
بنیاد هابیلیان در ادامه سلسله گفتگوهایی که با خانواده شهدای ترور انجام میدهد، این بار با همسر شهید بزرگوار بهمن شرفی گفتگویی انجام داده است.
بهمن شرفی، متولد سومشهریور۱۳۳۴ اهل شهرستان گیلانغرب استان کرمانشاه بود. وی به عنوان پاسدار خدمت میکرد. وی در دهمتیر۱۳۵۹ و در سن ۲۵ سالگی، توسط گروهک تروریستی کومله در روستای قورچی باشی شهرستان دالاهو، بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید.
در ادامه، صحبتهای همسر این شهید بزرگوار را میخوانیم:
خدا را شکر میکنم که توفیق داد تا همسر شهید بهمن شرفی باشم. من پری نجفی، اهل اسلامآباد غرب کرمانشاه، شصت سال دارم و پس از شهادت همسرم، با مأنوس شدن با قرآن، زندگی دوبارهای یافتم و امروز به عنوان مربی قرآن خدمت میکنم و حمد خدا را دارم که توفیق حفظ هجده جزء قرآن را به من عطا کرد.
آشنایی ما به سالهای نوجوانی برمیگردد. وقتی سیزده ساله بودم، پدر و عموی شهید به خانه ما آمدند و روز بعد، ایشان همراه خانواده تشریف آوردند و این شروع راه مشترکمان بود. شهید شرفی، مردی خوشاخلاق و بااحترام به خانواده من بود. با وجود سن کم من، همسر مهربان و نرمخو بودند و در کنار انجام وظایف پاسداری، به خانواده و من با محبت بسیار رسیدگی میکردند.
آخرین بار ایشان را در شرایطی دیدم که باردار بودم و مشکل داشتم. شهید مرخصی گرفته بود تا من را نزد پزشک ببرد، که ناگهان همکارش آمد و خبر درگیری داد. ایشان سراسیمه رفتند و دیگر برنگشتند. دو روز بعد، وقتی مادرم را نیافتم، رفتم سپاه و آنجا یکی از نیروها با لباس پاره و سوخته را دیدم. وقتی از همسرم پرسیدم، با اشاره دیگران سکوت کرد، ولی من از حالش فهمیدم چه اتفاقی افتاده. دنیا به سرم ویران شد.
سختترین روزها پس از شهادتش شروع شد. من دیگر طاقت نداشتم و پسرم را به طرز فجیعی از دست دادم؛ دردی که گاهی از شهادت همسرم هم برایم سنگینتر است. هنوز با این فقدان کنار نیامدهام و نبودن یک فرزند پسر، سختی هر روزه من است.
اما با همه این دردها، به لطف قرآن و ایمان به خدا، راه خود را ادامه دادم. به آنهایی که چنین جنایاتی مرتکب شدند، میگویم: شما جایگاهی در ایران ندارید و هرگز به اهدافتان نخواهید رسید. فقط انسانهای ضعیف مانند خود را گول زدهاید. موج تفرقهای که میخواستند ایجاد کنند، نتوانست آرامش حقیقی را از مردم این منطقه بگیرد.
امروز، وقتی به آن سالها میاندیشم، بزرگترین دستاورد این فداکاری را افتخار به همسرم و پیوستن به کاروان شهدا میدانم. از خدا میخواهم مرا در مسیر این بزرگواران حفظ کند. پیامم به همه، به ویژه کسانی که تحت تأثیر تبلیغات دروغین قرار میگیرند، این است: امیدوارم پا روی قرآن و خون شهدا نگذارند.
در پایان، از خدای متعال سپاسگزارم که به من چنین همسر فداکاری عطا کرد. من به رهبرم افتخار میکنم و از خدا میخواهم شهدا و مخصوصا شهید شرفی، از من راضی باشند. جانم فدای رهبرم؛ قلبم را زیر پای او میگذارم.
بخشی از وصیت نامه شهید بهمن شرفی
بسم رب الشهدا والصدیقین
خواهرانم! زهراگونه زندگی کنید!
برداشت من از زندگی، از آنچه خواندم و لمس کردم خلاصه اش این است که:
تنها راه سعادت، رسیدن به کمال بندگی خداست.
بندگیِ او در اطاعت از اوامرش و ترک نواهی او می باشد...
و حجاب، امر خداست..