واحدهای عملیاتی منافقین دستشان برای جنایت باز بود

اعترافات مرتضی ناصح پور درباره ترور یک پیر مرد کفاش

از نظر سازمان انگیزه این ترورها مشخص شد و به دنبال همان خطی کور تروریستی و برای حفظ موجودیت سازمان دست به انجام این جنایت می زدیم ، هیچ معیار خاصی نداشت ، خطی بود که داده شده بود و به هر قیمت که شده است باید ادامه پیدا می کرد . خط جدیدی هم که داده بودند تا نیرهای عملیاتی اینگونه ترورها برایشان موجه جلوه دهند و مسئله حادی پیش نیاورند این بود که گفته بودند . در عملیات اگر از هر 50 نفری که شهید می شوند 30 نفرشان هم مردم عادی باشند هیچ عیبی ندارد !! این خط به واحدهای عملیاتی در سال 61 به هنگام انجام این ترورهای کور داده شد و در توضیح آن هم به این صورت گفته بودند که ما برای مردم کار می کنیم ، حال اگر عده ای هم در جریان انقلاب !! کشته بشوند هیچ عیبی ندارد ، چرا که انگیزه مبارزاتی بین مردم بالا می رود و زودتر مردم انقلاب می کنند !! با این خط و اینگونه توضیحات که داده شد عملا سازمان مهر تائید بر مبارزه با مردم عادی کوچه و بازار و به شهادت رساندن آنها زد البته فقط بین تشکیلات این گفته شد و اگر تا دیروز می گفتند که فلانی حزب اللهی بود و یا غیره ، با این خط آن مانع کوچکی هم که در سر راه واحدهای عملیاتی بوده است برداشته شد و دستشان باز باز در جهت انجام جنایات خود شد . بله این نمونه دیگری از تبلیغات و جو سازی در درون تشکیلات که فقط مختص واحدهای عملیاتی بوده است و چهره واقعی سازمان را نشان می دهد . همه چیز حتی مردم یعنی خلق باید فدای موجودیت سازمان بشوند . این کاری بود که منافقین کردند ، یعنی بجای اینکه خود را فدای خلق کنند ( در شعارهایشان می گفتند ) مردم را فدای سازمان و بخصوص مرکزیت سازمان کردند تا آنها حفظ شوند . عجب حامی خلق و مردم بودنی است . عمل ما آن چهره واقعی سازمان را نشان داد که برای مردم کار نمی کند بلکه فقط در جهت به قدرت رسیدن و مطامع خاص مرکزیت است که این همه جنایات را مرتکب می شوند . در جریان این ترور هم که من داشتم ، همان پرسه زنی و ترور هر مغازه داری که عکس  امام و آیات عظام دیگر دارد مد نظر بوده است و با همان دید و انگیزه قبلی روانه خیابانها می شدیم . اما انگیزه شخصی که در این جریان بود به این شکل بود که مسائل قبلی که گفتم و انگیزه های فردی هنوز اسم فرمانده روی من بوده است و در این جنایت نیز یک فرد جدیدی با من به عملیات می آمد که باید خودم را جلو وی نیز بالا ببرم و آن مسئله را حفظ کنم . همچنین تشویقات نیز به طرق گوناگون ادامه داشت و تاثیرات خود را روی من می گذاشت از طرفی امکانات زیادی در دستمان بود ، یعنی پول به مقدار زیاد بود و گفته بودند که به هر صورت و هر مقدار که خواستید خرج کنید ، بی حساب و کتاب و آزاد در خرج کردن . با این مسئله ما فکر می کردیم که بابا عجب توجهی و ارزشی برای ما قائل هستند یعنی این هم یک شیوه دیگر بود که توسط آن نیروها را نگه می داشتند . همه فکر می کردند که دارای ارزش بالایی هستند و از طرفی صحبتهایی که می شد نیز در همین جهت و منوال بود به این صورت که مسئولمان می گفت تمام نیروهای سازمان الان در دست شماست و برای شما مشغول فعالیت هستند ، تمام امکانات به دست شما می رسد ، تمام تبلیغات در جهت انجام کارهای شماست و همه منتظر جنایات ما هستند که با این کار توضیحی که البته شاخ و برگ و مثال ها و نمونه های زیادی هم می زد فقط برای این بود که شخصیت کاذب بدهد و از احساسات نیروها استفاده کنند تا دست به انجام ترور بزنیم . این جنبه هم از تبلیغات درونی نیز اثراتی روی من و کلیه نیروهای عملیاتی می گذاشت و باید انگیزه داده می شده است . ملاحظه کنید که در تمام این مسائل تنها چیزی که مطرح نیست و حرفی در رابطه اش زده نمی شود یاد خداوند است و هرچه هست مسائل مادی و شرک و نفاق است و بس . با این انگیزه ها دست به انجام جنایت زدم .

شرج جنایت

در تاریخ 25/5/61 این جنایت انجام شد و محل آن واقع در خیابان ظفر ، نزدیک میدان وحدت اسلامی بوده است ، طرح : بصورت قبلی بوده است . انتخاب کردن منطقه ، تقسیم کارها و انجام جنایت . امروز نیز نقشه را جلوی روی خود باز کرده و نگاه می کند و بعد از مدتی همان منطقه را انتخاب می کند . بین میدان وحدت اسلامی و قزوین و خیابان ابوسعید . کلا این منطقه تعیین شد . حال توسط چه ضابطه و حساب کتابی بوده است ، اول اینکه می گفت خانه یکی از اقوام آنها آنجا است و تاثیر می گذارد و درثانی چند روز قبل در همان حوالی واحد دیگری از قسمت دیگر برای اینکه از مرحله عقب نیافتد برای ما آنجا را معین کرد تا به همقطار و هم رده خودش خودی نشان دهد . این انگیزه انتخاب محل ترور که اینها تمام از حرکات و حرفهای مسئولمان که می زد نمایان بوده است و این مطالب چیزی است که در خانه تیمی و به شوخی و خنده و به هر حال زده می شد و این منظور در بین بوده است که لازم به توضیح اضافی نیست . این مسائل ریزی است که انجام می گرفته و ناشی از اعتقادات مادی و ضد خدایی در درون تشکیلات بوده است و اینکه اینها فقط با میل به هوای نفس تمام کارشان را انجام می دادند نه هیچ معیار مشخص دیگری . بعد از مشخص شدن محل و منطقه ابتدا اسلحه ها و مهمات آماده و چک شد . سلاح های کمری ، فشنگ اضافی ، بمب دستی و نارنجک ، شیشه های بنزین ، کبریت و فندک و قرص سیانور ، اینها همه چک می شد و هر کدام به نیاز آن محل و جنایتی که می خواستیم انجام دهیم مقدارش معین می شده است . بعد از آماده کردن این مهمات طرز کار و مسئولیتهای هر یک مشخص شد . طرح به این صورت بود که در منطقه به صورت پیاده گشت باید بزنیم . هر مغازه ای که دو تا عکس هم داشت انتخاب کرده ، بعد شناسایی می کنیم و بعد راه فرار را مشخص می کنیم ، بعد از آن در منطقه پرسه زده موتوری به هر شکل که شده سرقت کرده و به محل می رویم . وارد مغازه می شویم بعد از تسلیم وی پولش را سرقت کرده و او را به شهادت می رسانیم . بعد مغازه را به آتش کشیده و جسد و مغازه را با بمب منفجر می کنیم . بعد با دادن شعار و تیر اندازی هوایی از محل متواری شده موتور را رها کرده و به خانه تیمی باز می گردیم . این محور کلی طرح بود که توسط مسئول ریخته می شد و البته ریز هر یک و شیوه های مختلف را بازگو می کرد و در آنجا بود که مسئولیتهای هر یک را نیز در جریان ترور مشخص می کرده است . این برنامه و طرح کلی بود که باید انجام می گرفت و نقطه مطلوب سازمان بوده است . اما جنایت به صورتی که انجام شد : ما به منطقه رفتیم . بعد از مدتی گشت زنی که مغازه کفاشی را مشاهده کردیم که 2 تا 3 تا عکس امام و آیت الله منتظری را به پشت شیشه مغازه اش زده بود . طبق خطوط سازمان همان را انتخاب کردیم . حال صاحب مغازه چه فردی بوده است ؟ بعد از چک کردن دیدیم که یک پیر مرد با موها و ریشهای سفید با سن حدوداً 55 سال به بالا داشته است . قد کوتاه . بعد از آن به طرف مغازه رفتیم راه فرار را نیز مشخص کردیم و در پی موتوری برای سرقت می گشتیم و بعد از آن موتوری سرقت کردیم ( که چگونگی سرقت موتور و ظلمهایی که به این مردم عادی توسط ما و سازمان رسیده است خود جداگانه لازم به توضیح است ) بعد از سرقت موتور به محل انجام جنایت رفتیم و وارد مغازه شدیم وی مشغول واکس زدن بود و درحالی که پیش بند واکس زنی در تن داشت و پشت میز کوچک و بر روی صندلی کوچک خود نشسته بود و مشغول صحبت با یک پیر مرد دیگر بود . از وی کفشی خواستیم که عادی و مهربانانه صحبت کرد و گفت که شماره پایتان چند است که من گفتم ، بعد اشاره کرد و گفت تز پشت ویترین بردار ( چون خودش مشغول واکس زدن بود ) که من برداشتم و کوچک بود و دوباره سر جایش گذاشتم گفتم نمره بزرگتر می خواستم گفت فقط همان شماره را داریم و بزرگتر نداریم . ما هم گفتیم که نمی شود و بیرون آمدیم و مشغول کار خودش بود و سرش به آن گرم بود و با پیر مرد دیگر هم صحبت می کرده است . ما به دم مغازه آمدیم و بعد اول قصد رفتن بود ولی مکثی کردیم و همانجا سلاحهایمان را بیرون کشیدیم و از همان جلوی در به طرف او شلیک کردیم . همان موقع صدای آه و گفتن خدا از او به گوشمان رسید . 5- 6 گلوله از فاصله 2 -3 متری به ناحیه سینه و شکم و یر وی شلیک شد و این برادر که این پدر ، به شهادت می رسد و در چه حالی در حال کار کردن که خود عبادتی است بزرگ ، و چه کار می کرده است واکس زدن . بلکه واکس زنی می کرده است و خون سرخش ریخته می شود ، توسط من و امثال من و جریان منافقین و به رهبری و مرکزیت خائن این خونها به زمین ریخته می شود . یک لحظه فکر نمی کردیم که این پیر مرد کفاش با این سن و سال و با این کار چه گناهی داشته است ، نه وی نمی تواند عامل سیا و مزدور خارجی باشد و نه هیچ اتهام دیگری نمی تواند داشته باشد . فقط تنها جرمش مسلمان بودن و داشتن 2 عکس از رهبر دینی خود و مرجع تقلیدش بوده است و این صورت جنایت دیگری به جنایات من و سازمان منافقین افزوده می شود .

او را در حالیکه سرگرم کار بود کشتیم

همانطور که گفتم بعد از ورود به مغازه وی سرگرم واکس زدن کفش با آن حالت بوده است و با پیر مرد دیگری صحبت می کرده است . برخورد وی در رابطه با محمل خرید کفش که معمولی و مهربانانه بود و بعد از آن که ما ناجوانمردانه به طرف او شلیک کردیم در حالی بود که کفشی در یک دستش و برس واکس زنی در دست دیگرش بود . پیش بند واکس زنی بسته بود و روی صندلی کوچک پشت میز کوچک بخصوص کارش نشسته بود . در حال زحمت کشیدن و کار کردن بود و در اصل در حال عبادت بود چرا که کار شرافتمندانه خود نیز عبادت است . در آن حال به طرف وی شلیک شد و فرصت چیزی داده نشد . فقط صدای آه آمد و خدا ، که آه خدا از ته قلبش بیرون می آمد و دیگر هیچ به لقاء الله پیوست .

با وحشت از صحنه گریختیم

 در مجموع روحیه ما مثل قبل بود . ترس و وحشت بر ما و درون ما بود و بخصوص که فرد دیگر واحد تازه به کار آمده بود و اولین جنایتش بود . حالات من به همان صورت قبلی بدون درک و حس کوچکترین مسئوله ای . بدون اینکه ببینیم چه می کنم فقط در همان حد و قدرت شخصیت کاذب داشتن هواس نفس بعد از ورودمان به مغازه و محل خرید کفش با اینکه دو تا پیر مرد غیر مسلح بودند و کس دیگر هم نبود ، چون اصلا یک ذره ایمان به هیچ چیز نداشتیم باز همان قیافه های پاک باعث وحشت بیشتر ما می شدند . برای همین هیچ کدام از طرح هایی که در خانه تیمی توسط مسئولمان ریخته شده بود به مورد اجرا در نیامد و اصلا در موقع عمل تمام آن کارها از روی ترس فراموش می شده است هنگام خروج از مغازه بود که فرد دیگر واحد ، دیگر علنا ترسش را اظهار کرد و درحالیکه می لرزید می گفت برویم یا نه ، که آن موقع تازه اسلحه را بیرون کشیدیم و به دستور من جانی شلیک کردیم بعد از آن دیگر اصلا هیچ چیز دیگر برایمان مطرح نبود ، از آتش زدن و انداختن بمب و سرقت پول و دستورات مسئول و تقسیم مسئو لیت از هیچ چیزی خبری نبود و تنها چیزی که بود پیدا کردن موتور و خارج شدن از صحنه بوده است و بله بعد از به شهادت رساندن وی که بدون کوچکترین رحمی ف طبق حداقل خط سازمان صورت گرفت دستپاچگی ما علناً معلوم بود .

عضو دیگر واحد درحالیکه می لرزید نمی دانست چه کار کند ، اسلحه را می خواست بدهد به من بعد می خواست جا بزند خلاصه به هر شکلی که بود سوار موتور شدیم و در هنگام دور شدن از صحنه هم که با عجله همراه بوده است و بخصوص که حرکاتی هم از جانب مردم صورت گرفته بود که در حین دور شدن چند بار نزدیک بود با موتور به زمین بخوریم و این گونه مسائل که دیگر همه نشانگر بی ایمانی بوده است . حتی بعد از انجام این جنایت در اثر اینکه واقعاً با تمام توضیحاتی که توسط مسئولان داده می شد و کار توضیحی و آنهمه جو سازی و دروغ با این حال افرادی بودند که از سازمان و تشکیلات ببرند و کنار بروند که این عضو واحد عملیاتی هم با تمام نیرویی که جهت ساختن وی برای نظامی گذاشته شده بود به علت این که کار بدون محتوا و بدون اعتقاد است بعد از اولین جنایتش و دیدن از نزدیک کنار می رود و اصلاً دیگر فعالیت نمی کند . چرا که دید وی کفاشی بیش نبوده است و به آن صورت مظلومانه به شهادت می رسد . بله وی بخاطر دیدن واقعیت و بی اعتقاداتی و ترس و وحشت کنار می رود . به این صورت بزدلانه با اینکه می دانستیم مردم عادی بدون سلاح و محافظ هستند و خطر چندانی در مقابل ما که تا دندان مسلح به انواع مهمات بودیم ندارند ، می ترسیم و اینچنین کار را انجام می دهیم . در اینجا از ترس می گویم و این واقعیتی است . چه مدتها بود که در جریان این همه جنایت که انجام دادیم با اینکه آن خطوط به آن روشنی داده می شد ولی همیشه کار ما از نظر سازمان ناقص بوده است و همیشه نیز اشکال می گرفتند و این تضاد بین جنایت انجام شده و جنایتی ایت که باید انجام می شد و خط سازمان بوده چیزی جز ترس و وحشت از هر چیز نبوده و این کلمه را زیاد کار می برم ائلا چون حقیقتی بوده است و ثانیا باوجود گفتن این ف عمق بی ایمانی به خدا و منافق و کافر بودن ما با این روش می شود . چرا که یک مسلمان فقط از خدا می ترسد نه از چیز یا فردی دیگر و این مطلب را همیشه به خاطر داشته باشیم که فقط باید ترس از خدا باشد تا گناهی انجام نشود که این مطلب اصلاً و ابداً در درون تشکیلات منافقین نبوده است .

چشمهای مردمی که ناظر بودند گریان بود

اولا در مورد پیر مرد دیگری که تا دم شهادت در کنار شهید بوده است اطلاعی ندارم . وی با شهید تا لحظه آخر هم صحبت بوده است و بعد از اینکه ما جنایت را مرتکب شدیم معلوم نیست که در آنجا پیر مرد دیگر سکته نکرده باشد یعنی ما وحشیانه تر از همه چیز عمل کردیم درصورتی که باید وی را بیرون از مغازه می بردیم ، در جل.ی چشمش بدون اطلاع قبلی ناگهان صدای 5 – 6 تیر بلند شود و لحظه ای بعد دوست و همدم خود را در خون خود غلطان ببیند ، این فرد حس کنید که چه حالتی خواهد داشت خدا می داند . مثلا حساب کنید در خانه پیر مردی باشد و صدایی که بلند می شود و ناگهانی باشد چه اثری می گذارد حال آنکه ببینید که چگونه یک دوست را در خون غلطان می بیند . این مسئله کوچکی نیست و این هم جنایت دیگری است و نمونه دیگری است از وحشیگریهای سازمان ، در آن حالت ترور من چیزی از وی ندیدم و زاویه دیدم بسته بود ولی می توان یک تصور ساده داشت و حالت وی را پیش خود مجسم کرد . اما هنگام فرار بود که مردی قصد داشت جلوی ما را بگیرد و برای همین جلوی موتور هم آمد که البته طبق خطوط داده شده قبلی ما وی را تهدید کردیم و حتی گفتم که شلیک کند که بخاطر همان ترس قبلی و هول شدن فرد دیگر واحد فقط تهدید شد که وی خودش را به زمین انداخت و سنگر گرفت که این خود یک نمونه دیگر و کوچک از مخالفت با منافقها و حضور مردم در صحنه بوده است . به غیر از وی عده ای دیگر نیز شاهد بودند . همسایگان وی که مستقیما برای کمک کردن جلوی مغازه رفتند . از چهره مردم ناظر بر ما نفرت و نفرین بر ما می بارید و چشمها همه گریان بود .

بازهم به ما انتقاد کردند که چرا جنایت را کامل انجام ندادیم

بعد از برگشتن ما به خانه تیمی و دادن گزارش کار به مسئولمان دوباره انتقادات شروع شد و همه اش از ناقص انجام شدن کار گفته می شد . سرقت پول ، آتش زدن ، منفجر کردن محل و از این قبیل صحبتها می شد که حالت تندی و عصبانیت هم به خود می گرفت ، از طرفی دیگر چون هدف ترور بود و به شهادت رساندن و انجام عملیات آرام می گرفتند و خوشحال می شدند ، تا بالاخره هر طور شده ما را راضی نگه دارند . اما در مورد خود ترور انجام شده طبق معمول هر دفعه اول اینکه سانسور خودمان می کردیم . بطوریکه ضربه ای به آبرو و آن قدرت و بزرگ بینی که در خود می دیدیم نزنیم و کلاً غرورمان شکسته نشود . آنها هم بعد از آن موارد زیادی !! که به ضرر بود حذف می کردند و بالاخره در نشریه خارج از کشور و رادیوهای بیگانه از این جنایت به این صورتی که تعریف شد یک عملیات بزرگ و قهرمانانه تلقی می شود . بطوریکه برای هر خواننده ای که از شیوه این ترورها اطلاعی نداشته باشند یک کار خارق العاده و بزرگی است ، در صورتی که اوج زبونی و خفت و خواری و ترس و وحشت و جنگ با مردم را نشان می دهد . و از طرفی این فرد کفاش ، این پیر مرد را که نه سرمایه دار بوده است و نه عامل سیا و ... یک مزدرو و ... می خواند در صورتی که من که این جنایت را انجام داده ام می گویم که بدون شناسایی قبلی و داشتن کوچکترین اطلاعی از وی فقط و فقط به جرم داشتن 2 عدد عکس امام و آیت الله منتظری مورد تهاجم وحشیانه منافقها قرار می گیرد ، و به شهادت می رسد . بازهم دروغی دیگر در جریان تکامل سازمان جهت حفظ سازمان بوده است تا مگر اینکه بتواند نیروهای خود را در خارج و داخل کشور حفظ کند و روحیه و انگیزه بدهند . تلاشی مذبوحانه در جهت حفظ خود و گناهی بزرگ از نظر اسلام ، آنچنان این جنایت را به همراه مسائل دیگر از رادیو پخش می کنند که هیچ کس بدون دید اسلامی و عمیق نمی تواند از دروغ بودن آن مطلع شود . چهره منافقین در ظاهر زیبا است ولی در باطن اوج و نهایت پستی را در درون خود دارد و نمایان می شود روزی .

کارنامه سیاه (58)


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
اسفند 1359
جمعه شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان