توضیح علت نامه نگاریها

نامه ای از خانم پروین حاجی به مسعود خدابنده

پروین حاجی، پارس ایران، بیست و ششم اکتبر 2006

خدمت دوست گرامی آقای خدابنده

با خواندن نامه تان به آقای هاشمی نژاد در ابتدا کمی تعجب کردم و پیش خود گفتم از آقای خدابنده این توقع نبود که به یکباره اینچنین راست روی کنند. ولی از آنجائی که در یک فرهنگ آزاد زندگی میکنم اینرا خوشبختانه آموختم که نباید در مورد دیگران قضاوت بی جا کرد و همین آموزش به من این را آموخت که باید کمی بدون تعصب سیاسی به این عمل بنگرم و وقتی خوب به امر قضیه توجه کردم به این رسیدم که اصل دموکراسی که همه مان از آن دم میزنیم یعنی همین. یعنی اینکه آقای خدابنده و آقای هاشمی نژاد با دو دیدگاه کاملا متضاد و متفاوت ولی در عین حال قربانی یک جریان با هم به گفتگو نشسته اند.

من چندان آقای هاشمی نژاد را نمیشناسم فقط به همین میزان که ایشان مسئول کانون هابیلیان است که متشکل از قربانیان ترور سازمان مجاهدین خلق است و اگر اشتباه نکنم پدر ایشان نیز بدست مجاهدین کشته شدند. ولی افتخار آشنائی با شما را بیشتر دارم و از همین رو امیدوارم که ما ملت که قربانی اشتباهات سیاسیون خود هستیم راه خود را پیدا کرده و گزینه آشتی و گفتگو را بر جنگ کینه و نفرت ترجیع دهیم و عقل خرد و منطق را جایگزین دنباله روی و مراد و مریدی کنیم. امیدوارم ما نیز شهامت آنرا پیدا کنیم و به اشتباه خود پی برده و بادانسته به اینکه در اشتباه هستم اسرار و پا فشاری بر اشتباه مان نکنیم.

با سپاس و قدر دانی از شما

پروین حاجی

انجمن پارس- ایران(کانادا)

خدمت سرکار خانم پروین حاجی

مسعود خدابنده، بیست و ششم اکتبر 2006

 

با سلام خدمت شما و خانواده محترم و با تشکر از نامه ای که ارسال فرمودید.

طبعا شما تنها کسی نبوده و نیستید که پیش خود گفته باشد که چرا بنده چنین راست روی کرده ام. راستش را بخواهید وقتی تصمیم به این نامه نگاری گرفتم و مطمئن هم نبودم اصلا جوابی خواهم گرفت یا نه، خودم بسا بیشتر از این را گفتم ولی و ولی.

می دانید که من نه منصبی در صحنه سیاسی دارم، نه خود را نمایندگی حزبی یا گروهی سیاسی و یا ... می دانم و نه قصد آن را دارم که در آینده به چنین مشاغلی وارد شوم. بنابراین هرچه هست احتمالا در چهارچوب های حقوق بشری و اجتماعی بیشتر معنی خواهد داد تا سیاسی (منظورم هم ادای سیاست بازی به مفهومی که در برخی محافل خارج از کشور مرسوم شده و وقت مشخصی در ماه و احیانا در دوران بازنشستگی به این بازی اختصاص داده شده نیست). راست و چپ، افراط و تفریط و الا آخر را در زمانی که منافع کشوری، شرکتی، گروهی و یا شخصی در میان است را می فهمم ولی آن را در شروع صحبت و بحثی که برای هیچ فرد درگیر و یا غیردرگیری الزام آور نبوده و نیست را وارد نکرده و تهدیدی نمی شناسم. شما خودتان واقفید که با وجود صدماتی که از فرقه رجوی خورده ایم و با وجود این که بسیاری از دوستانمان هم اکنون اسیر سازمان مخوف مجاهدین هستند بارها شخصا برای مریم رجوی هم نامه نوشته ام و بارها تقاضا کرده ام که با خودش و یا نمایندگانش بصورت باز و با حضور خبرنگار و ... گفتگو کنیم که البته نه تنها جرئت جواب دادن نداشته که در آینده هم بعید میدانم از این نا پرهیزی ها بکند. کسی که به رئیس دژخیمان و سرزندانبان دوستان و رفقایش نامه می نویسد طبعا نباید هراسی از نامه نگاری با قربانی ای دیگر از همین قربانگاه داشته باشد که هیچ شاید اگر انتقادی هم باشد در تاخیر این کار باشد.

البته می دانید که همانطور که به آقای هاشمی نژاد توضیح داده ام عقاید مشخص سیاسی خودم را دارم و در همین رابطه نیز تا جایی که بتوانم فعالیت می کنم. و باز می دانید که منظورم از این نامه نگاری نه تغییر مواضع سیاسی آقای هاشمی نژاد است و نه قانع کردن خود در جهت تغییر مواضع. پس چرا نوشتم و چرا نتوانستم ننویسم.

حتما آخرین نامه آقای هاشمی نژاد را ملاحظه فرموده اید. احتمالا شما و بسیاری از دوستان دیگرم باز از برخی کلمات و جملاتی که ایشان استفاده کرده اند گزیده شده باشید. فی المثل کلمه "معدومین" که طبعا مثل سیخ به بنده که دوستانی در میان همین افراد کشته شده داشته ام فرو می رود چه رسد به خانواده های این خدا بیامرزان. ولی آیا باید به خاطر آن متوقف شوم و ادامه صحبت را بگذارم برای نسل بعدی؟ آیا باید صحبت و گفتگو را موکول به چک کلمات همدیگر قبل از بیرونی کردن آنها بکنیم و از این که کی چی گفت بترسیم؟ آیا باید یک صفحاتی را مثل دستگاه تبلیغاتی فرقه بزک کرده و به خورد خواننده بدهیم؟ مسئله این است؟ فکر نمی کنم و اساسا اگر چنین نکاتی رد و بدل نشود که نه تنها کار دیگری با یکدیگر نداریم که وقت همدیگر را به بطالت برده ایم.

البته انصاف حکم می کند که شما و من هم از جهت دیگر خودمان را در نقطه مقابل قرار بدهیم. وقتی آقای احسان توکلی در نامه خود از کسانی که در سالهای جنگ ایران و عراق با عملیات تروریستی در ایران خون بیش از شانزده هزار نفر (از جمله پدر ایشان) را ریخته اند با جمله

"باید به خاک همه کسانیکه با آرمان آزادی و عدالت اجتماعی و استقلال کشور جان باختند سجده کرد"

یاد می کند، حتما بدانید و بپذیرید که ایشان هم گزیده شوند.

شاید بهتر باشد توضیح را از کلمات خود آقای هاشمی نژاد بیاورم:

"...اما آن چه باعث می شود تا برخی ماهیت تروریستی این گونه اعمال را نبینند و آن را تلاش برای آزادی و عدالت اجتماعی بنامند !! ،اگر بر اساس غرض ورزیهای خاص نباشد ، یقیناً به دلیل تعلقات عاطفی به افراد و همچنین به سابقه ای است که خود در سازمان داشته اند ، با این توهم که گویی انحرافات سازمان از زمانی آغاز شده است که آنها از آن جدا شده اند. این همه به این معنی نیست که اعتقاد داشته باشیم مطلقاً صداقتی در میان اعضای مجاهدین و یا کسانی که اعدام شده اند وجود نداشته است".

اگر جوابی دارید بدهید. البته بنده شخصا می پذیرم که تعلقات عاطفی شدیدی چه با افراد کشته شده و چه با نجات یافتگان و چه با اسرای باقی مانده در فرقه دارم. تاثیرش در گزیده شدنم را هم انکار نمی کنم. من هم مثل آقای هاشمی نژاد انسانم و من هم مثل ایشان تحت الشعاع روابط اجتماعی و الا آخر. ولی حال که این را گفتم و حال که در اولین نامه ام بخاطر بودن در فرقه مسئولتی در حد خود پذیرفته ام، الان شاید راحت تر بتوانم هم ببینم و هم بگویم.

از یک طرف دقیق و منطقی است که کسی که خودش را از پنجره به پایین پرتاب کند و یا کسی را که دیگران از پنجره به پایین پرتاب کنند در برخورد با زمین از قوانین متفاوت فیزیکی ای پیروی نخواهند کرد. احتمالا در هر دو صورت اگر کسی هم درست پایین پنجره ایستاده باشد صدماتی جدی می بیند. ولی نکته من اینجا نیست چرا که الان بیست و پنج سال است سقوط اتفاق افتاده و خسارات هم بر همه وارد شده و الان قصد بر این است که اگر بتونیم جلوی سقوط دیگران (چه خودش بپرد و چه کسی هولش بدهد) و صدمات احتمالی در آینده را بگیریم. نکته این است که کسی را که از پنجره به بیرون پرتاب کرده اند (اگر قبول داریم که واقعا خودش نبوده که به قصد وارد کردن خسارت به بیرون پریده) را نه تنها مسئول خسارات وارده ندانیم که قربانی بودنش را به رسمیت بشناسیم. و اگر چنین جایگاهی را بعنوان قربانی به رسمیت بشناسیم شاید بتوانیم راه حل هایی را همراه و همگام جلو ببریم. بحثم هم اصلا حکومت و این ها نیست و کاملا اجتماعی است. به عینه در این سالها دیده ام که قبل بحث مجاهدین (چه گرفتاران در فرقه و چه نجات یافتگان. چه در داخل کشور و چه در خارج از کشور) قبل از هر چیز بحثی است اجتماعی که ضرورت توضیح و تشریحش بخصوص برای مردم ایران از نان شب واجب تر است که توضیحاتش باشد برای بعد) جلو بردن این این حرف را بجز با شروع صحبت و بحث و رد و بدل کردن نظرات و عقاید (عقاید متفاوت و حتی مخالف و نه چای خوردن در کنار هم و تایید یکدیگر) اگر با راهی دیگری ممکن می دانید من را هم روشن کنید. صحبت و بحث و رد و بدل کردنی که طبعا هم بنده و هم آقای هاشمی نژاد از آغاز مطلع بودیم که از مسیری اسفالته شروع نخواهد شد.

اگر حرفی هم در ضرورت نزدیکی، گفتگو، بحث و حتی دست آخر دعوا و مرافعه در چهارچوب خانواده بزرگ ایرانیان داشته باشم همین است. اگر نیازی هم در خود برای رودررویی و گفت و شنود بین دو قاره می بینم باز به همین خاطر است و باز اگر ثمره ای هم در نهایت در چشم انداز ببینم رسیدن به نقطه ای است که هم من تعلقات عاطفی، روابط اجتماعی و ایضا دیدگاه ایشان به مسائل سیاسی را بیشتر بفهمم و هم ایشان اشراف بیشتری به نظرگاه ها و ایضا تعلقات عاطفی بنده و شما پیدا کنند. طبعا همکاری در جهت نجات آنهایی که هنوز کشته نشده اند (باز از هر طرف با هر مرام و عقیده ای) را هم بخصوص بعد از مسیری که طی کرده ایم وظیفه ای جدی می دانم و نه بحثی لوکس در کافه و ...

خانم حاجی،

هر چه بیشتر در مورد اختلافاتم با آقای هاشمی نژاد فکر می کنم باز بیشتر به همین مسئله می رسم که النهایه هر دو قربانیانی هستیم گزیده از یک منشاء و یک منبع و تا زمانی که منشاء و منبع آن خشک نشود حرکت صحیح فرزندان بنده و ایشان هم در این زمینه با مشکلات برخواهد خورد. به هر حال ببینیم آینده چه خواهد بود شخصا فکر نمی کنم ضرری از بابت نامه نگاری بنده و آقای هاشمی نژاد به دوستان بنده و یا ایضا به دوستان ایشان وارد کند و اگر هم که توانستیم در همکاری بر روی مشترکات جلو برویم که می دانم موافقید هر روز تاخیر نا بجا در آزادی دوستانمان از زندانهای فرقه نه ثواب است و نه قابل قبول.

و اما نکته ای که در این چند روز اخیر در همین زمینه ذهنم را اشغال می کند.

اگر به خاطر داشته باشید بنده و دیگر دوستانم بیست سال قبل با یک فرمان دو جمله ای در زمان جنگ صدام با کشور محل تولدمان، کشوری که پدر و مادر و خواهر و برادرمان در آن زندگی می کردند بدون کوچکترین سوال روانه کشور عراق شدیم. اگر به خاطر داشته باشید بنده و دیگر دوستانم بعنوان نیروی فارسی زبان قشون حزب بعث بر علیه ایرانیان توسط رجوی به صدام فروخته شده و بکار گرفته شدیم.

امروز اما حتی یکی از جدا شدگان را هم سراغ ندارم که بدون تعقل، تصمیم گیری فردی و بدون بحث و فحص و درک و قبول هر موضوع کوچک یا بزرگی حاضر به برداشتن قدمی باشد و یا قبول کند حتی زیر ورقه ای را امضا کند. امروز حتی یکی از نجات یافتگان از فرقه را سراغ ندارم که نظری شخصی و فردی و برخواسته از دیدگاهی که خود به آن رسیده است نداشته باشد. بنظر می رسد جهان سیاه و سفید فرقه در بیرون فشارهای روحی و جسمی آن فرو می ریزند و نور جهان رنگارنگی که به نظاره اش ایستاده ایم به سرعت دشت و دمن را روشن می کند. دوست داشتنی نیست؟

خانم حاجی، این من همانم که به عراق رفته بودم و بر علیه کشور خودم سلاح صدام را بدست گرفته بودم؟ این شما همان شمایید و این دوستان دیگرمان همان دوستانی که بیست سال قبل می شناختیم؟ راستی این خود بزرگترین گواه مغزشویی، استفاده از روش های التصاق روانشناسانه و از کار انداختن ذهن انتقادی افرادی مثل بنده و شما نیست؟ راستی جا ندارد که نگاهی به مسیری که طی کرده ایم بکنیم و راستی جای آن ندارد که آنچه را که بر ما و شما گذشته را به قربانیانی که در آن طرف طیف از همین منشاء گزیده شده اند اعلام کنیم؟ برخی دوستان طوری نگاه می کنند که انگار بنده پرچم سفید برداشته ام و اعلام قبول شکست کرده ام. مگر من یا شما برای پیروزی رفته بودیم؟ اگر چنین بود که هزار راه بهتر هم جلوی بنده باز بود و هست و هم جلوی شما. خواستم خودمان را با له له زدن های زن رجوی زیر دست نومحفظه کاران و اسرائیل مقایسه کنم که هم منصرف شدم و هم از این بابت چنین فکری از خودم، شما و دیگر دوستانمان پوزش می طلبم.

خانم حاجی، احتمالا آقای هاشمی نژاد هم قبول داشته باشند که در بحثی اجتماعی بنده و ایشان وسیله ای بیش نیستیم که همچون من و همچون ایشان، هم در ایران و هم در خارج از ایران، بسیارند. اگر هنری باشد امید به باز تر شدن و بازتر شدن و باز هم باز تر شدن مسائلی است که باعث و بانی اصلی این مسائل بوده اند و اگر امیدی باشد انتقال تجربه ای است به نسلی که دیگر نباید دچار این مسائل گردد والا که این بار بنده و شما مسئول تریم. راه دور نمی روم همین دیروز مریم رجوی، تروریستی که دستش بسا بیشتر از اسامه بن لادن به خون بی گناهان در اقصی نقاط عالم آلوده است را بعنوان وسیله فشار دیپلماتیک و کارتی سوخته برای مجاب کردن ایران در کوتاه آمدن از غنی سازی اورانیوم به پارلمان بلژیک بردند. به خوردن کفگیر دیپلمات های اروپایی به ته دیگ کاری ندارم و اصلا مسئله ام هم نیست. ولی برای ما اولویت های چیست؟ آیا آزاد سازی دوستانمان و کشیدن مریم و مسعود رجوی به پای میز محاکه به جرم جنایات جنگی و جرائم ضد بشری به هر وسیله مشروع و قانونی ای "حق مسلم" ما هست یا نیست؟

با تشکر مجدد از نامه ای که ارسال فرمودید.

مسعود خدابنده،

لیدز، انگلستان،

بیست و ششم اکتبر


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
آذر 1358
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
4
تاریخ : 1358/09/04
12
تاریخ : 1358/09/12
16
تاریخ : 1358/09/16
17
تاریخ : 1358/09/17
18
تاریخ : 1358/09/18
19
تاریخ : 1358/09/19
20
تاریخ : 1358/09/20
21
تاریخ : 1358/09/21
23
25
تاریخ : 1358/09/25
29
تاریخ : 1358/09/29