
پایان جنگ جهانی دوم و پیروی متفقین بر آلمان نازی و متحدانش، سرآغاز فصل جدیدی بر مناسبات جهانی بود. دنیای خسته از دو جنگ فراگیر جهانی که در کمتر از 30 سال به وقوع پیوسته بود و میلیونها انسان را کشته و خسارات مالی فراوانی را به جامعه بشریت تحمیل کرده بود، درصدد ایجاد سازکارهایی برای کنترل تنشها شد و از همین رو بود که انواع و اقسام سازمانها و نهادهای بینالمللی با مشارکت دولتها از قارههای مختلف شکل گرفت. اما این ظاهر ماجرا و تنها روکشی بر استعمار نویی بود که حالا توسط دو ابرقدرت شرق و غرب هدایت میشد. وقوع جنگهای مختلف از شرق آسیا در شبه جزیره کره و ویتنام تا کودتاهای خونین در کشورهای آمریکای جنوبی و حتی بخشهایی از قاره اروپا، حاکی از این بود که مطامع قدرتها در آتشافروزی و کشتار تغییری نکرده است و تنها با عبارات پررنگ و لعاب، بزک شده است. «حقوق بشر»، «آزادی بیان» و بسیاری دیگر از این مفاهیم متعالی، اهرمی شد در دست ابرقدرتها برای نیل به اهدافشان. تحقق همین مفاهیم مجوزی شد برای آتشآفروزی، لشگرکشی، کشتارهای جمعی و نسلکشی. به روایت اسناد تنها در پی جنگافروزیهای ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم جمعیتی قریب به 30 میلیون نفر را کشته شدهاند و عموم این کشتارها با بهانههایی همچون آزادی مردمان از دست دیکتاتورها، فراهم کردن زندگی مناسب برای مردم، تضمین آزادی بیان و پاسداری از حقوق بشر بوده است. در حقیقت ایجاد حقوق بشر به سبک آمریکایی آنقدر ارزشمند است که اگر برای تحقق آن 30 میلیون انسان قربانی شوند هم ارزش دارد! اما این تنها قربانیان حقوق بشر آمریکایی در جریان لشگرکشیهای نظامی است و اگر قربانیان دیگر ابزارهای دولت ایالات متحده را به این آمار بیفزائیم به یقین این آمار بسیار فراتر خواهد رفت. امروزه آمریکا در کنار جنگافروزیهای مستقیم از ابزارهای دیگری همچون تروریسم در تمامی اشکال آن بهره میبرد. چه آنجایی که خود مستقیم یک اقدام تروریستی همچون حمله برنامهریزی شده به هواپیمایی ایرباس ایرانی انجام میدهد و سبب شهادت 290 نفر انسان بیگناه میشود، چه آنجایی که با تحریمهای اقتصادی شدید در دهۀ 90 میلادی، موجب مرگ بیش از 500 هزار نفر کودک عراقی میشود و چه آنجایی که با زائیدن و پرورش گروهکهای تروریستی همچون القاعده و داعش، در کنار کشتارهای وحشیانه هزاران نفر از مردم در منطقه غرب آسیا، حتی سبب مرگ بسیاری از شهروندان اروپایی و آمریکایی میشود. واقعیت آن است که تحقق حقوق بشر از نوع آمریکایی آن، تاکنون جان میلیونها بشر را گرفته است و هنوز هم میگیرد و در آینده نیز خواهد گرفت. با یادآوری حقوقبشر به سبک آمریکایی به این نتیجه خواهیم رسید که یا باید در تغییر واژگان این عبارت اقدامی عاجل کرد یا بر سر قبر این عبارت گریست.