حامیان تروریسم چشمانشان را باز کنند و ببینند چه بر سر ما آمده است

سال1360 سازمان مجاهدین خلق چهره واقعی خود را با  اعلام جنگ مسلحانه در سراسر کشور نمایان کرد. در گرگان نیز شروع به ترور برخی از شخصیتهای تاثیر گذار و افراد عادی کرد. هدفی که سازمان منافقین (مجاهدین خلق) دنبال می‌کردند ضربه زدن به اصل انقلاب و ایجاد رعب و وحشت و بد بین کردن مردم به نظام جمهوری اسلامی بود.

شهید بتول نوعی‌باهوش 1فروردین ۱۳۱۹ در شهرستان سبزوار متولد شد. پدرش کشاورز و مادرش خانه دار بود. او پس از اتمام دوره راهنمایی در سال1339ازدواج کرد و حاصل این ازدواج سه پسر و چهار دختر بود. وی در تاریخ 7مهر ۱۳۶۰ درحالی که برای خرید به خیابان رفته بود توسط نیروهای ضد انقلاب بر اثر اصابت گلوله به سینه شهید می‌شود.

آنچه در ادامه می‌خوانید شرحی است بر مصاحبه با خانم بیدخوری دختر شهید بتول نوعی‌باهوش:

زمانی که مادرم با پدرم ازدواج کرد تمام فامیل تصمیم گرفته بودند که برای سکونت به گرگان نقل مکان بدهند پدر و مادرم بعد از یکسال به گرگان می‌روند. پدرم در سبزوار کشاورز بود زمانی که به گرگان نقل مکان می دهند مغازه بغالی راه می اندازد و بعد از شروع جنگ وارد سپاه می‌شود. من سال آخر دبیرستان بودم که انقلاب شد. خانواده ما خیلی مذهبی بود. مادر و پدرم سعی می‌کردند در تمامی راهپیمایی‌ها شرکت کنند. مادرم زن بسیار آرام و مهربانی بود. رفتارش با ما خیلی روشن فکرانه بود. برای ما خواهر و برادرها هر مشکلی که به وجود می‌آمد می‌توانستیم به راحتی با مادرم در میان بگذاریم و ایشان با صبر و حوصله‌ای که داشتند ما را راهنمایی می‌کردند.

مادرم زمانی که فرصتی پیدا می‌کرد به خواند قرآن و کتاب مشغول بود. در کل اهل مطالعه بودند. مادرم زنی با محبت و مردم دار بود. با اقوام و آشنایان برخورد بسیارخوبی داشت. پدرم خلق تندی داشت مادرم با صبوری که داشتند ایشان را آرام می‌کردند. اگر در فامیل ناراحتی به وجود می‌آمد مادرم برای رفع کردن مسئله پیش قدم بود. نسبت به مسئله حلال و حرام دقت عجیبی داشت. می‌گفت «بدون اجازه دست در جیب همسرتان هم نکنید که برکت جیبش می‌رود.»

مادرم احترام بسیار زیادی به بزرگترها می‌گذاشت و همیشه به ما هم تاکید می‌کرد. برای تربیت فرزندانش تاکید زیادی به حفظ احترام بزرگترها داشت، مثلا جلوی پای بزرگتر بلند شویم... همان روزی که برای خرید می‌رفتیم مادر بزرگم نسبت به ما آرام‌تر می‌آمد مادرم زمانی که جلو تر می‌افتاد به مادرش می‌گفت «مامان جان چرا شما آرام راه می‌آیید؟ می‌گفت من نمی توانم بخاطر اینکه از شما جلوتر می‌رم جواب بدهم. بعد مادرجانم میگفت نه مادر اشکال ندارد شما برو. می‌گفت نه من نمی‌توانم جلوتر برم.»

در زمان جنگ که جنازه‌های شهدا را می‌آوردند مادرم می‌گفت چقدر مادر این شهدا از خود گذشتگی دارند فرزندانشان که پاره تنشان است می‌فرستند جبهه که ما بتوانیم  با خیال راحت زندگی کنیم. ما باید پاسخگوی خون این شهدا باشیم.

برادرم در کارگاه نجاری کار می‌کرد که تکه چوبی داخل چشمش می‌رود برادرم را برای عمل جراحی به تهران می برند بعد از ترخیص دکتر می‌گوید 10 روز دیگر دوباره برای معاینه برود. مادرم سر10 روز برادرم را به تهران برد. تازه از تهران برگشته بود که دخترخاله ام نامزد پسرداییم شده بود(زهرا صحرا نورد او و مادرم به همراه هم شهید می‌شوند). قرار بود بعدازظهر بروند خرید عروسی مادرم در حال رفتن بود که مادر بزرگم گفت« بتول جان شما خسته هستید نمی‌خواهد بروی مادرم گفت نه خاله گفتند بروم ناراحت می‌شوند» من و مادر بزرگم به همراه مادرم رفتیم.‌

مادر بزرگم در وسط راه گفت من خسته شده‌ام نمی توانم بیایم، جلوی مسجد جامع گرگان نشست زمانی زیادی نگذشت که درگیری و تیراندازی شروع شد. ما داخل خیابان بودیم که منافقین مادرم و دختر خاله‌ام را به رگبار بستند در حالی که من در کنار مادرم بودم او را به شهادت رساندند.

منافقین در آن زمان در جنگل های آمل مخفی شده بودند و مکان های تحت عنوان خانه‌های تیمی داشتند که کمیته در حال پاکسازی خانه‌های تیمی آنها بود منافقین به جهت اعتراض داخل شهرآمده بودند و مردم را به رگبار می‌بستند.

بعد از شهادت مادرم من و پدرم با شش بچه قدونیم‌قد مانده بودیم زندگی بعد از شهادت مادرم بسیار مشکل بود من دچار افسردگی شده بودم چون مادرم در مقابل چشمانم به شهادت رسید اصلا باور نمی‌کردم او به شهادت رسیده باشد!

شهادت مادرم به همه ثابت کرد منافقین دشمن قسم خورده مردم ایران هستند چقدر انسان های بی‌گناه را کشتند. مثلا آنجا در خیابان ماهیگیری مشغول فروش ماهی‌هایش بود، بیچاره نو عروس خانواده با چه امیدی در حال خرید برای مراسمش بود!

حامیان تروریست چشمانشان را باز کنند و ببینند که بر سر انسان‌های بیگناه چه آمده است بزودی چنین اتفاقی برای شما هم خواهد افتاد به دست همان افرادی که حمایتشان می‌کنید.


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

جدیدترین مطالب

سردار پاکپور در بازدید از مرز میرجاوه

در برابر اشرار و گروهک‌های تروریستی هشیار باشید

از ماجرای استاندارشدن تا شهادت به دست گروهک تروریستی ریگی

این سردار سپاه، خستگی را هم خسته کرده بود

شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
1
تاریخ : 1358/07/01
2
تاریخ : 1358/07/02
4
تاریخ : 1358/07/04
6
تاریخ : 1358/07/06
7
تاریخ : 1358/07/07
9
تاریخ : 1358/07/09
10
تاریخ : 1358/07/10
11
تاریخ : 1358/07/11
13
تاریخ : 1358/07/13
14
تاریخ : 1358/07/14
15
تاریخ : 1358/07/15
16
تاریخ : 1358/07/16
17
تاریخ : 1358/07/17
18
تاریخ : 1358/07/18
20
تاریخ : 1358/07/20
21
تاریخ : 1358/07/21
22
تاریخ : 1358/07/22
23
تاریخ : 1358/07/23
24
تاریخ : 1358/07/24
25
تاریخ : 1358/07/25
26
تاریخ : 1358/07/26
27
تاریخ : 1358/07/27
28
تاریخ : 1358/07/28
29
تاریخ : 1358/07/29
30
تاریخ : 1358/07/30
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان