زخم کاری ترور بر روان کودکان بازمانده از این جنایت‌ها

Photo 2025 12 03 11 16 05

دبیرکل بنیاد هابیلیان درباره پیامد اجتماعی و نسل به نسل ترور کودکان، گفت: تأثیرات ترور فراتر از آسیب‌های لحظه‌ای است و همچون عاملی فرساینده، سرمایه اجتماعی و تاب‌آوری جامعه را تهدید می‌کند. کودکانی که باید سازندگان آینده باشند، با تجربه تروما، احساس ناامنی و اختلال در شکل‌گیری هویت مواجه می‌شوند.

به گزارش هابیلیان، سیدمحمدجواد هاشمی نژاد روز سه‌شنبه ۱۱ آذر در میزگردی با موضوع «کودکان در سایه ترور» که در دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه فردوسی برگزار شد، اظهار کرد: تروریسم در جهان امروز نه‌تنها یک تهدید امنیتی، بلکه چالشی بنیادین برای حقوق بشر و نظم بین‌الملل به شمار می‌رود. این پدیده با نقض آشکار قواعد اولیه بشر دوستانه، جان شهروندان غیرنظامی را هدف می‌گیرد و کودکان، بی‌گناه‌ترین گروه جامعه، بیشترین بار این خشونت سازمان‌یافته را متحمل می‌شوند. رویکرد امنیتی کشورها در غیاب حمایتی حقوقی و جامع، نتوانسته مانع تکرار این فجایع شود و پیامدهای روانی و اجتماعی طولانی‌مدت آن نیز اغلب نادیده مانده است.

خلأ راهبردی در حمایت بین‌المللی از کودکان قربانی ترور

دبیرکل بنیاد هابیلیان ادامه داد: در دو دهه گذشته، پدیده تروریسم نه‌تنها به عنوان یک تهدید امنیتی، بلکه به مثابه یک چالش بنیادین برای بنیان‌های حقوق بشر و نظم بین‌المللی ظهور کرده است. این پدیده، با زیر پا گذاشتن قواعد اولیه بشردوستانه بین‌المللی، عمدتاً غیرنظامیان بی‌دفاع را هدف قرار داده و در این میان، کودکان به عنوان بی‌گناه‌ترین قشر، بار اصلی این خشونت سازمان‌یافته را متحمل شده‌اند. رویکرد صرفاً امنیتی در غیاب یک پاسخ حقوقی-حمایتی جامع، نه تنها نتوانسته است از تکرار فجایع جلوگیری کند، بلکه غفلت از پیامدهای درازمدت روانی-اجتماعی این حوادث را نیز در پی داشته است.

تأثیرات ترور فراتر از آسیب‌های آنی است و به عنوان یک عامل تخریب سرمایه اجتماعی و فروپاشی تاب‌آوری جامعه عمل می‌کند. کودکان بازمانده، که باید آینده‌سازان ملت‌های خود باشند، با بار سنگینی از تروما، احساس ناامنی و اختلال در فرآیندهای هویت‌یابی روبرو می‌شوند. این وضعیت نه تنها حقوق بنیادین مندرج در کنوانسیون حقوق کودک را نقض می‌کند، بلکه امنیت انسانی و توسعه پایدار کشورها را در بلندمدت با مخاطره مواجه می‌سازد. تحقیقات میدانی در مناطق بحران‌زده از آسیا تا آفریقا نشان می‌دهد که چگونه خشونت تروریستی حتی بر شاخص‌های سلامت جسمانی نسل‌های آینده تأثیر می‌گذارد.

با وجود تصویب ده‌ها قطعنامه و معاهده بین‌المللی در زمینه مقابله با تروریسم، یک خلأ راهبردی آشکار در حمایت از قربانیان به ویژه کودکان باقی مانده است. نظام بین‌المللی در تدوین پروتکل‌های عملیاتی برای مداخلات روانی-اجتماعی و بازتوانی جوامع آسیب‌دیده با کاستی جدی مواجه است. این کمبود زمانی آشکارتر می‌شود که شاهد هستیم حتی در جوامعی با پیشرفته‌ترین سیستم‌های آموزشی، معلمان و مددکاران اجتماعی فاقد دانش و ابزارهای لازم برای مواجهه با پیامدهای روانی ترور بر کودکان هستند. این واقعیت، لزوم ایجاد پلی بین دیپلماسی، حقوق بین‌الملل و علوم روانشناختی را بیش از پیش آشکار می‌سازد.

وی افزود: در بستر این منظر جهانی، میهن ما ایران به عنوان یکی از کشورهایی که در طول چهار دهه گذشته، بیشترین بار تروریسم را بر دوش کشیده، نمونه‌ای شایان تأمل از این فاجعه انسانی است. از آغاز انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، ایران آماج حملات متعدد گروه‌های تروریستی و مسلح قرار گرفته است که حاصل آن تقدیم بیش از ۲۳ هزار شهید از میان شهروندان بی‌دفاع این سرزمین بوده است. در میان این شهدا، آمار کودکان به‌عنوان قربانیان بی‌گناه و مظلوم، رقمی عمیقاً تکان‌دهنده است: حدود ۵۰۰ کودک زیر ۱۲ سال و بر اساس تعاریف گسترده‌تر که سن کودکی را زیر ۱۸ سال در نظر می‌گیرد، این تعداد به حدود ۲۰۰۰ نفر افزایش می‌یابد.

این ارقام تنها در صورتی عمق فاجعه را آشکار می‌کنند که بدانیم چگونه و چرا این کودکان قربانی شده‌اند. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ شمسی، بخش عمده‌ای از حملات تروریستی در ایران با ماهیت غیرهدفمند و در اماکن عمومی پرتردد صورت گرفت: بمب‌گذاری در بازارها، خیابان‌ها و تجمعات. در این صحنه‌ها، کودکان به سادگی به عنوان بخشی از جمعیت بی‌دفاع در معرض آسیب مستقیم بودند. اما این همه ماجرا نیست. در حملات هدفمندی که توسط گروه‌هایی مانند حزب دموکرات کردستان یا سازمان مجاهدین خلق انجام می‌شد، شاهد بودیم که برای ترور یک فرد، تمام ساکنان یک خانه — از جمله کودکان — قربانی می‌شدند. این رویکرد، آشکارا از کودکان به عنوان اهداف یا حداقل به عنوان «خسارت جانبی پذیرفته‌شده» در محاسبات تروریست‌ها پرده برمی‌دارد.

هاشمی نژاد خاطرنشان کرد: بر اساس آمار رسمی احصاشده توسط پژوهشگران بنیاد هابیلیان، ۲۱۶۲ کودک و نوجوان زیر ۱۷ سال در ایران قربانی این پدیده شوم شده‌اند. این رقم نه تنها به لحاظ انسانی فاجعه‌بار است، بلکه الگوی توزیع آن نیز گویای حقایق عمیقی است. نزدیک به دو هزار نفر از این عزیزان پسر و 162 نفر دختر بوده‌اند. کوچک‌ترین شهید کودک ما ثنا پردل، تنها دو ماهه بود که در آغوش مادرش توسط گروهک جندالله به شهادت رسید، در حالی که آخرین مورد تا امروز محمدمهدی ایرانمنش، سیزده ساله، در حمله داعش یکسال پیش به خون غلتید.

این آمار در دهه ۶۰ شمسی به اوج ۱۷۵۰ مورد می‌رسد و استان‌های مرزی مانند کردستان با ۴۷۴ و آذربایجان غربی با ۳۹۸ شهید کودک، بیشترین سهم را در این تراژدی داشته‌اند. رده‌ سنی ۱۷ سال با ۷۱۶ شهید، بیشترین فراوانی را نشان می‌دهد و نکته تکان‌دهنده اینکه 115 کودک زیر ۵ سال نیز در این آمار حضور دارند. از نظر عاملان ترور، گروه‌های کومله، دمکرات و منافقین به ترتیب با ۸۹۲، ۳۸۵ و ۲۷۵ شهید کودک، مسئول اصلی این جنایت‌ها هستند.

و امروز، اجازه می‌خواهم برای لحظاتی چهره انسانی آمار شهدا و مجروحان را به تصویر بکشم. اینجا سخن از کودکانی است که با رضایت خانواده‌هایشان، روایت زخم‌هایشان را با ما به اشتراک گذاشته‌اند. از طاها، پنج ساله، که دیگر شب‌ها خواب راحت نمی‌بیند. از امیرعلی، سیزده ساله، که در یک روز هشت عزیزش را از دست داد. از امیرمهدی و آرش، که عنوان «کوچک‌ترین جانباز» را بر دوش می‌کشند. از رقیه و یگانه و آرتین، که آغوش مادر یا پدر را برای همیشه از کف دادند. از راستین، دو ساله، که با بدن کوچکش ۸۳ روز در بیمارستان جنگید و از زهرا، که در آغوش مادرش مورد اصابت قرار گرفت.

نتیجه این رویدادها، تنها یک عدد و آمار تلخ نیست؛ بلکه ایجاد نسلی از کودکان بازمانده است که با زخم‌هایی عمیق و نامرئی، وارد بزرگسالی شده‌اند. زخم‌هایی که اگر امروز به درستی بررسی و درمان نشوند، فردا به بحران‌های روانی-اجتماعی پیچیده‌تری برای فرد و جامعه تبدیل خواهند شد.

برای درک این بحران آینده، باید امروز به زبان تخصصی علم روانشناسی گوش بسپاریم و ببینیم ترور، چگونه ساختار روانی یک کودک را نشانه می‌رود.

دبیرکل بنیاد هابیلیان ادامه داد: بر اساس آنچه در گفت‌وگوی مستقیم با این کودکان و خانواده‌هایشان شنیده‌ایم، مهم‌ترین و رایج‌ترین زخم روانی، اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) است. کودکانی که صحنه حمله را دیده یا حتی صدای انفجار را شنیده‌اند، سال‌ها بعد نیز با کابوس‌های شبانه، مرور مداوم خاطره حادثه در ذهن و یک حالت دائمی گوش‌به‌زنگی و ترس زندگی می‌کنند. این اضطراب مزمن، بنیان زندگی آنان را متلاشی می‌کند: آن‌ها از مدرسه رفتن می‌ترسند، از تنها ماندن وحشت دارند و هر صدای بلندی را علامت خطری جدید می‌پندارند. افزون بر این، آنان با یک سوگ پیچیده و حل‌نشده دست و پنجه نرم می‌کنند؛ سوگی که ماهیت ناگهانی و خشونت‌بار ترور، پذیرش و پردازش آن را برای یک ذهن کودکانه به کاری غیرممکن تبدیل کرده است.

این ترومای عمیق، تمامی عرصه‌های رشد کودک را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. در حوزه رفتاری، شاهد پرخاشگری، تحریک‌پذیری، وابستگی بیمارگونه به والدین و حتی پسرفت در مهارت‌هایی مانند کنترل ادرار هستیم. در حوزه شناختی و تحصیلی، تمرکز و حافظه آنان به شدت آسیب دیده و نگرشی تاریک و بی‌اعتماد نسبت به آینده در آنان شکل می‌گیرد. در حوزه اجتماعی، این کودکان اغلب به انزوا کشیده می‌شوند، به دیگران بی‌اعتماد می‌مانند و خشم و احساس بی‌عدالتی در وجودشان ریشه می‌دواند. متأسفانه در برخی موارد، این خشم و بحران هویت، می‌تواند خود به عاملی برای جذب آنان به چرخه خشونت تبدیل شود.

این تصویر تیره، اما پایان داستان ما نیست. شناسایی دقیق آسیب‌ها، نخستین گام در مسیر طراحی چاره است. سؤال اصلی این است: جامعه علمی، نهادهای متولی و خانواده‌های قربانیان، چگونه می‌توانند در کنار هم، این زنجیره تروما را بشکنند؟ چگونه می‌توان دانش روانشناختی را به پروتکل‌های عملیاتی تبدیل کرد که نه در کتاب‌ها، که در زندگی روزمره این کودکان و خانواده‌هایشان جاری شود؟

اینجاست که رسالت بنیاد هابیلیان معنا می‌یابد. ما به عنوان صدای خانواده‌های قربانیان ترور، خود را پل ارتباطی میان درد میدان و دانش دانشگاه می‌دانیم. مأموریت ما، نه‌تنها مستندسازی این رنج که تبدیل آن به موتور محرکی برای تولید راهکارهای بومی و عملی است. ما بر این باوریم که درمان این زخم جمعی، تنها با همکاری سه ضلع خانواده‌های قربانی (به عنوان صاحبان اصلی درد و تجربه)، متخصصان روانشناسی (به عنوان دارندگان دانش مداخله) و نهادهای سیاست‌گذار و حمایتی (به عنوان تسهیل‌گران اجرا) ممکن خواهد بود.

وی در پایان گفت: برگزاری این نشست تخصصی با همکاری ارزشمند دانشکده روانشناسی دانشگاه فردوسی، نخستین تجلی عملی این باور است. امروز، ما نخستین سنگ بنای یک همکاری استراتژیک را می‌گذاریم. امیدواریم خروجی این گردهمایی، فراتر از تبادل نظر، به تدوین سرفصل‌های یک برنامه عمل مشترک بینجامد؛ برنامه‌ای که بتواند در آینده‌ای نزدیک، به آموزش متخصصان آگاه، حمایت از خانواده‌ها و در نهایت، التیام بخشیدن به زخم‌های نسل قربانی ترور کمک کند. ما آماده‌ایم تا تجربه و دسترسی میدانی خود را در خدمت این هدف مقدس قرار دهیم و از همه ظرفیت‌های علمی حاضر در اینجا، برای ساختن آینده‌ای امن‌تر برای فرزندان این سرزمین دعوت به همکاری می‌کنیم.


ترور، ماهیتی خشونت‌بار دارد

در ادامه میزگرد دکتر محمد امین یزدی، استاد گروه رواشناسی مشاوره و تربیتی دانشگاه فردوسی مشهد -با تأکید بر پیچیدگی ماهیت تروریسم، اظهار کرد: خشونت تروریستی، پدیده‌ای چندبعدی است که ابعاد سیاسی، امنیتی، اقتصادی و فرهنگی را در بر می‌گیرد؛ اما تأثیرات روان‌شناختی این رویدادها بر کودکان بسیار حائز اهمیت می‌باشد. با وجود گستردگی آسیب‌ها، تاکنون پژوهش مستقلی که به‌طور اختصاصی به پیامدهای روانی تروریسم بر کودک پرداخته باشد منتشر نشده و اغلب تحقیقات بر داده‌های عمومی حوزه تروما و اختلال استرس پس از سانحه تکیه دارد.

امین‌یزدی خاطرنشان کرد: ترور، ماهیتی خشونت‌بار دارد و همانند سایر حوادث آسیب‌زا، مجموعه‌ای از واکنش‌های روانی و عصبی را در کودک فعال می‌کند. یافته‌های علمی نشان می‌دهد کودکانِ در معرض خشونت، تغییراتی را در بخش‌های مهم مغز تجربه می‌کنند؛ این تغییرات به بروز نشانه‌هایی چون پرخاشگری، اضطراب، ترس‌های شدید، افت تحصیلی و انزوای اجتماعی می‌انجامد.

وی همچنین به نقش سیستم عصبی خودکار اشاره و اظهار کرد: سیستمی که در شرایط تروما دچار بی‌نظمی می‌شود و با فعال‌سازی بیش از حد بخش سمپاتیک، کودک را در حالت آماده‌باش دائمی قرار می‌دهد. به گفته آن‌ها یکی از پیامدهای مهم خشونت، آسیب‌دیدن انعطاف‌پذیری مغز است؛ قابلیتی که اساس یادگیری و رشد به شمار می‌آید و تخریب آن زمینه اختلال‌های عمیق‌تری را فراهم می‌کند.

این استاد دانشگاه با اشاره به سازوکار حافظه در کودکانِ آسیب‌دیده توضیح داد: خاطرات حادثه معمولاً به صورت قطعات گسسته و آمیخته با احساسات شدید در ذهن ثبت می‌شود و همین امر موجب بازآفرینی ناخواسته صحنه‌ها، کابوس‌های مکرر و واکنش‌های هیجانی شدید می‌گردد. اختلالات هورمونی ناشی از تروما نیز به تشدید این وضعیت کمک می‌کند و چرخه آسیب را گسترده‌تر می‌سازد.

امین‌یزدی با تاکید براینکه بخش زیادی از رویکردهای رایج، کودکِ آسیب‌دیده را صرفاً دریافت‌کننده منفعل واکنش‌های عصبی می‌دانند، اظهار کرد: گویی پیامدهای شکل گرفته مانند واکنش غیرارادی بر او تحمیل می‌شود، اما در دیدگاه‌های نوین روان‌شناسی، کودک موجودی فعال در فرآیند معناسازی تلقی می‌شود؛ یعنی او فقط واکنش نشان نمی‌دهد، بلکه پاسخ می‌سازد و تجربه خود را در قالبی تازه تفسیر می‌کند. این نگاه سازنده‌گرا به گفته متخصصان، مسیرهای تشخیصی و درمانی را دگرگون می‌کند و تصویر دقیق‌تری از سازوکار تروما به دست می‌دهد.

وی با بیان ساختار کارکرد مغز و نقش آن در پردازش اطلاعات تصریح کرد: پژوهشگران گفتند مغز انسان دستگاهی پیچیده است که برای تطبیق فرد با محیط، تنظیم هیجان و هدایت رفتار طراحی شده است. این دستگاه، لحظه‌به‌لحظه حجم بزرگی از داده‌های حسی را دریافت و بر اساس تجربیات گذشته آن‌ها را تفسیر می‌کند. به عبارتی، مغز با شبیه‌سازیِ سریع موقعیت‌های مشابه، معنایی از رویداد می‌سازد و سپس دستور عمل رفتاری صادر می‌کند.

مغز کودک آسیب‌دیده در محیطی امن، نشانه‌های تهدید را برجسته می‌کند

این استاد رشته روانشناسی درباره تروماهای شکل گرفته برای کودکان تشریح کرد:  تروما فرآیند طبیعی مغز را مختل می‌کند. کودک آسیب‌دیده دچار سوگیری نسبت به محرک‌های مرتبط با خطر می‌شود؛ یعنی حتی در محیطی امن، مغز او نشانه‌های تهدید را برجسته می‌کند و پیش‌بینی‌های نادرست می‌سازد. نتیجه این اختلال، بروز احساس خطر در نبودِ خطر واقعی، واکنش‌های دفاعی نامتناسب، اضطراب شدید، پرهیز و گاه بروز رفتارهای پرخاشگرانه است.

امین‌یزدی افزود: این اختلال در پردازش به‌ویژه زمانی شدت می‌گیرد که کودک صحنه خشونت را با حواس مختلف تجربه کرده باشد؛ رنگ‌ها، صداها، بوها و حتی جزئیات ساده محیط می‌توانند بعدها محرک اضطراب یا وحشت شوند. روان‌شناسان تأکید کردند که تروما سازوکار پیش‌بینی مغز را تحریف می‌کند و مانع از شکل‌گیری درک واقع‌بینانه می‌شود، به‌گونه‌ای که کودک حتی در موقعیت عادی نیز آمادگی مقابله با تهدیدی خیالی را در خود احساس می‌کند.

این پژوهشگر و استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: درک سازوکارهای عصبی و روان‌شناختی تروما، شرط نخست برای طراحی مداخلات درمانی مؤثر است. به باور آن‌ها، بازگرداندن کارکرد طبیعی مغز، تعدیل سوگیری‌ها، تقویت توان تنظیم هیجان و کمک به کودک برای بازسازی معنای تجربه از مسیرهای اصلی کاهش پیامدهای روانی خشونت و فراهم‌سازی بستر رشد سالم نسل‌های آینده است.

کودکان آسیب دیده از حوادث تروریستی بیشتر در معرض آسیب های اجتماعی هستند

در ادامه این نشست دکتر فاطمه آذر خرداد روان شناس و مدرس دانشگاه روانشناسی نیز در این خصوص گفت: طبق تحقیقات انجام گرفته، کودکان آسیب دیده از این حوادث سه و نیم برابر بیشتر در معرض افسردگی هستند و چهار برابر به اعتیاد نزدیک می شوند. 

وی افزود: حادثه تروریستی موجب می شود یک کودک پس از سالها هرچند به لحاظ جایگاه شغلی و اجتماعی در شرایط خوبی قرار داشته باشد اما به دلیل عزت نفس پایین ، فرد موفقی در جامعه نباشد.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: اثر ترور موجب می شود فرد پس از سالها کودکی خود را از دست بدهد چرا که از کودکی خود ترس دارد به همین دلیل عدم حمایت های مداوم از آنها موجب بحران شخصیتی در آینده می شود.

گفتنی است در این میزگرد تعدادی از دانشجویان و استادان به بیان دیدگاه های خود در این خصوص پرداختند.