کومله بعد از اتمام درگیری، از پشت به برادرم شلیک کرد

شهید عبدالمهدی تیکدری‌نژاد 6دی1337 در روستای تیکدر از توابع شهرستان کرمان در خانواده‎ای مذهبی و ساده‌زیست متولد شد. پدرش بنا و مادرش خانه‌دار بود. آن‌ها هفت خواهر و چهار برادر بودند و عبدالمهدی فرزند ششم خانواده بود. او تحصیلاتش را تا سوم دبیرستان ادامه داد و با شروع انقلاب درس را رها کرد و به فعالیت‎های انقلابی پرداخت. پس از پیروزی انقلاب و تشکیل سپاه پاسداران به عضویت آن درآمد و با شروع درگیری‌های داخلی در کردستان داوطلبانه عازم آنجا شد.

سرانجام عبدالمهدی تیکدری‌نژاد 24فروردین1360 در درگیری با گروهک تروریستی کومله از ناحیه قفسه سینه مجروح و به شهادت رسید.

آنچه در ادامه می‌خوانید شرحی است بر گفت‌وگوی هابیلیان با خواهر شهید عبدالمهدی تیکدری‌نژاد(عصمت تیکدری‌نژاد):

«ما در روستای تیکدر زندگی می‌کردیم. عبدالمهدی مقطع دبستان را در روستا گذراند و تا سوم دبیرستان ادامه تحصیل داد. درس خواندن را دوست داشت و معلم‌هایش از او راضی بودند. در روستا امکانات کافی برای ادامه تحصیل نبود؛ به همین دلیل عبدالمهدی به شهر کرمان رفت و در آنجا با چند نفر از دوستانش خانه اجاره کردند. مقطع راهنمایی تا سوم دبیرستان را در کرمان گذراند. آخر هفته‌ها به خانه می‌آمد و در کار بنایی به پدرش و در قالیبافی به من کمک می‌کرد.

آن زمان ما برای پخت نان از هیزم استفاده می‌کردیم و خاطرم است، عبدالمهدی برای جمع‌آوری هیزم به کوه می‌رفت و غروب با کوله‌ هیزم به خانه می‌آمد.

با شروع انقلاب درس را رها کرد و به فعالیت‎های انقلابی مشغول شد. ایام محرم و بین دسته‌های عزاداری مردمی، عکس و اعلامیه امام(ره) را پخش می‌کرد. برای شرکت در راهپیمایی‌ها به کرمان می‌رفت. ساواک دنبالش بود. چندین بار او را تعقیب کرده بودند؛ اما نتوانستند او را دستگیر کنند. در جریان آتش‌سوزی مسجد جامع کرمان توسط ساواک مورد ضرب و شتم قرار گرفت.

پدرم به عبدالمهدی اعتراض می‌کرد. به او می‌گفت: «شما جوان‌ها با دست خالی چطور می‌خواهید جلوی شاه بایستید؟ خودتان را به کشتن می‌دهید.» عبدالمهدی هم جواب می‌داد: «نگران نباشید! امام‌خمینی(ره) پشتیبان ما است.»

زمانی که امام(ره) به وطن بازگشت، برادرم برای دیدنشان به تهران رفت. وقتی ایشان فرمان تشکیل سپاه پاسداران را دادند، عبدالمهدی به عضویت آنجا درآمد. قرار بود شش ماه آموزش ببیند. سه ماه از دوره آموزشی‌اش گذشته بود که گفت: «من هر چه باید یاد می‌گرفتم را آموختم. دیگر جایز نیست بیت‌المال صرف من شود.»

با شروع درگیری‌ها در کردستان، داوطلبانه به بانه رفت. اولین شهید تیکدر، عباس وصال از دوستان برادرم بود. زمان خاکسپاری‌اش، عبدالمهدی به پدر شهید گفت: «به زودی من را در کنار عباس به خاک می‌سپارید.» دقیقا هفت ماه بعد او را در کنار عباس وصال به خاک سپردیم.

آخرین دیدار:

شب قبل از رفتنش به کردستان، همه فامیل برای خداحافظی به خانه ما آمده بودند. وقتی عبدالمهدی از آن‌ها خداحافظی کرد، همه گریه می‌کردند. انگار همه می‌دانستیم دیگر او را نخواهیم دید.

فردای آن روز برادرم بعد از نماز صبح از مادر و ما خداحافظی کرد. لحظه آخر به مادرم سفارش کرده بود که اگر شهید شدم گریه نکنید تا دشمن‌شاد نشویم.

شرح حادثه:

در درگیری با کومله به شهادت رسید. ابتدا برادرم در آن درگیری با این گروهک تروریستی، چند نفر از اعضای آن‌ها را به هلاکت رسانده بود و اسلحه آن‌ها را غنیمت گرفته بود. پس از درگیری وقتی گلوله به برادرم اصابت کرد، او الله‌اکبر گفت و از بالای کوه به پایین پرت شد. دوستانش به سختی جنازه او را به عقب برگرداندند تا به‌دست جلادان کومله نیفتد. گلوله از پشت به قلب عبدالمهدی اصابت کرده بود و بر اثر پرت شدن از کوه، بدنش به شدت آسیب دیده بود.

چهار ماه از رفتنش به کردستان می‌گذشت. همه منتظر بودیم به مرخصی بیاید که یک نفر از سپاه به خانه ما آمد و عکس برادرم را خواست. بعد هم متوجه شدیم عبدالمهدی به شهادت رسیده است.

تشییع:

جنازه را سه روز بعد به کرمان آوردند. آن روز هم‌زمان با جنازه عبدالمهدی 26 جنازه دیگر در معراج شهدای کرمان بود. مراسم تشییع با استقبال با شکوه مردم در کرمان و تیکدر برگزار شد. عبدالمهدی را در روستا کنار دوستش شهید عباس وصال به خاک سپردیم.»

بیشتر بخوانید:

خمپاره کومله به گردن همسرم اصابت کرده بود

توهمی که فرقه رجوی بدان مبتلا شده بود


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

محمدمهدی حسین‌پور، بنیاد هابیلیان

حماسه‌ای که کمتر از آن یاد می‌شود...

دکتر نواب محمدی‌، بنیاد هابیلیان

دستاویزی به نام مبارزه با تروریسم تکفیری

محمد حسین‌زاده، بنیاد هابیلیان

حق فاطمیون بر گردن بشریت

دکتر سیدمحسن موسوی زاده، بنیاد هابیلیان

منافقین؛ تخريب‌گران رابطه مردم با روحانیت

دکتر سیدحسین موسویان و دکتر رضا نصری

ایران متحدی ناگزیر در جنگ با تروریسم

در گفت‌وگو با دختر شهید قربان اطاعتی

32 سال از ترور پدرم گذشته و تبعات آن هنوز باقی است

Previous MonthNext Month
اردیبهشت 1358
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
6
9
10
11
تاریخ : 1358/02/11
19
تاریخ : 1358/02/19
27
31
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان