مجامع بین‌الملل باید سرکرده منافقین را بخاطرجنایت‌هایش پای میز محاکمه بکشانند

جانباز عبدالنبی بیت‌سالم در شهریور ماه 1349 در اهواز متولد شد. پدرش کارگر و مادرش خانه دار بود. جانباز بیت سالم به دلیل وضعیت اقتصادی نامناسب تا مقطع ابتدایی درس خواند و از همان کودکی مشغول کار شد. وی پس از مدتی در شغل آهنگری مهارت کسب کرد و از این طریق برای خانواده روزی حلال کسب می‌نمود. وی خدمت سربازی را به دلیل عفو رهبری معاف شد.

ایشان اسفند1368 با خانم معصومه یوسفی نیسی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج چهار فرزند است.

9آذر1378 در حالی که آقای بیت سالم و خانواده اش در مسیر برگشت از بازار بودند در حین عبور از روی پل نادری اهواز مورد اصابت خمپار منافقین کورد دل قرار گرفته و تمام اعضای خانواده دچار مجروحیت شدید شدند.

سرگذشت پژوهی تیم بنیاد هابیلیان(خانواده شهدای ترور کشور) با خانواده جانباز بیت سالم:

برای مصاحبه با جانباز بیت سالم تماس گرفتم قبلا چندین مرتبه با همسر شهید صحبت کرده بودم و در نهایت قرار مصاحبه هماهنگ شد.

آقای بیت سالم، پدر خانواده خودش را اینگونه برایم معرفی کرد:

«بنده3شهریور1349 در اهواز متولد شدم. فرزند هشتم یک خانواده 10نفره بودم. پدرم کارگر بود و مادرخانه دار. از لحاظ مالی شرایط خوبی نداشتیم. همین امر باعث شد من تا مقطع چهارم ابتدایی درس بخوانم و بعد درس را رها کرده و مشغول به کار شدم.

خدا را شکر که پدر و مادرم از لحاظ مذهبی بسیار مقید بودند.

دوران کودکیم با کار همراه بود. به خاطر تربیت صحیح خانواده یاد گرفته بودم به پدر و مادرم احترام ویژه بگذارم.

زمان سربازی مورد عفو رهبری قرار گرفتم و در سال 1368 ازدواج کردم.

آن زمان آهنگر بودم و همسرم خانه دار. تا روز حادثه زندگی عادی داشتیم؛ اما بعد از آن واقعه به خاطر مشکلات جسمی که برایمان پیش آمد روال عادی زندگی به هم ریخت.

درست است که زندگی مان سخت می گذرد اما خدا را شاکریم. مقام جانبازی سعادتی است که از جانب خدا به ما عنایت شد.»

ادامه صحبت ها را خانم معصومه یوسفی نیسی اینطور بیان کرد:

«من در 8شهریور1353 در اهواز متولد شده و در یک خانواده 10 نفر بزرگ شدم. پدرم راننده بود و مادرم خانه دار. به دلیل اینکه آن زمان درس خواندن برای دختر ها سخت بود تا مقطع پنجم ابتدایی بیشتر درس نخواندم و بعد از آن در خانه به مادرم کمک می کردم.

سال 1378 من دو فرزند داشتم، رضا دو ساله و محمد هفت ساله بود. من به همراه همسر و دو فرزندم برای خرید به بازار رفته بودیم. در مسیر برگشت زمانی که از روی پل نادری اهواز در حال عبور بودیم ناگهان انفجاری رخ داد. تا یک ساعت هیچ کس به ما نزدیک نمی شد! مردم وحشت کرده بودند. بعد از مدتی یک نفر همسرم و فرزندانم را برد و من هم کمی بعد به بیمارستان منتقل شدم. در آن حادثه چند نفری مجروح شده بودند؛ اما سرپایی درمان شدند یک نفر هم به شهادت رسید. خانواده ما وضعیت وخیمی داشت. از همه حادتر پسرم محمد بود که ایست قلبی کرده بود و 7 روز در بخش مراقبت ویژه بستری بود.

پس از مدتی به علت کم بودن امکانات بیمارستان اهواز به بیمارستان ساسان تهران منتقل شدیم. چند ماه در بیمارستان تهران بستری بودیم. خانواده من و همسرم در تمام این مدت از ما پرستاری می‌کردند. عمل های جراحی متعددی در این چند ماه روی ما صورت گرفت. با این حال هیچ کدام مان بهبودی کامل نیافتیم.

فرزند کوچکم رضا چون دو سال داشت و جسمش ضعیف بود از لحاظ ذهنی آسیب دید و از درس خواندن باز ماند.

منافقین مسئولیت این حادثه را به عهده گرفتند.

به خاطر تمام مشکلاتی که برای خانواده ما به وجود آمد، مجامع بین‌الملل باید سرکرده منافقین را بخاطر جنایت‌هاش پای میز محاکمه بکشانند.

 

 

 


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

جدیدترین مطالب

اسفند 1359
جمعه شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان