رساله ی ناتمام (5)

Resale Paknejad01

رویش سفید

پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی ، سید رضا پاک نژاد که اینکه پس از سال ها تلاش وتحمل مشقت درس خواندن ، پزشکی قابل ومتعهد شده بود ، برای خدمت به همشهریان و هم محله ای های خویش به ویژه ، آن دسته مردمی که از توان اقتصادی ومعیشتی مناسبی برخوردار نبودند ، آماده شد .

ضمن آنکه انجام دادن این کار آروزی قلبی مادرش نیز بود .

انتخاب محلی محقر در گوشه ای از محله ی قدیمی آنها ، اولین قدم دکتر پاک نژاد برای تحقق بخشیدن به این اهداف بود . بیشتر مراجعین او را هم محله ای ها و برخی از بیماران کم بضاعت ونیازمند محله ها وطبقه های پایین شهر یزد تشکیل می دادند . شیوه ی ویزیت ، نسخه نویسی ودریافت حق ویزیت از بیماران ، توسط او حتی تا آن زمانی که در مطب می نشست ، با بیشتر پزشکان دیگر فرق می کرد ؛ چرا که هدف او از گشایش مطب خصوصی ، رسیدگی و درمان بیماران کم در آمد وبی بضاعت بود واین دقیقاً همان هدفی بود که وی در شعار خود هم به آن اشاره کرده بود :

«سید رضای پاک نژاد است و شد طبیب

تا رفع شر ورنج ز نوع بشر کند»

اوقات دکتر پاک نژاد پس از اتمام تحصیلات ودایر کردن مطب ، فقط در امر طبابت سپری نمی شد ؛ بلکه تحقیق و مطالعه ی دائم وروز مره وسرکشی به کتابخانه ی وزیری و ملاقات با مؤسس آن ــ حجت الاسلام وزیری ــ از جمله عملکرد های مردم دوستانه ی دکتر پاک نژاد باعث شده بود که حجت الاسلام وزیری ، ایشان را به عنوان دکتری می دانست که در قیامت ، از نظر خداوند ، حجت پزشکان بود ومقام او در میان پزشکان از همه بالاتر می پنداشت .

 

 

Resale Paknejad02

 

دکتر پاک نژاد به امر تبلیغ دین واحکام اسلامی نیز اهتمامی ویژه نشان می داد . وی از سال 1338 تا 1359 ، با تشکیل جلسه های تفسیر قرآن در مسجد «حظیره ی» یزد به سرپرستی خود وی ، عصر روز جمعه ی هر هفته ، مشتاقان و شیفتگان آیات الهی را گرد هم می آورد .

در سال های اول از دهه ی چهل ، چند سالی ازدوران پزشکی دکتر پاک نژاد می گذشت واو همچنان شیفته ی خدمت به بیماران محروم اجتماع بود ، به طوری که روز و شب وفکر یاری رساندن به آنان بود . به همین دلیل کمتر به امور شخصی خود وتلاش در جهت سر وسامان دادن خویش وتشکیل خانواده می اندیشید . تا اینکه یک روز مادرش بحث ازدواج او را پیش کشید .

ــ «مادر جون حالا دگه باید فکر خودت هم باشی ، سن وسالت ماشا الله خیلی بالا رفته ، باید حالا دگه تشکیل زندگی بدی ، اگر نه دیر می شه ، یکی از فامیل ها دختر خوبی را سراغ داره ، بیست و دو سه سالُش بیشتر نیس ، دختر خوبی هم هس» .

ــ «اجازه بدد مامان در این مورد بیشتر فکر کنم و سر فرصت درباره ی اون دختر تصمیم بگیرم» .

اوایل سال 1342 فرصتی بود تا دکتر پاک نژاد ، پای سفره عقد بنشیند وپس از گذشت 38 بهار از عمر خود ، مدمات ازدواجش با زهرا سیمین دخت فراهم شود.

دکتر پاک نژاد از همین سال ها ارتباط خود با آیت الله صدوقی را که تا آن وقت فقط در قالب خویشاوندی خلاصه می شد ، در موضوعات فکری وسیاسی نیز گسترش داد . آنچه باعث ارتباط تنگاتنگ این روحانی با دکتر پاک نژاد می شد ، مسائلی چون خویشاوندی ، سیادت ، هم فکر وهم نظر بودن ، مخالف با رژیم ، صلاحیت علمی ونیز تلاش ها وعملکرد دکتر پاک نژاد در راه برطرف کردن مشکلات ومعضلات اجتماعی ، فرهنگی واقتصادی مردم ومحبوبیت او در میان قشر های مختلف مردم بود . این نزدیکی وارتباط ، به مرتبه ای از اعتماد واطمینان متقابل رسید که آیت الله صدوقی ، دکتر پاک نژاد را همچون فرزند خویش می دانست ودر مسائل مربوط به شهر ودر برنامه ریزی ها وتصمیم گیری های خود و همچنین در اهداف مبارزاتی خود ، ایشان را به عنوان مشاوری امین و مبارزی دوراندیش می دانست و در بیشتر مواقع از نظرها وپیشنهادهای کاربردی و تخصصی وی بهره می برد .

از ابتدای دهه ی چهل ، فعالیت های خزنده ی طرفداران فرقه ی صاله ی بهائیت در یزد وبرخی نقاط ایران ، در اثر حمایت های خائنانه ی برخی از مسئولان وقت کشور از آنها بالا گرفته بود ؛ این معضل وچاره اندیشی درباره ی آن ، یکی دیگر از زمینه های نزدیکی دکتر پاک نژاد وآیت الله صدوقی و دیگر افرادی بود که درد دین ومسئولیت های مذهبی در قبال این توطئه ها داشتند . تلاش های فرهنگی وتبلیغاتی دکتر در قالب سخنرانی ها و نوشتن مقاله ها و نحوه ی جبهه گیری تشکیلاتی او ، تشکیل گروهی به نام «گروه علوی» و «انجمن اسلامی ضد بهایی» بود .

موضوع رساله ی پزشکی او نشان از نوع صبغه ی عملکرد وتحقیقات علمی و تحقیقی وی برای توجیه وتبیین ابعاد علمی و بهداشتی مسائل واحکام اسلامی دارد . نوشتن مقاله های گوناگون علمی ــ مذهبی وچاپ آنها در نشریه های استانی وکشوری همچون : «آیین اسلام» ، «طوفان» ، «ملکه یزد» ، «مکتب اسلام» ، «صدای یزد» و ... جهت آگاهی بخشیدن به افکار جامعه ، بیان کننده ی احساس مسئولیت وی نسبت به جامعه بود .

نوشتن کتاب مکتبی «یهود وقریش» در زمان مخالفت های جهان اسلام ومسلمانان وظیفه شناس ، به خصوص ، روحانیت انقلابی در ایران به رهبری امام خمینی علیه توطئه ی صهیونیسم واهتمام شبانه روزی او واعتقاد و یارو مذهبی داشتن در زمان جمع آوری آن ، زمان شناسی و تکلیف (سیاسی ــ اعتقادی) داشتن یک مسلمان نسبت به این قضیه را روشن تر می سازد .

از بعد اجتماعی واداری ، قبول مسئولیت ریاست بیمارستان هراتی یزد وهمچنین ریاست بهداری تأمین اجتماعی کارگران ، وظیفه ی اجتماعی او را بیش از پیش سنگین ساخت . ضمن آنکه مبارزه های فکری ، عقیدتی او و همفکرانش در یزد ، همچون دکتر همدانی ، دکتر رمضان خانی ، یزدان پرست ، آموزگار ، ریاضی وتنی چند از همفکران متعهد او ، در راه مبارزه با پیروان فرقه ی منحرف بهائیت در آنجا و تشکیل جلسه های متعدد سخرانی وبحث ، سرانجام به تشکیل گروهی به نام «گروه علوی» به سرپرستی دکتر پاک نژاد با نظارت غیر مستقیم آیت الله صدوقی منجر شد .

جلسه های متعدد آنها در برخی موارد تحت کنترل مأموران ساواک بود .

از نکات وموارد برجسته تر دوران زندگانی دکتر پاک نژاد در پنج سال اول از دهه ی چهل ، آشنایی بیش از پیش وی با روحانیت مبارز حوزه ی علمیه ی قم و در رأس آنها حضرت امام وارتباط مستمر وروز افزون با آنها بود ؛ هر چند ارتباط دکتر پاک نژاد با روحانیت قم ، از روزگار زعامت وسرپرستی آیت الله بروجردی وجود داشت ، لیکن ارتباط های او از دهه ی ایدئولوژیکی ومبارزاتی به خود گرفت تا آنجا که چهره ی دکتر پاک نژاد به عنوان مسلمانی مبارز واز روشنفکران اولیه ی طرفدار خمینی (ره) وهمگام با برنامه های ایشان و روحانیت ، برای ساواک مطرح شد .

حرکت های مبارزاتی دکتر پاک نژاد با رژیم شاه آنچنان حساب شده ومنسجم وسنجیده بود که تا سال های بعد از شروع مبارزات وی ، ساواک متوجه این قضیه نشد ؛ زیرا دکتر پاک نژاد ، پیشبرد اهداف انقلاب ومبارزاتی خود را با رژیم در لفافه ی حرکت های مذهبی وایدئولوژیکی با فرقه ی بهائیت مستور ساخته بود .

دل مشغولی های دکتر پاک نژاد در این دوران ، هرگز مانعی برای غفلت او از وظایف اجتماعی وخانوادگی اش نشد .

مسئولیت سنگین اجتماعی ــ اداری ، رونق روز افزون مطب او در پذیرش بیماران کم در آمد ومستضعف و سرکشی های مداوم وخیر خواهانه ی دکتر ومساعدت های فراوان او در کمک رسانی به برخی از نیازمندان بیمار تا سال ها پس از شهادت او مخفی ماند ؛ چرا که مخفی ماندن برخی از این مساعدت ها ، در واقع خواسته ی خود دکتر از بیماران یا اطرافیان شان بود .

یکی از این مساعدت ها که به توصیه ی دکتر پاک نژاد و تعهد گرفتن دکتر از شاهدین واقعه ، تا زمان شهادتش مخفی ماند ، مربوط به سرکشی دکتر از پیر زنی بیمار بود که بر اثر شکستگی مهره ی کمر ومساعدت نکردن نزدیکانش به وی ، آلوده به کثافات خود شده بود وهیچ کس راضی به نزدیک شدن به او نبود . دکتر پاک نژاد پس از ملاقات با این بیمار و دیدن وضعیت ناگوار او و مشاهده ی این منظره ی مشمئز کننده ، از اطرافیان پیر زن در خواست قرآن کرد :

ــ «شما را به این کتاب آسمونی قسم مدم که تا من زنده ام ، این ماجرایی که مشاهده خواهید کرد را برای هیچ کس بازگو نکند وگرنه من از افشای اون رضایت ندارم ».

اطرافیان که هنوز متوجه اقدام دکتر نشده بودند ، در حالت بهت و تردید ، سرهای خویش را به علامت تأیید پایین آوردند.

همه ی اطرافیان شاهد بودند که دکتر در کمال نوع دوستی وبسیار خالصانه ، پس از خواندن صیغه ی محرمیت با پیر زن ، بدون اینکه هیچ کمک واستمدادی از نزدیکان پیر زن بخواهد، وی را حمام کرد وکثافت ها وآلودگی هایی را که در مدت چندین روز بر بدن ولباس او مانده وخشک شده بود را از بدن وی زدود وپس از تمیز ساختن رختخواب وی وپماد مالیدن بر روی جراحت وشکستگی بدن او از اطرافیان خداحافظی کرد و رفت پس از این ماجرا نیز تا مدت چهار هفته این عمل به طور مرتب از طرف دکتر پاک نژاد انجام داده می شد وپس از مدت ، اطرافیان و نزدیکان وی قبول کردند که این کار را خود آنها انجام خواهند داد ؛ در عین حال دکتر در برخی موارد به پیر زن سرکشی می کرد ودستورات پزشکی به اطرافیان می داد تا اینکه پیر زن کاملاً خوب شد واز بستر برخاست .

دکتر پاک نژاد با کمال جوانمردی واز خود گذشتگی این کار را انجام داد وبا رفتارهای انسانی خود ، باعث شرمندگی اطرافیان ، نسبت به بی تفاوتی شان در قبال بیمار خود شد .

«ما بر خلاف رسم جهان هر که بد کند

نیکی کنیم آن قدرش تا خجل شود»

پاک نژاد

به لحاظ خانوادگی نیز در این زمان گرفتاری دکتر پاک نژاد ، با متولد شدن پسران وی در فاصله ی یک سال و چند ماه از یکدیگر ، سید محمد هادی در سال 1342 وسید محمد هانی در سال 1343 شمسی واضافه شدن مسئولیت پدری در خانه بیشتر شد . در عین حال ، مسئولیت های زیاد اجتماعی واداری او هرگز سد راه غفلت از مسئولیت های وی در خانه نشد ودکتر از هر فرصتی برای رسیدگی و سرکشی به خانه وکمک به همسرش در امور خانه داری و فرزند داری یا فراهم ساختن زمینه های مساعد چهت پاسخگویی به احساسات و عواطف کودکانه ولطیف بچه ها سود می جست . ضمن اینکه بی بی زینب وسید ابو القاسم نیز از سرکشی مرتب به نوه ها ، پسر وعروس شان غافل نبودند .

در زمینه ی علمی نیز دکتر پاک نژاد سفرهایی به برخی کشورها نظیر سوئیس ، آلمان وانگلستان داشت .

وی از سال 1345 به بعد ، به طور مرتب در هر هفته زمینه ی سخنرانی مذهبی خویش را در دانشکده ی یزد ، دانشسرا ، ترتیب معلم و مدارس وهنرستان های مختلف یزد فراهم آورد وجالب اینکه در هر جلسه ، عده ای بی شمار از تشنگان حقیقت علمی ومذهبی از میان جوانان ، دانشجویان ، دانش آموزان و قشرهای مختلف علمی وغیر علمی در جلسه های سخنرانی او شرکت می کردند وخوشه چین معرفت وعلم فراوان وی بودند .

سال 1347 شمسی ، اوج برنامه ریزی ها وعملکرد دکتر پاک نژاد در زمینه ی مخالفت با پیروان بهائیت وخنثی ساختن تبلیغات مسموم آنها وروشن کردن اذهان مردم از یک طرف وهمکاری وهمفکری بسیار نزدیک با صدوقی ونیز عهده دار شدن نمایندگی ومشاورت ایشان وهمچنین قبول واسطگی بین اداره ها ونهادهای مختلف اداری واشخاص مختلف حققی وحقوقی با آیت الله صدوقی از سوی دیگر بود .

جلسه های سخنرانی وبحث وتبادل نظرهای بسیاری توسط دکتر وهمکاران وهمفکران وی در گروه مذهبی وفکری علوی ، جهت روشن ساختن اذهان مردم وبه خصوص ، جوانان در شهرهای تفت ، یزد وغیره علیه تبلیغات وافکار مسموم بهایی واندیشه های غیر اسلامی تشکیل می شد .

در همین رابطه مأموران سازمان اطلاعات وامنیت کشور ، مطابق با اسناد وگزارش های خویش ، فقط دو جلسه از آن جلسه ها را در یازدهم وبیست یکم اردیبهشت ماه سال 1347 شمسی ، به فاصله ی ده روز از یکدیگر ، به مرکز گزارش کرده اند ومدارک آن موجود است .

دکتر پاک نژاد در همین زمان با کتاب وکتابخانه ، الفت و پیوندی ناگسستنی داشته است . وی هرگز از مطالعه ی روزمره وتعیین برنامه ای مرتب جهت رفتن به کتابخانه واستفاده از کتاب های علمی ، تخصصی ومذهبی در اوج مشغله های اجتماعی ــ اداری وآموزشی خویش غافل نشد ، بنا بر اظهار مدیر کتابخانه ی وزیری ــ آقای انتظاری ــ دکتر پاک نژاد هر روز بعد از ظهر که امور اداری وپزشکی خود در بیمارستان واداره ی تأمین اجتماعی فارغ می شد ، حدود ساعت 3 بعد از ظهر به کتابخانه ی وزیری می آمد وتا هنگام نماز مغرب وعشا در این کتابخانه ی مهم سر گرم تحقیق ، مطالعه وجست وجوی کتاب های علمی وبه خصوص ، مذهبی بود وهنگام نماز با شرکت در نماز جماعت مسجد حظیره واقامه ی نماز ، پشت سر آیت الله صدوقی وپس از برگزار کردن جلسه های کوتاه مدت ، گفت وگو وبحث با شرکت امام جماعت وچند تن دیگر از همفکران دکتر و آیت الله صدوقی وملاقات با همشهریان در این مسجد ، به مطب خویش می رفت وساعت های متمادی ـ حتی تا نیمه شب ــ به طبابت بیماران و رفع مشکلات مراجعان خود می پرداخت .

واین در حالی است که مطالعات وی فقط محدود به کتابخانه نبوده است ؛ چرا که دکتر در محل کار وحتی خانه ی خود نیز داری کتابخانه ی به نسبت بزرگی بود وبه ادعای برادرش در منزل دارای کتابخانه ای به بیش از شش هزار جلد کتاب بوده است وهمگی آنها را نیز مطالعه کرده بود . دکتر در رابطه با سر وکار داشتن با کتابخانه ، مطالعه ی کتاب یا دیدن اسناد ، حتی در ایام تعطیل وجمعه ها نیز با در خواست از آقای انتظاری برای باز کردن کتابخانه ، در اسرع وقت در میان مخزن به دنبال اسناد وکتاب های مورد نظر خود می گشت و معتقد بود مشکل علمی ای که حتی در روز جمعه برای انسان پیش می آید را هم نباید به روز شنبه موکول کرد .


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9573740&tmpl=component
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
مهر 1359
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
9
تاریخ : 1359/07/09
14
تاریخ : 1359/07/14
16
تاریخ : 1359/07/16
21
تاریخ : 1359/07/21
23
تاریخ : 1359/07/23
25
تاریخ : 1359/07/25