نقش باور در تحمل رنج بازماندگان ترور سحرگاه بیستوسوم خرداد، وقتی انفجار رخ داد، ساختمان چهاردهطبقهای که ما در طبقه نهم آن زندگی میکردیم در هم پیچید. من از دل آن آوار بیرون آمدم؛ بیآنکه در همان لحظه بدانم برای همسر و فرزندانم چه اتفاقی افتاده است. شاید طبیعی بود که ذهنم درگیر این پرسش شود که چرا این اتفاق برای ما افتاد، چرا آن شب در خانه بودیم و چرا از میان آن همه بلوک، ساختمان ما هدف قرار گرفت. این پرسشها هم آمدند، اما چیزی که از همان ساعات نخست به کمکم آمد، پشتوانهای بود که تازه در آن لحظه ساخته نشده بود؛ حاصل سالها تربیت
الهیات رحمت در برابر منطق ترور یکی از پرسشهای مهم در بحث خشونت مذهبی این است که چگونه ممکن است انسانی که خود را پیرو دینی مبتنی بر رحمت میداند، به نقطهای برسد که حذف و کشتن دیگری را نیز در چهارچوب همان باور دینی توجیه کند. برای پاسخ به این پرسش، شاید لازم باشد پیش از پرداختن به رفتارهای خشونتآمیز، به تصویری که از خودِ دین ساختهایم بازگردیم. اگر بخواهیم اسلام را با یک مفهوم فراگیر توضیح دهیم، «رحمت» یکی از بنیادیترین مفاهیمی است که میتواند نسبت انسان با خدا، پیامبر، قرآن و در نهایت با دیگر انسانها را به یکدیگر پیوند
ترومای انباشته در قربانیان ترور حادثه تروریستی ممکن است در چند دقیقه پایان یابد، اما برای قربانیان آن، پایان حادثه الزاماً به معنای پایان تجربه تروماتیک نیست. آنچه در لحظهای کوتاه رخ داده، گاه سالها در حافظه، روابط خانوادگی، تحصیل، خواب، احساس امنیت و حتی تصمیمهای مهم زندگی باقی میماند. این مسئله در مناطقی که حوادث خشونتآمیز به صورت مکرر رخ میدهند، پیچیدهتر نیز میشود. در چنین شرایطی، فرد تنها با یک واقعه مواجه نیست؛ تجربههای حلنشده گذشته با حادثه تازه درهم میآمیزند و چیزی شکل میگیرد که میتوان آن را «ترومای
حلقههای آسیب در ترور کودکان وقتی از قربانیان یک حمله تروریستی سخن میگوییم، نخستین تصویر معمولاً کسانی هستند که جان خود را از دست داده یا مجروح شدهاند. این تعریف، هرچند درست است، برای فهم پیامدهای روانی ترور کودکان کافی نیست. تجربه میدانی ما در میناب نشان داد که آسیب، درست مانند موجی که از نقطه اصابت به اطراف گسترش پیدا میکند، از قربانی مستقیم عبور میکند و به خانواده، دوستان، همکلاسیها، مدرسه و حتی کودکانی میرسد که هیچ ارتباط مستقیمی با حادثه نداشتهاند. آنچه در ابتدا یک واقعه محدود به یک مکان و چند خانواده به نظر
رهبران در تیررس؛ آزمونی برای نظم حقوقی بینالمللی معاصر حقوق بینالملل معاصر، بهویژه پس از جنگ جهانی دوم، بر یک ایده بنیادین استوار شد: مهار خشونت و جایگزین کردن منطق قدرت با منطق حقوق. منشور ملل متحد با تثبیت اصل برابری حاکمیت دولتها و ممنوعیت تهدید یا توسل به زور، تلاش کرد مناسبات بینالمللی را از چرخه انتقام و جنگ خارج و استفاده از زور را به استثنایی محدود و تابع قاعده تبدیل کند. با این حال، تحولات چند دهه اخیر نشان میدهد که این نظم حقوقی با پرسشهای تازهای مواجه شده است؛ یکی از مهمترین آنها، هدفگیری رهبران و مقامات عالیرتبه سیاسی
قربانیان تروریسم در سایه استانداردهای دوگانه در نگاه نخست، قربانی تروریسم نباید مفهومی مناقشهبرانگیز باشد. ممکن است دولتها درباره ماهیت یک گروه مسلح، انگیزههای آن، مشروعیت یک اقدام یا حتی تعریف تروریسم اختلاف داشته باشند، اما کسی که در یک بمبگذاری، تیراندازی یا عملیات خشونتآمیز جان خود را از دست داده یا آسیب دیده است، قاعدتاً نباید موضوع چنین اختلافی قرار گیرد. بااینهمه، تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که اختلاف درباره تعریف تروریسم در همان سطح باقی نمیماند و گاه به نحوه برخورد با قربانیان نیز سرایت میکند. بهاینترتیب،
از روز جهانی قربانیان تروریسم تا روز ملی مبارزه با تروریسم؛ دههای که باید از شعار به عمل برسیم امروز، ۳۱ مرداد، مصادف با روز جهانی یادبود و بزرگداشت قربانیان تروریسم است؛ روزی که سازمان ملل متحد آن را به رسمیت شناخته تا جهانیان یکصدا با قربانیان این پدیده شوم همدردی کنند. اما پرسش اینجاست: آیا این همدردی، تنها در شعار میماند یا به اقدامِ عملی برای احقاق حقوق قربانیانِ واقعیِ تروریسم منجر میشود؟ ایران؛ قربانی تروریسم و پیشگام در مبارزه با تروریسم مردم ایران، از
مرصاد؛ عملیاتی که باید ادامه داشته باشد! تاریخ، بیش از آنکه محل دفن حوادث باشد، میدان بازگشت پرسشهاست. هر نسل، برای عبرت گذشته و بهتر فهمیدن راه فردا، واقعه ها را دوباره میخواند. عملیات مرصاد نیز از در شمار همین واقعهها است. اگر آن را صرفاً آخرین نبرد نظامی جنگ هشتساله بدانیم، حق آن را ادا نکردهایم. مرصاد، درسی است که باید بارها خواند چه با انهدام منافقین، رسمِ نفاق باقی است. در ۵ مرداد ۱۳۶۷، جمهوری اسلامی با سازمانی روبهرو شد که از مرز مخالفت سیاسی عبور کرده و به بخشی از ماشین جنگی صدام تبدیل شده بود.
۳ عملیات، ۳ میدان و شکست محاسبات نظامی دشمن در عمق خاک ایران طبس، مرصاد و عملیات اخیر آمریکا در ایران، سه مقطع متفاوت از تاریخ نظامی کشورمان هستند که در فاصله چند دهه، یک واقعیت مشترک را به نمایش گذاشتهاند؛ ورود به خاک کشور ممکن است در محاسبات اولیه دشمن ساده به نظر برسد، اما تبدیل این ورود به یک عملیات موفق، پایدار و قابل کنترل، با موانعی مواجه میشود که بارها محاسبات نظامی دشمنان را برهم زده است. به گزارش هابیلیان (خانواده شهدای ترور کشور) به نقل از ایرنا، تاریخ
معمار قلعههای بیداری تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، مشحون از نامهای سترگی است که با خون و جان خویش، درخت تنومند بیداری و استبدادستیزی را آبیاری کردند. تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، مشحون از نامهای سترگی است که با خون و جان خویش، درخت تنومند بیداری و استبدادستیزی را آبیاری کردند. در این میان، نام و نشان چهرههایی که هم در عرصه نظر و هم در میدان عمل نقشآفرین بودند، از اهمیتی مضاعف برخوردار است. حجتالاسلام والمسلمین سیدرضا کامیاب، یکی از این
قدم به قدم در تعقیب منافقین پس از عملیات مرصاد تابستان ۱۳۶۷، گروهک تروریستی منافقین با اتکاء به پشتیبانی همهجانبه رژیم بعث عراق، حمایت برخی بازیگران خارجی و بر پایه این تحلیل که جمهوری اسلامی از پشتوانه مردمی تهی شده و جامعه ایران از جنگ به ستوه آمده است، عملیات «فروغ جاویدان» را آغاز کرد. راهبرد این سازمان، تصرف کرمانشاه، گسترش آشوب در شهرهای مسیر و رسیدن به تهران ظرف چند روز بود؛ اما این محاسبه، برآوردی نادرست از واقعیات اجتماعی ایران بود. در مقابل، واکنش سریع نیروهای مسلح و حضور گسترده نیروهای مردمی، عملیات مرصاد را به
چگونه منافقین خشونت را پشت روایتسازی و نمادها پنهان میکنند؟ گروههای تروریستی تنها با سلاح نمیجنگند؛ آنان به همان اندازه که به سلاح، مواد منفجره و شبکه عملیاتی نیاز دارند، به «روایت» نیز احتیاج دارند. اگر عملیات مسلحانه ابزار تولید رعب باشد، روایتسازی، ابزار تولید مشروعیت است. تجربه گروههای تروریستی در دهههای اخیر نشان داده است که بقای اجتماعی آنها بیش از هر چیز به تواناییشان در بازتعریف خشونت وابسته است؛ یعنی تبدیل تروریست به «قربانی»، عملیات مسلحانه به «مقاومت» و برخورد قضایی به «سرکوب»، واکنش منتسب به مسعود رجوی نسبت به اعدام مهدی خانکی، یکی
چرا تروریسم نیابتی در مرزهای شرقی ایران زمینگیر ماند؟ چرا گروههای تروریستی فعال در مرزهای شرقی در جریان جنگ تحمیلی سوم نتوانستند اقدام مؤثری رقم بزنند؟ این پرسش که چرا گروههای تروریستی فعال در مرزهای شرقی کشور، با وجود برخورداری از حمایتهای گسترده مالی، اطلاعاتی و لجستیکی دشمنان خارجی، در جریان جنگ تحمیلی سوم نتوانستند اقدام مؤثر و تعیینکنندهای در سیستان و بلوچستان رقم بزنند، از جمله پرسشهایی است که پاسخ به آن میتواند بخشی از ابعاد پنهان نبرد اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران را روشن سازد. در ماههای پس
طراحی دشمن برای تجزیه ایران و نقش گروهکهای تروریست تجزیهطلب پروژه تجزیه ایران، سالهاست که در اتاقهای فکر آمریکا و رژیم صهیونیستی بهعنوان یکی از ابزارهای فشار علیه جمهوری اسلامی دنبال میشود؛ سناریویی که با آغاز جنگ اخیر، از مرحله طراحی به میدان اجرا رسید و با تکیه بر گروهکهای تروریستی و تجزیهطلب، به دنبال ایجاد آشوب و ناامنی در داخل کشور بود. پروژه تجزیه ایران، راهبردی قدیمی در اتاقهای فکر آمریکا و رژیم
تروریستی خواندن سپاه توسط انگلیس مصداق بارز حمایت از تروریسم است حقوق بینالملل زمانی اعتبار خواهد داشت که معیار آن «عدالت» باشد، نه «قدرت»؛ و مبارزه با تروریسم زمانی صادقانه خواهد بود که هیچ تروریستی، صرفاً به دلیل همسویی با منافع قدرتهای بزرگ، تطهیر نشود و هیچ نیرویی که در خط مقدم مبارزه با تروریسم ایستاده است با انگیزههای سیاسی، تروریست معرفی نگردد. تصمیمی که فراتر از یک اقدام سیاسی است