وقتی منافقین مجبور به تخلیه ساختمان ساواک گرگان شدند

20110220212526cgb 27859در آغازین روزهای پیروزی انقلاب منافقین تحت نام جنبش ملی مجاهدین خلق دو ساختمان دولتی معروف به املاک (مقر تیمسار مزین، نماینده شاه و سازمان تحت امرش بنام املاک) و ساختمان ساواک (سازمان اطلاعات وامنیت کشور) راسریعا اشغال ودر اختیار گرفته بودند. در حالیکه ما برای نهادهای نظام که بنا بضرورت شکل میگرفت سخت محتاج مکانهای جدید بودیم مثل سپاه پاسداران ، دادگاه ودادسرای انقلاب، جهاد سازندگی و..... هر قدر ما اصرار به تخلیه ساختمانهای اشغالی ازسوی آنان میکردیم اما منافقین اِبا می کردند واز تحویل ساختمانها امتناع می نمودند.

ساختمان املاک که علاوه بر عمارتهای نسبتا شکیل واطاقهائی با ابعاد متفاوت ومتعدد محوطه ای وسیع که درختان تنومند چنار وسبزه و گل وگیاه فراوان داشت که منافقین در آن مکان آنها علاوه بر امور دفتری وکلاسهای آموزشهای سیاسی و ایدئولوژی، آموزشهای نظامی ، شناخت اسلحه وعملیات چریکی و... می آموختند.آقای میر بهبهانی به اتفاق یکی دو تن از دوستان مامور پیگیری و تخلیه ساختمان شدند. چند روزی گذشت تا آنکه روزی آقای میربهبهانی تلفنی از محل املاک بشارت تخلیه ساختمان را داد که بلا فاصله سپاه را به آن مکان منتقل کردیم....

حوالی ظهر یک روز (گویا) تعطیل هم بود كه خبر رسید مردم در مقابل ساختمان ساواک سابق تجمع کرده اند و قصد تخلیه عناصر سازمان مجاهدین خلق[منافقين] را از آن محل دارند و مرا فرا خوانده اند. به کوی ویلا رفتم ساختمان در محاصره مردمی بود که شعار می دادند و افراد درون ساختمان را تهدید می کردند. وارد حیاط شدم ، اعضاء و هواداران سازمان را که بیشتر جوانان کم سن و سال ( نوجوان) بودند دیدم در حالی که رنگ و روی خود را باخته اند، درون حیاط به قصد مقاومت و رویارویی با افراد بیرون ایستاده اند. به درون ساختمان در اتاقی هدایت شدم. همه ی آقایان علما حضور داشتند که هم از سوی مسئولین منافقین دعوت شده بودند و هم از جانب مردم بیرون فرا خوانده شده بودند. من هم به آنان ملحق شدم.

از مسئولین گروهک منافقین خواستیم ساختمان را تخلیه کنند. آن ها مخالفت کردند و سخت اصرار بر ماندن و ادامه ی استقرار داشتند و از من می خواستند مردم را متفرق کرده از آنان محافظت نمایم. هر قدر بحث می کردیم که این ساختمان دولتی است و شما آن را غصب کرده اید به گوش آقایان نمی رفت و هیچ حاصلی نداشت. مرحوم یت الله طاهری از من خواست با بنی صدر ( رئیس جمهور) تماس تلفنی برقرار کرده و از ایشان بخواهم که با مسعود رجوی تماس بگیرد و رجوی به نیرو هایش در گرگان دستور بدهد که ساختمان را تخلیه کنند . چند بار شماره ی تلفن مستقیم ریس جمهور (که در اختیار داشتم) را گرفتم ارتباط برقرار نمی شد. از مسوول ذی ربط مخابرات خواستم تلفن مستقیم ریاست جمهوری را (شماره اش را در اختیارش گذاشتم) بگیرد ، معطل می کرد. پرسیدم چرا ارتباط برقرار نمی کند؟ گفت: خط مشغول است. گفتم: برو روی خط. گفت: بروم روی خط ریس جمهور؟!!! گفتم بله برو روی خط ریس جمهور و بگو درازگیسو دستور داده است. ارتباط برقرار شد در حضور جمع، ماوقع را برای رییس جمهور بیان کردم و از او خواستم به رجوی ابلاغ کند که به نیرو هایش در گرگان دستور دهد ساختمان را فورا و قبل از فرا رسیدن شب تحویل دهند.

مرحوم آیت الله طاهری چندین بار حتی یکی از روزهای مریضی اش که در دفتر مدرسه به عیادتش رفته بودم گفت: آن روز اگر آن جمله را نگفته بودی این ها ساختمان را تخلیه نمی کردند . آن جمله اين بود كه در آن تلفن به بنی صدر گفته بودم به رجوی بگویید: این جماعتی که من در بیرون ساختمان دیده ام همان چهره هایی هستند که در روز تسلیم افسران شهربانی 17 پرسنل شهربانی را سر بریدند و اگر ساختمان تا شب تخلیه نشود معلوم نیست فردا صبح چند نفر از اینان بتوانند جان سالم به دربرند.

مرحوم طاهری که با من تجدید خاطره ی آن روز را می کرد گفت: وقتی این جمله را گفتی دیدم چهره ی آقایان ( مسئولین گروهک منافقین در گرگان) تغییر کرد رنگ هایشان پرید و سخت هراس برشان داشت.

علی ایُحال قبل از شب تصمیم به تخلیه ساختمان گرفتند لیکن برای خروج از ساختمان از افراد محاصره کننده وحشت داشتند و جرات خروج نداشتند. با من تماس گرفتند و کمک خواستند و اعلام آمادگی جهت تخلیه وتحویل ساختمان نمودند. از ارتش نیرو فرستادم و در پناه ارتشیان از ساختمان خارج شدند. به سرهنگ آستانی گفتم موقتا از ساختمان محافظت و نگه داری نمایند. روز بعد سازمان مجاهدين طی اطلاعیه ای اعتراض و هیاهو بپا کرد از جمله نوشت ارتشیان اسناد ، وسایل ، و قرآن ها را آتش زده اند! از افسر فرمانده ی نیروهای مستقر در ساختمان خواستم موضوع را گزارش کند. ایشان -مکتوب یا شفاهی خاطرم نیست- گزارش داد اولا اسناد ، مدارک ، کتاب ها ، جزوات و وسایلشان را کلا همراه خود خارج کردند و ساختمانی مخروبه اتاق ها ، راهرو ها و حیاط مملو از کاغذ پاره و زباله تحویل ما دادند. ثانیا به جای تشکر از اینکه توانستیم آنان را در پناه خودمان از ساختمان خارج سازیم و سالم از گزند آسیب ها نجات دهیم و علیرغم توهین هایی که شنیدیم بجای تشکر چنین پاسخ گفتند لذا متاسفیم. ثالثا ما طبق روال و رسم ارتش به خاطر حفظ محیط زیست کاغذ پارها و زباله ها را جمع کردیم و در گوشه ی حیاط آتش زدیم نه سندی نه کتابی و نه قرآنی آتش زدیم. اصولا جز زباله چیزی وجود نداشت که آتش زده باشیم. رابعا ما کمتر از آنها مسلمان نیستیم.

تدوین: غلامرضا خارکوهی

انتشار در نشریه انقلاب(استان گلستان)- شماره 147 و148- ص4- آذر سال91ٰ


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=10626329&tmpl=component
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

جدیدترین مطالب

نقد رفتار دوگانه غرب در قبال حقوق بشر در گفت‌و‌گوی وطن امروز با فؤاد ایزدی، ابراهیم عزیزی و رضا صدر‌الحسینی

شرم حقوق بشر در پاریس

سیدرضا الغرابی، خبرگزاری ایرنا

سخنرانی‌های نشست سالانه منافقین هدایت‌شده است

سید رضا قزوینی غرابی - سرمقاله روزنامه خراسان

تروریست های نمایشی و سیاستمداران اجاره ای

در تماس تلفنی ظریف با نماینده عالی سیاست خارجی اتحادیه اروپا

اعتراض شدید به حضور نخست‌وزیر اسلوونی در گردهمایی منافقین

مهر 1359
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
9
تاریخ : 1359/07/09
14
تاریخ : 1359/07/14
16
تاریخ : 1359/07/16
21
تاریخ : 1359/07/21
23
تاریخ : 1359/07/23
25
تاریخ : 1359/07/25
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان