کالبد شکافی یک انحراف (11)

"فصل سيزدهم "

 

تخريب خانواده

" خانواده ، از شما متفرم ." اين نقل قول " آندره ژيد " نويسنده فرانسوي و برنده جايزه نوبل ادبي در سال 1974 ، مي تواند توسط مسعود رجوي هم تكرار شود . زيرا مجاهدين خلق ، براي اين كه فرد جسم و جان خود را فدا سازد ، در زندگي روزمره اعضاي خود دخالت مي كند و اين كار بر اثر تصميمات استبدادي" استاد بزرگ " انجام مي پذيرد .

فيگارو چنين مي نويسد :

" سازمان مجاهدين كه بر اساس احترام به رهبر معنوي خود مسعود رجوي و همسر او مريم بنا نهاده شده ، اغلب با يك فرقه توسط اعضاي قديمي مقايسه شده است ، آنها مجبور هستند از خانواده هاي خود جدا شده و به رده هاي مبارزان بپيوندند ."

ميترا يوسفي ، يكي از اعضاي با سابقه سازمان قرباني اين سياست طلاق اجباري ، سكوت را مي شكند و مي گويد :

" من راه درازي را طي كردم ، من يك شستشوي مغزي واقعي را تحمل كردم و بايد در هر لحظه گوش به زنگ باشم . مردم ايران از رجوي متنفر هستند و من كينه او را به دل دارم . سرگذشت من ساده است . زماني كه همه چيز شروع شد من يك جوان متأهل بودم . شوهرم يك فرد عامي بود چون كه او يك فوتباليست عضو تيم ملي ايران بود . تيمي كه در جام جهاني سال 1978 حضور داشت و در آرژانتين بازي كرد . زماني كه انقلاب شد ما در انگليس اقامت داشتيم .

قبل از آن كه به ايالات متحده برويم به ايران بازگشتيم ، در سال هاي 1980 ما خيرهاي بدي دريافت كرديم ، خصوصاً در مورد سرنوشت دوستان خانواده مان . در حقيقت در آن موقع ما از واقعيت جامعه ايراني بسيار دور بوديم . رجوي مي خواست از نام همسر من استفاده نمايد ، ما قبول كرديم و در يونان براي سازماندهي جنبش مستقر شديم .

هنگامي كه رجوي پس از جدايي از دختر بني صدر با همسر يكي از دوستانش يعني مريم ازدواج كرد ، ما خيلي متعجب شديم . شوهر من در آن موقع واكنش شديدي از خود نشان داد و مي گفت كه انسان نمي تواند همسر شخص ديگري را به ازدواج خود در آورد . ولي دو روز بعد ما به اجبار متقاعد شديم و واقعاً ما چقدر ديوانه بوديم ... "

 

نادره افشاري نيز در رده هاي مجاهدين زندگي كرده است ، او كاملاً مي داند در مورد چه چيز صحبت مي كند و مي گويد :

" رجوي از بنياد خانوادگي به عنوان يك وسيله در خدمت قدرت خود استفاده مي كند ، براي اين كه مردان را در بطن سازمان حفظ كند آنها را مجبور مي كند تا ازدواج كنند . با اين هدف او از زنان به عنوان طعمه استفاده مي كند ، زناني كه او به نوكران مطيع خود هديه مي كند . ولي با كوچك ترين نشانه نافرماني ، آنها را از همسران خود جدا مي كرد ، بنابراين زنان كالاهايي هستند كه دست به دست مي گردند .

به عنوان نمونه مي توان از زني فرمانبر مثل عاطفه نام برد كه درجه فرماندهي دارد و مجبور شد از همسر خود جدا شود و پس از چهار بار ديگر در جهت امتثال از اوامر خود رجوي ازدواج كند ، دوست او محبوبه جمشيدي از همسر خود جدا شد و حداقل سه بار ديگر ازدواج كرد .

مسعود رجوي خانواده را به عنوان هسته سازنده سازمان خود تلقي مي كند . او همچنين به خود اجازه مي دهد تا در مسايل زناشويي اعضاي خود بر خلاف اراده آنها مداخله نمايد . در حقيقت او خانواده اي را كه براي رژيم او مسئله ايجاد كند دوست ندارد و در نتيجه مشكل است در خانواده پرتو عشق رهبر را دست نخورده حفظ كرد .

از آغاز سال 1991 ازدواج معني خود را در سازمان تغيير داد ، از آن پس ازدواج به زنجيري تبديل شد كه اعضاي سازمان بايد رهبر خود را دوست داشته باشند ."

سومين فرد بريده از سازمان گواهي مي دهد :

"در آن دوره رجوي به اعضاي كادر رهبري حزب يك مراسم تغيير ناپذير در شروع جلسه ها تحميل مي كرد ، هر كس بايد دو دست خود را روي ميز قرار مي داد به خاطر اين كه رئيس مطمئن شود كه هيچ كس حلقه ازدواج به دست نداشته باشد ، حلقه اي كه به عنوان حلقه بندگي از آن ياد مي شد ."

 

تخريب خانواده

البته سازمان از خود دفاع مي كند ، زيرا افشاي چنين روش هايي در افكار عمومي بين المللي يك تصوير بسيار منفي بر جا مي گذارد . شوراي ملي مقاومت در جوابيه خود در مقابل اتهامات آمريكايي نوشت :

" بعدها ادعا شده كه منافقين در عراق زوج ها را مجبور كرده تا از يكديگر جدا شوند و بچه هاي خود را به اروپا و ايالات متحده بفرستند . ارتش ملي آزاديبخش ايران در خاك كشوري مستقر شده بود كه در زمان بمباران بي وقفه جنگ خليج قرار داشت و پس از آن به خاطر تحريم بين المللي زندگي خانوادگي در اردوگاه هاي نظامي غير ممكن شده بود.

در پايان دومين انقلاب ايدئولوژيك بچه ها بايد از والدين خود جدا شده و به كشورهاي خارجي فرستاده شوند . رجوي خود نظارت مي كرد كه اين اقدام به دقت و بدون اشكال صورت پذيرد . او در جستجوي هواداران يا والدين مستقر در اروپا و يا ايالات متحده بود كه مي توانستند اين بچه ها را بپذيرند .

در صورت عدم وجود خانواده در خارج ،‌ بچه ها به يتيم خانه ها و يا مدارس ويژه كه توسط مجاهدين در آلمان و هلند تأسيس شده بود ،‌ فرستاده مي شدند . بالغ بر 500 فرزند به خارج فرستاده شد ، آنها در طي يك مراسم از پيش تعيين شده به سازمان سپرده شده بودند ، در اين مراسم والدين متني را به شرح زير تأييد مي كردند : " من فرزندم را به مسعود و مريم (همسرش) تحويل مي دهم ."

اين بچه ها محروم از هر نوع ريشه ، دور از وطن خود و جدا شده از فرهنگ بنيادي خود به گم گشتگان بي هويت تبديل شدند .

آنها فقط هويتي را دارا هستند كه سازمان به آنها مي دهد و يا هويتي را مي پذيرند كه سازمان هاي تربيت كننده به آنها مي دهند و يا هويتي كه به نظر اين سازمان هاي براي آنها خوب است را دريافت مي كنند

حدود بيست سال است كه مي دانيم سازمان از پسر بچه ها استفاده كرده ، زيرا آنها راحتر هدايت مي شوند و فرمانبرداتر از افراد بزرگسال هستند ، زيرا از نيروي انتقاد برخوردار هستند و هنگامي كه باد ناموافق وزيده مي شود آنها به راحتي به حال خود رها مي شوند .

در زمان شاه در زندان اوين يك قسمت كامل براي نادمين كه يك تربيت محدود را بايد بپذيرند در نظر گرفته شده بود . در آنجا حدود يكصد زنداني وجود داشت كه اساتيد ديروز خود را انكار مي كردند ، مانند محافظ سابق بني صدر . ولي اغلب آنها بچه بودند ، آنهايي كه سازمان آنها را به جنگ هاي خياباني فرستاد ، بي آن كه آمادگي سياسي يا ايدئولوژيكي داشته باشند ، البته اين بچه ها (13 تا 15 ساله) وقتي برگشتند بسيار عصبي شده بودند .

 

آموزش و تبليغ

مجاهدين خلق دوست دارند كه اعلام نمايند كه اعضاي سازمان داراي مدارك تحصيلي سطح بالا هستند ،‌ با ادعاي اين كه زنان و مردان تحصيل كرده به خاطر آموزش سطح بالاي خود به آساني فريب نمي خوردند .

اصلي وجود دارد كه طبق آن هر چه فرد داراي تحصيلات عاليتر باشد ، كمتر در معرض پذيرش افكار قرار مي گيرد . البته عكس آن نيز بعيد نيست ، زيرا مواردي وجود دارد كه در آن روشنفكران يا دانشمندان و حتي هنرمندان سطح بالا به راحتي تسليم وسوسه انحصار طلبانه شده اند .

چگونه مي توان بيان كرد كه يك فيلسوف به مانند " مارتين هايدگر " بتواند در آلمان سال 1933 به حزب نازي بپيوندد ؟ او كه نويسنده كتاب وجود و زمان است از هوش نادري برخوردار بود ، چيزي كه مانع آن نشد كه او با يكي از بدترين رژيم هايي كه قرن بيستم را به خون كشيد مراوده كند .

در طرف ديگر شطرنج سياسي ، ريموند آرون در كتاب "‌ مخدر روشنفكران " كه در سال 1955 در انتشارات كالمن لوي منتشر شد ،‌ درباره حزب كمونيست روانشناسي فرقه ها يا كليساي جهاني صحبت كرده است و مي گويد :

" تربيت كمونيستي در اينجا براي حذف كردن تمام آثار فردي است ، احترام به رؤسا نشان دهنده اضمحلال هر نوع نيروي انتقادي است ، و گرنه چگونه مي توان موضع گيري هاي آراگون ، الساتربوله و تمام اين روشنفكران فرانسوي را درك كرد كه حتي با وجود دلايل بسيار روشن عليرغم وجود موانع از اتحاد جماهير شوروي استالين حمايت كردند ."

اعضاي فرقه معبد خورشيدي كه به زمان ما نزديكتر هستند ، با خودكشي هاي دسته جمعي خود با اعتقاد به اين كه به سياره سيروس ملحق مي شوند ، تاريخ را سيراب كرده اند . آنها اغلب كساني بودند كه تحصيلات عاليه داشتند . برخي از آنها به پست هاي بسيار بالا نائل شده بودند و اين موضوع نتوانست مانع از آن شود كه آنها درگير يك پايان غم انگيز منتهي به مرگ نشوند .

وانگهي ، شاگردان " ژاك وريلمون " به گفته رائل يك روزنامه نگار ورزشي قديمي فرانسه كه به صورت بسيار رسمي بازگشت به زمين ماوراي زميني ها را ارائه كرد ، در صفوف خود پزشكاني را دارند كه تأييد مي كنند آنها حداقل يك موجود بشري را تكثير كرده اند . اگر چه آنها هرگز دليل علمي براي آن ارائه نداده اند ، دارا بودن يك درجه آموزش عالي انسان را در پناه يك كنترل انديشه توسط ماشين مذهبي يا سياسي كارآمد قرار نمي دهد .

رجوي خود را مركز دنيا مي پندارد ، او نماينده خدا روي زمين است ، يك نوع پيامبر يا امام . او احتياجي به ثابت كردن حكمروايي خود ندارد . او منشأ همه مشروعيت ها است .

مردم بر اساس مسافتي كه آنها را از اين منشأ جدا مي كند طبقه بندي شده اند ، آنهايي كه از آن دور شده اند به همه خيانت ها متهم مي شوند ، هر قدر آنها نزديك و فرمانبردار باشند به همان اندازه به عنوان افراد خوب و درست به حساب مي آيند . همين خود محوري است كه به رجوي برخي گفتارهاي نسنجيده را الهام مي كند .

يك تماس جعلي مستقيم با خدا در وضع موجود ، بهترين وسيله اي است كه دهان هر مخالفي را ببندد . چون كه " برگزيده " دستوراتش را از يك مقام عالي دريافت مي كند ، چه كسي جرأت مي كند او را زير سؤال ببرد كه در اين صورت تكفير مي شود .

 

شكست قلمرو خصوصي

خصوصاً در ايران فضاي خانوادگي يك محيط خصوصي بكر را به وجود مي آورد . هيچ كس حق ندارد در اين حلقه كه پايه اساسي سازمان بشري را مي سازد ، خللي ايجاد كند . رجوي با در اختيار گرفتن كنترل خانواده آن را به خاطر يك هدف مشخص در هم مي شكند .

همچنان كه " ولاديمير " و " كلوف " با كمي انتقاد آن را بيان مي كنند :

" تحريف و تأثير گذاشتن فقط از طريق حجم زيادي از انتقادهاي تحريف شدگان و تأثير پذيرفته گان محقق مي شود . فرد ، خانواده يا يك گروه حرفه اي مي توانند مسموم شوند ، ولي نمي توانند مورد تحريف قرار بگيرند . زيرا آنها به صورت طبيعي عواملي كه عليه دروغ به خاطر رسيدن به حقيقت ، عليه جنون به خاطر اطاعت از عقل سليم مبارزه مي كنند را بيرون مي ريزند .

بر عكس تعدادي از افراد يك جمعيت را شكل مي دهند ، طبقات رنج كشيده متفكر (سطح تحصيلات هر چه كه باشد) واكنش حفاظتي خود را از دست مي دهند و جامعه آنها كه ارتباط شان قطع شده به اين طرف و آن طرف در حركت هستند و به واسطه سبك وزني به اطراف كشيده مي شوند ، آماده اند تا با قدرداني فنون اصلاحي كارشناسان مطمئن را بپذيرند ."

و همه وسيله ها چنان كه رجوي گفت خوب هستند ، موضوع عبارت است از اين كه ارتباط فرد را بايد با جامعه اي كه او را مي پذيرد ، قطع كرد . از او يك حاشيه نشين ساخت ، يك فرد متفاوت كه احساس رها شدگي را تقويت مي كند .

" در دوره اي از زندگي ام ، من براي سازمان در آلمان و سوئيس گدايي مي كردم ، با انجام اين كار احساس مي كردم آدم بدبختي هستم ، آري ! خيلي بدبخت بودم ،زيرا مجبور بودم دروغ بگويم . به جاي اين كه به مردم بگويم كه ما براي خريد اسلحه پول جمع مي كنيم ، به آنها مي گفتيم كه اين پول ها به منظور درست كردن سر پناه براي يتيمان هزينه مي شود ، بدين ترتيب ما از احساسات خوب آنها بهره برداري مي كرديم ."

در حقيقت رجوي احتياجي به ثمره جمع آوري اين اعانات نداشت ، او به اندازه كافي از اعراب و صدام حسين پول دريافت مي كرد . او ما را به عنوان گدا به خيابان ها مي فرستاد تا بيشتر بر ما مسلط شود و ما را از هرگونه احساس استقلال تهي كند . ما در دام افتاده بوديم ، چون كه ما مخالف جمهوري اسلامي بوديم و مي خواستيم عليه آن مبارزه كنيم ."

در طول سالياني آنها را ديديم كه در مقابل فروشگاه هاي بزرگ و در خيابان هاي شهرهايمان مشغول جمع آوري امضا و اعانه به نفع " خلق تحت ستم ايران " هستند . هيچگونه كلمه اي در مورد مقصد نهايي اين پول ها به زبان آورده نمي شد ،‌ هيچ كلمه اي در مورد سازمان به ميان نمي آمد .

چند پلاكارد ، جملات ترحم برانگيز دائمي گاهي براي دريافت مقداري پول از پيرزني احساساتي ، پيرزني كه هيچ اطلاعي از موضوع نداشت ، جز اين كه فكر مي كرد اين يك كار انسان دوستانه است .

بدين ترتيب دهها اروپايي به خاطر حس ترحم مورد سوء‌ استفاده قرار گرفته اند و در مواردي پليس به صورت خويشتن دارانه اي مجاهدين را دعوت مي كرد كه محل هاي عمومي را ترك كنند و گاهي هنگام عبور از آنجا وسايل تبليغي آنها را ضبط مي كرد .

 

کالبد شکافی یک انحراف (10)

کالبد شکافی یک انحراف (۹)

 


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
اسفند 1359
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان