" علی نخعی "

 

 

 

قسمت دوم خاطرات 18 ساله اسیر تروریست

کیش شخصیت پرستی

در فرقه تروریستی مجاهدین ، رجوی به مقام امامت رسیده بود ، در نشست های جمعی مریم ، مسعود را پیغمبر خطاب می کرد و در توجیه آن می گفت : " مگر پیغمبر کاری غیر از این کرده که مسعود می کند " ، و یا مسعود را امام حسین و مسیح زمان می خواند و می گفت : " تنها مسعود است که راه امام حسین را ادامه می دهد و همانگونه که پیروان مسیح صلیب های خود را برداشتند و به دنبال حضرت مسیح رفتند ، شما هم باید صلیب هایتان را بردارید و رهروی مسعود باشید ."

همچنین مسعود رجوی در جلسات نشست مریم قجر را مریم مقدس می نامید و مدعی بود که مریم عاری از هرگونه ناخالصی است .

پس از طرح هر کدام از این ادعاهای کذایی ، بلافاصله و بی چون و چرا مسئولین رده پایین با شدت و حدت بیشتری این فرامین را به نفرات خود تحمیل می کردند .

برده داری و هویت انسانی در فرقه تروریستی مجاهدین

انسان در این فرقه فاقد هویت و اختیار و اراده است ، حق انتخاب ندارد ، دیگران برای او تصمیم می گیرند که در رأس آنها رجوی است ، دستورات او یعنی حکم خدا و مخالفت با رجوی یعنی مخالفت با خدا ، راه رفتن ، غذا خوردن ، خوابیدن ، تصمیم گرفتن ، حتی فکر کردن باید در چارچوب مناسبات فرقه باشد .

به عبارتی انسان ربات آهنی است که توسط دیگران کنترل و هدایت می شود ، تبدیل انسان با شعور به انسانی بی شعور و اطاعت پذیر از جمله صفات ذاتی این گروهک است .

هیچ کس مجاز به دفاع از حقوق خویش نیست و باید به گونه ای رفتار نماید که رفتار او نشانگر اطاعت پذیری محض از رجوی است و همیشه خود را بدهکار تشکیلات بداند .

عوام فریبی در سیستم فکری سکت رجوی

تشکیلات سکتاریست رجوی به لحاظ ماندگاری افراد دستش خالی بود و مناسبترین راه کنترل نیروهایش سوء استفاده ابزاری از آنها ، برگزاری جلسات پیوسته تحت عناوین مختلف از قبیل : انقلاب ، طلاق ، عملیات جاری ، غسل هفتگی ، نشست حوض ، نشست پرچم و صدها عوام فریبی دیگر که اشاره به همه آنها از حوصله این بحث خارج است ، لیکن در مورد هر کدام شرح مختصری داده می شود .

1 _ طلاق علی الدوام ( مقطوع النسل کردن فدائیان ) :

طلاق علی الدوام به عنوان بند الف از بندهای انقلاب درون تشکیلات مجاهدین تروریستی است که با طلاق زن عقدی و یا طلاق شوهر توسط زن و یا طلاق زن و مرد که حتی در ذهن قصد ازدواج داشته باشند ، مفهوم می یابد .

در این بند همه فدائیان به رهبر مافیایی خود یعنی رجوی تعهد دادند که زن بر من حرام ولی بر تو حلال باشد .

بعد از عملیات انتحاری فروغ جاویدان در سال 67 و تحمل شکست نظامی ، مسعود رجوی برای توجیه عملکرد متناقض خود و برای گریز از هرگونه انتقاد و اعتراض فدائیان نتیجه شکست عملیات را به گردن فدائیان خود انداخت و گفت : " نقشه جنگ من اشکالی نداشت ، علت شکست خود شما بودید که وابستگی خانوادگی داشتید ، من نیروی مبارز و اهل سرنگونی می خواهم نه وابسته به خانواده ، چون در عملیات زن به فکر مرد و مرد به فکر زنش بوده ، لذا شکست خوردیم ."

و بدین شکل بهترین راه مرعوب سازی و مشغول کردن فدائیان خود را طرح بحث طلاق مطرح می کند و بر اساس آن مرد زن و بالعکس زن مرد خود را طلاق داده و بدین صورت مردها در اردوگاه جدا و زن ها در محل جداگانه ای نگهداری می شدند و به این ترتیب حق نزدیکی با یکدیگر را نداشتند و این امر منجر به از هم پاشیدگی کانون گرم خانواده ها گردید .

این طرح در واقع تبدیل انسان به ابزاری بود تا بتواند دست به هر جنایتی بزند ، بدون این که درباره عواقب آن فکر کند ، در این مدت اگر کسی از مسائل جنسی صحبت می کرد بلافاصله با او برخورد کرده و او را در انزوا قرار می دادند .

نحوه اجرای طلاق :

به این ترتیب عنصر فدایی رجوی که تصمیم به طلاق همسرش می گرفت می بایستی یک گزارش تهیه و ضمن تأیید بند الف و طلاق اجباری حلقه ازدواجش را از انگشت دستش در آورده و ضمیمه گزارش نموده و تحویل مسئول خود می کرد و از آن لحظه به بعد فرد هیچگونه مالکیتی بر زن خود نداشت ، الا رجوی که بر کلیه زن ها محرم بود .

2 _ غسل هفتگی :

سال 80 رجوی طی نشستی عمومی موضوع غسل هفتگی را مطرح و از آن به عنوان جایزه بزرگ یاد کرد و گفت : " غسل هفتگی تمام تناقضات جنسی شما را حل خواهد کرد . " و هدف از غسل هفتگی را این گونه توجیه می کرد که شما بعد از آن پاک و مطهر می شوید و بنابراین روز جمعه را برای اجرای آن تعیین و سپس توضیح داد که هر فردی می بایست به تناقضات جنسی خود اقرار کند .

به این شکل فرد ملزم بود ریز مسائل جنسی خود را طی ایام هفته در یک برگ A4 یادداشت و پس از قرائت در نشست های جمعی هم لایه خود که زمان آن از ظهر جمعه شروع و تا ساعت 10 شب ادامه داشت ، به مسئول جلسه تحویل و منتظر می شد تا به میزان صداقت و اعترافاتش نمره دهند .

و نفرات برای کسب تشویقی به زشت ترین اعمال جنسی خود اشاره می کردند و به دنبال نوشتن تعداد فاکت بیشتری از انگیزه های جنسی خود بودند ، که این موضوع موجب حرمت شکنی و از بین رفتن شرم و حیاء و ارزش های انسانی و تبدیل انسان به هویت حیوانی گردید .

روزهای اول اجرای طرح غسل هفتگی ، شرم و حیاء مانع از بیان آن می شد ، اما چون با تهدید و اجبار همراه بود به تدریج هویت انسانی در ما از بین رفت به گونه ای که برای رهایی از لجن پراکنی و تیغ و تیغ کشی مسئولین این گروهک ، اغلب فاکت ها را به دروغ و یا از روی یکدیگر رونویسی می کردیم .

گروهک مزدور مجاهدین با جمع آوری فاکت ها برای افراد پرونده سازی می کردند تا در مواقعی که فرد قصد جدایی از این سازمان را داشت بر علیه او استفاده نمایند ، مثلاً من چندین مرتبه اعلام جدایی کردم که بلافاصله مجموعه فاکت هایی که در سال های قبل نوشته بودم روی میز گذاشته و شروع به تخریب سازی من کردند و به من برچسب نفوذی ، مزدور و خائن زدند .

که در اینجا به نمونه از نوشتن فاکت ها اشاره می گردد :

• وقتی که از تلویزیون تصویر زن گوینده اخبار را می دیدم دچار لحظه (ج) شدم .

• وقتی که تصویر زن ورزشکار را از تلویزیون دیدم دچار لحظه (ج) شدم .

• هنگام استحمام خود ارضایی داشتم .

• وقتی که به سالن می رفتم و چشمم به خواهری افتاد دچار لحظه (ج) شدم .

• وقتی که دو پرنده را با یکدیگر دیدم تصورات جنسی به ذهنم خطور کرد .

• وقتی که در آسایشگاه خواهر X خوابیده بود ، دچار لحظه (ج) شدم .

• در روزنامه عکس زنی را دیدم و دچار لحظه (ج) شدم .

• هنگام صحبت کردن با فلان خواهر نگاهم به وی آلوده به غرائز جنسی بود .

• وقتی که خودروی چند خواهر از کنارم عبور کرد تصورات جنسی داشتم .

• وقتی که خودروی آمریکایی از کنارم عبور کرد و راننده آن زن بود ، نگاه آلوده داشتم .

قاچاق کودکان ( یتیم پروری در دستگاه مافیایی رجوی ) :

در سال های 68 _ 67 که هنوز در سازمان تروریستی مجاهدین خلق طلاق اجباری شکل نگرفته بود ، خانواده موضوع رایجی بود ، فرزندان اعضا به صورت جمعی در محلی به نام پانسیون نگهداری می شدند و والدین پنجشنبه و جمعه ها بچه های خود را از پانسیون تحویل و به نزد خود در مکانی ، اصطلاحاً به نام اسکان ، می بردند و بعدازظهر جمعه فرزندان خود را مجدداً تحویل می دادند .

رجوی هیتلریست کودکان را مانع اهداف تروریستی می دانست و مدت ها به دنبال فرصت بود تا به نحوی از دست آنها خلاص شود ، تا راه برای حداکثر بهره کشی از فدائیان خود هموار گردد .

اما به دلیل وابستگی متقابل بهانه ای برای طرح جدا سازی کودکان نداشت ، تا این که جنگ کویت و عراق در سال 69 پیش آمد ، سرکرده باند مافیایی مجاهدین از موقعیت استفاده کرده و به بهانه حفظ جان کودکان طی پروسه مخفی به صورت قاچاق کودکان بین سنین شیرخوارگی تا 12 _ 10 سالگی را از عراق خارج و به کشورهای خارجی انتقال و به عنوان فرزند خواندگی به هواداران خود و برخی اتباع خارجی فاقد فرزند فروخت .

و تعدادی از این کودکان که ظرفیت آموزش پذیری داشتند در مکان های پوششی مربوط به سازمان ، در کشورهای مختلف نگهداری و در کلاس های آموزشی ، تفکرات خشونت گرای رجوی را تحت عنوان پدر مسعود به آنها القاء و سپس به عنوان میلیشیاء جهت به کارگیری در اقدامات تروریستی به عراق اعزام می کردند .

از آن تاریخ به بعد دیگر کودکان پدر و مادر خود را ندیدند و کانون گرم خانواده به کلی از هم پاشیده شد ، برخی از والدین تا سال 83 که من در عراق بودم هیچ اطلاعی از سرنوشت فرزندان خود نداشتند و بعضاً پدر ، مادر یا هر دو در سلسله عملیات های مختلف تروریستی مجاهدین کشته شده بودند بدون این که برای آخرین بار موفق به دیدار فرزند خود شده باشند .

کودکان معصوم و بی گناه رها شده در غربت در عین داشتن پدر و مادر در واقع یتیمانی بودند که رجوی این نعمت بزرگ و حق طبیعی را از آنها گرفته بود و صرفاً به خاطر دستیابی به مطامع تروریستی خود آنان را به سرنوشت تاریکی محکوم کرده بود .

در عراق شنیده می شد که برخی از این کودکان به خصوص دختران کم سن و سال مورد اذیت و آزارهای جنسی پدر خوانده خود قرار گرفته و بعضی دیگر از این کودکان نیز به دلیل محرومیت از مهر مادری و تربیت پذیری فرهنگ غرب تمایل و علاقه ای به زندگی با والدین نداشتند .

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید