خویشتن وهمی زنان مجاهدین خلق

بحران هویت زمانی رو میکند که بحران معنا در وجود آدمی شکل گیرد، آنگاه که انسان خود را از حقیقتی اصیل تهی یابد هر مکتب و ایدئولوژی میتوان جایگزین کرد، در اعترافات یکی از اعضای جدا شده میخوانیم که میگوید: حفره‌ها و خلاءهاي شخصي‌ام مرا به سياست وارد نمود و به مجاهدين پيوستم

Rajavi 19

انسان هزار جلوه دارد و در هر موقعیتی به گونه ای است و در هر زمان به رنگی و از این رو امر بر خود او مشتبه می شود و نمی داند حقیقت وجودش کدام است اما تردیدی نیست که هرگاه انسان جلوه معینی از خویش را حقیقت خود بپندارد، این گمان با حالات و اعمال و رفتارهای معینی از او متناسب تواند بود.

چگونه می شود که آدمی از «خود» بیگانه می شود؟ رمز این معما در آن است که انسان موجودی خود کفا نیست بلکه همواره «محتاج» است، محتاج آن که با توسل به چیزی بیرون از خود، آتش احتیاج را در خود فرو نشاند. این احتیاج، نخست جنبه زیستی و سپس علاوه بر آن، جنبه روانی و اجتماعی دارد از این رو گویی انسان، ناگزیر است با ناخود و بیگانه هم خانه شود و او را در خویش بپذیرد اما این بیگانه، دلنشین است زیرا اوست که رنج احتیاج را زایل میکند، پس دیوار بیگانگی میان خود و نا خود فرو می ریزد و خود با نا خود یگانه می شود و خود را در او می یابد و سرانجام « او» را «خود» می بیند و بدین گونه از خود بیگانه می شود.

این انسان از خود بیگانه، تصویری از خویش دارد، اما تصویری از آن بیگانه ای که در خود او خانه کرده است. او خود را به صورت وی می پردازد و «خویشتنی وهمی» است که به مدد خیال برپا می شود. از این رو قرآن چنین انسانی را «مختال» می نامد، یعنی انسانی پرداخته از خیال، مجازی و از خود بیگانه ( مختال: کسی که به خیال و پندار برای خود چیزی را تصور کند که در او نیست).

این خویشتن وهمی، در طول زندگی انسان و در نزد افراد مختلف، متفاوت است. اما ماهیت آن ثابت است.با ظهور خویشتن وهمی، آدمی«احتیاج» دیرینه اش را از یاد می برد و «عندیّت» قارونی و «انانیّت» فرعونی در او نمودار می شود.

قر آن برای آنکه آدمیان را با حقیقت خودشان آشنا کند، هزار جلوه آنان را چون پرده ای به کنار می زند و سیمای راستین آنان را در برابر شان می نهد:«یا اَیُّها الناسُ اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلی اللهِ وَ اللهُ هوَ الغَنیُّ الحَمیدُ» فاطر/15

این آیه بیان میکند که ای آدمیان، حقیقت وجود شما «احتیاج» است شما در خود بسته، لحظه ای دوام نمی آورید، ناگزیرید به جز خود تکیه کنید. اما این «جز خود» نه آن خویشتن وهمی است که در پی قدرت و علم و جمال، آن را جعل کرده اید، بلکه خداست که هم خود شما را «ایجاد» کرده و هم «ابقاء» می کند.

در این بینش، انسان بصیر متعلقات را که به او داده شده جز از خدا نمی بیند. و در می یابد که چرا«از خدا بیگانگی» و «از خود بیگانگی» هم بسته اند.

بر این اساس، هرگاه انسان، احساس بی نیازی یا نیازمندی کند اما به غیر خدا، در هر دو حال از حقیقت خویش باز مانده و از خدا و از خویش مستور است و جز این نیست که با خویشتنی مجازی می زیید. چنین بیت عنکبوتی به زودی تزلزل خویش را آشکار خواهد ساخت. قرار و آرام پایدار انسان، هنگامی رخ میکند که او خود را در ربط و ارتباط با خدا ببیند. ( اَلا بِذِکر اللهِ تَطمِئنُّ القُلوب). رعد/28

از خویشتن وهمی در قرآن با تعابیری چون: «خود زیانی»، یا «خود فراموشی» یا «خودفروشی» یاد شده است. مثلاً میفرماید: «قد خسروا انفسهم و ضل عنهم ما کانوا یفطرون» )اعراف/53( همانا خود را باخته و معبودهای دروغین از دستشان رفته است. «قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم» )زمر/15( بگو زیان کرده و سرمایه باخته آن است که خویشتن را زیان  کرده و خود را باخته است. و یادر مواردی میفرماید: «نسوا الله فانساهم انفسهم» (حشر/19) از خدا غافل شدند و خدا را از یاد بردند پس خدا خودشان را از خودشان فراموشاند و خودشان را از خودشان غافل ساخت.

انسان زنده همواره غرق در خود است هرچیز را با اضافه به خود می بیند توجهش قبل از هر چیز به خودش است پس فراموش کردن خود یعنی چه؟

انسان احیاناً خود را با«ناخود » اشتباه می کند و«ناخود» را «خود» می پندارد و چون ناخود را خود میپندارد آنچه به خیال خود برای خود می کند در حقیقت برای ناخود می کند و خود واقعی را متروک و مهجور و احیاناً منسوخ می سازد. مثلاً آنجا که انسان واقعیت خود را همین«تن» میپندارد و هرچه می کند برای تن و بدن می کند خود را گم کرده وناخود را خود پنداشته است.

انحراف هر موجود از مسیر تکامل واقعی انحراف از خود به ناخود است این انحراف بیش از همه جا در مورد انسان که موجودی مختار و آزاد است صورت می گیرد، انسان هر غایت انحرافی را انتخاب کند، در حقیقت او را به جای خود واقعی گذاشته است، یعنی ناخود را خود پنداشته است.

اگر بخواهیم شاخصه های این تفکر «خویشتن وهمی» را به طور ویژه در زنان فرقه مجاهدین بررسی کنیم، نیاز به نگاه جامع به کلیِّت این سازمان می باشد. انسان که از خود واقعی تهی شد می توان ناخودی وهمی جایگزین کرد. ناخودی که او را با نیازهای غیر اصیل سرگرم و از کمال انسانی دور کرد تا خود واقعی را اشتباه گیرد. برخوردهای این فرقه با زنان از این دست می باشد تعریفهای اشتباهی که در رابطه با زن ارائه شد به عنوان ارزشهای نهادینه شده و اصیل در این فرقه شناخته می شوند، او آنچنان مسخر شده است که از خود تصویری غیر واقعی ساخته است و آن را ملکه ذهنی نموده است، نه تنها زن بلکه خانواده و فرزندان نیز همگی مسحور تفکرات رجوی شده اند.زنان چون از قبل مورد ظلم و نادیده گرفتن حقوق فردی و اجتماعی قرار گرفته بودند و هویت و اعتبار خود را از دست داده بودند، رجوی از این ضعف تاریخی استفاده کرد و زنان را وسیله مشروعیت دادن به توطئه هایش کرد... درک روانشناسانه ضعف تاریخی زن و اشک تمساحی که رجوی برای زن می ریخت به رجوی امکان داد که استخوان بندی سازمان خود را بر محور زن سازمان دهی کند تا این شیوه جامعه سرمایه داری که که زن عنصر سود آوری است در سازمان به کار گیرد... فرماندهان و مسئولینی که بعداً به ریاست بخش ها منصوب می شوند بیشتر زنان بودند و چون محصول انقلاب ایدئولوژیک بودند زیاد مایه دار و باسواد و دارای دانش سیاسی و توان بالای اجرایی و قدرت بیان نبودند آنها بیشتر پرشور و احساساتی بودند که یک کلمه که حرف میزدند ده بار نام مریم و مسعود را بر زبان می آوردند.

انگیزه زنان از وارد شدن در این فرقه مخوف به اذعان اعضایش همان اشتباه تاریخی تعریف بد ارزشهاست. مریم شهباز پور در کتاب سراب و گرداب می گوید:«وارد شدن ما به حرکتهای سازمان فقط برای کسب شخصیت و وجهه به اصطلاح سیاسی بوده است ولی درصد انتخاب آگاهانه خود افراد، خیلی کم بود.»

ایدئولوژی که در سازمان به صورت ریشه ای پاگرفت ضدیت با اسلام بود که نهایتاً ارزشها به صورت ضد ارزش درآمدند. رجوی میگوید:«دیوی که در اعماق تاریخ ایران نزدیک به 1400 به خواب رفته بود در اوج محبوبیت توده ای و در اوج اقتدار معنوی و مذهبی در تاریکخانه زمان آزاد شد.» از این جملات جز ضدیت با اسلام چه چیز دیگر می توان برداشت کرد؟ این تغییر مواضع ایدئولوژیک نهایتاً منجر به ایجاد تعاریف اشتباه از کمال انسانی و به خصوص از زن گردید. سیر این روند انحرافی بدین شکل بود که حفظ ظاهر بی آلایش زنان در ابتدای کار سازمان، رنگ باخته و تغییر کرد. در این هنگام شخصیت زن در رأس هرم، به عنوان وسیله ای برای حفظ موازنه و معادلات سیاسی به معامله گذاشته شد. و مدتی بعد نیز «زن» - با ابداعات نو و رهبری نوین و زدودن افکار ارتجاعی و متحجر راجع به زن! – برای«انقلاب نوین ایدئولوژیک»، با طرحی عروسکی به عرصه و میدان آمد  و چهره اصیل و پاک خودش را در رنگ و جوهرهای مصنوعی از دست داد. امروز او برای توجیهش «پرتوی مجسم از رهایی» معرفی می شود.Koshtan Afrad01

اوج این انحطاط که برای افراد هویتی نمی ماند تا اینکه از خود کاملاً تهی شوند و یک ناخود را در خود بپذیرند در این فرقه با روشهای مختلفی برای خلوت کردن و در خود فرو رفتن به وجود آمده بود از آن جمله این بود که افراد را ماهها محبوس کرده تا خلوت کنند و فکر کنند. در تمامی این مدت این فرد باید مریم رجوی را در فکر و روح خود مجسم کند و تمام محسنات دنیا و آخرت را در او ببیند تا خود را شیفته و عاشق مریم بیابد. و یا اینکه افراد آزاد بودند تا سر به کوه بگذارند و راجع به انقلاب ایدئولوژیک و درک جایگاه ایدئولوژیکی مریم و مسعود فکر کنند.

وقتی ریشه همه این مشکلات را بررسی می کنیم تنها به یک چیز می رسیم، در سازمان، رجوی به جای خدا نشسته است  و مریدان باید او را بپرستند و خدا هم اشتباه نمیکند تا چه رسد به این که از خود انتقاد کند، پس این فرقه یک مذهب است نه یک سازمان سیاسی.و همسر خود مریم را با مادر مسیح مقایسه می کند. مهدی خوشحال در کتاب کنترل نیرو می گوید: «او در نشستهای طلاق از مریم مادر مسیح بسیار یاد کرد و آزمایش او را مورد ستایش قرار دارد و بگونه ای سعی نمود که مریم 2 هزار سال پیش را با مریم زن تشریفاتی خود همسان و همطراز نشان دهد.»

زن در فرقه منحط رجوی را از خود تهی کرده اند، انسان که فطرتاً در جستجوی حقیقت است کافی است بر اعمال جنایتکارانه فرقه رنگ و لعاب حقیقت از نوع ایدئولوژیکی زد، همین باعث خواهد شد او حقیقت  یا خود را اشتباه گیرد، اینکه چطور می شود در تشکیلات و مناسباتی که علی القاعده سمبل و نماد یک جامعه فرضی و در یک اشل کوچک است، زن ها در آن نقش جایگاه و منزلتی فراتر از کلفت دومی نداشته باشند و در عین حال کسب همین جایگاه هم فضیلت و شرافت تلقی شود، و درست در چنین مناسباتی داعیه اول آن حقوق زنان و فراتر رهایی و آزادی آنها از انواع ستم های تاریخی و به صورت استراتژیک و محوری هم باشد، از عجایبی است که فقط در یک سازمان ایدئولوژیک مثل مجاهدین و تحت رهبری عقیدتی کسی مثل مسعود رجوی امکان وقوع دارد. این روزها در عبور از روز جهانی زن بر اساس یک سنت دیرینه و کلیشه ای بار دیگر مریم رجوی ضمن پیامی به مناسبت 8 مارس (روز جهانی زن) بار دیگر بر طبل آزادی و دفاع از حقوق زن ها می کوبد. این در حالی است که به شهادت تمام زن هایی که از مناسبات مجاهدین گریخته اند، بیشترین ظلم و ستم و بهره کشی ممکن جنسی و فکری و جنسیتی و ... بر روی همین زن ها اعمال می شود. اما آنچه در جای جای اظهارات این زنان به چشم می خورد فراتر از ستم های معمول، بیشتر تداعی کننده یک سیستم برده داری مدرن و سیستماتیک است.

آنچه اکنون و بیشتر از هر زمان مورد تاکید و تصریح زنان گریخته از سازمان است حمل تضاد حاصل از نمایشات بیرونی سازمان از زن، در مقابل آن حقیقت ایدئولوژیکی است که از درون زنان سازمان را هزار بار بدتر و مشمئزکننده تر از مناسبات استثماری و سرمایه داری و قرون وسطایی به بردگی و استثمار و استحمار و استبداد کشیده است. در حالی که در جوامع یادشده زن ها تنها اسباب و ابزار استثمار جنسی و فیزیکی هستند، در مناسبات مجاهدین از تمامی ظرفیت ها و قابلیت های بالقوه و بالفعل زنان سوء استفاده می شود. حقیقت این است که نمی توان تصویر و چشم اندازی فراتر از آن چیزی که سازمان برای آزادی مردان قائل است برای زن های آن نیز متصور شد و این نه به معنای اعطا یا احقاق حقوق فردی و آزادی انسان که درست در نقطه مقابل آن و در سرشت آن مفهومی تنیده است که رجوی به عنوان فلسفه رهایی در دستگاه ایدئولوژیکی اش تبیین می کند. از نظر رجوی آزادی و رهایی به طور عام برای هر مجاهد خلق و به صورت خاص برای هر زن مجاهد خلق جز با پذیرش انقیاد و بندگی و بردگی تمام و کمال به عنصر بیرون از خودش اساسا نمی تواند مفهوم مادی و عینی به خود بگیرد. آن عنصر بیرون از خود نیز در دستگاه رجوی کسی جز رهبری عقیدتی نیست.

نقد این نگره حداقل از دو زاویه حائز اهمیت است. یکی پذیرش جنبه های صرفا ایدئولوژیکی این برداشت است که در عمل فرد را از صورت انسانی آزاد و مخیل به ابزاری کاملا ایدئولوژیک و خشونت طلب تبدیل می کند و در وضعیت دیگر همین ساختار انسان را برده فرد دیگری همچون رجوی می کند. در شق اول آن زن در وجود امثال ندا حسنی تبلور ایدئولوژیکی پیدا می کنند و خود را به آتش می کشند و در شق دیگر می توان به شورای رهبری مجاهدین اشاره نمود. این دو سر ظاهرا متناقض، آبشخور تفکر واحدی هستند که اصل و اساس اش را بی ارادگی و پذیرش طوق بندگی یکسره به رهبری تعریف می کند. اینکه این معجون ترکیب شده از ظالمانه ترین سیستم های قبیله ای و عشیره ای تا پیچیده ترین روش های برده داری مبتنی بر مغزشویی و تغییر هویت فردی، چگونه می تواند خود را در صف مقدم جنبش های حامی زنان در جهان جا بزند، جای سخن دارد. واقعیت این است که آنچه رجوی ها را در این مهم پیش می برد، تمرکز پیوسته بر آن جنبه های پیدا و بیرونی از مظالمی است که در کشورهای پیشرفته و همچنین عقب مانده بر زنان می رود. رجوی ها در واقع نیمی از حقیقت را می گویند و نیمی را در مناسبات پیچیده و همچنین هزارتوی تعابیر و شعارهای تبلیغاتی خود در نقد آنچه اظهر من الشمس است، مدفون می کنند.

متاسفانه غربی ها به دلیل نوع تربیت شان کمتر متوجه ناپیداها هستند، برای آنها حجت تنها آن چیزهایی است که بر زبان جاری می شوند. شاید آنها هرگز نتوانند تصور کنند در پس آن چهره همیشه خندان مریم رجوی و آن شعارهای تند و خوشایند درباره حقوق زنان، در درون این ظاهر فریبنده هیولایی کمین کرده که به انسان در مفهوم عام و زن به طور اخص جز افریته هایی برای گمراه و منحرف کردن از مسیر رستگاری نگاه نمی کنند. شاید این ذهن های ساده و زودباور هرگز نتوانند تصور کنند، رجوی ها زن را جز یک وسوسه همیشگی نمی دانند که برای رام کردن شان باید مدام آنها را با آن گذشته تاریخی شان تحقیر کرد. آنها شاید ندانند این زن هایی که ظاهرا خانم رجوی این همه بابت آنها نگران است، به زعم رهبری عقیدتی مجاهدین موجودات بی مقداری هستند که باید با سختی و آموزش نشانه های زنانگی شان را محو کنند تا جایی که نشود جنسیت آنها را تشخیص داد. مسعود رجوی بر خلاف آن جنبش های مدنی در غرب نه تنها در پی احقاق حقوق مدنی زن ها نیست که در نقطه مقابل با بهانه کردن ایدئولوژی و مشتقات آن می خواهد همان تتمه آزادی ها و حقوق زنان را از بیخ و بن نابود و به جای آن زن یله و رها شده از هر نظم و التزام را به عنوان مدل ایدئولوژیک جایگزین کند. این زن ایدئولوژیک ماهیتا جز وابستگی تمام عیار به ایدئولوژی مولود ذهن بیمار رهبری حق دیگری ندارد و حقیقت تلخ تر و شاید ناباورانه تر اینکه به زعم رجوی آنچه تا کنون به عنوان حقوق زن احیا شده، حائل ها و موانعی است که او را از جوهره و قابلیت های ایدئولوژیکی اش کنده و به انسان معمولی تبدیل کرده است. زن آرمانی رجوی در نهایت نه تنها چیزی افزون تر از گذشته ندارد که بر عکس آن دستاوردهای اجتماعی مبارزات چند قرن گذشته را نیز با محاط شدن ایدئولوژیکی از دست می دهد.Fesad

بحران هویت زمانی رو میکند که بحران معنا در وجود آدمی شکل گیرد، آنگاه که انسان خود را از حقیقتی اصیل تهی یابد هر مکتب و ایدئولوژی میتوان جایگزین کرد، در اعترافات یکی از اعضای جدا شده میخوانیم که میگوید: حفره‌ها و خلاءهاي شخصي‌ام مرا به سياست وارد نمود و به مجاهدين پيوستم.

باید اعتراف کرد این سازمان از ابزارهای روانشناسی قوی برخوردار است.  با شناختن نقاط ضعف افراد نهایت استفاده از آن را میکند، فرد میخواهد بحران معنای خود را سامان بخشد و این سازمان با زدن لعاب انسان دوستانه بر افراد این را جایگزین وجدانهای بشردوستانه افراد میکند.

رجوی میداند کافی است افراد را از خود حقیقی تهی نمود و آنگاه زمان مناسبی است که خود منفورش را جایگزین افراد کند و از آنها میخواهد از دریچه دید منحوس او جهان را بنگرند وآنگاه است که افراد با جهان بینی او سازگار میشوند. شاخص‌هاي رشد در تشكيلات سابقه آرمان‌گرايي و آزاديخواهي نيست، اتفاقا اكثر اوقات اينگونه فاكتورها به ضد خودش تبديل مي‌شود. شاخص ارتقاي در تشكيلات مجاهدين به تبعيت از مناسبات و اثبات حل شدگي در رهبري تشكيلات خلاصه مي‌شود.

اضمحلال شخصیت افراد مرحله به مرحله است و خیلی حساب شده است.در سازمان با اینکه مانیفست آنها بر قطع همه تعلقاتی که در شکل گیری هویت افراد نقش اساسی دارند مثل خانواده، حرفی زده نمیشود، اما به تدریج با بقطع همه بند های ارتباطی و عاطفی او با خانواده، او راز خود حقیقی دور میکنند. در ابتدای ورود به سازمان هرگز به تو نمیگویند که بایداز همسر خويش طلاق بگيري؛ فرزندانت را فراموش كني، در عمليات جاري روزانه (دادگاه‌هاي تفتيش عقايد) شركت كني، غسل روزانه (پاك كردن گناهان از طريق اعتراف كتبي و شفاهي) انجام داده، خواب خود را به مسئول تشكيلاتي‌ات گزارش كني، به اقوام و خانواده خود فكر نكني، خود را همسر رهبر تشكيلات و محرم او بداني و با عقيم كردن خود اثبات نمايي كه به "قـله‌رهايي‌" رسيده‌اي و ... . آيا كسي بعد از خواندن اين اساسنامه وارد سازمان مجاهدين خلق خواهد شد؟ هرگز!

سازمان نيروهاي خود را از طريق شعارهاي پرطمطراق و فريبنده وارد مناسباتي مي‌كند كه به تدريج فرد را از خودبيگانه مي‌كند، افزود: سازمان مجاهدين آزمايشگاهي ايزوله است كه در آن اعضاء مغزشويي مي‌شوند و فرد به دام افتاده را طي يك پروسه زماني به نقطه‌اي مي‌رسانند كه با اشتياق حاضر شود كه همين اعمال را انجام دهد.

اوج انحطاط این سازمان مخوف تا به حدی است که برای ریشه کن کردن انسانیت  و همه ارزشای زنانه او را از هم از روح و هم از جنس از همه نشانه های هویتی انیسانی خود به صورت زن خارج می کنند. فرد انقلاب كرده بايد خود را به قله برساند كه فتح اين قله در سازمان براي زنان با جراحي رحم عيني مي‌شود، اين حركت در واقع آخرين ميخ را برتابوت عاطفه فرد فرو مي‌برد تا عنصر تكامل يافته دستگاه ايدئولوژيك رجوي‌ها، به بي‌اميدي كامل رسيده و در نتيجه براي هميشه در تشكيلات رها گردد.

زن را آن زمان که از حداقل های انسانی محرومش کردند و زنان برای دست یابی به حقوق حقه شان جنبش فمینیسم را راه چاره دیند. اما چه سرابی! که آن ها را از ذات اصیلشان دور کرد ودر منجلاب ارزشهای مردانه مثل پول و قدرت هضم کرد و رجوی نیز از این خلا قانونی حمایت از حقوق زنان به نفع خود نهایت بهره را برد. او ارزشهای مردانه را ارزشهای انسانی جا انداخت و زنان را برای دست یابی به آن در راهی فرسایشی و بی سرانجام انداخت که هر چه زودتر به هلاکت خود نزدیک شوند. رجوی با میان كشاندن بحث‌های فمینسیتی و به ظاهر در دفاع از حقوق زنان، پتانسیل اطاعت پذیری آنان را به نفع موقعیتش در تشكیلات مصادره كرد و زنان را در مصادر امور تشكیلاتی نشاند و به این وسیله مردان را مهار كرد.پس از مدتی تعدادی از زنان را به عنوان زنان رها شده و تكثیرشدگان مریم - چه معنای دقیقی - تحت نام شورای رهبری بر دیگران گمارد، شاخص اصلی برای انتصاب این زنان كه رسماً نیز اعلام گردید، این بود كه آنها خود را كلفت رهبری مجاهدین بدانند.

 

منابع و مآخذ

1. عبد الحسین خسرو پناه، جریان شناسی فکری و فرهنگی ایران معاصر، نشریه ضیافت اندیشه، سال اول، شماره اول، تابستان1389.

2. جمعی از نویسندگان، سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ اول، جلد سوم، 1385، تهران.

3. اسدی، رضا، واپسگرا، ناشر ندارد، چاپ اول، هلند.

4. باقرزاده، طاهره، قدرت و دیگر هیچ، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، 1372، تهران.

5. باقری، خسرو، نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، انتشارات وزارت آموزش و پرورش، چاپ اول، 1368، تهران.

6. شهباز پور، مریم، وافری، بتول، انامی، فرحناز، سراب و گرداب، نشر کتیبه، 1375، تهران.

7. خوشحال، مهدی، کنترل نیرو، ناشر ندارد، چاپ اول، 1996.

8. حائری، شمس، بن بست انحراف، سازمان انتشارات کیهان، چاپ اول، 1373، تهران.

9. افشاری، نادره، عشق ممنوع، ناشر ندارد، چاپ اول، آلمان.

10. دفتر سیاسی سپاه پاسداران، تروریسم ضد مردمی، ناشر ندارد، 1361، تهران


    • هیچ نظری یافت نشد

    نظر خود را اضافه کنید

    0
    https://www.habilian.ir/fa/index.php?option=com_komento&controller=captcha&captcha-id=9495511&tmpl=component
    نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
    مهر 1359
    شنبه1 شنبه2 شنبه3 شنبه4 شنبه5 شنبهجمعه