در انتظار رؤيت خورشيد (5)

اين نامه پس از شهادت شهيد بزرگوار حسين قانع از ندامتگاه توسط يك برادر زنداني رسيده است :

بسم الله الرحمن الرحيم

تسليت صميمانه من و همسرم را بپذيريد ، هر چند كه ما نيز صاحب عزا هستيم ، پس بهتر است تسليت صاحب عزايي را بپذيريد . هر چند برادر حسين در راه اهدافش مرگ را به شيريني پذيرا بود و پذيرا شد ، اما با هشت سال سابقه فشرده و با بلوغي كه دارا بود بايد مي ماند و كار مي كرد .

مرد عمل بود و اين ميهن به او احتياج داشت ، با اميد به روزي كه نحسي خشونت ، ترور و كينه از تن زخمي اين جهان پاك شود و ديگر هيچگاه عزيزي اينچنين پرپر نگردد . با احترام به شما و فرزندان تان و تمامي بازماندگان شهيد .

 

*‌ * * * * * *

نامه اي ديگر :

برادرم سيه بپوش ، سپيده را كشتند .

در عزاي معلم ، ما درمانده ايم و زبان مان از بيان دردمان عاجز مي باشد و تنها قلب آكنده از عشق به امام و تنها شاهد مشهود را گواه مي گيريم ، با زبان دل سخن مي گوييم . باشد كه بغض در گلوي مان تسكين يابد ، چه كنيم ؟ چه جز اين از ما بر مي آيد در فراق معلم ؟

در فراق كسي كه پروانه وار شمع وجودش را به ما سپرد و از ذره ذره وجودش در جهت بودن و شدن ما استفاده كرد و با فدا نمودن خويش چگونه رفتن را نيز به ما آموخت . او به ما درس داد كه راه رسيدن به خدا از كجا مي گذرد و با رجوع ما به فطرت مان مسير حركت مان را نشان مان داد ، او به ما آموخت كه اسير شيطان شدن به كجا ره مي برد و نويدمان داد كه بازگشت به آغوش امت فرا رسيده است .

.... و ما چه دير او را شناختيم ، كاش اشك حسرت مان در دو ديده چشمه خون جاري مي ساخت تا شما اندوه ما را به چشم مي ديديد و ديگر بار دست لرزان و پشيمان ما را مي گرفتيد و بنا به توصيه معلم تا پايان راهمان تنهاي مان نمي گذارديد ، ما همه سيه پوشيم در عزاي سپيدمان .

بگذاريد دشمن بداند ما چه مي كشيم تا رسوايي خودش را باور كند ، كاش مي توانستيم در سراسر جهان فرياد باشيم تا تمامي دشمنان اسلام بدانند كساني كه روزي در مقابل دين خدا و حزب خدا ايستاده بودند ، اكنون با شناخت و آگاهي به كمك و همياري معلمان دلسوز چون برادر حسين كه درس مولاي شان حسين بن علي (ع) را به ما آموختند و به ما فهماندند كه براي رسيدن به كوي حسين (ع) بايستي خون حسين ها جاده خون رنگ ايثار را پر كنند و اگر قطرات خون مولايمان بعد از قرن ها از قلب محرومان و ستم ديدگان پاك شد ، خون اينان نيز محو خواهد شد .

حال ما در فقدان اين ياور عظيم ،‌ اين معلم كبير چه بكنيم ، چه فريادي از دل بر كشيم كه بغض گرفته مان را شفا بخشد ؟ آيا ما محكوم به گريستن در سكوتيم ؟ ... يا نه مي توان در كنار تمامي امت فرياد برآوريم : خون حسين زنده است ، هميشه پاينده است .

ما را ياراي حركت نيست ، كه ما براي ريشه كن ساختن مزدوران منافق از خدا بي خبر احتياج به پيوند دست ها و قلب هايمان داريم ، پس ما را عزادار به حال خود وا مگذاريد تا دشمن بداند پيوند ما پيوند بنده و شيطان نيست كه گسستني باشد .

توابين نسوان 2 ، زندان وكيل آباد

 

*‌ * * * * * *

نامه يك زنداني آزاد شده به يكي از همكاران شهيد :

" باي ذنب قتلت ... "

روز چهارشنبه 17/10/65 از ترور ناجوانمردانه منافقين كه باعث شهادت برادر حسين شد ، مطلع و متأثر شدم ، شايد گناه برادر حسين اعتقاد به اسلام فقاهتي و پايبندي به موازين اسلامي و نظام جمهوري اسلامي و همچنين شناخت دقيق توطئه هاي منافقين و ساير گروهك هاي منحرف و ضد انقلاب بوده است .

به ويژه آن كه اين شهيد عزيز به كليه حيله ها و مكرهاي مخالفين داخل زندان آشنايي داشت و راه خنثي كردن آنها را مي دانست . درست است كه وجود ايشان در استمرار حركت اسلامي و انقلابي اين امت شهيد پرور بسيار لازم بود و فقدان نامبرده مايه تأسف است ، ولي خون اين شهيد باعث پرورش بيشتر درخت تنومند اسلام و انقلاب و سبب احياي هر چه بيشتر نظام جمهوري اسلامي خواهد شد .

گرچه علاقمند بودم كه مراتب تبريك و تسليت خود و خانواده ام را حضوراً به خانواده و دوستان اين شهيد ارجمند معروض دارم ،‌ ولي از آنجايي كه اطلاع و دسترسي به آدرس نامبرده نداشتم ، بدين وسيله ضمن محكوم كردن اين عمل جنايت بار و ناجوانمردانه ، تبريك و تسليت خود و خانواده ام را به دوستان و نادمين و به ويژه خانواده ايشان ابراز مي دارم .

انا لله و انا اليه راجعون

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

19/10/65

•يادگار دوست

با شهيد در صحنه دانشگاه (رسالت انجمن هاي اسلامي)

شهيد قانع افتخار دانشگاه نيز بود ، در اين راستا به عنوان دانشجويي مخلص پاسدار ارزش هاي اسلامي در دانشگاه محسوب مي شد . او كه از عناصر نقش آفرين انجمن اسلامي دانشكده ادبيات و علوم انساني مشهد بود ، در نشستي كه به منظور انتخاب اعضاي شوراي انجمن اسلامي ترتيب يافته بود ، خود را اينگونه معرفي مي كند :

بسم الله الرحمن الرحيم

به هر صورت برادران ما را مي شناسند ، بعد از انقلاب در خدمت نهادهاي انقلاب بوديم ، در سپاه ، در دستگاه قضايي ، در عقيدتي- سياسي و جاهاي متعدد ديگر كه اقتضاء مي كرد در خدمت انقلاب بوديم و در عين حال در كنارش تحصيل هم بوده است و هم اكنون كه در دانشكده كماكان به حد ناچيزي در خدمت نهادهاي انقلاب هستيم .

..... و اگر كاري داشتيم در نهادها ، يا داريم كه داريم ، بر حسب همان مسئوليت دانشجويي مان بوده است نه اين كه ابتدائاً او را ترجيح بدهيم به آن ،‌ نه ! در واقع آن مسئوليت دانشجويي يا آن مسئوليت اسلامي يا مسئوليت تعهد اجتماعي نسبت به انقلاب اقتضاء كرده است كه در بعد از انقلاب در خدمت نهادهاي انقلاب بوده باشيم و هميشه خود را دانشجو مي دانستيم .

يعني موضع گيري هاي سياسي اجتماعي مان در آن نهادهايي كه دو سه تايش را عرض كردم ، به عنوان يك دانشجو بوده است و هميشه آن اصالت دانشجويي و تفكر مباني خودمان را حفظ كرديم . خوب طبيعتاً بايستي در خدمت انقلاب بوده باشيم و به حد ناچيزي در حد يك جوان معمولي بعد از انقلاب مثلا‌ً بسيجي ساده در خدمت بعضي از نهادها بوديم و هستيم .

و عمده اش همان مسئله دانشجويي است و در حال حاضر هم همين براي ما كفايت مي كند ، يعني اگر آنجا هستيم به خاطر اين كه اقتضاي رسالت دانشجويي و تعهد اجتماعي مان اقتضاء مي كند كه در نهادهاي انقلاب يا در هر جايي كه اقتضاء مي كند ، كاري به عهده داشته باشيم .

و اما انگيزه اي كه كانديد شدم چيزي جز همين نيست يعني براي دانشجو رسالت هائي قائل بودم و هستم و انشاء الله خواهم بود كه اين رسالت ها چيزي نيست كه در يك فرد يا دو فرد يا در مجموعه محدودي كافي باشد ، قائليم كه بايستي دانشگاه و دانشجوها آن رسالت ها را داشته باشند ، حالا يك عده اي در واقع نمايندگي داشته باشند براي ايفاي همان رسالت ها از اين جهت .

و بيشترين اميدمان هم اين است كه اعم از اينكه ما در هر كجا باشيم دانشجوها واقعاً جايگاه خودشان را در شرايط فعلي انقلاب توجه داشته باشند كه توجه دارند الحمدالله بيشتر توجه داشته باشند و بدانند كه به هر صورت فرمايش امام اين بود كه انقلاب داراي دو بال است ، بال حوزه و بال دانشگاه . طبيعتاً هيچ پرنده اي با يك بالش نمي تواند پرواز كند و دو بال گفتند نه يك بال .

لذا دانشگاه رسالت هايي دارد ،‌ دانشجوها رسالت هايي داشته و دارند ، لزوماً بايستي اين رسالت ها ايفا شود . دانشجوها جايگاه خودشان را بدانند و شرايط انقلاب را مي دانيم همه مان انشاء الله بيشتر بدانيم و بتوانيم انشاء الله مفيد واقع بشويم ، خداي ناكرده به هر صورت زندگي روزمره و تحصيل و احياناً نوع ماها اشتغال به كارهاي اجرائي ما را سخت در قالبي كه داريم نگه مان ندارد و بعد هميشه باصطلاح ما دنباله رو ديگران باشيم و بدانيم در چه شرائطي هستيم .

من خدمت بعضي از برادران عرض كرده ام كه خيلي از ما واقعاً شرائطي گذرانديم كه ابتدائاً خيلي مسائل برايمان رو براه و مرتب بوده اما دفعتاً متوجه شديم كه نه اينجور نمي بايست باشد و بعد ما متوجه شديم . دانشگاه و دانشجو در واقع بايستي به انقلاب و بلكه به مردم جهت بدهد و جهت هم البته بگيرد .

اما اين كه مردم يك چيزي را انجام بدهند و ما بعد بگوييم صحيح است ، اين وظيفه خطير دانشجو نيست و الحمدالله كه اينطور نبوده البته خوب گاهي احساس مي شود خصوصاً الان بيشتر از اين بايد باشد ، يكي وقتي ما واقعاً دلمان خوش بود كه دولت اسلامي روي كار آمده و انقلاب پيروز شده و رژيم شاه سرنگون شده و چه شده و چه شده ...

و يك وقتي ديديم كه جمعي از دانشگاه نهيبي زدند به حاكميت انقلاب و به دولت موقت و دولت عهده دار امور و شوراي موقت و بعد معلوم شد كه خيلي وضع روبراه نبوده ، خوب اگر همان جمع دانشجو بيدار نبودند متأثر از مواضع بحق حضرت امام نبودند و متأثر از مواضع اصيل انقلاب نبودند معلوم نبود كه كار به كجا مي كشيد .

حالا چون الحمد الله گروهك ها هم نيستند و آن تعارضات سياسي داخل دانشگاه حل شده انقلاب فرهنگي هم كه شده ، اين تصور پيش مي آيد كه خوب مسائل حل شده است اين نگراني هست به هر صورت در بيان همه مسئولين هم ذكر شده اين مطلب .

اينست كه قائليم كه بايستي دانشجوها متوجه دقيق و درست امور باشند همين طور كه هستند الحمدالله در مسائل جنگ مخصوصاً‌ . ولي خوب مسائل ديگر هم هست كه جامعه بايستي از دانشگاه واقعاً‌ در جهت انقلاب هم مايه بگيرد .

يعني مايه هائي كه مردم از دانشگاه مي گيرند صرفاً‌ همان تخصص و يا احياناً مدارج علمي ، مدارك علمي صرفاً همين كه نيست علم اجتماع ، علم انقلاب و علم تحول اجتماعي آن چيزي كه به هر صورت امروز عمده ترين مسئله ما هست و شايد بشود گفت صد هزار شهيد در همين رابطه ما داديم .

بايست مردم از اين جهت هم از دانشگاه مايه بگيرند . خوب اين جاي نگراني هست به اين جهت ما در واقع خواستيم در خدمت آقايان باشيم و مسائلي كه بايستي در دانشگاه باشد مسائل اصلي و اساسي انقلاب انشاء الله احياء بشود و باشد ... و آمدن ما به معناي نفي گذشته نيست تكميل گذشته است .

سؤال ديگر اينست كه برنامه هاي انجمن چيست ؟ مشخص است اما يك چيزي هست و آن اينكه تفسير ما از برنامه هاي انجمن چيست ما تفسيرمان اينست كه شايد به يك معنا همان تفسير فرمايش حضرت امام باشد كه فرمودند : " رسالت انجمن هاي اسلامي همان رسالت انبياء است ."

اما خود اين تفسير دارد ، يعني چگونه رسالت انبياء ، چه رسالتي از انبياء براي انبياء رسالت هاي متعددي ذكر مي شود آنچه كه بنده در اين وقت كم مي توانم ذكر كنم اين است كه انجمن در دو وجه حسنات و صالحات مي تواند كار كند .

حسنات انجمن همين اموري است كه معمولاً جلسات و محافل و مراسم تبليغي فرهنگي و چيزهائي كه از اين قبيل هست و صالحات انجمن هم همان كه عرض كردم رسالت دانشجو در شرايط فعلي انقلاب كه آن چيزي كه مردم اميد دارند به دانشگاه ، مردم به جماعت دانشجو اميد دارند اميدشان هم اميد نابجائي نيست در واقع سابقه تاريخي دانشگاه اين را نشان داده كه اين يك اميد بحقي هست .

و لذا انجمن در اين دو برخورد مي تواند نقش خودش را ايفاء كند يعني امور جاري انجمن مثل مجالس و محافل و مراسم مذهبي و بزرگداشت ها و شعائر مذهبي و تبليغ امور فرهنگي اسلامي و صالحات هم همان مسائلي كه باعث تحرك و تحول اجتماعي ، مايه دادن به توده مردم و رسالت دانشجوئي و ...

نظر شخصي خود من اين است كه (يعني اين را من از جهت خودم عرض نمي كنم از نظر برادران و خواهراني كه اينجا هستند و خدمت شان ما ارادت داريم و شأن ما اين نيست كه خدمت آنها اين مطالب را عرض بكنيم ) ولي واقعيت اين است كه اين 8 - 7 سالي كه بر انقلاب گذشته تجربه هائي را براي خيلي ها به وجود آورده و از اين تجربه ها بايد استفاده بشود .

يعني اين دانشگاه همين شرايط را نداشته بلكه شرائط حادتري داشته در زمان انقلاب ، در بعد از انقلاب ، در ما قبل از انقلاب فرهنگي ، در دوره دولت موقت ، در زمان انقلاب فرهنگي ،‌ در زمان فعاليت هاي گروهك ها و در بعد از آن و لذا خوب اگر برادراني كه ما خدمتشان ارادت داريم هستند كه خيلي هم كمك دارند به انجمن پيش قدم مي شدند كه خيلي از ما جلوتر هستند به مسائل و از اطلاعات و تجربه هايشان استفاده بكنيم البته بهتر است .

والسلام

فرازهايي از نامه ها و وصيت نامه شهيد

نامه اي از جبهه :‌

... هم اكنون در جمع برادران بسيجي و چهره هاي نوراني از بسيجي هاي جندالله و برادران دانشجوي مي باشم .... ما ساعت تحويل سال را خوشبختانه در يك جمع مخلصانه اي با زيارت عاشورا و دعاي تحويل سال گذرانديم و خداوند اين سعادت را به ما داد كه ساعت تحويل امسال هم در خدمت جبهه هاي حق عليه باطل بودم .. سعي مي كنم از برادران اينجا نهايت استفاده و درس را بياموزم .

... سعي كنيد در منزل ما و بابا و خودشان (شهيد عليان) مرتب برنامه هاي دعاي توسل يا كميل يا ندبه باشد ، يا مجالس روضه زنانه داشته باشند .

... انشاءالله خداوند از ما قبول كند ، مشغول انجام وظيفه ام و همه مان صحيح و سالم و كاملاً با نشاط و خوشحاليم ، محلي كه ما هستيم خوش آب و هوا است كه متعلق به خاك عراق است و خيلي عقب تر از ما هم در عراق مي باشد .

.... اگر سر خاك محسن رفتيد از جاي من هم فاتحه خواني كنيد .... هم اكنون يك هواپيما با هاي و هوي از بالاي سرمان مي گذرد ولي آن قدر بالاست كه گويي فقط مي خواهد ابراز وجود نمايد ، سريع رد شد و رفت دنبال حق مأموريتش ، اينجا مرتب نوحه خواني ، دعاي توسل و ... مي باشد . همه سر حال هستند ، مخصوصاً گردان ما كه با آمدن اين دانشجويان يك تحول چشمگير پيدا شده ، همه ما داخل گروهان هاي بسيجي ها هستيم .

الها ، خدايا ، بار پروردگارا ، امام را براي تداوم انقلاب و تحقق اهداف انقلاب و اتصال به انقلاب ولي الله اعظم براي مسلمين حفظ فرما . حسين قانع ، اسفند ماه 65

 

فرازي از وصيت نامه :

مرا در جوار محسن عليان دفن نماييد . ضمناً راضي به زحمت مردم گليان نيستم ، اگر صلاح دانستيد در بهشت شهداي گليان يك جاي يادبود مثل بقيه ، نماي مزار شهداي ديگر به يادبود و دعايم درست كنيد و براي مراسم مختلف و رفتن فاميلم به سر مزارم ، همانجا بروند و براي عموم شهدا فاتحه بخوانند .

دوست دارم فرزندم درس بخواند و اگر درس حوزه برود اصلح است . مبلغ ده هزار تومان جهت خريد كتاب براي زندان بدهيد ، بدون اين كه اسمي از بنده در روي كتاب ها ذكر شود.


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
اسفند 1359
جمعه شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه