مادر به فکر جهیزیه بود و صدیقه در فکر شهادت

Sedighe3

صدیقه رودباری شهید تروری که در 28مرداد59 به دست منافقین به شهادت رسید به‌عنوان شهید شاخص سال 1399 شناخته شد. از این رو در سالگرد شهادتش با خواهرش مریم رودباری گفت‌وگو کردیم.

 

صدیقه در چه خانواده‌ای به دنیا آمد و پرورش یافت؟

ما شش فرزند بودیم. سه خواهر و سه برادر. پدرم کاسب و مادرم خانه‌دار بود و خانواده را گرم و صمیمی نگه می‌داشت. دوران کودکی ما در کنار پدر و مادری مؤمن و معتقد به ارزش‌های اسلامی سپری شد که با وجود شرایط جامعه و رژیم شاه لحظه‌ای خلأ معنوی جامعه را احساس نکردیم

 

شهیده صدیقه رودباری امسال به عنوان شهیده شاخص کشوری انتخاب شد، کمی بیشتر ایشان را معرفی کنید.

صدیقه فرزند چهارم خانواده رودباری‌ها بود که در تهران به دنیا آمد ولی پدر و مادرم اهل شهمیرزاد سمنان هستند. متولد ۱۸اسفند۱۳۴۰. خواهرم تا خودش را شناخت به دنبال حقیقت بود. جرقه‌های انقلاب که زده شد با آگاهی در این مسیر قرار گرفت. انقلاب خواهرم را به یک مبارز تبدیل کرده بود که همه چیزش را در راه انقلاب اسلامی گذاشت و با ایمانی سرشار به پیشواز خطر می‌رفت. در دبیرستان اقدام به تکثیر و پخش اعلامیه حضرت امام خمینی (ره) می‌کرد. صدیقه در جمعه خونین ۱۷شهریور۵۷ دوشادوش خواهران انقلابی ابتدای صف علیه حکومت ظالم پهلوی ایستاد. نوجوانی صدیقه همزمان شد با دوران انقلاب که با تشویق برادرم در کتابخانه امام حسن (ع) نارمک فعالیت می‌کرد.

 

شهیده بعد از انقلاب چه فعالیت‌هایی می‌کرد؟

انقلاب که شد صدیقه در مدرسه‌شان، انجمن اسلامی راه‌اندازی کرد. در همان زمان همراه دوستانش شروع به فعالیت جهادی و خدماتی به هموطنان نیازمند کرد. هرچه زمان می‌گذشت خواهرم دقیق‌تر و کامل‌تر در خط اسلام و انقلاب قرار می‌گرفت و به سبب ضرورت کار جمعی و تشکیل و انسجام، با شرکت در تشکیل انجمن اسلامی محل تحصیل، به فعالیت‌های صادقانه می‌پرداخت. صدیقه اردیبهشت ۵۹ عضو انجمن اسلامی شد. آن زمان خواهرم در رشته اقتصاد در دبیرستان درس می‌خواند. تابستان، صبح‌ها به جهاد می‌رفت و عصر‌ها هم در کلاس قرآن و نهج البلاغه شرکت می‌کرد. گاهی اوقات آخر هفته‌ها سری به معلولان آسایشگاه کهریزک و بیمارستان می‌زد و به پرستاران و بهیاران آنجا برای شست‌وشو و رسیدگی به سالمندان و معلولان کمک می‌کرد. گاهی برای بچه‌های کوچک آنجا غذا می‌پخت. آن‌ها را حمام می‌برد و با آن‌ها بازی می‌کرد. گاهی با دختر‌های جوان دوست و فامیل و آشنایان رفت‌وآمد می‌کرد تا رفتارشان را اصلاح کند که موفق هم بود. صدیقه بسیار پر دل و جرئت بود. شجاعت و دلیری‌اش به گونه‌ای بود که نشان می‌داد به زودی مهر شهادت روی شناسنامه‌اش خواهد خورد. پس از انقلاب هیجان و احساس وصف‌ناپذیری پیدا کرده بود. احساسی که تا آن زمان مثل خون در رگ‌هایش جاری بود، حالا پر خروش شده بود و او را از زندگی عادی و روزمره دور می‌کرد. از تعلقات دنیوی فاصله گرفته بود و مدام می‌گفت نباید در خانه بنشینیم و بگوییم که انقلاب کرده‌ایم، باید بین مردم باشیم و پیام انقلاب را به مردم برسانیم.

 

چطور شد تصمیم گرفت به کردستان برود؟

خواهرم ۵خرداد۵۹ از طریق انجمن اسلامی به سنندج رفت. می‌خواست در کردستان کار جهادی انجام دهد. از آموزش گرفته تا همکاری با سپاه، فعالیت فرهنگی، جهاد سازندگی، تشکیل کلاس قرآن، فعالیت در مرکز مخابرات، امدادگری و... انجام می‌داد. خواهرم وقتی پول توجیبی‌اش را می‌گرفت آن را وقف خانواده‌های مستمند آنجا می‌کرد. در سفرش به مهاباد کار‌های فرهنگی آنجا را هم انجام می‌داد. صدیقه عاشق مطالعه بود و کتاب جهان‌بینی توحیدی شهید مطهری و کتاب‌های مربوط به حضرت امام (ره) را زیاد می‌خواند. از طرفی اتفاق‌ها، شنیده و دیده‌ها، واگویه‌ها و قصه‌های ادبی خود را در دفترچه‌ای یادداشت می‌کرد. دستنوشته و اشعار انقلابی او نشان از روح لطیف و حماسی و حق داشت.

 

دختری به سن خواهرتان باید بیشتر به آرزوهایش فکر می‌کرد، صدیقه درچه فکری بود؟

آرزوی شهادت داشت. مادرم در تب و تاب خرید جهیزیه برای او بود، اما خواهرم در فکر و اندیشه دیگری بود. آخرین باری که تلفنی با خانواده صحبت کرد برای ما از شهادت گفت. مرور دفترچه و دستنوشته‌هایش او را مشتاق شهادت نشان می‌داد. در بانه او را به عنوان مربی آموزش اسلحه برای خواهران انتخاب کردند. چون استعداد و علاقه ویژه‌ای به مسائل نظامی داشت. صدیقه آنقدر فعالیت مذهبی و فرهنگی داشت که خار چشم منافقین شده بود تا جایی که منافقین او را تهدید به مرگ کردند و گفتند: «اگر چه رفتار تو با ما خوب است، اما اگر تو به دست ما بیفتی، پوست بدنت را کنده و آن را با کاه پرخواهیم کرد.» در نهایت در شامگاه۲۸مرداد۱۳۵۹ با گلوله یکی از منافقین کوردل به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت در راه خدا رسید. پیکر صدیقه بعد از تشییع با شکوه در بانه و تهران در قطعه ۲۴ بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.

 

گفتید ایشان اهل شعر و شاعری هم بودند، اگر می‌شود نمونه‌هایی از اشعارشان را بگویید.

صدیقه هیچ‌گاه فقط به فکر میهن خویش نبود، بلکه رنج و ستمی که بر مستضعفان جهان می‌رفت، روح او را آزرده می‌کرد. در شعری به عنوان «در اوایل ۵۵» دردش را از سکوت جامعه، رنجش را از رنج کشیدن‌ها و ستم‌هایی که بر مردم می‌رود و امیدش را به ادامه راه شهیدان و درک شهادت اعلام می‌کند:

 «من فریاد خشک شده در گلو هستم

من چروک صورت پدر و مادر داغدیده‌ای هستم من گرسنگی، دربه‌دری را می‌دانم

به‌یاد داشته باش

راهم را ادامه بده

من شهیدم...»

 و در شعری دیگر در سال۱۳۵۶ (قبل از انقلاب) از اینکه با وجود این همه اسارت، هنوز فریاد عصیان و غرش مسلسل و بوی خون و دود، فضا را پرنکرده است، خشمش را اینچنین می‌سراید:

 «مردم در این دوره از تاریخ خود

یخ بسته‌اند

در این رنج و اسارت

دست و پا را بسته‌اند

نه بوی خون، نه بوی دود، نه بوی مسلسل

پس من به کجا‌ها می‌روم... من کیستم...؟»

 عشق او به شهادت، احترام و شیفتگی خاص او به امام و ولایت فقیه را می‌توان نتیجه رشد فکری و تعالی روحی صدیقه دانست.

 

وصیتنامه‌ای هم از صدیقه در دست است؟

بله، دستنوشته و توصیه‌نامه‌های زیادی را در متن‌های بجا مانده از او می‌توانیم ببینیم. در یکی از نامه‌ها به یکی از دوستانش او را به اسلام و خدا فرا می‌خواند و از خدا و حقانیت اسلام برایش می‌نویسد. از دوستش می‌خواهد قرآن را یاد بگیرد و جای خالی او را پر کند.

 

اگر امکان دارد ما را مهمان خاطره‌ای از شهیده صدیقه رودباری کنید؟

کتابی به نام «راز یاس‌های کبود» به همت عصمت گیویان به نگارش در آمده است. در این کتاب، شرح ایثار، صبر، شجاعت، ایمان و مقاومت ۱۱ زن شهیده؛ شهیدان فوزیه شیردل، حاجیه منور کفایی‌زاده، نازبیگم حسین میرزایی، اقدس فراهانی، فهیمه سیاری، شهناز حاجی‌زاده، طاهر اشرف گنجوی، فاطمه قزوینی، نسرین افضل، افسانه ذوالقدری و صدیقه رودباری به صورت داستان گونه به نگارش در آمده است. در این کتاب خاطره‌ای زیبا از آخرین عکسی که صدیقه دلش می‌خواست بعد از شهادتش استفاده شود را برایتان می‌خوانم: «مادر تازه از بازار برگشته بود خانه. خسته بود. روی پله‌ها نشست.

 صغری گفت: صدیقه جان! آبجی یه لیوان آب برای مادر بیار. صدیقه به حرف خواهر بزرگترش با لیوان آب کنار مادر آمد و گفت: برای چی هر روز، هر روز راه می‌افتید می‌رید بازار خودتون رو خسته می‌کنید؟ بازار چه خبره؟ چکار دارید اونجا؟ خواهر گفت: آدم که دختر دم بخت داره، باید از قبل آماده باشه. دختر جهیزیه می‌خواد. مادر باید از حالا به فکر باشه. مادر گفت: الهی خیر ببینی صدیقه جان! دختر دم بخت مادر، جعبه‌ها را ببر توی انباری، قوطی برای قند و شکر و چای کنار سماور خریدم، ببین خوشت می‌آید مادر؟ رنگش رو دوست داری؟ صدیقه میان حرف مادر دوید و گفت: جهیزیه من تفنگه. مادر روسری‌اش را باز کرد و گفت: من که نمی‌گذارم تو بری سربازی. بری سپاه دانش شاه بشی، خدمت کنی. من بچه‌ام رو دوست دارم، نمی‌گذارم اینطور جا‌ها بره. صدیقه کنار خواهرش نشست و گفت: اونجا رو که خودم هم قبول ندارم، من سربازه آقا هستم.

مادر دستش را روی زانو گذاشت و در دل گفت: آقا خودشون گفتن سرباز‌های من توی قنداق هستن، راست می‌گفتن، همونا که بزرگ شدن، همونا چیز فهم شدن و بلند رو به صدیقه گفت: حالا کو تا شر شاه از سر ما کم بشه و لازم باشه تو تفنگ دست بگیری و به فکر اینجور چیز‌ها باشی، تو حالا ۱۴ سال بیشتر نداری، اینجور حرف‌ها رو هم نزن، از کی یاد گرفتی؟ ... خواهرش صغری از کنار صدیقه بلند شد و گفت: پاشو، پاشو می‌خواهیم تا سه راه بریم. بریم یک عکس بگیریم، پاشو، بیا تو هم یه عکس بنداز. صدیقه گفت: آره بیام یه عکس بندازم برای شهادتم! صغری اخم‌هایش را درهم دواند و گفت: حالا کو تا انقلاب، حالا کو تا شهادت. صدیقه بلند شد و کنار حوض راه رفت و خواند: «سپیده منتظر است که پرده‌های سرخ خورشید دریایی بسازد تا قایقش را روان کند. صبح نزدیک، نوید انقلاب را چلچله‌های مهاجر از سرزمین دوست ارمغان آورده‌اند.» صغری گفت: باز شروع کردی؟ می‌آیی عکس بگیری یا نه؟ صدیقه به طرف اتاق رفت و گفت: اگر قبول داری این عکس را برای شهادتم استفاده کنید، آماده‌ام...»

منبع روزنامه جوان


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9905021&tmpl=component
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

رابرت فانتینا، نویسنده و فعال حقوق بشر آمریکایی

امنیت آلبانی و بالکان زیر چکمه تروریست ها

به دنبال حضور تنش آفرین منافقین در آلبانی

افزایش تنش میان شهروندان آلبانی و منافقین

وکیل پرونده دعوای حقوقی خانواده‌های شهدای هسته‌ای

ثبت شکایت ۱۰۰ میلیون دلاری خانواده شهدای هسته‌ای علیه آمریکا

مجید مربایان؛ بنیاد هابیلیان

شکاف‌ها فرصتی برای دشمن

عضو شورای عالی سیاسی یمن:

آمریکا منبع تروریسم است

شهید استان گیلان

شهید بیژن رجبی خالجیری

شهید استان کردستان

شهید ابراهیم برهو

مطالب پربازدید بخش گفتگو

متن کامل دیدار دبیرکل بنیاد هابیلیان با علامه مصباح یزدی

مهم‌ترین ریشه فساد، برتری‌طلبی است

شجریان در شهادت استاد خود چه گفت

شجریان علیه منافقین

گفت‌وگوی قدس با فرزند شهید هاشمی‌نژاد

دغدغه‌اش پاسخگویی به تحیر فکری جوانان بود

سردار رفیق‌دوست در گفتگو با هابیلیان

امام با منافقین اتمام حجت کرد

مهر 1359
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
9
تاریخ : 1359/07/09
14
تاریخ : 1359/07/14
16
تاریخ : 1359/07/16
21
تاریخ : 1359/07/21
23
تاریخ : 1359/07/23
25
تاریخ : 1359/07/25
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان