زندگي و مبارزات شهيد ابوالفضل پيرزاده (17)

Zendegimobarezate Pirzade

آخرين دست نوشته :

در يكي از دفترچه هاي يادداشت معلم شهيد ابوالفضل پيرزاده كه در كلاس هاي آموزش عقيدتي سپاه ، مطالب آن را براي جوانان سپاه به عنوان يكي از موضوعات درس تدريس مي كرده ، چنين مي خوانيم :

از كجا آغاز كنم ؟ سؤالي است كه زمان ما مطرح كرده است .

سؤالي است كه زمان ما مطرح كرده است و اين سؤال در طول تاريخ در يك دوره ي تحول و انتقال از مرحله اي به مرحله ي ديگر كه جامعه و وجدان زمان احساس مي نمايد كه بايد كاري كند ولي عوض نظام الحاكم و وضع ديگري را جانشين آن كند ، مطرح مي گردد ، پس بحث بحث استراتژي است نه ايدئولوژي .

اكنون مصيبت بزرگ جوامع اسلامي (بالاخص) و جوامع سنتي (عموماً) ، عدم تفاهم و اشتراك بينش بين توده ي مردم و طبقه ي تحصيل كرده مي باشد . در گذشته علماي ما كاملاً در اختيار توده ي مردم قرار داشت ، ولي متأسفانه در فرهنگ جديد ، جوان هاي ما به درون قلعه بسته اي با برج و باروي بسيار استوار و تسخير ناپذيري جذب مي شوند و آنجا پرورش مي يابند و چون وارد اجتماع مي شوند ، باز در موقعيت ها و جايگاه هاي كاملاً خاص جدا از متن مردم به كار خويش ادامه داده و در يك كجاوه ي اشرافي بسته ، در ميان مردم حركت مي كنند .

پس نه روشنفكر مردم خويش را مي شناسد و نه مردم از مغزهاي متفكري كه در جامعه اش و با پول خودش شرايط پرورش او را فراهم آورده ، با او تماس و روشن شود . پس از هم جدا هستند . پس نخستين كار ، ايجاد پلي بين اين حفره ي عظيم بيگانگي در ميان دو قطب فكر و عمل مي باشد تا اين قطعه هاي تكه تكه و متنفر از هم را يك تركيب كلي دهد .

وقتي سؤال مي شود كه از كجا آغاز كنيم ، اين سؤال خود به خود نشانه ي آن است كه دو سؤال ديگر كه مقدم بر اين است ، روشن است و آن دو سؤال اين است كه " كي ها " و " براي چه كار " . بي شك سؤال كننده روشنفكر است كه او فقط مسئوليت كارهاي اجتماعي و رسالت اجتماعي دارد .

روشنفكر در يك كلمه كسي است كه نسبت به وضع انساني خودش در زمان و مكان تاريخي و اجتماعي كه در آن است ، خودآگاهي دارد و اين خودآگاهي جبراً و ضرورتاً به او احساس يك مسئوليت بخشيده است . خودآگاهي همان « وديعه الهي » است ، امانت .

« براي چه كار » روشن است ، پيامبري كردن جامعه در حالي كه پيامبر نيست . انتقال پيام به توده ي مردم و ندا دادن ، نداي آگاهي و رهايي و نجات دادن در گوش هاي منجمد توده و نشان دادن جهت و رهبري حركت جامعه ي متوقف و برافروختن آتش يك ايمان تازه در جامعه منجمدش .

اين كار علما و دانشمندان و تكنسين ها نيست ، زيرا آنها جامعه ي بشري يا ملي خودشان را در بودن خودشان ، نيروي علمي مي دهند ؛ اما روشنفكران جامعه را رفتن مي آموزند و هدف مي بخشند و رسالت شدن و پاسخ به اين چنين شدن مي دهند و راه حركت را روشن مي كنند ، چگونه ؟

هر وقت به يك تز اجتماعي مي رسيم بايد قبل از اين كه از نظر حق يا باطل بودن آن بحث كنيم ، بررسي و تعيين نماييم كه در جغرافياي اين تز مطرح شده چه تأثيري و انعكاسي مي تواند داشته باشد و چه آثاري بر آن مترتب است ؟

 

پيام حضرت آيت الله العظمي مشكيني :

در بخشي از پيام مرحوم آيت الله العظمي مشكيني به مناسبت شهادت ابوالفضل پيرزاده چنين آمده است :

" او محصل علوم ديني و عالمي سراپا شور و عشق به حق بود و به جرم كوشش در راه اسلام و قاطعيت در انجام وظيفه در سپاه و ارگان هاي ديگر شربت شهادت نوشيد .

دشمنان كوردل اسلام با كشتن وي مي خواهند نور خدا را خاموش كنند و نمي دانند كه تا كنون هر شهيدي به نوبه ي خود عظمتي به اسلام بخشيده است ."

در كلامي ديگر حضرت آيت الله مشكيني فرموده اند : " شهادت ايشان (ابوالفضل پيرزاده) فاجعه بود براي اسلام ."

 

پيام حضرت آيت الله مروج :

بسم الله الرحمن الرحيم

شهيد ابوالفضل پيرزاده را از كودكي مي شناختم ، ما در همسايگي هم و در يك محله سكونت داشتيم ، ايشان در يك خانواده ديني و مذهبي تربيت يافته بود و از اول نسبت به مجالس ديني و اخلاقي رغبت داشتند . در هر صورت فرصتي پيش آمد و بعد از سلام و مشورت با اينجانب براي ادامه ي تحصيل به قم عزيمت كردند و در آنجا مشغول تحصيل مقدماتي شدند و بعد از اتمام دروس مقدماتي در دوران انقلاب همگام با انقلابيون در اردبيل خدمات شاياني را براي انقلاب انجام دادند .

در هر زمان و هر گاه كه احساس مي كرد وجودش در آن مكان لازم و مثمر است حضور مي يافت . گاهي در شهرهاي پارس آباد ، قم ، گنبد كاووس ، طبس و گاهي نيز در جبهه هاي جنگ حضور مي يافت و اخيراً نيز پيشنهادي به ايشان داده شده بود تا به دليل نياز ضروري و مبرم به حضور ايشان در سپاه و در كنار پاسداران همكاري نمايد و مسئوليت سپاه را به عهده بيگرد .

كه در آن لحظه ايشان از من قول گرفتند در صورتي كه شما حاضر باشيد و به من تدريس نماييد تا از درس عقب نمانم در سپاه مي مانم و خدمت مي كنم و بنده نيز اين قول را دادم و هر گاه كه از مأموريت ها فارغ مي شد به همراه كتاب شرح لمعه براي يادگيري درس در دفتر بنده حضور پيدا مي كرد .

برادر پيرزاده فردي بسيار كوشا بودند ، هم در زمينه ي دروس ديني و مذهبي و خدمت در سپاه و هم از لحاظ تدريس در مدارس . ايشان از افرادي بودند كه بنده به صداقت ، ايمان و تقواي شان اطمينان كامل داشتم و ايشان مخصوصاً با منافقين خلق كه گمراه بودند ، سخت ستيز مي كرد و در عين حال در ارشاد و راهنمايي آنان مي كوشيد تا آنها را به راه راست هدايت كند .

حتي در دوره ي پيروزي انقلاب در محرم سال 1357 در عاشورا دسته جاتي برگزار شد كه رهبري و هدايت آن را نيز به عهده داشت و بر عليه رژيم فعاليت مي نمودند . ايشان جواني بسيار تلاشگر و مؤمن و معتقد و آشنا به مسائل سياسي بود و هر زمان حضور خود را براي خدمت به انقلاب و اسلام احساس مي كرد ، بلافاصله حاضر مي شد .

اخيراً نيز با توجه به تأكيد اينجانب ، در اردبيل ماندگار شده و ازدواج كرد و دست آخر نيز با توجه به خصوصيات بارز اين شهيد بزرگوار و حضور فعالش در خط امام و اسلام از سوي منافقين خلق ترور شد و به شهادت رسيد .

بنده از طرف خود به خانواده ي محترم شهيد بزرگوار ابوالفضل پيرزاده و عموم همشهريان عزيز تبريك و تسليت عرض مي نمايم . ضمناً نامه هاي زيادي از شهرهاي پارس آباد ، گرمي ، تبريز ، قم ، تهران ، مشهد و از حوزه هاي علميه در مورد شهادت جناب آقاي پيرزاده رسيده است كه اين خود حاكي از كمال خلوص ، صداقت ، اخوت و برادري داشته و مورد احترام و تقديس بوده است .

خداوند تبارك و تعالي روحش را شاد گرداند و اميدوارم كه تمامي جوانان ادامه دهنده ي راه اين شهيد بزرگوار باشند .

منافقين كوردل بعد از شهادت ايشان بيانه اي صادر كردند و در آن چنين گفتند كه : " مظهر انقلاب در اردبيل مروج بود و دست راست مروج هم پيرزاده ، ما با كشتن پيرزاده دست راست مروج را از او قطع كرديم ."

فصل دوازدهم : « راهي براي فردا »

ابوالفضلي ديگر ...

ابوالفضل پيرزاده فرزند شهيد ابوالفضل پيرزاده متولد 1361 ، شش ماه بعد از شهادت پدر به دنيا آمده است . ايشان در حال حاضر دانشجو است و با دختر يكي از شهيدان جنگ تحميلي ازدواج كرده و صاحب يك فرزند مي باشد .

ابوالفضل جوان به غير از خاطرات اطرافيان و عكس هايي كه از پدر مانده ، چيزي براي گفتن ندارد ، ولي مي گويد خيلي دلش مي خواست او را حتي براي يك بار هم كه شده ، ببيند .

ابوالفضل جوان كه حالا در بيست و هتمین سال زندگي اش قرار دارد ، مي گويد : " با اين كه هيچگاه پدرم را نديده ام ، ولي هميشه وجود او را در زندگي ام احساس مي كنم . "

او خاطره اي را تعريف كرد و گفت :

" در طول زندگي ام هيچگاه در خواب پدرم را نديده بودم ، تا اين كه چند روز بعد از اين كه جشن عروسي گرفتيم ، همسرم يك روز برايم تعريف كرد كه خواب پدرش را ديده كه در خواب به خاطر ازدواجش به او تبريك گفته است .

بعد از اين كه من اين موضوع را از همسرم شنيدم ، خيلي دلم از پدرم شكست و از اين كه پدر من به خوابم نمي آمد دل شكسته شدم . شايد به خاطر همين شكسته شدن دلم بود كه همان شب او را در خواب ديدم ، به همان شكل و شمايلي كه در تصاويرش ديده بودم ، ايستاده بود و به من نگاه مي كرد و لبخند مي زد .

بعد از اين خواب بود كه آن كلام معروف برايم مسجل شد كه شهدا زنده اند و هميشه در كنار ما و ناظر اعمال ما هستند ."

 

 

Zendegimobarezate Pirzade Molabas

 

نامه اي براي دوستان :

شهيد ابوالفضل پيرزاده در عنفوان جواني و در حالي كه حدود بيست سال داشت ، هنگام تحصيل در حوزه ي عمليه ي قم اين نامه را براي دوستش بهمن رجب نژاد فرستاده است كه با مطالعه ي مطالب آن به خوبي به شخصيت بزرگ و والاي او از همان دوران جواني اش پي مي بريم . متن نامه به اين شرح است :

" سلام بر همه ي شما باد ، مدت زيادي است كه نامه اي از شما دريافت نمي نمايم ، در صورتي كه لازم است و ضروري . بهتر ديدم كه نامه اي خدمت همه ي دوستان تقديم بدارم ، باشد كه تجديد يادآوري گردد . دوستان عزيز خدا مي داند كه چه نقشه هايي در حال پيدا شدن است ، خدا مي داند كه اگر باز هم و باز هم غفلت كنيم ، كار تمام است ؛ اگر باز هم امروز و فردا بكنيم كار تمام است .

دوستان عزيز ، مخاطب همه مان هستيم و اين نه حرف خود من است كه حرف اساتيد ماست ، بايد هفته اي لااقل يك بار دعاي كميل را بخوانيد ، بايد سعي كنيد دعاي ندبه را بخوانيد ، بايد سعي كنيد وقت ها را بيخود و بيهوده تلف نكنيد ، بايد سعي كنيد بي برنامه نباشيد ، نهج البلاغه و قرآن بخوانيد ، چون ما زنده ي اينهاييم و بي قرآن و نهج البلاغه مفهوم نداريم ، يك خودهاي هرزه ي بي همه چيز به درد نخور از آب در مي آييم .

دوستاني كه فرصت بيشتري دارند مخصوصاً آقاي رجب نژاد نبايد فرصت را از دست بدهند . با شروع به فعاليت اعم از مطالعه ، خودسازي ، دقت در عبادت ، تحصيل عربي و ... كرده باشد چون مي دانم كه به همين نزديكي شما آغاز زندگي جديدي را خواهيد كرد و بعد از آن گمان نكنم فرصتي براي اين كارها باشد .

خدا مي داند اگر اين فرصت ها از دست برود چقدر براي ما گران تمام مي شود . ما حالا جوان هستيم و درست موقع كار ماست . اگر حالا كار نكنيم ، ديگر تمام هستيم . ما الان طوري هستيم كه بخواهيم ، نخواهيم از ما كار مي كشند اعم از درسي و عقيده اي و غيره . مي دانم الان با مشكلاتي روبرو هستيد ولي بايد بر مشكلات فائق آمد و مشكلات را در هم شكست ، چون غير از اين چاره اي نداريم .

نمي دانم احساس مي كنيد كه مي خواهم چه بگويم يا نه و آيا اين احساس وحشت عجيب از آينده ي بسيار تاريك و فلج كه من مي كنم ، شما نيز احساس مي كنيد ؟ اگر جنبيديم ، پيروزيم والا تمام هستيم ... ديگر ما تقريباً مي دانيم كه چه نيازهايي داريم .

دوستان عزيز اگر مطالعات اسلامي تان قوي نباشد ، نرويد سراغ مطالعه ي كتب غير اسلامي ، تا اطلاع كافي از اسلام نداريم ، نبايد دنبال كتب غيره ديگران برويم كه چه خبر است . طلبه ، لباس روحانيت پوشيده است ، مال امام عصر را مي خورد و افكار كمونيستي دارد ، يعني نماز نمي خواند و به قوانين اسلام اهميت نمي دهد ، علتش هم اين است كه مطالعه ي عميق ندارد و مسائل اسلامي را درك نكرده است .

البته كه خيلي هم مي دانند ولي چون درك نكرده اند و يا درك كرده اند ، پول مي فريبدشان و آن از عدم ايمان به آنهايي كه درك كرده . خلاصه ي كلام من احساس كردم كه تذكر بدهم به برادران عزيز و شما اگر صلاح بدانيد اين را به آنها هم بگوييد چون من به همه ي دوستانم اين را نوشته ام . غفوري ، تيموري ، شهسواري ، نباتي ، جواد صبوري ، آقاي مهدي (برادر احمد) و ...

ديگر عرضي ندارم . قربان همه تان ، ابوالفضل ، برادر حقيرتان .

با دلي اندوه بار و چشمي اشكبار و روي اميدوار و محزون ، پيروزي همه تان را از معبود عزيزمان از موجد وجودمان يعني خداي بيچارگان و ترك نكننده ي مظلومان و آمرزنده ي گناهكاران مي خواهم ، پيروز باشيد . "