نبرد سنگین نیروهای تیپ 12 قائم (عج) با منافقین

عمليات مرصاد، آخرين برگ از صفحات زرين و پرافتخار رزمندگان شجاع و دلاور تيپ مستقل 12 قائم (عج) در هشت سال دفاع مقدس است. اين عمليات در پاسخ به عمليات سازمان مجاهدين خلق ايران (منافقين)، موسوم به فروغ جاويدان به مرحله اجرا در آمد كه منجر به متلاشی شدن بخش اعظمی از نيروها، امكانات و تجهيزات مدرن منافقين شد.

نبرد شديد و سنگينی بين نيروهای منافق و تيپ 12 قائم (عج) به عنوان تنها يگان با سازمان رزم منظم، با مقاومت و رشادتهای رزمندگان و آتش پشتيبانی ادوات تيپ و هوانيروز، در صبح چهارم مرداد، اتفاق می افتد و با حضور فرمانده قرارگاه نجف در منطقه، اوضاع ساماندهی و يگان های ديگر نيز كم كم به تيپ 12 قائم(عج) ملحق می گردند.

در ابتداي شب چهارم مرداد، كه منافقين به قسمت هايی از يال های چهـارزبر دسـت يافتــه تا خط دفاعی تيپ در پشت خاكريز مورد تهديد قرار گيرد، دغدغه اصلی فرماندهان قرارگاه و تيپ اين بود كه اين احتمال وجود دارد، دشمن با تجمع امكانات و نيروهايش به خط دفاعی ما حمله نمايد، بنابراين بايد قبل از هر کاری از طرف دشمن، سازمانشان را بهم ريخت. بدين منظور عمليات گشتی ایذایـی و تـک مختل کننده با دستور فرمانده قرارگاه نـجـف، توسـط تعدادی از نيروهای تيپ 12قائم(عج) بر روی جاده و يگانی از يال سمت راست تنگه اجرا می شود اما نيروها به اهداف مورد انتظار دست پيدا نمی كنند.

از ساعات اولیه بامداد چهارم مرداد ماه تا ساعتی از صبح همان ‏روز با تلاش طاقت ‏فرسای مهندسی تیپ در احداث خاکریز و رشادت‏ ها و جان‏فشانی ‏های نیروهای اطلاعات - عملیات و گردان قمربنی هاشم(ع)، ستون نظامی منافقین متوقف و زمین گیر می‏ شوند.

با مسدود شدن تنگه‏ چهارزبر توسط رزمندگان تیپ 12 قائم (عج) و متلاشی شدن بخشی از نیروها و انهدام خودروها و تجهیزات نظامی آنها، منافقین مدتی به سمت راهدارخانه و روستای حسن ‏آباد عقب‏ نشینی می ‏کنند، اما چون راه آنها بی ‏بازگشت بود و تحت هر شرایطی مجبور به عبور از تنگه بودند، بنابراین به سازماندهی مجدد نیروها اقدام کرده و به سمت تنگه حرکت کردند.

«مهدی مهدوی» نبرد سنگین روز چهارم مرداد با منافقین و رشادت‏های نیروهای اطلاعات ـ عملیات و مقاومت گردان قمربنی هاشم (ع) در این روز را این چنین توصیف می ‏کند:

«اول صبح، درگيری سنگين بین ما و منافقین شروع شد. بچه‏ های اطلاعات تا آنجا که توانستند مقاومت کرده و حرکت ستون نظامی را کُند نمودند، تعدادی مجروح و شهید دادند و تعدادی که سالم مانده‏ بودند آمدند توی خط اصلی. منافقین به خط گردان قمر نزدیک می ‏شوند و چند بار پاتک می‏ کنند. بچه ها پاتک‏ های آنها را دفع و مقاومت جانانه‏ ای در مقابل تک‏ هایشان انجام‏ دادند. فراموش نمی‏ کنم آن لحظه شیرینی که بچه‏ های ما، تلفات زیادی از دشمن گرفتند و تعداد زیادی از وسایل و امکانات دشمن از قبیل: خودرو، تانک‏ های دجله و غیره را به آتش کشیدند. تقریباً یک صحنه جنگ به تمام معنا راه‏ افتاده‏ بود.

اینها برخلاف عراق که مثلاً صبح یک بار آتش می ‏ریخت و با توان گسترده‏ ای به خط حمله می‏ کرد و در صورت موفقيت، ادامه تک می‏ داد، نبودند. بلكه یک ربع به یک ربع به خط می زدند. زن‏ هایی که سوار بر موتور کروز بودند و تعدادی با ماشین‏ های استیشن و تويوتاهای دوشکادار، به طور مکرّر خودشان را به خط ما می‏ زدند. هر ماشینی هم که زده ‏می‏ شد خودروهای دیگر از کنار شانه‌ی جاده، عبور می‏ کردند، ماشین‏ هایشان آسيب می ديد اما باز هم می‏ آمدند.»

 

نبرد سنگین و مقاومت جانانه‏ نیروهای تیپ12 قائم (عج) با منافقین در چهارم مرداد

«حسن کریمان»، جانشین گردان قمر(ع) در خاطراتش، از چگونگی نبرد با منافقین و تاکتیک‏ های بکار گرفته ‏شده ‏می گوید: در این فکر بوديم که نیروها را روی زبرهای مسلط به دشت مستقر کرده و یک خط پدافندی تشکیل دهیم ابتدا نيروهايمان را جمع و جور كرده و بعد، بررسی کردم تا ببینم  چه نیرویی از یگان ‏ها روی ارتفاع مستقر هستند كه با آنها الحاقی حاصل كنم. زمانی از روی یال سمت راست (ارتفاع کورکور) بالا آمدم، یکی دو تا مجروح را در بین راه دیدم، یکی از آنها به شدت از ناحيه شکم مجروح شده بود. كاری كه از دستم بر آمد برايش كردم. تعدادی نیرو هم به صورت پراکنده در آنجا مشاهده می ‏شدند اما هر چه گشتم کسی را که فرمانده باشد تا با او هماهنگی کنم پیدا نکردم.

بنابر این حدود ساعت 7 و نیم صبح روز چهارم مرداد، یک گروهان را روی ارتفاع سمت چپ تنگه (تنگ شوهان) و دو گروهان را روی ارتفاع سمت راست (کورکور) مستقر کردیم.

منافقین تاکتیک‏ شان را از حرکت ستونی بر روی جاده عوض نموده و سعی داشتند خود را به روی یال‏ها و ارتفاعات برسانند. من و برادر بينايي با تفنگ قناسه از روی ارتفاع کورکور به سمت نفرات منافقین که به صورت تیمی به طرف یال‏ها می‏ آمدند به مدت یک ساعت تیر اندازی کردیم. سعی ما بر این بود که فرماندهان و نیروهای موثرتر را هدف قرار دهیم. بچه‏ ها دائم به سمت منافقین شلیک می ‏کردند. به طوری‏که ما احساس کردیم مهمات مان در حال اتمام است. به بچه ‏ها گفتم که تیراندازی را متوقف کنند.

من در روی یال به این طرف و آن طرف می ‏رفتم. در سمت راست ما نیرویی نبود. احساس من این بود که ممکن است منافقین از آنجا، ما را دور بزنند. با فرماندهی تماس گرفته و وضیعت را گفتم. آنها برای اینکه به ما روحیه بدهند می ‏گفتند: «خیال‏تان راحت باشد پشت سر شما محکم است. همان ‏جایی که هستید محکم نگه‏ دارید.» البته انتظار ما این بود نیروی جایگزین بیاید و ما را تعویض کنند چون بچه ‏های ما حدود پنج، شش ساعتی بود که با منافقین درگیر بودند.

تا حدود ساعت 10 صبح، درگیری همچنان ادامه‏ داشت. در آن موقع توانم تحليل رفته و احساس ضعف می‏ کردم. دیگر نای راه رفتن نداشتم. رفتم پیش بچه ‏ها و گفتم: «چیزی ندارید بخوریم و... که در همان حال به نزدیکی ما گلوله ای خورد. موج مرا گرفت و بی هوش شدم».


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

حمید داوودآبادی

منافقین، فدائیان صدام

خبرگزاری جمهوری اسلامی

رد کدام خون؟

شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
1
تاریخ : 1358/08/01
2
تاریخ : 1358/08/02
3
تاریخ : 1358/08/03
4
تاریخ : 1358/08/04
6
تاریخ : 1358/08/06
7
تاریخ : 1358/08/07
8
تاریخ : 1358/08/08
10
تاریخ : 1358/08/10
11
تاریخ : 1358/08/11
12
تاریخ : 1358/08/12
13
تاریخ : 1358/08/13
15
تاریخ : 1358/08/15
20
تاریخ : 1358/08/20
21
تاریخ : 1358/08/21
22
تاریخ : 1358/08/22
24
تاریخ : 1358/08/24
25
تاریخ : 1358/08/25
26
تاریخ : 1358/08/26
27
تاریخ : 1358/08/27
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان