رهايي از تو هم –2

به قلم عضو سابق سازمان مجاهدين خلق

Arm

پيشتازان دروغين

حاشيه زياد رفتم ولي بايد بگويم كه در آن زمان به طور عمد، حتي حضور افرادي همچون شهيدان دكتر محمد بهشتي و دكتر محمدجواد باهنر و دكتر محمد مفتح در صف جلوي راهپيمايي ها در روزنامه ها منتشر نمي شد.

زخمي شدن و دستگيري دكتر مفتح و دكتر بهشتي در همان زمان و شكنجه آنها در بازداشتگاه مخوف كميته مشترك ضد خرابكاري را نمي نوشتند و يا از قطعنامه هاي راهپيمايي هاي عظيم تاسوعا و عاشورا، كه توسط شهيد بهشتي در خيابان آزادي قرائت شد چيزي ننوشتند و خيلي چيزهاي ديگر را هم ننوشتند تا كساني مثل من كه سراپا شور انقلاب بودند، به طرف نيروهايي همچون مجاهدين خلق و چريك هاي فدايي خلق كشيده شوند و از سوي ديگر عدم هرگونه تبليغ از سوي نيروهاي انقلابي خط امام (با اين اعتقاد كه هرگونه تبليغ گذشته مبارزاتي خود و آنچه در راه انقلاب انجام داده اند را ريا مي دانستند و مي گفتند عملي كه براي خدا انجام شده، گفتن ندارد)، موجب شد جواناني نظير ما سرسپرده و هوادار بي چون و چراي گروههايي شوند كه در صفحات بعدي با بررسي پرونده مبارزاتي شان در زمان شاه قضاوت خواهيم كرد كه كمترين نقش را در برانگيختن مردم و انقلاب داشته اند. آنها واقعيتي را وارونه جلوه دادند كه خود مي تواند يك تراژدي تلخ تاريخي باشد براي به ميدان كشاندن گروهي از ساده دل ترين جوانان اين آب و خاك. آنها مي گفتند (امام) خميني و يارانش انقلاب را دزديده اند، هيچ وقت در صحنه مبارزه نبوده اند و از گوشه هاي عافيت به ميدان آمدند و بعد از پيروزي انقلاب پست ها و مسندها را دردست گرفتند. آنها مي گفتند اين ما (سازمان مجاهدين خلق) هستيم كه پس از 14 سال مبارزه بايد حكومت را در دست بگيريم و از سايرين محق تر هستيم!(6)

به اين ترتيب واقعيتي واژگون جلوه داده شد كه تا هنگام دستگيري و زنداني شدن و در واقع با رهاشدن از حصار فكري سازمان، به حقيقت آن پي نبردم. زيرا در واقع اين مجاهدين خلق بودند كه مي خواستند انقلاب را از صاحبان اصلي اش بدزدند. براي اولين بار در اتاق هاي بازجويي زندان اوين به جاي ديدن شكنجه گرهايي كه از سوي مجاهدين خلق تبليغ مي شد، با بازجوياني مواجه شدم كه بعضاً از اعضاي بسيار فعال و مبارز و شكنجه شده سابق مجاهدين خلق بودند، ولي در همان زمان مبارزه با ملاحظه انحرافات ايدئولوژيك سازمان كنار كشيده و با گروههاي اسلامي پيرو خط امام به مبارزه شان بر ضدرژيم شاه ادامه داده بودند. در اتاق هاي بازجويي زندان اوين با مبارزاني روبرو شدم كه در كسوت بازجو، سعي مي كردند تا حد امكان با بچه هاي دستگير شده حرف بزنند و آنها را از ماهيت اصلي گروهي كه برايش فعاليت كرده بودند، آگاه سازند. انقلابيوني همچون محمد داوودآبادي (محمدرضا مهرآيين)، احمد احمد (كه از اعضاي اوليه سازمان مجاهدين خلق بودند) و شخص سيداسدالله لاجوردي كه در زمان رژيم پهلوي، حدود 9 سال در زندان هاي رژيم شاه به سر برد و در زير شكنجه، يك چشم خود را از دست داد.

زندان اگرچه مكان مناسبي نيست، ولي براي من و امثال من باعث شد كه بسياري از واقعيت ها را درباره سازمان و اعضايش متوجه شويم و اينكه برخلاف ادعاها و شعارهايشان به هيچ وجه نمي توان آنها را مبارزان پيشتاز دوران پيش از انقلاب به شمار آورد، در حالي كه به جاي گذر از ميادين خون و شكنجه، تنها كارنامه سياهي چه در سال هاي قبل از پيروزي و چه در دوران بعد از پيروزي انقلاب از خود به جاي گذاشتند. متوجه شدم كه در واقع اين ياران و انقلابيون مسلمان پيرو امام خميني(ره) بودند كه از ميادين خون و شكنجه عبور كردند تا به رهبري پيشواي بزرگ و والامقام خود، انقلاب را به پيروزي برسانند.

وجود اين واقعيت ها پس از گذشت ماهها كه در زندان بر عقايد خودم نسبت به سازمان پاي مي فشردم، باعث شد كه در تمامي آنها تجديد نظر كنم و بدون آنكه هوادار جريان جديدي شوم به تحقيق بي طرفانه درباره تاريخ مبارزات معاصر ايران - چه در مورد گروههاي چپ و چه احزاب راست - بنشينم. خوشبختانه با استفاده از كتابخانه هاي زندان و نشريات متنوع آن كه تقريباً همه گروهها و اعتقادها را در برمي گرفت، توانستم طي اين مدت بدون پيشداوري و برداشت هاي متعصبانه به تحليل و بررسي بپردازم كه حاصل آن را سعي دارم به ياري خداوند در اين مجموعه تحت عنوان خاطرات و تحقيقات به رشته تحرير درآورم.

مجموعه اي كه شامل بخشي از 10 سال خاطرات نگارنده مابين سال هاي 1357 تا 1367 است، يعني از زماني كه زمينه هاي هواداري از سازمان مجاهدين خلق را پيدا كردم تا سال هاي پيوستن به انجمنهاي دانش آموزي اين سازمان در سال هاي 58 و 59 و تا فعاليت در هسته هاي مقاومت آن و دستگيري در سال 62 و دوران زندان طي سال هاي 62 تا 67 كه بيشترين بخش اين خاطرات را دربر مي گيرد.

سعي كرده ام آنچه را كه از مجاهدين خلق و اعضأ و هواداران آن و باورها و تفكرات و رفتارهايشان نقل مي كنم، تاكنون كمتر در نوشته ها و خاطرات مشابه بيان شده باشد. از اين جهت به عمد از برخي فرازهاي فعاليت هايم براي سازمان عبور كرده ام، چراكه مشابه عملكرد بسياري ديگر از هواداران و اعضاي ديگر بوده كه به كرات در كتاب هاي مشابه در داخل و خارج كشور به چاپ رسيده و احتمالاً از نظر علاقمندان گذشته است.

ضمن اينكه به دلايل مختلف از جمله شرايط فكري و روحي برخي افراد و نيروها و برداشت هاي بعضاً ناصواب در داخل و خارج كشور از نام بردن دقيق بعضي اسامي، عناوين، ارقام و تاريخ ها اجتناب كرده ام، اما سعي داشته ام كه اين موضوع بر مستند بودن تاريخي اين خاطرات و تحقيقات خدشه اي وارد نسازد.

اميدوارم آنچه را كه نقل كرده و با اسناد و مدارك مختلف آن را مستدل تر نموده ام، بتواند براي داوري نسل امروز و آينده مفيد باشد و آنها را ولو ذره اي با پيچ و خم هاي تاريخ كه در هر دوره اي به صورتي تكرار مي گردد، آشنا كند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

6 - رهبران سازمان مجاهدين خلق به كرات طي سخنراني هاي خود و يا اعلاميه ها و نوشته هايشان ادعا كردند كه تنها نيروي انقلابي بودند كه با گذر از 14 سال مبارزه و ميادين خون و شكنجه، انقلاب را به پيش بردند. از جمله مي توان به سخنراني موسي خياباني در ميتينگ انتخاباتي مجاهدين خلق در دانشگاه تهران براي معرفي مسعود رجوي در دي ماه 1358 به عنوان كانديداي اولين دوره رياست جمهوري اشاره داشت. اما براساس مدارك مستند، شواهد موجود و نوشته ها و كتاب هاي خود اعضاي اين سازمان بايد گفت 14 سال مبارزه مجاهدين خلق برضد رژيم شاه در واقع بيش از يكي دو سال ابراز وجود آن هم در سطح چند ترور و انفجار كور و بانك زني (كه به جاي برانگيختن پشتيباني مردم، نفرت و گريز آنها را به دنبال داشت) نبوده است. بيانيه اعلام موجوديت سازمان مجاهدين خلق ايران در تاريخ 20 بهمن ماه 1350 انتشار يافت. اين در حالي بود كه حدود 5-6 ماه قبل از آن تعدادي از اعضاي اين سازمان بدون هيچ گونه مقاومتي دستگير شده بودند. اما در بيانيه فوق ادعا شده بود كه سازمان مجاهدين خلق از سال 1344 تشكيل شده است. بدون ترديد حتي اگر چنين ادعايي هم صحت داشته باشد، 6 سال فعاليت بدون هيچ گونه نمود و بازتاب حتي در ميان نيروهاي مبارز و بعد دستگيري گسترده نيروهاي آن كه مدعي مبارزه مسلحانه است بدون حتي شليك يك گلوله، در واقع برابر با صفر است. (ادعاي كار ايدئولوژيك هم در اين 6 سال مي تواند باطل به حساب آيد چرا كه نتيجه آن در همان سال 50 بنيادي متزلزل بود كه با حاكميت گروهي از ماركسيست ها و مذبذبين عقيدتي در مركزيت و رهبري سازمان از نخستين روزهاي اعلام موجوديت شروع به فروريختن كرد و اين ويراني دو سال بعد يعني در سال 52 كامل گرديد). از سويي ديگر سازمان مجاهدين خلق (با آن اهداف و ايدئولوژي مورد ادعاي بنيانگذاران و سمبل هايش) به طور رسمي و تاريخي از شهريور سال 1354 با انتشار بيانيه تغيير مواضع ديگر وجود خارجي ندارد و نمي تواند ادعاي حضور در ميدان مبارزه را داشته باشد. اين در حالي است كه سال هاي 52 تا 54 هم بيشترين نيروي اين سازمان صرف حاكميت ماركسيسم و ماركسيست ها در رهبري و نقاط مهم و كليدي، تصفيه نيروهاي مذهبي و لودادن و كشتار مخالفين به اصطلاح تحول ايدئولوژيك شد. از اواسط سال 55 هم با كشته يا فراري شدن اغلب رهبران ماركسيست سازمان به خارج كشور و انتقاد بقيه اعضا به روند مبارزه مسلحانه و تصفيه هاي خونين، پس از ناكارآمدي اعلام موجوديت بخش ماركسيست - لنينيست سازمان عملاً از سوي مركزيت با عنوان «تعطيلي موقت تشكيلات»، كار سازمان مجاهدين خلق در سال هاي پيش از پيروزي انقلاب به پايان مي رسد.

(براي اطلاع بيشتر رجوع كنيد به كتاب هاي 1- «سازمان مجاهدين خلق ايران» نوشته حسين احمدي روحاني، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1384، 2- «نهضت امام خميني»، دفتر سوم: تأليف سيدحميد روحاني، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ پنجم، 1382، 3- «بررسي تغيير ايدئولوژي سازمان مجاهدين خلق ايران در سال 1354»، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1384 و 4- «سازمان مجاهدين خلق، پيدايي تا فرجام» از انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي، چاپ اول، 1385-1384)

 


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9931773&tmpl=component
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

مهر 1359
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
9
تاریخ : 1359/07/09
14
تاریخ : 1359/07/14
16
تاریخ : 1359/07/16
21
تاریخ : 1359/07/21
23
تاریخ : 1359/07/23
25
تاریخ : 1359/07/25
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان