گروه فرقان (9)

س : سؤال اين بود كه در چه دانشي استفاده مي شود و در كجا است كه رنگ و معناي ديگري پيدا مي كند ، جواب را صريح بنويسيد .

ج : منظور از دانش چيست ؟ اگر منظور از مكتب ماركسيسم باشد از اين تركيب استفاده مي كند ، البته ماركسيسم به ترجمه فارسي و الا ممكن است به زبان ديگر اين اصطلاح به كار نيايد .

س : اگر هم در زمان شما ضرورت اين بحث را تشخيص دادند حاضريد در حضور ديگر همرزمانتان به بحث بنشينيد يا اگر آنها هم بر اين ضرورت تكيه كنند (مسئله برادري و مشورت كه قبلا‌ً از آن دم مي زديد ، از بين خواهد رفت) باز شما از بحث پيرامون آن خودداري خواهيد كرد .

ج : بله ، اگر آنها بخواهند من هم حاضرم .

س : منظور از حضور اين است كه آنها بنشينند و بحث صرفاً به صورت نوشته مطرح شود ، قبول داريد .

ج : بحث در وهله اول بايد با حضور آنها باشد ، حال چه سؤال و چه جواب نوشته شود و چه نتيجه گيري كلي از آنها را بنويسيم . از طرف ديگر بايد در صورت لزوم بتوانم به كتاب ها هم مراجعه كنم .

 

* ( سؤال و جواب ها از اينجا در روز بعد و در تاريخ 16/1/59 انجام گرفته است ، عمق اطلاعات فلسفي اين رهبر فكري پس از اين كش و قوس نمايان مي شود .)

 

س : لطفاً تضاد را مبسوطاً شرح دهيد .

ج : همانگونه كه قبلاً هم گفتيم موضوع تضاد اولاً به طور مطلق و به عنوان يك مبحث هيچگاه مورد توجه ما نبوده است ، اگر هم مطرح بوده است در ضمن مباحث ديگر بيان گرديده است . ثانياً شما بايد روشن كنيد كه غرض از بسط و شرح تضاد در چه رابطه اي است ، به عبارت ديگر بايد زمينه هاي اوليه آن را مشخص كنيد و الا به طور مطلق مفهومي ندارد .

س : آيا ممكن نيست خود تضاد را به عنوان يكي از مباحث عنوان كرد ؟‌

ج : من در اين باره چيزي نمي دانم و در جايي هم منظورم در قرآن و نهج البلاغه و ... است جز در مكتب ماركسيسم نديده ام كه تضاد را به طور مطلق به عنوان يك مبحث مطرح كنند .

س : شما از ديد ماركسيسم تضاد را تحليل كنيد .(چون مي گوييد در ماركسيسم ديده ام)

ج : من ماركسيست نيستم تا تضاد از ديدگاه آن را تحليل و ارزيابي كنم ،‌ بايد به خود آنها و نوشته هايشان مراجعه كرد .

س : من نگفتم شما ماركسيست هستيد ، بلكه گفتم از ديد آنها (چون ادعا كرده ايد در ماركسيسم ديده ام) تحليل كنيد .

ج :‌ منظور از ديده ام مطالعه آن هم سطحي بوده است و به طور كلي آنها معتقدند كه موجودات در حال درگيري و تضاد با يكديگر مي باشند و هر عنصري ضد خود را در درون خويش مي پرورد و رابطه تز و آنتي تز و سنتز مطرح مي شود كه بر اين اساس حوادث تاريخي و تحولات اجتماعي را هم ارزيابي مي كنند .

 

س : رابطه سنتز را با تز و يا آنتي تز بنويسيد .

ج : همان طور كه گفتم مطالعه عميقي در اين باره ندارم ، همين قدر مي دانم كه سنتز را مولود و نتيجه برخورد بين تز و آنتي تز مي دانند .

س‌ : به نظر شما در هيچ مكتب ديگري جز ماركسيسم تضاد مطرح شده است ؟

ج : من در اين مورد در مكاتب ديگر مطالعه اي ندارم و نديده ام كه در منابع اسلامي و به خصوص قرآن و نهج البلاغه و ... تضاد به صورت مطلق مطرح شود ،‌ در واقع موضوع اصلي هم همين است و الا ممكن است در خلال مباحث و مسائل ديگري اين موضوع تحليل شود .

س : لطفاً‌ تكامل را شرح دهيد .

ج : باز هم بايد توجه داشت كه موضوع تكامل به صورت مطلق مورد بحث ما نبوده است ، بلكه ما در رابطه با آيات و بيانات قرآني كه از رشد و كمال موجودات سخن مي گويند و يا مثلاً مسائلي كه در مورد آفرينش انسان و پيرايش او مطرح شده اند ، تحليل ها و ارزيابي هايي داريم و در منابع و نوشته ها هم مطرح است . در هر حال باز هم بايد دقيق تر طرح مسئله و هدف از آن روشن شود كه تكامل در كجا و در چه رابطه اي .

س : لطفاً تغييرات كمي به كيفي گذار از كم به كيف را شرح دهيد .

ج : اين بحث هم به طور مطلق مورد توجه ما نبوده است و اگر موضوع هم مطرح شده است ، در رابطه با مسائل و زمينه هايي بوده است كه بايد آنها روشن شوند .

س : شما مقداري مجزا از ديگر مسائل در اين زمينه بحث كنيد و بفرماييد كم چيست و كيف كدام است و گذار و تغيير چيست و چه رابطه اي با حركت دارد ؟ ‌و همچنين چه رابطه اي با تضاد و تكامل ؟‌

ج : كم به معني مقدار و اندازه و كيف به معني چگونگي و كيفيت به كار مي روند . گذار به معني عبور و تغيير مفهوم دگرگوني دارد . رابطه اينها هم با حركت معلوم است ، زيرا هر حركتي به تغيير و دگرگوني مي انجامد و تبلور دگرگوني ها و تغييرات مداوم است و رابطه آنها هم با تضاد و تكامل به طور مطلق را بايد از مكتب هايي كه اين موضوعات را به طور مطلق طرح مي كنند جست .

س : يك پديده در حركتش تغييراتي دارد ، پديده اي را مثال بزنيد و كم آن را مشخص و سپس كيفيت آن را نشان دهيد و علت تغيير و حركت و تكامل جديد را روشن بسازيد .

ج : شما ابتدا تعريفي كلي از پديده ها و اين كه پديده چيست و همچنين حركت را تعريف كنيد تا بعد به مطالب ديگر توجه شود .

س : آيا شما نسبت به مسائل فلسفي ، علمي ،‌ اجتماعي ، سياسي و ... ديدي همه جانبه و گسترده داريد و آيا در آن حد هستيد كه نسبت به مسائل صاحب نظر باشيد يا خير ؟‌ و جواب سؤال بالا هم كه شما عنوان كرديد براي ختم بحث كافي است چه، پديده نيازي به توضيح ندارد و هر آيه اي از آيات الهي و هر موجودي از موجودات خداوندي و هر سلول و ياخته اي و هر جامعه اي با همه ابعادش و با همه پيچيدگي هايش پديده به حساب مي آيد .

ج ‌: من در حد اطلاعات و مطالعات و مشاهداتم نظر خود را هم مي توانم بيان كنم و اصولاً هر كسي صاحب نظر است يعني حق اظهار نظر در زمينه هاي مطروحه را دارد . حالا ارزش اين نظر و تأثير آن چه اندازه باشد خود موضوع ديگري است ، بنابراين منظور از صاحب نظر يك حالت انحصاري را به نظر من نبايد تداعي كند .

 

*‌‌ * * * * *‌

اكبر گودرزي سر گروه فرقان كه ادعاي تفسير قرآن و نهج البلاغه و احاطه بر علوم نظري و فلسفي را داشت ، از پاسخ به جزئي ترين مسائل فلسفي درمانده بود ، ولي آن قدر از تحليل مسائل فكري و فلسفي عاجز بود كه از جريانات و چهره هاي ماركسيست چون جريان سياهكل ، چريك هاي ماركسيست ظفار ، ارتش سرخ ژاپن و چهره هايي چون باقر عباسي و محبوبه متحدين حمايت مي كرد . در مقابل دانشمندان و متفكران بزرگ اسلامي همچون امام خميني و استاد شهيد مرتضي مطهري را ائمه كفر به شمار مي آورد .

وي كه ادعاي حركت توحيدي در جامعه را داشت ، در مقابل معتقد بود كه انديشه هاي ماركسيستي تبيين كننده آزادي انسان ها هستند و در مجموع آنها را آزاديخواه مي دانست . آن قدر دچار سردرگمي فكري و فلسفي شده بود كه امام خميني ، مطهري و مفتح را همانند سلطان قابوس و انور سادات و سلطان حسن مراكشي مي ديد كه به نظام سلطه و استبداد و تحريف تكيه زده اند . (1)

 

اكبر گودرزي در برهه اي از كنكاش در افكار التقاطي و بن بست هايي كه در آن قرار گرفت مجبور به ارائه نظريه جديدي شد . گودرزي بر اين باور بود كه ماركسيست هاي امروزه از رژيم جمهوري اسلامي حمايت مي كنند :

" در رابطه با نيروهاي چپ كه شما اشاره كرده ايد ، اگر منظور دستجات كمونيستي و ماركسيستي باشند ، اولاً اينها به طوري كه ما از مشاهدات خويش و مطبوعات ديده و خوانده ايم رژيم كنوني را به طور كلي تأييد مي كنند و در مسائلي همچون انتخابات شركت مي كنند و اگر اعتراضاتي هم بنمايند ، دليلي بر مخالفت با نظام به طور كلي نيست ." (2)

 

به وضوح روشن است دليل اين ادعا فقط با اين هدف مطرح مي شود تا اثبات نمايد كه رژيم جمهوري اسلامي ،‌ توحيدي و اسلامي نيست و از حمايت ماركسيست ها برخوردار است .

 

مواضع ايدئولوژيك امام در قبال التقاطيون :

غلبه بر بحران ها ، به ويژه بحران هاي ايدئولوژيك كه در مقاطع مختلف انقلاب ظهور كرده اند ،‌ از ويژگي هاي بزرگ رهبري امام خميني بود . اين حركت مستلزم به كارگيري سنجيده و برنامه ريزي شده امكانات فكري جامعه بود . از جمله اين امكانات قابليت هايي است كه در فرهنگ غني اسلام و تشيع بود و در قالب متون ديني گرد آمده اند . در عين حال با توجه به استفاده گروه هاي منحرف سياسي از همين منابع ، كار با دشواري هاي اساسي روبرو مي شد .

اما حضرت امام همچون ساير ابعاد رهبري خود با تكيه بر نغزترين و شيواترين اصول تبليغ ، ‌به دفاع از حريم اسلام واقعي و يا به گفته حضرتشان ، اسلام ناب مي پرداخت . سادگي و رواني كلام امام كه برگرفته از عمق تسلط ايشان بر مباحث فكري ، فلسفي و ايدئولوژيك بود ، ذهن و دل هر شنونده اي را مطيع خود مي ساخت .

امام فضاي بحران ايدئولوژيك را فضاي بحث و جدل منطقي نمي ديد ، بلكه آن را متأثر از فرصت طلبي گروه هاي سياسي مي ديد كه منازعه و مقابله با آن روش خاص خود را طلب مي كرد . اين روش ، هشدار دادن به جامعه درباره نتايج افكار انحرافي بود .

براي نمونه حضرت امام هدف گروه هاي سياسي را كه با بهره گيري از يك ايدئولوژي خاص به مقابله با اسلام آمده بودند ،‌ چنين تشريح مي كند : " توجه كنيد اينها مي خواهند خون شما را هدر دهند ،‌ اجتماعات اينها بر ضد اسلام است ." (3)

 

امام در برابر ادعاي تشكيل جامعه توحيدي از سوي گروه هاي التقاطي ، به ويژه گروه فرقان فرمودند : " معناي جامعه توحيدي به اين طوري كه اين اشخاص منحرف در اينها القا كردند ، معنايش يك جامعه حيواني است ." (4)

 

امام در ادامه ضمن انتقاد شديد از اين قرائت ديني ،‌ معتقدند كه در جامعه توحيدي واقعي هم سلسله مراتب وجود دارد ، اين كه فقدان مراتب منجر به جامعه توحيدي شود ، صرفاً يك انحراف فكري است و وجود مراتب بشري را نشانه تمدن به حساب مي آورند .

" اگر يك وقتي بشر وحشي بوده آنجا يك جامعه توحيدي بوده است ، اما آن روزي كه تمدن در بشر آمده است ،‌ لازمه تمدن اين است كه درجات باشد ، لازمه تمدن اين است كه يكي دكتر باشد ، يكي فرض كنيد مهندس باشد ، يكي سرگرد باشد ، اگر اين را بردارند و بخواهند جامعه توحيدي به آن معنا درست بكنند ، برگشت به توحش است ." (5)

 

پی نوشت:

1. پرونده اكبر گودرزي ، در پاسخ به سؤالات 279 ، 280 و 281 كه در نتيجه بحث به اينجا مي رسد و به خاطر مغلطه فكري قادر به تفكيك اين شخصيت ها نيست .

2. همان ، بازجويي ، تاريخ 31/ 1/ 59

3. در جستجوي راه امام از كلام امام ، دفتر سيزدهم ،‌ تهران امير كبير ، 1362 ،‌ ص 233

4. همان ، ص 253

5. همان ، ص 254

 

گروه فرقان (8)


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

دبیرکل حزب سوسیالیست دموکرات کردستان

تا ۲۰ سال آینده کسی مثل حاج قاسم نمی‌آید

«مکتب حاج قاسم» در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین پناهیان

در مکتب حاج قاسم عقلانیت حرف اول را می‌زند

محمدمهدی حسین‌پور، بنیاد هابیلیان

دموکراسی به شیوۀ منافقین

متن کامل وصیت‌نامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی؛

شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید

دکتر سیدمحسن موسوی‌زاده، بنیاد هابیلیان

خط نفوذ؛ هم استراتژی هم تاکتیک

بهمن 1357
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان