شهید مفتح، مبارزِ راه وحدت و همبستگی

استاد شهید آیت الله دکتر محمد مفتح، در 28 خرداد 1307 هجری شمسی در خانواده ای روحانی در شهر همدان چشم به جهان گشود و در دامان خانواده ای علاقمند و شیفته اهل بیت عصمت و طهارت پرورش یافت.

حجت الاسلام حاج شیخ محمود مفتح، معروف به «میرزا محمود» پدر شهید دکتر مفتح از اساتید و فضلای حوزه علمیه همدان به شمار می رفتند.

آیت الله مفتح که در زمان کودکی در دامان پدر پرورش یافته و احکام نورانی اسلام را از پدر عملا آموخته بودند، در این دوران به فراگیری علوم نورانی اسلام علاقمند شدند و با حضور در مجلس درس پدر، ادبیات را نزد پدر فراگرفتند و مقدمات کمال، درمحفل گرم و نورانی پدر در ایشان آغاز شد.

شهید مفتح در 7 سالگی وارد دبستان شدند و پس از اتمام این دوره، به دلیل اشتیاق فراوان برای فراگیری علوم اسلامی، در مدرسه علمیه مرحوم آیت الله العظمی آخوند ملاعلی همدانی مشغول تحصیل شدند.

نوجوانی 16 ساله بود که با مشورت علما و بزرگان همدان و به سفارش و راهنمایی پدر، ادامه این راه را با ورود به حوزه علمیه قم و استفاده از محضر علما و دانشمندان در بزرگترین دانشگاه علوم اسلامی انتخاب کرد.

دکتر مفتح در کنار برنامه های تحصیلی خود، فعالیت های اجتماعی را نیز دنبال می کردند. بنا به سفارش پدر و احساس نیاز به تکامل روحی و معنوی خویش و ضرورت تشکیل خانواده، با آشنایی قبلی خانوادگی که با یکی از خاندان های اصیل مذهبی همدان داشتند، در سال 1328 با خانم جابری انصاری، صبیه مرحوم آیت الله حاج شیخ حیدرعلی جابری انصاری ازدواج کردند. ثمره این ازدواج 8 فرزند بود که در مرتبه خود، جایگاه بالایی دارند.

شهید مفتح اعتقاد داشتند که واحد اصلی تشکیل دهنده جامعه، خانواده است و باید نسبت به خانواده احساس مسئولیت کرد، به همین دلیل خود نیز اهمیت زیادی به خانواده و تربیت و تحصیل فرزندان می دادند و در تصمیم گیری ها و مسائل خانواده با فرزندان مشورت می کردند. مبنای برخورد ایشان با فرزندان، حس اعتماد بود و ایشان همواره نسبت به فرزندانشان اظهار اعتماد کامل می کردند، اگر چه به صورت غیر مستقیم حرکات و اعمال فرزندان را دقیقا زیر نظر داشتند و در کمال عطوفت و مهربانی اشتباهات احتمالشان را تصحیح و آنها را راهنمایی می کردند. تاکید ایشان بر این بود که فرزندان باید خودشان در مسایل مختلف به نتیجه برسند و راه را انتخاب کنند، زیرا می دانستند آن چه که تحمیلی باشد، پایدار نخواهد بود، بنابراین آنان را فقط راهنمایی و به طور غیر مستقیم و بدون تحمیل نظرشان، به راهی که می خواستند هدایت می کردند.

از ویژگی های دیگر شهید دکتر مفتح آشنایی با علوم جدید و تحصیلات دانشگاهی در کنار تحصیلات حوزوی بود. ایشان در سال 1333 در رشته معقول دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران مشغول تحصیل شدند.

در آن زمان جو دانشگاه برای یک روحانی اصلا  مناسب نبود و وقتی سر کلاس در کنار بقیه دانشجوها می نشستند، باید طعنه های بسیاری را تحمل می کردند، مخصوصا که ایشان اصرار هم داشتند که حتما با لباس روحانی سر کلاس بروند. به هر صورت با این طعنه ها و کنایه ها و فشارها و جو بسیار نا مناسب دانشگاه بود که ایشان تصمیم گرفتند به هر نحو ممکن، خود را با بالاترین مدرک دانشگاهی مجهز کنند و از دانشگاه سنگری بسازند برای مبارزه.

شهید مفتح با تلاش زیاد و در فرصتی اندک، در شهریور سال 1336، رساله پایان نامه خود را با داوری حسینعلی راشد تربتی و مرحوم سید کمال الدین نوربخش و شهید بزرگوار علامه مرتضی مطهری با درجه «بسیار خوب» ارائه دادند و در این رشته فارغ التحصیل شدند.

پس از اتمام دانشگاه، همزمان با تدریس در حوزه علمیه، تدریس در دبیرستان های قم را آغاز کردند. در همین سالها با همیاری شهید مظلوم، آیت الله دکتر سید محمد حسین بهشتی، کانون اسلامی دانش آموزان را در قم تشکیل دادند.

اشتغال ایشان و شهید دکتر بهشتی در مدارس جدید، در آن دوران، خیلی مورد استقبال حوزویان کهنه اندیش نبود و آنها فکر می کردند که اینها به خاطر مسائل مادی به تدریس در مدارس دولتی یا ملی قم – مانند دبیرستان حکیم نظامی یا دین و دانش – پرداخته اند. در حالی که هدف اصلی این بزرگواران، با توجه به روشن بینی و آینده نگری که داشتند، رخنه در درون فرهنگ و حضور در مدارس، برای تربیت نسل جدید بود. البته بخش مادی امر، در عین اینکه هدف اصلی آقایان نبود، ولی بی تردید تامین هزینه زندگی از راه تلاش و کوشش خاص، در استقلال فکری آنها نقش داشت، چون خود را وابسته به «وجوهات شرعیه» و دریافت«شهریه» نمی دانستند و ضمن اداره معاش خود، به پرورش جوانها همت گماشته بودند که هر دو بخش قابل تقدیر و تقدیس است.

ایشان تعصب زیادی روی مسائل دینی و اعتقادی داشتند. اعتقادات جوانان و احکام دین برایشان از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و سخنانی که در خلال پیروزی انقلاب و پس از آن فرمودند، نشان از تاکید فراوان ایشان بر این نکات دارد. مثلا در جایی فرمودند: «انقلاب ما انقلابی اسلامی، نهضت ما نهضتی اسلامی و حرکت ما حرکتی اسلامی است. همه چیز ما از اسلام و همه کارمان برای اسلام است و هر چه داریم از اسلام است.»

وی در سال 1341 دوره دکترا را در رشته معقول در دانشکده الهیات آغاز و در سال 1344 با ارائه رساله دکترای خود با موضوع «حکمت الهی و نهج البلاغه» به پایان برد.

با آغاز نهضت امام خمینی از ابتدای دهه 1340، شهید دکتر مفتح همچون دیگر شخصیت های برجسته و شاگردان امام خمینی، در صحنه سیاست حضوری فعال یافت.

به علت فعالیت های مستمر و پیگیر آیت الله مفتح و نقش والای ایشان در بیداری مسلمین و محبوبیت بی نظیرشان در بین جوانان و فرهنگیان، رژیم رفت و آمد ایشان را به استان خوزستان ممنوع الورود اعلام کرد و بارها ایشان را در شرایط سخت قرار داد و سرانجام هم در سال 1347 از آموزش وپرورش قم اخراجشان کرد و به نواحی بد آب و هوای جنوب ایران فرستاد. پس از انقضای مدت تبعید، رژیم مانع از حضور ایشان در شهرستان قم شد و لذا در سال 1349 مجبور به اقامت در تهران شدند.

حضور دکتر مفتح در تهران، نقطه آغازین دیگری در زندگی ایشان به شمار می آید.

حضور ایشان در تهران از یک سو موجب آشنائیشان با شخصیت های علمی  واندیشمندان اسلامی و از سوی دیگر ارتباط نزدیکتر با دانشجویان شد و به این ترتیب موجباتی فراهم آمد تا ایشان بتوانند در کنار همفکران خود به تحقق آمال و اندیشه هایشان بپردازند.

ایشان علاوه بر امام جماعت مسجد، برنامه های مختلف از جمله تشکیل کلاسهای عقاید، دعوت از خطبا و وعاظ بزرگ، تشکیل کتابخانه، کلاسهای اسلام شناسی، جامعه شناسی، تاریخ ادیان، اقتصاد، فلسفه، تفسیر قرآن و نهج البلاغه را در سطح وسیعی اجرا کردند که بسیار مورد استقبال طبقات مختلف قرار گرفت و این مسجد؛ یعنی مسجد «جاوید» را، به پایگاهی علمی و مبارزاتی علیه رژیم تبدیل کرد. فعالیت گسترده و استقبال فراوان مردم و تربیت نسل جوان در این مسجد باعث شد ساواک در روز سوم آذر ماه 1353، پس از سخنرانی حضرت آیت الله خامنه ای (مقام معظم رهبری) به مسجد هجوم آورد و ایشان و آیت الله مفتح را دستگیر و زندانی کنند و مسجد را نیز تعطیل کنند.

بعد از آزادی از زندان در سال 1354، شهید مفتح اقامه نماز جماعت مسجدی را که به تازگی در کنار حسینیه ارشاد بنا شده بود را بر عهده گرفت و در جلسه ای با حضور آیت الله طالقانی و دکتر مطهری این مسجد را «مسجد قبا» نام نهادند.

البته گفتنی است که نام «مسجد قبا» برای تمامی آنان که در روزهای پر شور انقلاب سودای مبارزه در سر داشتند آشنا و خاطره انگیز است. آنان که به این کانون آگاهی ره یافته بودند، چهره مصمم عالمی متواضع را به یاد می آورند که آن مسجد با او نشو ونما و آوازه یافت. او با درایت و آگاهی به زمان، در میان امواج متلاطم بدخواهی دشمنان و دوست نمایان، در جریان مبارزات، محوریت این مرکز را حفظ کرد.

فعالیت های دانشجویی قبل از انقلاب را می توان به دو دوره تقسیم کرد. قبل از سال هاي 54 يا 55 بخش زیادی از دانشجویان خنثی بودند. قشر مبارز دانشجویی یا پیرو خط مارکسیسم بودند و یا مسلمانهایشان طرفدار سازمان منافقین بودند که هر دوی اینها با افرادی مثل شهید مفتح مشکل داشتند. در سالهای 54 و 55 که بچه مسلمانها در دانشگاه ها کاملا ابتکار عمل را به دست گرفتند و قدرت دست اینها بود، فضا تغییر کرد، یعنی در آن سالها شهید مفتح در دانشگاه نماز جماعت می خواندند و سخنرانی می کردند و پیشنماز مسجد بودند و در واقع برای تیپ جوان و روشنفکر تبدیل به یک قطب شدند، ولی قبل از آن بسیار درسختی و مضیقه بودند و تحت فشار قرار می گرفتند.

از سال 54 به بعد شهید مفتح و شهید مطهری و امثالهم، حکم محور را پیدا کردند.

بزرگترین رهاورد حضور شهید مفتح در دانشگاه و مساجدی که در آنجا فعالیت می کرد، پایه گذاری وحدت حوزه و دانشگاه بود. او اعتقاد نداشت که حوزه و دانشگاه باید در یکدیگر ادغام شوند و هر یک ظیفه و کار اصلی خود را رها سازند و به کار و حیطه دیگری بپردازند. بحث بر سر این است که اینها با یکدیگر ارتباط و تعامل داشته باشند و بتوانند حرفهای یکدیگر را خوب درک کنند و ساحت فکری و علمی یکدیگر را بفهمند تا این درک متقابل منجر به یک نگاه دین مدارانه به هستی شود و طبعا زمان آگاهی و دین آگاهی هردو تعالی پیدا کند. شیوه ایشان هم به گونه ای بود که افراد دانشگاهی در کنارشان عملا احساس احترام و امنیت می کردند و این شیوه را در تمام مساجد و به خصوص مسجد قبا که پایگاه حرکت ایشان بود، ادامه دادند. در مسجد قبا افراد و تیپ هایی می آمدند که بعضی هاشان حتی گرایش به مکاتب چپ و غیراسلامی داشتند، با این همه ایشان به قدری توانمند بودند که به رغم مخالفت با آنها و یا حتی عدم علاقه به حضور آنها، به علت اعتقاد قلبی و عمیق به وحدت حوزه و دانشگاه و احترام به آرای مختلف، این افراد هم ترغیب می شدند که در این کانون حضور پیدا کنند و مخصوصا در ماه رمضان و ماه محرم و ماه صفرهای منتهی به سالهای انقلاب، افراد با گرایشات مختلف شرکت داشتند.

طبقه جوان و دانشجو ها دنبال مساجدی می گشتند که امام جماعتش زنده و پر شور و مبارز باشد و جوانها را با مسائل روز آگاه کند و به قول مقام معظم رهبری، دشمن شناس باشد. شهید مفتح خیلی بی پروا و دلیر بودند و تا مرز خطر و زندان می رفتند و آنجایی هم که با دوستانشان مشورت می کردند و آنها می گفتند که باید انعطاف به خرج داد، نهایت سعی خود را می کردند.

شهید مفتح در مسجد خود جلساتی را تشکیل دادند و برای اولین بار در تاریخ معاصر، جمعیتی بیش از 30 هزار نفر، برای استماع سخنرانیهای گویندگان آمدند و شور و شوقی بی نظیر نشان دادند. انتشار و پخش اعلامیه های حضرت امام خمینی علیه رژیم، کتابهای ممنوعه، پیام ها و اطلاعیه های شخصیت ها، به حرکت اسلامی عمق و وسعت بیشتری بخشید.

در مسجد قبا شهید همیشه بعد از نماز، می نشستند و به سئوالات همه جوانها، اعم از طلبه و دانشجو جواب میدادند و گاهی این جلسات تا پاسی از شب طول می کشید. خیلی دوست داشتند روشنگری کنند و بر اتحاد جامعه روحانیت و دانشگاهی ها خیلی تکیه می کردند. اخلاقشان واقعا ممتاز بود.

تواضع و خشوع ایشان باعث می شد که جوانها ساعتها در مسجد قبا بنشینند و به حرف هایشان گوش بدهند. ایشان به قدری مهربان و ساده زیست و متواضع بودند که همه می توانستند نزد ایشان بنشینند و ساعتها درد و دل کنند. عشق خاص شهید مفتح به جوانان مثال زدنی بود. بعد از خروج دکتر شریعتی از ایران، هدایت جوانان کلا به عهده شهید مفتح قرار گرفت. ایشان بارها به آقای پیشگاهی فرد (دامادشان) گفته بودند: «وقتی به مسجد قبا می آیم و جمع پر شور جوانان و مباحث مورد علاقه آنها را می بینم، احساس شعف می کنم، چون اینها همه وجود من هستند. من احساس می کنم که آینده این حرکتی که در پیش گرفته ایم، به دست جوانهاست.»

حساسیت فراوان شهید مفتح در رسیدگی به خواسته ها و مشکلات کسانی که به ایشان مراجعه می کردند، چشمگیر بود به طوری که بارها اتفاق می افتاد که ایشان پس از یک روز، سراسر تلاش و فعالیت (خصوصا بعد از انقلاب) وقتی شب به خانه می آمدند و زمان استراحت ایشان بود، نمی گذاشتند لحظه ای تلفن منزل قطع باشد و اگر متوجه می شدند که فرزندانشان برای رعایت حال ایشان تلفن را قطع کرده اند، به سرعت آن را وصل می کردند و می گفتند: «تا کسی به من نیاز نداشته باشد در این ساعت از شب تلفن نمی کند.» مهم ترین خصلتی که در خانواده و بستگان از خصوصیات بارز ایشان تلقی می شد، جدیت در کارها و خستگی ناپذیری در فعالیت ها، همراه با شجاعت و دلیری در امور سیاسی و مبارزاتی بود. پشتکار ایشان در رسیدن به اهدافشان تا آن حد بود که در میان دوستانشان معروف بود که: «نا ممکن برای آقای مفتح وجود ندارد.»

بعد از شهادت شهید مطهری و تهدید های متعددی که شهید مفتح می شدند، ضرورت ایجاب می کرد که تغییراتی به وجود بیاید و حفاظتی داشته باشند. به هر حال باید امکاناتی اضافه میشد و این وضعیت، ناراحتشان می کرد و دائما به زبان می آوردند که چقدر قبلا بهتر بود و راحت تر با مردم در تماس بودند اما حالا باید یکی دو ماشین با ایشان حرکت کنند و افرادی مراقب جان ایشان باشند.

یک شب شهید دیر وقت با ماشین ضد گلوله ای که در حیاط میگذاشتند به خانه بازگشت. در طبقه همکف خانه شان پاسدار ها بودند و در طبقه بالا خانواده شهید زندگی می کردند. شهید مفتح صبح زود جلسه داشت و بعد از نماز صبح دیده بودند که پاسدارها شب قبل تا دیر وقت بیدار بوده و از ایشان مراقبت کرده بودند. با خودش گفت که اینها جوان هستند و بهتر است مزاحمشان نشوم و آنها استراحت کنند. پسر شهید؛ آقا محمد مهدی، در آن زمان ماشین ژیانی داشت. شهید آهسته از پله ها رفت و ماشین را روشن کرد. محافظان صدای استارت ژیان را می شنوند و از روی سابقه، حدس هم میزنند که کار ایشان باشد. فورا ماشین های ضد گلوله به دنبال ژیان راه می افتند و دو سه تا کوچه پایین تر به ایشان می رسند و می گویند: «ما در برابر حفاظت از جان شما وظیفه قانونی داریم» و گلایه میکنند که چرا اینکار را میکنید؟

مي توان گفت كه شهيد مفتح تا حد زيادي فداي شهيد مطهري شدند. شايد گروه فرقان با ايشان دشمني آن چناني نداشت. آنها دشمني فكري با شهيد مطهري داشتند و اين نوع مسائل در مورد شهيد مفتح مطرح نبود، ولي علاقه و مطيع بودن شهيد مفتح نسبت به شهيد مطهري و اين كه در واقع منويات ايشان را اجرا مي كردند، باعث شد كه آنها سراغ شهيد مفتح بروند.

گزارش شهادت

در روز بیست و هفتم آذر سال 1358 آیت الله مفتح ساعت 8:20 صبح از منزل مسکونی خود حرکت کردند و در ساعت 9 وارد دانشکده الهیات شدند. در همین حال یک موتور سیکلت و سه سر نشین از خیابان فرعی به طرف محل دانشکده آمدند. دو تروریست از موتور پیاده شدند و با دست، اسلحه زیر لباس خود را لمس کردند و جدا از هم، عرض خیابان را طی کردند و بعد از ورود به محوطه حیاط، مستقیما به سوی بالکن جلوی ساختمان دانشکده الهیات رفتند. تروریست دوم با فاصله پانزده متر از خیابان عبور کرد و در پیاده روی جلوی دانشکده ایستاد. تروریست سوم که رانندگی موتور را بر عهده داشت، پس از پیاده کردن آن دو، به کوچه مقابل دانشکده پیچید و در ابتدای کوچه دور زد و توقف کرد و از موتور سیکلت پیاده شد و با حالت نگرانی و آشفتگی به سوی خیابان اصلی رفت و در حالی که اسلحه خود را لمس می کرد، به سوی خیابان نگریست.

راس ساعت 9 صبح، اتومبیل حامل آیت الله مفتح به حوالی دانشکده رسید. تروریست سوم که در پیاده روی مقابل دانشکده نگهبانی می داد تا ورود استاد را خبر دهد، با شتابزدگی به شریک جرمش که در پیاده روی مقابل ایستاده بود، نگاه کرد و کلاه کاسکتش را دو دستی به علامت دستور ترور از سر برداشت و با سرعت به داخل کوچه رفت، کلاه را روی آیینه موتور سیکلت گذاشت و برگشت. اتومبیل استاد در پیاده روی عریض جلوی دانشکده ایستاد. در همین حال، راننده که در حال نگریستن به دکتر از آیینه داخل ماشین بود با حالتی حاکی از بیم و نگرانی خطاب به استاد گفت: «استاد!»

استاد یادداشت ها و کتاب های خود را از روی صندلی برداشت و با کمال طمانینه، پاسخ داد: «زندگی ما دست خداست. نگران نباشید»

دکتر پیاده و وارد دانشکده شد. در این حال تروریست سوم که در سمت مقابل دانشکده ایستاده بود، به سوی اتومبیل رفت، راننده (پاسدار شهید اصغر نعمتی) را که در حال پیاده شدن بود، هدف چندین گلوله قرار داد و او را در همان لحظه اول به شهادت رساند. آیت الله مفتح وقتی صدای شلیک گلوله را شنید سر خود را به عقب برگرداند و ناگهان تروریست دوم که در حیاط مستقر بود، به سوی استاد شلیک کرد. محافظ دکتر با سلاح خود به مقابله برخاست و استاد در پوشش آتش محافظ (پاسدار شهید جواد بهمنی) و فرصت به دست آمده،  با سرعت به طرف ساختمان دانشکده رفتند، ولی گلوله جنایتکاران امانشان نداد. چند تیر پی در پی به دست، شانه و پای ایشان، اصابت کرد. تروریستی که راننده را شهید کرده بود، به کمک شرکای خود از کنار در و از پشت محافظ، استاد را هدف گلوله قرار داد و بلافاصله به سوی موتور سیکلت رفت، آن را روشن کرد و آماده فرار شد. دکتر در حالیکه خون از نقاط مختلف بدنشان جاری شده و عبایشان را گلگون کرده بود، وارد بالکن جلوی ساختمان دانشکده شدند. یکی از تروریست ها خود را به ایشان رساند و در گوشه ای که برای استاد راه گریزی نبود، مغز ایشان را هدف چندین گلوله قرار داد. پس از آنکه جنایتکاران به کار خود پایان دادند، صحنه را ترک کردند و گریختند. مردم دکتر را به بیمارستان «امیر اعلم» منتقل کردند. تیم پزشکی برای نجات جان ایشان تلاش فراوان کرد، با این همه، دکتر مفتح همزمان با اذان ظهر، در ساعت 12 روز 27 آذر، به لقاء الله پیوست.

بدین ترتیب یکی دیگر از «شهدای فضیلت» به ابدیت عروج کرد و به قول برادر استاد:

«جامعه اسلامی با برگزیدن شهادت که سالیان دراز به فراموشی سپرده شده بود، اینک آن را دوباره زنده کرد. دشمن اینک برای توطئه، خلع سلاح شده و می بیند که حربه های پوسیده اعزام ناوگان دریایی و تهدید به محاصره اقتصادی، در روند انقلاب موثر نیست و لذا به وسیله مزدوران خود دست به کشتار ناجوانمردانه فرزندان راستین انقلاب میزند، غافل از اینکه شهادت برای ما افتخار است. امپریالیسم جهانخوار گمان می کند که با کشتن امثال دکتر مفتح می تواند بار دیگر ما را زیر سلطه استعمار ببرد، حال آنکه این شهادت ها نفرت مردم را نسبت به امپریالیسم جهانخار بیشتر خواهد کرد...»

در روز چهارشنبه 28 آذر 1358 دانشجویان و مردم انقلابی تهران، پیکر مطهر به خون آغشته آیت الله دکتر مفتح و دو پاسدار شهیدش را از شبستان مسجد دانشگاه به طرف لانه جاسوسی حرکت دادند. جمعیت یکصدا شعار میدادند: «آمریکا! آمریکا! ننگ به نیرنگ تو.... عزا عزاست امروز، خمینی بت شکن صاحب عزاست امروز...» پیکرهای پاک شهدا به شهر مقدس قم منتقل و در ساعت 4 بعد از ظهر روز 28/9/1358، در حالی که حضرت امام خمینی و دیگر مراجع تقلید در جمع تشییع کنندگان حضور یافتند، تشییع و در صحن حضرت معصومه (ع) به خاک سپرده شد.

 


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

و خاطره‌ای از شهید علی‌اکبر علیرضانژاد به روایت همسرش

ماجرای شهادت فعال انقلابی آستانه اشرفیه توسط منافقین

جدیدترین مطالب

محمد حسین‌زاده، بنیاد هابیلیان

منافقین بر طبل توخالی جنگ می‌کوبند!

دکتر سیدمحسن موسوی‌زاده، بنیاد هابیلیان

نسبت فرقه‌گرایی و بنیان‌گذاران گروهک منافقین

مهدی عسکری، بنیاد هابیلیان

منافقین تروریست و تکرار تاریخ

مطالب پربازدید بخش حقوق‌بشر

شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
2
تاریخ : 1358/03/02
3
6
تاریخ : 1358/03/06
8
تاریخ : 1358/03/08
11
تاریخ : 1358/03/11
12
تاریخ : 1358/03/12
19
تاریخ : 1358/03/19
20
تاریخ : 1358/03/20
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان