اعترافات مرتضی ناصح پور، فرمانده واحد تروریستی منافقین

Karamesiah3 Birooniبیاد سرباز اسلام، شهید غلامعلی صمدی

قبل از حرکت از خانه تیمی بازهم نقشه تهران به وسط کشیده شد. مسئولمان شروع کرد به بررسی و اینبار چند منطقه را برای ترور مشخص کرد، یعنی دیگر کار به ایننجا کشیده شده بود که محل مهم نبود ، بلکه در هر نقطه ای که  امکانش بود و خلوت تر بود می رفتیم . منطقه تهرانپارس و فرجام و نارمک اینبار انتخاب شد . قبل از آن هم سلاح ها و مهمات چک شده بودند و همه چیز آماده بود ، هر کدام علاوه بر سلاح های کمری خود ، مسلح به نارنجک هم بودیم و بنزین و کبریت و بمب ضربه ای هم به همراه داشتیم . طرح مثل سابق بود و بازهم برایمان تکرار شد . سوژه را بعد از شناسائی محل و انطباق خود او با معیارهای بالا ( داشتن تیپ حزب الهی ، زدن عکس امام و ... ) باید ابتدا تسلیم می کردیم و بعد اموالش را به سرقت می بردیم و وی را به شهادت می رساندیم و مغازه و جسد او را به آتش کشیده و بمب پرتاب می کردیم . روی این مسائل هر دفعه تاکید بسیار می شد و کار توضیحی انجام می گرفت . مسئولیت ها تقسیم شد.

صبح از خانه تیمی خارج شدیم و به محل رفتیم . مدت زیادی در مناطق ذکر شده پرسه زدیم ، بازهم دنبال محل مناسب یعنی جایی که خلوت باشد و احتمال رفت و آمد ماشینهای گشت کم باشد می گشتیم تا به منطقه فرجام و خیابان سراج که خاکی بود رسیدیم و محل خاکی و مستضعف نشین بود . پس از مدتی گشت زنی در خود خیابان سراج متوجه یک خیابان سبزی فروشی شدیم . روی شیشه های مغازه دو عکس زده شده بود ، یکی عکس امام و یکی هم عکس آیت الله منتظری . با توجه به محل همانجا را طبق خطوط سازمان ( خطوطی که می گفت هر مغازه داری که عکس امام و مسئولان کشور را زده است باید ترور کرد) برای ترور انتخاب کردیم . بعد متوجه صاحب مغازه شدیم که جوانی 30 -  35  ساله می نمود . یک پیراهن چینی بر تن داشت و ریش هم داشت و همین برای ما کافی بود . راه فرار را پیدا کردیم ÷. بعد از مدتی پرسه زدن یک موتور از یک دکتر به سرقت بردیم و به طرف مغازه حرکت کردیم . تقسیم مسئولیتهائی که توسط مسئولمان ریخته شده بود به کنار رفته بودند . من وارد وارد مغازه شدم و محمدرضا بیرون مغازه به عنوان مغازه ایستاد . 2 تا 3 دقیقه داخل مغازه بودم . چون سبزی و میوه تازه آورده بود داخل مغازه شلوغ بود . من در آنجا منتظر فرصت مناصب ماندم . بعد از 2 ، 3 دقیقه که معطل شدم بالاخره اسلحه را کشیدم . شهید پشت ترازو و رویش به آن طرف بود . من اسلحه را کشیده و نزدیک شدم و دو تیر از فاصله نیم متری به طرف سر وی شلیک کردم . او به روی زمین افتاد ..... سوار موتور شدیم و با زدن چند تیر هوایی و دادن شعار ، در حالی که لعن و نفرین اهالی محل بدرقه راهمان بود از محل دور شدیم . شعار این بود : هر کس عکس امام را داشته باشد ترور می شود.

کارنامه سیاه (46)


مطالب پربازدید سایت

سرمقاله شماره ۲۲۹ روزنامه صدای ایران

مثل سال ۶۰؛ مزدوری، توهم، ترور

گزارشی از پنجاه‌وسومین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از منافقین

روایت عضو جدا شده منافقین از شباهت وقایع اخیر با اقدامات این گروهک

یادداشتی از بنیاد هابیلیان به‌بهانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی

47 سال تهدید تروریسم و فرصت‌های آن

فرمانده قرارگاه نجف اشرف خبر داد

دستگیری ۱۱ نفر از گروهک تروریستی پژاک در کرمانشاه

گفت‌وگوی هابیلیان با مولوی یوسف گرگیج به مناسبت روز جهانی پیشگیری از افراط گرایی خشونت آمیز منجر به تروریسم

دشمن چشم دیدن وحدت و همدلی ما را ندارد

جدیدترین مطالب

گفت‌وگوی هابیلیان با مولوی یوسف گرگیج به مناسبت روز جهانی پیشگیری از افراط گرایی خشونت آمیز منجر به تروریسم

دشمن چشم دیدن وحدت و همدلی ما را ندارد

فرمانده قرارگاه نجف اشرف خبر داد

دستگیری ۱۱ نفر از گروهک تروریستی پژاک در کرمانشاه

یادداشتی از بنیاد هابیلیان به‌بهانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی

47 سال تهدید تروریسم و فرصت‌های آن

گزارشی از پنجاه‌وسومین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از منافقین

روایت عضو جدا شده منافقین از شباهت وقایع اخیر با اقدامات این گروهک

سرمقاله شماره ۲۲۹ روزنامه صدای ایران

مثل سال ۶۰؛ مزدوری، توهم، ترور

یادآور جولان گروهک‌های تروریستی منافقین در دهه ۶۰

وقتی گروهک‌های تروریستی از سینمای ایران سر درآوردند!‌

در شعبه ۵۵ دادگاه حقوقی ویژه رسیدگی به دعاوی بین‌الملل تهران در استان کردستان

دادگاه رسیدگی به دادخواهی خانواده شهدا و جانبازان اقدامات تروریستی گروهک پژاک برگزار شد

دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان