فرقان و زمینه های ترور شهید مهدی عراقی

پدرم شروع ترورها را طبیعی می دانست

درآمد :

عراقی را پیشکسوت انقلاب خوانده اند ، زیرا کردار او به تمامی آئینه این لقببود . او گام زدن در مسیر مستقیم اسلام و ولایت پذیری را با تعامل مثبت و پدرانه با گروه ها و چهره های متنوع سیاسی جمع کرد ، از این روی ترور او برای بسیاری غیر منتظره بود .

گروه های مختلف همه بر این باور بودند که ترور عراقی ، نه یک تسویه حساب شخصی که انتقام از انقلابی بود که در ذات آن جامعیت و تنوعی یگانه وجود داشت . اما فرقان چرا عراقی را برای ترور برگزید و در نهایت چگونه توانست این جنایت را توجیه کند ؟

پرسش هایی از این دست ، نکاتی است که امیر عراقی ، فرزند حاج مهدی در گفتگوی حاضر ، بدانها پاسخ داده است . این مصاحبه به رغم اجمال ، همه از لحاظ محتوا و هم از نظر لحن راوی ، از جذابیتی برخوردار است .

* * * * *

./ قبل از انقلاب چقدر با گروه فرقان آشنایی داشتید ؟ پدرتان چقدر با آنها آشنا بودند ؟

_ تصور نمی کنم مرحوم پدر ، قبل از پیروزی انقلاب با آنها آشنایی چندانی داشت . ایشان پس از آزادی از زندان ، تنها چند ماهی در تهران بود و پس از آن به پاریس و نزد امام رفت . این گروه قبل از انقلاب ، عمدتاً از بچه های قلهک یارگیری کرده بود ، البته غیر از خود گودرزی که اهل این منطقه نبود .

یکی دو تا از اینها معلمین مدرسه ولیعصر بودند که یکی شان معلم دینی خدا بیامرز حسام ما و یکی هم معلم دینی خود من در دبیرستان بود . البته بعدها فهمیدم که اینها عضو گروه فرقان بودند . فرقانی ها در مسجد خمسه در خیابان سراب نرسیده به دولت ، کلاس های تفسیر قرآن داشتند و در کنار آن فعالیت های سیاسی کمرنگی هم می کردند . از قرار معلوم تحت تأثیر افکار دکتر شریعتی قرار داشتند .

البته شناخت من از این گروه به بعد از دستگیری شان بر می گردد ، تازه در دادگاه ها بود که متوجه شدم خط فکری آنها چیست . چهره هایی را هم که ترور کردند ، خیلی جالب بود . مثلاً از یک طرف شهید مطهری را و از آن طرف شهید قرنی را زدند ، بعد حاج آقا تقی حاج طرخانی را می زنند ، حاج آقا و در نهایت شهید مفتح را می زنند .

در دادگاه بیشتر بر تطبیق زندگی ترور شدگان به سه عنصر زر و زور و تزویر تکیه می کردند که البته هر چه سعی کردند نتوانستند این عناوین را با شخصیت و زندگی حاج آقا تطبیق بدهند . شاید از این موضوع مطلع نباشید که یکی از چیزهایی که اینها به قول خودشان خیلی به آن پایبند بودند ، خط فدائیان اسلام و مرحوم شهید نواب صفوی بود .

وقتی فهمیدند حاج مهدی عراقی عضو شورای مرکزی فدائیان اسلام بوده ، حسابی وا رفتند ! البته آنها فقط در مورد حاج مهدی این حالت را پیدا کردند و گرنه در مورد بقیه محکم سر حرفشان ایستادند . آنها درباره فدائیان اسلام ، ذهنیتی واهی داشتند ، چون مرحوم نواب صفوی با فتوای مراجع اقدام می کرد ، اما اینها خودمختار و خودسر بودند .

./ قبل از شهید عراقی ، عده ای از علما و سیاسیون توسط فرقان ترور شدند ، ایشان چقدر احتمال می داد که سراغ او هم بیایند ؟

_ حاج آقا خبر داشت که اسمش در لیست آنها هست ، ولی روحیه اش طوری نبود که به آن دلیل چندان مسائل امنیتی را رعایت کند ، بعد از ترور آقای هاشمی ، یک گروه از پاسدارها برای حفاظت از حاج آقا آمدند .

./ در آن مقطع ایشان در مؤسسه کیهان بودند ؟

_ نه ، هنوز به کیهان نرفته بود . در زندان قصر بود و گاهی هم به بنیاد مستضعفان می رفت . جالب اینجاست کسانی که برای محافظت حاج آقا آمدند در ساعات اول گفتند برای انجام مأموریت آمده ایم ! ولی الان که دو ساعت است پیش شما هستیم ، می خواهیم به دلیل عشق خودمان بمانیم ! ولی حاج آقا زیر بار نرفت .

می گفت : " اگر قرار باشد تیر به من بخورد ، از همه اینها عبور می کند و می آید و به من می خورد ، بی خود سپر گوشتی درست نکنید و بچه های مردم را هم سپر بلای من نکنید ." به همین دلیل با ماشین خودش این طرف و آن طرف می رفت .

گاهی اوقات هم حسام همراهش می رفت . حسام در اوایل انقلاب دوره های نظامی را در سپاه گذرانده بود ، موقعی که حاج آقا را در سال 43 به زندان بردند ، او دو سال بیشتر نداشت ، به همین دلیل وابستگی عجیبی به حاج آقا داشت . البته ما هم به حاج آقا وابستگی داشتیم ، ولی او کمبود پدر را بیشتر از ما احساس کرده بود .

خلاصه این که برداشت فرقانی ها مخصوص خودشان بود ، خیلی ها طرفدار تفکر دکتر شریعتی بودند و هستند ، ولی هر کس این طور برداشتی نمی کند . آنها شریعتی را سپر بلای خودشان کرده بودند .

./ جالب اینجاست که بعضی از چهره هایی که توسط اینها ترور شدند ، از دوستان دکتر شریعتی بودند .

_ بله ، پدرم هم با دکتر شریعتی رابطه دوستانه ای داشت . سال 56 بود که حاج آقا از زندان آزاد شد و حدود یک ماه بعد از آن آقای علی آبادی که در حسینیه ارشاد بود ، قرار می گذارد که حاج آقا و دکتر شریعتی همدیگر را ببینند . نمی دانم ملاقات در خانه آقای علی آبادی صورت می گیرد یا در منزل آقای توکلی ، چون من آن موقع در آمریکا بودم و بعداً این خبر را شنیدم .

در آن دیدار حاج آقا شرح مفصلی از چند سال زندان خودش و مخصوصاً از اوضاع سال 54 و تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین و نیز آن فتوای معروف را همراه با تحلیل دقیقی ارائه می دهد . دکتر شریعتی می گوید : " مطالبی را که ما در دانشگاه سوربن یاد گرفتیم ، حاج مهدی در زندان و آشپزخانه و گوشه و کنارهای آن یاد گرفته است ! "

./ پس به نظر شما استفاده گروه فرقان از افکار دکتر شریعتی ، استفاده ابزاری بوده ؟

_ قطعاً همین طور است و طرز رفتار اینها سنخیتی با افکار دکتر شریعتی ندارد . اینها خیلی جوان بودند و قدرت تحلیل چندانی نداشتند . خود گودرزی حدود 27 سال داشت . بقیه بچه های فرقان که ما دیدیم ، همه 18 ، 19 ، 20 سال بودند . همین پسری که حاج آقا را زده بود ، 22 سال داشت وزنش 25 کیلو هم نبود ! یعنی این قدر نحیف و لاغر بود ، در دادگاه هم از همه آنها هم شرمنده تر بود .

./ واکنش شهید عراقی نسبت به ترورهای قبل از خودشان چه بود ؟

_ من تنها در دو ماه آخر عمر پدرم در کنارشان بودم ، تا آن موقع ایران نبودم و بعد هم تصمیم داشتم دوباره برگردم . فضای سیاسی و اجتماعی آن روزها هم مثل امروز آرام نبود . هر روز یک غائله و داستانی بود و همه گروه ها هم فعال و بسیار متفاوت بودند ، از چپ های فدایی خلق گرفته تا راستی ها ، همه فعال بودند .

یادم هست مرحوم حاج احمد آقا که می آمدند منزل ما و با حاج آقا صحبت می کردند حتی نگران دوستان خودشان هم بودند که اینها یک وقت جاده خاکی نروند ! می گفتند : " تلویزیون باید حواسش باشد که این به اصطلاح دوستان خودمان در جایی کاری صورت ندهند ". خلاصه جو بسیار ملتهب بود .

من درباره این ترورها تحلیلی از حاج آقا نشنیدم ، ولی در مجموع می گفت که این جریانات امری طبیعی است و بعد از انقلاب ها این اتفاقات می افتد . وقتی که یک نظامی را سرنگون و یک نظام دیگری را جایگزین می کنید ، به هر حال مدعیانی که در این نظام به عقب رانده شده و نتوانسته اند جایگاهی پیدا کنند ، تبدیل به دشمنان شما می شوند .

یک عده هم از نظام قبلی بوده و طرد شده اند ، ضمن این که در این میان تفاوت دیدگاه ها هم می تواند منشاء اختلاف و نزاع شود ، مثلاً عده ای از لحاظ اعتقادی مسلمان هستند ، ولی دیدگاه های متفاوتی دارند ، از جمله دیدگاه های التقاطی . من تحلیل مبسوطی نسبت به این جریانات از حاج آقا نشنیدم ، ولی در مقام عمل حواسش خیلی جمع بود ، یعنی این طور نبود که از کنار اتفاقات به سادگی بگذرد .

خود من چندین بار حرکت هایی را از حاج آقا دیدم که متوجه شدم حواسش خیلی جمع   است . مثلاً وقتی توی خیابان می رفت ، متوجه بود که مثلاً آن چند تا جوان چرا بی خودی در جایی تجمع کرده اند ، یا فلان کس که عبور کرد ، مشکوک به نظر می رسید . به هنگام رانندگی از آئینه مقابل با دقت پشت سر را می پایید . من این چیزها را در حاج آقا دیده بودم . با این همه این نوع ترورها برایش طبیعی بودند و در این حد رعایت هایی را هم می کرد . بعد هم به نظر من خدا دوستش داشت که او را برد .

./ شهید عراقی در میان گروه ها و چهره های مبارز ، شخصیتی محبوب بود و این نکته ای است که هنوز هم در تحلیل های چهره های مختلف سیاسی از ایشان دیده می شود . با توجه به این موضوع شما چقدر احتمال می دادید که ایشان هدف این ترورها قرار گیرد ؟

_ همان طور که به درستی اشاره کردید ، حاج آقا ارتباط خاصی با افراد و گروه ها داشت . خیلی از این آدم ها را هم می شناخت و تا جایی که می توانست در منازعات میانه را می گرفت . به نظر نمی رسید دشمنی داشته باشد ، اما یکی از نگرانی هایش هم همین بود که نکند در رختخواب از دنیا برود و شهادت نصیبش نشود . چون با بسیاری از شهدا رابطه عاطفی عمیق و ارتباط کاری گسترده داشت.

ما به عنوان خانواده ایشان تصورش را هم نمی کردیم که کسی بخواهد حاج آقا را ترور کند . ما تصور می کردیم حاج آقا به خاطر این اخلاق مردمداری و عاطفه ای که نسبت به مردم دارد ، کسی به سراغش نمی آید یا دست کم آخرین آدمی است که ترور می شود !

./ آیا در روز شهادت شان ، شما ایشان را دیدید ؟ شرح ماوقع را بگویید .

_ آن روز ، روز عجیبی بود . قرار بود حاج آقا برای ما به خواستگاری برود . نکته جالب این است که ته دل حاجی به این وصلت راضی نبود ، اما از آنجایی هم که نمی خو است من مکدر بشوم ، صبح که داشت می رفت ، آمد و به من گفت : " بابا ! بعدازظهر یادت نرود ، برو و به آنها خبر بده که ساعت 5 – 4 می رویم منزل شان ."

گمانم حدود ساعت 6 صبح بود ، من دوباره خوابیدم . حدود یک ساعت و نیم بعد ، مادرم آمد و بیدارم کرد که : " امیر ! بلند شو ، مثل این که اتفاقی افتاده ." ما ماشین نداشتیم . آمدیم بیرون و سوار ماشین یکی از همسایه ها شدیم و رفتیم بیمارستان ایرانمهر .

./ شما محل حادثه را ندیدید ؟

_ خیر ، ولی بعداً از آقای مهدیان شرح ماوقع را به این شکل شنیدم که حاج آقا طبق معمول می رود دنبال آقای مهدیان که با هم بروند کیهان . حاج آقا داخل منزل ایشان می رود و چند تا تلفن می زند و مقداری کارهایش را سر و سامان می دهد . بعد سوار ماشین می شوند و حاج آقا پشت فرمان می نشیند . آقای مهدیان کنار حاج آقا می نشیند ، حسام پشت سر آقای مهدیان و پاسدارشان هم پشت سر حاج آقا .

از قرار معلوم موتور سوارها ده دقیقه مانده به حرکت حاج آقا ، خیابان زمرد و کوچه منزل آقای مهدیان را می بندند . دو نفر دیگرشان هم در گوشه ای پنهان می شوند . حاج اقا سر کوچه نیش ترمز می زند که به دست راست بپیچد و اینها ماشین را به رگبار می بندند ! حاج آقا همان جا شهید می شود ، ولی آقای مهدیان و حسام را به بیمارستان می برند . بعدها می گفتند که حسام هم وسط راه تمام کرده بود .

جالب اینجاست که آقای مهدیان در تیررس آنها بوده ، ولی به قول حاج آقا اگر 100 نفر هم سر راه آدم باشند ، وقتی اجل می رسد ، تیر از آن 100 نفر می گذرد و می خورد به آدم . آقای مهدیان زنده ماندند و حاج آقا و حسام رفتند . یکی از کسانی که صحنه را دیده بود، می گفت حاج آقا از ماشین پیاده شد و همان طور که ایستاده بود گلوله به شاهرگش خورد ! بعد هم آنها در همان محدوده اعلامیه ای را پخش و فرار می کنند .

./ وقتی به بیمارستان رسیدید ، چه دیدید ؟

_ موقعی که رسیدم ، داشتند جنازه حسام را در آمبولانس می گذاشتند . در آن موقع نمی دانستیم به بهشت زهرا می رویم یا به قم ؟ به ما گفتند جنازه حاج آقا را برای تشییع به طرف بازار و آن طرف ها برده اند . ما راه افتادیم به طرف بهشت زهرا .

آقای انواری آمدند و گفتند که امام فرموده اند : " جنازه در قم دفن شود ." در آنجا هم وضعیت خاصی پیش آمد و هادی غفاری هم صحبت هایی کرد .

./ آیا امام را در مراسم تشییع دیدید ؟

_ من ندیدم ، ولی امام بودند . من در ماشین آقای صباغیان بودم . تشییع جنازه خیلی شلوغ بود ، نزدیک غروب بود که رفتیم خدمت امام . خدا رحمت کند پدر حاج آقا هنوز زنده بود و دستش هم شکسته بود . مادر حاج آقا ، مادرم ، نادر و برادر حاج آقا (منوچهر) و من بودیم .

امام خیلی لطف کردند و در صحبت هایشان گفتند که " حاج مهدی به تنهایی بیست نفر بود ." ساعت ده شب بود که ما آمدیم بیرون و بعد امام رفتند به حرم حضرت معصومه (س) سر خاک حاج آقا .

./ اولین بار گودرزی را کی دیدید و چه برخوردی با او داشتید ؟

_ من اولین بار گودرزی را در اوین و در زمان محاکماتش دیدم . بد نیست به نکته ای اشاره کنم . الان سی سال از آن ماجرا گذشته ، با این تحولاتی هم که در این سی سال پیش آمده ، خیلی چیزها عوض شده . باز خوب است که ما زیاد درگیر قضایا نبودیم و یک جورهایی در حاشیه بوده ایم .

در این سال ها به قول خدا بیامرز حاج آقا ، بعضی ها در مبارزه فقط " هوای کار را دارند و خیلی وسط میدان نمی آیند ." ما هم یک جورهایی هوای کار را داشتیم ! الان که به گودرزی و بقیه فرقانی ها فکر می کنم ، می بینم غیر از یوسفی که ضارب حاج آقا بودند ، برخی از آنها خیلی معتقد و مصر بودند و روی عقایدشان هم ایستادگی می کردند !

./ البته در اوایل کار ....

_ خیر ، بعضی از آنها تا همان لحظه آخر سر حرفشان بودند ، مخصوصاً ضارب مرحوم مفتح بسیار شاد و شنگول بود و می گفت داریم می رویم پیش خدا ! از معدود کسانی که در میان آنها بریده بود ، یوسفی ضارب حاج آقا بود و می گفت ما هیچ توجیهی برای ترور حاج مهدی نداشتیم و ایشان در چارچوب زر و زور و تزویری که از حرف های دکتر شریعتی گرفته بودیم ، نمی گنجید .

./ چقدر حاج مهدی عراقی را می شناختند ؟

_ هیچ ! تنها به اصطلاح اتهامی که می زدند می گفتند وابستگی و نزدیکی به امام ! ترور ایشان فقط یک دستور تشکیلاتی بود و ضاربین حاج آقا را نمی شناختند . آقای ناطق نوری و آقای معادیخواه که اینها را محاکمه می کردند ، غیر از ضاربین ، به بقیه خیلی کمک کردند که بفهمند قضیه از چه قرار است و عده ای از آنها برگشتند .

./ یوسفی چند سال داشت ؟

_ 21 یا 22 سال . آقای حمید نقاشیان در لحظه آخر توانست ضبط صوت بیاورد و صدای او را ضبط کند . ایشان از مرحله دستگیری تا به آخر در جریان بود ، خیلی از پیگیری ها و دستگیری های فرقانی ها زیر نظر او انجام شد .

./ سیر دادگاه چگونه بود ؟

_ فقط موقعی که یوسفی را محاکمه می کردند ، ما را صدا می زدند . در مورد همه شهدا همین کار را می کردند ، مثلاً برای ضارب آقای مطهری ، بستگان خودشان را صدا می زدند . در یکی از دادگاه ها هم گودرزی و یوسفی و یکی دو نفر دیگر بودند که ما رفتیم .

اینها آدم هایی بودند که یا تحت تأثیر تفاسیر قرآنی گودرزی قرار گرفته و یا به دلیل نفوذ معنوی ای که او در اینجا ایجاد کرده بود ، دست به این کارها زده بودند .

مثلاً شهید حاج طرخانی را به این دلیل ترور کردند که گودرزی رفته بود سراغش که کمک بگیرد و حاج طرخانی گفته بود قبل از انقلاب کمک می کردم که انقلاب پیروز شود ، حالا که دیگر کمک کردن معنا ندارد !

./ به نظر شما آنها به چه گروه ها و جریاناتی وابسته بودند ؟

_ من مایه چندانی در اینها ندیدم که بتوان به آنها نسبت وابستگی و این جور چیزها را داد . یک وقت هست که آدم آن قدر ارزش و محتوا دارد که وابستگی او به احزاب دیگر یا دولت های خارجی معقول به نظر می رسد ، اما در مواردی آن قدر بی محتوا و پیش پا افتاده است کته می گویند هر اتفاقی هم بیفتد ، این آدم محلی از اعراب ندارد !

این را که می گویند اسم گودرزی در اسناد لانه جاسوسی بوده ، من چندان جدی نمی گیرم ، یعنی چنین چیزهایی را در اینها ندیدم . به نظر من گودرزی از آنهایی بود که اگرمی توانست همه این اعمال را به یک شکلی حاشا کند و از این منجلابی که در آن گیر کرده بود ، بیرون بیاید ، این کار را می کرد .

یک سری آدم ها هستند که تا آخر پای حرف شان می استند ، مثل تیمسار رحیمی که اول انقلاب اعدام شد و تا آخر پای حرفش ایستاد و امام گفتند که او مرد بود ! بعضی از آدم ها آن قدر بی مایه هستند که وقتی در شرایطی قرار می گیرند ، به سرعت رنگ عوض می کنند .

به نظر من گودرزی از آنهایی بود که این کار را می کرد ، ولی دیگر آن قدر جنایت های مکرر ، آن هم علیه سران انقلاب انجام داده بود که راه برگشتی نداشت .

گودرزی در آخر عمرش از همه کارهایی که کرده بود ، پشیمان بود ، ولی دیگر جا برای توبه و برگشت نگذاشته بود . من هیچ وقت شخصاً با گودرزی روبرو نشدم و در همان یکی دو جلسه دادگاه او را دیدم ، ولی واقعاً از حرف هایش چیز زیادی یادم نمی آید .

یک وقت هست در دیدار با یک فرد ، یکی دو نکته ای که مطرح می شود ، چنان روی آدم اثر می گذارد که برای همیشه به یادش می ماند ، ولی این آدم هیچ نکته جالب توجهی نداشت که یادم مانده باشد .

مثلاً روزی که می خواستند اینها را اعدام کنند ، برخورد و حرکت ضارب مرحوم مفتح کاملاً یادم مانده که به قول خودش می خواست برود پیش خدا ! بقیه هم چندان ناراحت نبودند ، اما شاد و شنگولی این یکی را نداشتند . در دادگاه ها چیز خاصی نبود که در ذهنم بماند . فقط یادم هست که سه چهار نفری به عنوان متهم در دادگاه بودند و آقای ناطق هم قضاوت می کرد .

./ در طی این سال ها چقدر این فکر به ذهن شما خطور کرده که فرقان تنها ظاهر جریان ترور بود و در واقع دشمنان دیرین انقلاب به وسیله اینها از چهره های مؤثر انقلاب انتقام گرفتند . احسان طبری در زندان گفته بود تصور نکنید گروهی مثل فرقان ، متفکری چون آیت الله مطهری را کشته است ، اینها آلت دست بودند ؟

_ مطلبی که شما به آن اشاره می کنید ، یک احتمال درباره این جریان است . ذهنیت دیگری هم در سال های اول خیلی ما را اذیت می کرد که اینها عوامل خارجی نیستند و دست نشانده یک سری عوامل داخلی هستند . می آمدند و می گفتند فلانی به خاطر قدرت اینها را از میان برداشته ! این مسائل خیلی آدم را اذیت می کند .

این که بگویند گروهی عامل آمریکا و انگلیس است ، آن قدرها آدم را اذیت نمی کند ، چون اینها از همان قدیم ها هم بوده اند و در همه ممالک دنیا هم مزدورانی داشته اند و دارند ، ولی این که بیایند و به تو بگویند فلانی این کار را کرده ، آن هم کسی که از ته دل به او اعتماد و اعتقاد داری ، این اخبار و شایعات بسیار آزار دهنده بود .

بعدها هم حداقل برای خودم ثابت شد که اینها را بیشتر برای تحریک ما می گفتند ، چون به هر صورت پسر حاج مهدی عراقی بودیم که برای خودش یلی بود و از طرف دیگر جوان بودیم و دچار احساسات می شدیم و اگر می توانستند از احساسات ما سوء استفاده کنند ، به مقصود خود می رسیدند .

آخر سر هم به من ثابت نشد که عوامل داخلی در این کار دخیل بوده باشند ، ولی عوامل خارجی احتمالش زیاد بود . بالاخره وقتی انقلابی به این عظمت روی می دهد ، کشورهایی که منافع شان به خطر افتاده ، اول می آیند و شاخ و برگ های اصلی را می زنند و به تدریج به سراغ ریشه می روند . الان هم دارند همین کار را می کنند ، منتها به شکل دیگری ، الان هم التقاط و نفاق هست .

./ آیا شباهتی بین آنچه که الان برخی از گروه ها انجام می دهند با جریانات آن روز می بینید ؟

_ نه تنها با آن روز که حتی به دوران امیرالمؤمنین (ع) هم شبهات دارد . اصل قضیه یکی است، فقط شکلش فرق کرده ، تاریخ دائماً تکرار می شود ، فقط آدم ها و شکل ظاهری آنها فرق می کند . چهره نفاق متفاوت شده است ، از همین رو شما دیگر با شیوه های سال 57 نمی توانید سراغ جوان امروز بروید . جوان امروز دیگر با حرف 30 سال پیش مجاب نمی شود ، باید حرف جدیدی زد .

تزویر و نفاق شکل امروزی پیدا کرده ، به همین دلیل است که امثال ماها کمتر گول می خوریم و جوان ها هستند که به خاطر شور و احساسات شان گول می خروند . با این همه جای نگرانی نیست ، اگر مردم در صحنه باشند ، دشمنان کاری از پیش نخواهند برد .


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

صادق خاراباف، بنیاد هابیلیان

موج سواری روی سیل با تخم مرغ های آرم خورده!

علی رحمانی، بنیاد هابیلیان

زنان در گروهک منافقین

دکتر مصطفی انتظاری‌هروی، بنیاد هابیلیان

دردسرهای منافقین برای میزبان های مغموم؛ از سرکوب مردم تا دزدی!

دکتر نواب محمدی‌، بنیاد هابیلیان

صید ماهی گندیدۀ منافقین از آب گل‌آلود سیل

مهدی عسکری، بنیاد هابیلیان

رقص لاشخورها

محمدمهدی حسین‌پور، بنیاد هابیلیان

ترس نقاط (کانون) شورشی از مردم یا نیروهای امنیتی؟

دکتر مصطفی مطهری؛ بنیاد هابیلیان

منافقین و ماجرای تخم مرغ ها و سبد بلایای طبیعی

جدیدترین مطالب

دکتر نواب محمدی‌، بنیاد هابیلیان

صید ماهی گندیدۀ منافقین از آب گل‌آلود سیل

محمدمهدی حسین‌پور، بنیاد هابیلیان

ترس نقاط (کانون) شورشی از مردم یا نیروهای امنیتی؟

نماینده کلیمیان ایران

منافقین فرزندان خلف استالین هستند

مروری بر نقش آمریکا در عملیات‌ تروریستی در ایران بعد از پیروزی انقلاب

ردپای سازمان سیا از جنایات منافقین تا ترور شهدای هسته‌ای

دکتر نواب محمدی‌، بنیاد هابیلیان

آمریکا روزی از گاو شیرده‌اش انتقام خواهد گرفت

دکتر مصطفی مطهری؛ بنیاد هابیلیان

منافقین و ماجرای تخم مرغ ها و سبد بلایای طبیعی

مطالب پربازدید بخش گفتگو

مرور گفت‌وگوی تفصیلی با دکتر بهجت قاسمی در آستانه ۸ آذر؛

منافقین تمامی اطلاعات شهید شهریاری را برای ترور به اسرائیل داده‌بودند

در گفت‌وگوی«وطن امروز» با پژوهشگر ارشد جریان‌های تروریستی در بنیاد هابیلیان

بررسی آخرین وضعیت گروهک منافقین در اروپا

گفت‌وگو با احمد بخشایش اردستانی

پاسخ به حادثه تروریستی چابهار باید کوبنده باشد

دکتر رضا موسی‌زاده در گفتگو با هابیلیان

سیاست مانع ارائه مفهومی واحد از تروریسم در سطح جهانی شده است

در گفتگو با عضو شورای اطلاعات ملی آمریکا مطرح شد؛

رمزگشایی از چگونگی حذف نام «منافقین» در لیست تروریسم

Previous MonthNext Month
فروردین 1358
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
2
3
4
10
تاریخ : 1358/01/10
26
29
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان