه خاورميانه سايه انداخته است. پرچمهاي سياه القاعده در بخشهاي گستردهاي از عراق و سوريه برافراشته شده است، اين گروه با خودروهاي کوچک خود مناطق وسيعي از شمال و غرب عراق و سوريه را درهم نورديده است و مناطق عبور نفت عراق بهسوي اردن را تهديد ميکند. موضوعي که هريک از کشورهاي عربستان و اردن را نيز در تيررس خطر خود قرار ميدهد. اکنون اين گروه نام خود را از «دولت اسلامي عراق و شام» (داعش) به دولت اسلامي تغيير داده است و سرکرده خود ابوبکر البغدادي بهعنوان خليفه همه مسلمانان تعيين کرده است.
اين موضوع که دين بهعنوان نقاب و پوششي براي سياست قرار بگيرد قاعده جديدي نيست. تاريخ نمونههاي زيادي از گروهها و ماوراهاي سياسي که با پوشش دين و زير پرچم آن فعاليت کردند را به ثبت رسانده است. جنگهاي صليبي که با شعار مسيحيت و صليب روي داد در وراي خود، استعماري اقتصادي بود.
انديشه دولت اسلامي جهاني (به سبک خلافت داعش) در عمل ناممکن و ناصحيح و در تئوري غيرمعقول است. اين دولت عليه جغرافيا، اقوام و حتي ضد طبيعت و در يک کلام ضددين است. انديشه دولت يکپارچه اسلامي، فکري عقبمانده سلفي و عقبگردي تاريخي است که با اهداف مشکوک بهدنبال بازگرداندن عقربههاي زمان بهسمت گذشته است تا امنيت و ثبات منطقه را تهديد کند.
منافعی که میتواند به دست تروريسم به خطر افتد:
منافع ملي اقتصادي؛ اقتصاد، گرداننده مادي هر حيات اجتماعي است. مفهوم اجتماعي آن بنيه مشترک و اجتماعي و ارتباط ميان طبقات و اقشاري است که جامعه از آنها و روابط بين اين گروهها شکل مييابد. توسعه اقتصادي نيروي محرک براي پيشرفت اقتصادي و بالعکس است؛ لذا توسعه اقتصادي شرط پيشرفت و شکوفايي ملي است.
تروريسم، تهديدي مستقيم براي ثبات و عاملي مهم براي نابودي درآمدهاي ملي، طرحهاي توسعه، گردشگري، سرمايهگذاري و سرمايههاي ملي است.
گروه دولت اسلامي معروف به داعش نيز مانند بسياري از گروههاي مشکوک که پيش از آن ظهور يافتند به شکل گستردهاي به بخش نفت توجه دارد. گزارشها ميگويد در پايان روز جنگجويان داعش ميليونها دلار از اين صنعت درآمد دارند. آنان از قاچاق نفت براي تأمين مالي فعاليتهاي خود بهرهبرداري ميکنند. درآمدهاي غيرمشروع فروش نفت، اين گروه را به يکي از گروههاي تروريستي ثروتمند و خودکفا در دنيا تبديل کرده است. علاوه بر آن بخش زيادي از تکيه مالي داعش بر سرقت از بانکها و آدمربايي است.
منافع ملی سياسی
اين منافع خود را به شکل پيماننامهها و معاهدات دولت و آزادي اتخاذ تصميمات سياسي نشان ميدهد.
منافع ملي اجتماعی
منظور از آن همزيستي مسالمتآميز اجتماعي است که در نتيجه احترام به اصولي که مناسبات بين افراد جامعه را تعيين ميکند و تفاهم ميان آنان محقق ميشود. اين مسائل در نهايت به همگرايي جامعه و شکوفايي و پيشرفت آن کمک ميکند.
همکاري عربي (اسلامي) منطقهاي؛ ضرورتي براي مبارزه با تروريسم
تروريسم يکي از مهمترين خطراتي است که امنيت ملي منطقه و جهان عرب را تهديد ميکند و تأثير منفي بر قدرت عربي (اسلامي) بر جاي ميگذارد؛ لذا معاضدت اسلامي کشورهاي منطقه مسئلهاي ضروري براي مواجهه با اين خطر سرطاني است. اما متأسفانه برخي کشورهاي عربي و همجوار نقش منفي را در اينباره ايفا ميکنند. اين کشورها داعش را وارد سوريه کردند و براي تأمين آن اقدام کردند. اين کشورها در چارچوب منافع آني خود عليه امنيت ملي جهان اسلام فعاليت ميکنند. جبههبندي عليه تروريسم بايد در چارچوبي جهاني باشد. همه کشورهاي تأثيرگذار در عرصه بينالمللي مدعي مبارزه با تروريسم هستند. اکنون اين کشورها بايد وارد صحنه شوند و قول را به عمل تبديل کنند.
منبع: نشریه راهنما، شماره دوازدهم، ویروس فراگیر تکفیر