کومله پس از تیرباران پسرم، او را از کوه به پایین پرت کرد

شهید مهدی واله 1شهریور1348 در مشهد متولد شد. پدرش راننده و مادرش آرایشگر بود. او پدرش را در کودکی از دست داد و تحصیلاتش را در مقطع دوم راهنمایی ترک کرد. در هفده سالگی عازم جبهه‌های غرب شد و سرانجام 27تیر1366 در یک حمله مسلحانه توسط گروهک تروریستی کومله و دمکرات به شهادت رسید.

آنچه در ادامه می‌خوانید، شرحی است بر گفت‌وگوی هابیلیان با مادر شهید مهدی واله:

«من شش فرزند دارم و مهدی فرزند سومم بود. وقتی به دنیا آمد، اسمش را فرزاد گذاشتم. در دو ماهگی دچار بیماری سختی شد، طوری شده بود که دکترها از او قطع امید کرده بودند. به شکل معجزه‌آسایی طبیب سیدی برایش دارویی آورد و بعد از خوردن آن، کم‌کم علائم بهبودی در او ظاهر ‌شد. بعد از مدتی شفا پیدا کرد و به همین دلیل اسمش را تغییر دادیم و مهدی گذاشتیم تا امام‌زمان نگه‌دارش باشد. پسر مهربان و دلسوزی بود، خیلی دست به کمکم بود.

مهدی 9ساله بود که پدرش را از دست داد. زمانی که همسرم فوت شد من خودم مشغول به کار شدم و بچه‌هایم را به لطف خدا با آبرو بزرگ کردم. در این مدت مهدی با حس مسئولیت‌پذیری که داشت، تلاش می‌کرد بتواند در مخارج خانه دست به کمکم باشد؛ به همین خاطر کلاس دوم راهنمایی بود که درسش را رها کرد و در مغازه خیاطی مشغول به کار شد. آرزویش این بود تولیدی بزند که من دیگر سرکار نروم و خواهر و برادرهایش را سروسامان بدهد. خیلی متعهد و غیرتی بود. هیچ چیز را برای خودش نمی‌خواست. با مقدار پولی که پس‌انداز کرده بود، برای خواهرش جهزیه تهیه کرد.

هفده سالش که شد، گفت: «من می‌‌خواهم به سربازی بروم.» هر چه به او گفتم که هنوز یک‌سال دیگر فرصت داری، قبول نکرد و برای ارتش نام‌نویسی کرد؛ اما به دلیل سن کمش نپذیرفتند. یکی از همسایه‌ها که در سپاه بود، اسمش را در آنجا نوشت. آموزشی را در مشهد گذراند و علی‌رقم اینکه محل خدمتش مشهد تعیین شده بود، نپذیرفت اینجا بماند و گفت: «من باید همراه دوستم به کردستان بروم.» هرچه به او اصرار کردم بماند و گفتم که آنجا خطرناک است، قبول نکرد. می‌گفت: «مگر خون من از بچه‌هایی که در کردستان خدمت می‌کنند، رنگین‌تر است؟»

آخرین باری که می‌رفت، از زیر قرآن ردش کردم. به خواهرش به شوخی گفت: «این بار که عمودی بودم، دفعه بعد افقی برمی‌گردم.»

دوستانش تعریف می‌کردند: «چهل‌وهشت نفر نیرو بودند و مهدی هم جزو آن‌ها بود. در محاصره کومله قرار گرفتند و آن مزدوران همه را به رگبار گلوله بستند. مهدی تا آخرین قطره خونش دفاع کرد. کومله پس از کشتن او، از کوه به پایین پرتش کرد.» از این بین تنها هشت نفر زنده ‌ماندند و شاهد این ماجرای تلخ شدند. هنوز یک سال از رفتنش نمی‌گذشت که به شهادت رسید.

مهدی همان روز قرار بود به مشهد برگردد. نیروی تازه‌کاری به جای او آمده بود که هنوز به منطقه آشنا نبود. مهدی هم به او گفته بود که من امشب به‌ جای تو می‌روم. مهدی به خاطر شجاعت و از خود گذشتی‌اش به شهادت رسید.»

بیشتر بخوانید:

خاطره‌ای از حال و هوای شهید اوسطی، یک روز قبل از شهادتش

عملیاتی که منافقین آن را لو دادند


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

علی رحمانی، بنیاد هابیلیان

زنان در گروهک منافقین

دکتر نواب محمدی‌، بنیاد هابیلیان

صید ماهی گندیدۀ منافقین از آب گل‌آلود سیل

دکتر مصطفی انتظاری‌هروی، بنیاد هابیلیان

دردسرهای منافقین برای میزبان های مغموم؛ از سرکوب مردم تا دزدی!

محمدمهدی حسین‌پور، بنیاد هابیلیان

ترس نقاط (کانون) شورشی از مردم یا نیروهای امنیتی؟

مهدی عسکری، بنیاد هابیلیان

رقص لاشخورها

دکتر مصطفی مطهری؛ بنیاد هابیلیان

منافقین و ماجرای تخم مرغ ها و سبد بلایای طبیعی

دکتر نواب محمدی‌، بنیاد هابیلیان

آمریکا روزی از گاو شیرده‌اش انتقام خواهد گرفت

جدیدترین مطالب

دکتر نواب محمدی‌، بنیاد هابیلیان

صید ماهی گندیدۀ منافقین از آب گل‌آلود سیل

محمدمهدی حسین‌پور، بنیاد هابیلیان

ترس نقاط (کانون) شورشی از مردم یا نیروهای امنیتی؟

نماینده کلیمیان ایران

منافقین فرزندان خلف استالین هستند

مروری بر نقش آمریکا در عملیات‌ تروریستی در ایران بعد از پیروزی انقلاب

ردپای سازمان سیا از جنایات منافقین تا ترور شهدای هسته‌ای

دکتر نواب محمدی‌، بنیاد هابیلیان

آمریکا روزی از گاو شیرده‌اش انتقام خواهد گرفت

دکتر مصطفی مطهری؛ بنیاد هابیلیان

منافقین و ماجرای تخم مرغ ها و سبد بلایای طبیعی

Previous MonthNext Month
فروردین 1358
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
2
3
4
10
تاریخ : 1358/01/10
26
29
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان