نامه تكان دهنده عضو سابق منافقین(4)

 

ب) گذري بر برخوردهاي سياسي و تشكيلاتي

در اينجا سعي مي كنيم كه با ذكر چند نمونه برخوردهاي تشكيلاتي را با افراد توضيح دهيم :

در يك مورد يكي از افراد به علت وضعيت بد اقتصادي خانوادگيش از مدت ها قبل تقاضا كرده بود كه به سراغ يك كار نيمه وقت رود ، كه تشكيلات با آن مخالفت كرده بود و در همان موقع كار توضيحي ! لازم با وي شده بود .

مدت ها بود كه مسئله وي مسكوت مانده بود ، تا اين كه پس از چندي دوباره اين مسئله را مطرح كرد ، مسئول وي اين جريان را به مسئول انجمن گزارش مي دهد، وي در جواب مي گويد كه بايد مروري بر كارهاي چند روز گذشته وي شود . اين كار انجام و در انتها مشخص شده بود كه در اين چند روز وي حدود 3 الي 4 ساعت در روز بيكار بوده است .

سپس مسئول انجمن گفته بود : علت مسئله دار شدن وي همين است ، تو (خطاب به مسئول آن فرد) بايد برنامه افراد را طوري بريزي كه در مدت روز به ذهنشان خطور نكند كه حتي نيم ساعت از وقت شان بيكار است ، هر زمان بيكار شدند بفرست شان دنبال مثلاً فروش مجاهد ، چرا كه اگر احساس كند حتي مدت كمي در روز بيكارند ، مسائل مختلف شان بروي مي كند ، به اين دليل به هيچوجه نبايد چنين مسئله اي احساس كنند و در تمام روز بايد در كار باشند !!

اگر اين برخورد را در كنار ديگر جريانات تشكيلات بگذاريم ، مثلاً اين كه يك فرد از 5 صبح كه از خواب بيدار مي شود تا 11 شب آن قدر بايد وقتش پر باشد ( كه عملا‌ً هم هست ، يعني به انواع وسايل مختلف وقتي كه فرد در طول روز پر است و اگر نباشد مسئولش وظيفه دار كه آن را پر نمايد!) كه فرصت فكر كردن در چارچوب ديگري غير از كارهاي اجرايي و تشكيلاتي خودش نداشته باشد و اگر هم فرصت فكر كردن يا مطالعه داشته باشد ، كادر و چارچوبش مشخص است .

مطالعاتي كه از قبل مشخص شده يا فكر كردن در رابطه با مسائل اجرايي و تشكيلاتي خاص خودش . مثلاً فكر كردن در رابطه با در آوردن شيوه هاي جمع كردن امكانات يا شيوه هاي جديد تبليغات و يا مسائل امنيتي و ... ، به اين ترتيب چگونه يك فرد فرصت خواهد داشت تا به مسائل متفرقه و پراكنده اي كه امكان دارد ذهن هر كس را بيازارد فكر كند ؟‌

يا مثلاً كجا فرصت خواهد داشت كه در رابطه با محتواي فلان كتاب فكر لازم به عمل آورد و پيرامون درستي يا غلطي ريشه اي آن فكر كند ‌؟ بله ، در تشكيلات ، پر فكر كردن (حتي به عنوان وظيفه تشكيلاتي) زياد است ، اما در كدام كادر و چارچوب ؟

يك فرد در تشكيلات كمي فرصت خواهد داشت تا در مورد فلان افشاگري كه در رابطه با سازمان شده است ، تحقيق يا فكر نمايد ؟ اگر هم چيزي خارج از كادر مقرر شده بخواند و نسبت به آن آگاهي يابد ، به سرعت تزريقات تشكيلاتي شروع خواهد شد و به انواع شيوه هايي كه معمول تشكيلات مي باشد (نظير دروغ گويي ، تهمت ، مارك زدن و غيره ) از آثار و عوارض احتمالي كه آن افشاگري مي تواند داشته باشد جلوگيري به عمل بيايد .

و جالب تر آن كه تمام اينها به عنوان " ضوابط آهنين تشكيلات " نام برده مي شود و مسلم است افرادي هم كه روح و جان شان سازمان است با كمال ميل اين ضوابط آهنين را پذيرا خواهند شد و البته يك فرد به ميزاني كه بيشتر با اين موازين منطبق باشد ، بيشتر تشكيلاتي است و شرايط ارتقائش فراهم خواهد شد ،‌ وگرنه فرديست مسئله دار كه ابتدا بايستي مسئله اش حل شود .

البته پر كردن وقت افراد به صورت هاي مختلف انجام مي گرفت ، مثلاً به يك تيم گفته مي شد كه فلان كار را انجام دهد . كار انجام مي شد و به مسئولش ارائه مي گشت ، بعد از يكي دو روز كار برگردانده و گفته مي شد اين شيوه به درد نمي خورد ، بلكه بايد مثلاً به اين ترتيب روي اين موضوع كار كرد .

و نمونه هاي بسيار در اين رابطه كه واقعاً هر كدام از آنها شايد روزها وقت افراد را مي گرفت و در نهايت نه تنها كاري عرضه نمي شد ، بلكه همان كارها در بايگاني خاك مي خورد يا از بين مي رفت و اين در حالي بود كه يك فرد فكر مي كرد واقعاً‌ دارد به نحو احسن از وقت خود استفاده مي كند و رسالت انقلابي خود را به انجام مي رساند .

مسئله ديگر ارائه تحليل براي رده هاي مختلف بود ،‌ به اين ترتيب كه مثلاً‌ براي افراد يك انجمن دو نوع تحليل ارائه مي گشت . يعني براي رده هاي مختلف تحليل ها را براي فلان رده لازم نيست به اين صورت بگوييد ، بلكه بايد به ميزاني رقيق تر عنوان مي شد ، يا اين كه اصلاً گفته نمي شد .

اين در بطن خود چيزي نبود جز وحشت تشكيلات از مسئله دار شدن افراد به لحاظ سياسي . اين چيزي بود كه مسئولين در موارد مختلف صريحاً آن را ابراز مي كردند و در بعضي موارد كهت حتي سؤال هايي عنوان مي شد كه حيطه جواب به آن سؤالات در حد آن فرد نبود ، پاسخ مي دادند كه : اين مسئله به درد شما نمي خورد ،‌ ولي سازمان از آن تحليل مشخص دارد ."

در تشكيلات به خصوص در سطح مسئولين ، افراد را به صورت اين كه مسئله دار مي شود مسئوليت هايشان را تغيير نمي دهند و اگر همه نمونه هايي بود تا مدت ها پيگيري صورت مي گرفت كه آيا وي مسئله دار شده است يا نه .

مثلاً از جوانب مختلف ،‌ با ذكر دلايل مشخص ابراز مي شد كه فلان فرد صلاحيت احراز اين مسئوليت را ندارد ،‌ در نهايت اگر هم پاسخي داده مي شد صريح و ساده بود ، امكان دارد اين طور باشد ولي اگر مسئوليت را از او بگيري ، مسئله دار مي شود .

يا در موارد ديگري كه فردي از تشكيلات مسئله دار مي شد ، چه به لحاظ تشكيلاتي و چه به لحاظ سياسي ، ايدئولوژيكي ، هدف اصلي حل مسئله آن فرد نبود . البته شايد در كسب تجارب تشكيلاتي جهت ارتقاء آن بود . در يك نمونه كه فردي به لحاظ سياسي مسئله دار شده بود رفته بود و ديگر بازنگشته بود .

مسئول انجمن به مسئول آن فرد گفته بود كه " برو دنبال فلاني و با وي برخورد كن ،‌ چون براي ما مسئله دار شدن يك فرد زياد مهم نيست ،‌ اگر مي خواهد برود بگذار برود ، مسئله اصلي اين است كه ما از اين جريان در جهت ارتقاء تشكيلات تجربه كسب كنيم ."

اين چند نمونه دقيقاً حكايت از اين دارد كه در كادر اين طرز تفكر تشكيلات بر هر چيز ديگر مرحج است ، حتي بر ايدئولوژي در حالي كه به ياد داريم در قدم اول وحدت ايدئولوژيك بود . حال كاري نداريم كه سازمان بعد از انقلاب در نشريات خود جاي وحدت ايدئولوژيك را با وحدت تشكيلات عوض كرد و وحدت تشكيلاتي را در درجه اول اهميت قرار داد و سپس وحدت ايدئولوژيك را .

در تمامي اين موارد هيچ مهم نيست كه چه بر سر افراد بيايد ، چه به لحاظ سياسي ،‌ ايدئولوژيك ، چه به لحاظ اقتصادي ، اجتماعي و ... ، بلكه مهم آن است كه تشكيلات سازمان تجربه تشكيلاتي كسب نمايد .

بنابراين نمونه ها روح حاكم بر اين تشكيلات ،‌ دقيقاً يك روح كاسب كارانه است و برخوردهايي هم كه صورت مي گيرد چه برخوردهاي سياسي و چه برخوردهاي تشكيلاتي نيز خارج از اين كادر نمي تواند معنايي داشته باشد . در اين چارچوب هم دروغ جاي خاص خود را دارد ، هم تهمت هم مارك زدن و هم هر چيز ديگر ، البته با توجيهي كاملاً علمي و بعضاً مكتبي !!‌

 

2) نمونه هاي سياسي

در اين رابطه بيش از اين نيز به برخوردهاي سياسي سازمان نظير شركت در مراسم 17 شهريور و ... دادن شعارهايي به نفع آقاي بني صدر ، در حالتي كه باطناً با وي سنخيتي ندارند و ... اشاره كرديم . اما لازم است كه به جريانات ديگر از قبيل جو سازي ها و ديگر برخوردهاي غير مكتبي اشاره كنيم .

يكي از اين جريانات تحريم روزنامه اطلاعات بود ، بدين ترتيب كه پس از درج تحليلي از كردستان از نوشته هاي نهضت مجاهدين خلق ايران در اين روزنامه ، سازمان مجاهدين جوابيه اي انتشار داد و در آن ضمن محكوم كردن نهضت مجاهدين خلق ايران به روزنامه اطلاعات نيز حمله كرد .

به دنبال اين جريان مقاله ديگري از همان گروه و در همان روز به چاپ رسيد كه ضمن آن شديداً به رهبري سازمان به خصوص مسعود رجوي حمله كرده و بنابر دلايلي كه عرضه كرده بود وي را خائن ناميده بود و ...

به دنبال درج اين مقاله ،‌ سازمان بدون اين كه به آن پاسخي دهد و به اتهامات وارده با قاطعيت و به طور منطقي جواب دهد ،‌ در درون تشكيلات پخش كرد كه روزنامه اطلاعات تحريم است و بنابراين قرار شد هر كدام از افراد هر كه را كه مي شناسند بگويند كه اين روزنامه را نخرند تا تيراژ آن پايين آيد .

نمونه ديگري در زمان محاكمه سعادتي اتفاق افتاد كه سازمان سعي داشت به هر صورتي كه شده اين جريان را به آزاد سازي گروگان ها ربط دهد . و گويا پلاكاردهاي سر چهارراهها نتوانسته بود اين خواست را برآورده سازد و هيچ كس نيز نتوانسته بود كه رابطه اي بين اين دو برقرار سازد .

بدين منظور و جهت القاء هر چه بيشتر اين مفهوم ، شماره تلفن هاي تهران و حتي در شهرستان ها بين انجمن هاي مختلف تقسيم شده و قرار شد كه هر انجمن به شماره تلفن هايي كه مقرر شده تلفن كرده و خود را يك هوادار مجاهدين معرفي كرده و در رابطه با ارتباط محاكمه سعادتي و جريان آزادي گروگان ها هر چه مي تواند بگويد و طرف مقابل را به هر صورت راضي كند كه بالاخره رابطه اي بين اين دو وجود دارد !!‌ (واقعاً‌ جوسازي تا چه ميزان؟)‌

نمونه ديگري تلفن هاي حمايت بود ، در مقاطع مختلف هر شخص يا جرياني كه به هر نحوي از سازمان به دفاع بر مي خواست و يا طرف مقابل سازمان را محكوم مي كرد و يا به هر ترتيب موضعي اتخاذ مي كرد كه در مجموع به نفع سازمان تمام شود ، سيل تلفن و تلگراف و ديد و بازديد حمايت از اين فرد شروع مي شد . (حتي اگر آن فرد هيچ سنخيتي با خط فكري سازمان نداشته بود ، مثلاً در شوراي مركزي حزب قرار داشت)

به عنوان مثال تلفن هاي حمايت از يكي از مقامات وزارت كشور بعد از اظهارات وي راجع به وقايع امجديه و يا تلفن ها و ديدارهايي به نشانه حمايت از همسر مرحوم آيت الله طالقاني پس از اين كه وي اعلام كرد براي همسرم سالگرد نگيريد ، تلفن به روزنامه ميزان جهت تشكر از درج اعلاميه و ...

و اما يك نمونه بسيار انقلابي ديگر : مي دانيم كه در زمان جنگ مايحتاج عمومي و وسايل ديگري به طور طبيعي كمياب مي شوند ، برخورد سازمان در اين رابطه نيز قابل ذكر است و آن انبار كردن مايحتاج عمومي بود .

مثلاً به هر فرد گفته مي شد كه ليستي به اين ترتيب تهيه كند : برنج 10 كيلو ، روغن 5 كيلو ، ‌سيب زميني 5 كيلو ، كشمش و قند و شكر هر كدام چند كيلو ، بنزين و نفت هر كدام 4 تا 5 ليتر و ... با يك حساب سرانگشتي مي توان فهميد كه اگر هر فنر از اين مقدار مايحتاجي را كه كمبود عمومي است بخواهد تهيه كند ، سازمان از بركت كليه نيروهاي وابسته به خود چه ميزان ارزاق و نفت و بنزين خواهد داشت .

البته شيوه احتكار هم در نوع خود بي نظير بود ، به اين صورت كه براي اين كه سازمان پايش گير نيفتد ، هر فرد مقدار وسايل تهيه شده را پيش خود نگه داشته و در صورت لزوم آنها را تحويل دهد . مسلم است كه پول آن مسئله اي نبود و هر چقدر فرد كمبود مي آورد در اختيارش قرار داده مي شد .

و البته به نمونه هاي بسيار ديگر از قبيل جمع آوري امكانات مالي از ضد انقلابيون و نفوذ در مقامات مملكتي يا استفاده از هر شيوه اي نيز مي توان اشاره كرد . واقعاً صداقت انقلابي داشتن و درد توده تا كجا ؟!

در زماني كه مردم محروم اين جامعه (كه آقايان داعيه راهبري شان را دارند) در فقر و محنت از تهيه حداقل ارزاق و مايحتاجي كه حق طبيعي شان در چنين شرايطي است عاجزند ، اين عمل چه مفهومي مي تواند داشته باشد ؟

و آيا اين است عملكرد يك نيروي واقعاً خلقي متكي به توده هاي مردم ؟! يا اين كه اين كار معني اش همان جدا از توده زيستن و فكر كردن است ؟ آخر تناقض حرف و عمل تا كجا ؟ البته بديهي است كه در كادر تفكرات انقلابي سازمان اين كارها نيز صد در صد در خدمت توده است ،‌ چرا كه به زعم آنان باعث رشد و ادامه حيات سازمان خواهد شد .

البته تمامي اين مسائل براي آنهايي كه در فرهنگ تشكيلات بوروكراتيك سازمان شده اند ،‌ هيچ عجيب نيست ، چرا كه اصولاً در اين فرهنگ تنها چيزي كه معنا و مفهوم ندارد ،‌ اصول ايدئولوژيك است . حال با هر برچسبي بخواهند عملكردها و موضع گيري هاي خود را با اين اصول بچسبانند در اينجا اصول حاكم بر تشكيلات اصول قدرت طلبي است (البته از نوع انقلابي!) و چه كسي است كه بگويد قدرت طلبي براي انقلابيون غير اصوليست ؟!

در قالبي كه تشكيل جبهه متحد با ليبرال ها و در برابر تهاجمات سياسي ضد انقلاب و كشتن افراد بيگناه اين جامعه تحت نام " حزب اللهي ، فالانژ و .... " همه و همه برخاسته از اصوليست ، طبيعتاً سياست بازي هاي اين چنيني در صحنه پرآشوب سياسي اجتماع ما نيز كاملاً مكتبي و برخاسته از اصول خواهد بود .

 

موخره :

.... و اما سخن خاصي با هواداران تشكيلاتي سازمان :

برادران و خواهران:

مسئله اساسي اين است كه سازمان تنها خود را انقلابي مي داند و براي توجيه هر عملي به همين بسنده مي كند كه " چون من انقلابي و ضد امپرياليست هستم ، انجام هر عملي و گفتن هر سخني براي حفظ و ارتقاء من عملي است انقلابي ." و مسلم است كه با يك چنين تفكري هر آن كس را كه كوچكترين سخني عليه سازمان حتي از روي خيرخواهي عنوان كند ، اگر چه موقعي نزديكترين يار غمخوار آقايان بوده باشد ، با القابي نظير " راست ، مرتجع ، روشنفكر ، عنصري غير تشكيلاتي ، ليبرال و ... " بدرقه خواهد شد .

البته بايد بررسي نماييم كه در كنار تمامي آنهايي كه سازمان راست شان مي خواند خودش جريانيست چپ و انقلابي . (آن طور كه خود ادعا مي كند؟!)

آيا به لحاظ سياسي همگامي با ليبرال ها و حتي ضد انقلابيون چپ بودن است ؟ آيا به لحاظ تشكيلاتي نقض عنصر دموكراتيك و حاكميت بوروكراسي در تشكيلات سازمان چپ بودن است ؟ يا اين كه همه اين عملكردها و موضع گيري هاي به ظاهر چپ و انقلابي در بطن خود نشانگر ماهيت راست و غير انقلابي سازمان است ؟!

دوستان عزيز :

بياييم اين تصور را از ذهن بيرون كنيم كه اگر سازمان نه ، پس ديگر هيچ . اگر تا به حال به اين مسئله رسيده ايم كه مي بينيم موضع گيري ها و عملكردهاي سازمان برايمان مفهوم و معقول نيست ، خيال نكنيم كه اشكال از خود ماست و يا تبيين هاي ديگر ؛

كه همگي مان به خوبي به ياد داريم از قبيل حل نشدگي تشكيلاتي و ... بر اساس بينش توحيدي و آنچه كه ما را در يك تشكيلات نگه مي دارد نه وحدت تشكيلاتي ، بلكه در قدم اول و مهمتر از آن وحدت ايدئولوژيك و استراتژيك است .

بياييم و كمي به خود جرأت دهيم و بر آن جاذبه هاي تشكيلاتي كه هر فردي را در سازمان به چهار ميخ مي كشد غلبه كرده و آزاد فكر كنيم .

والسلام ، امضا محفوظ

پی نوشت:

*نامه تكان دهنده و روشنگرانه عضو انجمن دانشجويان مسلمان شاخه دانشجويي سازمان مجاهدين خلق

* برگرفته از کتاب « اسلام و منافقين » احمد اردستاني

نامه تكان دهنده عضو سابق منافقین(3)


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

دبیرکل حزب سوسیالیست دموکرات کردستان

تا ۲۰ سال آینده کسی مثل حاج قاسم نمی‌آید

«مکتب حاج قاسم» در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام‌والمسلمین پناهیان

در مکتب حاج قاسم عقلانیت حرف اول را می‌زند

محمدمهدی حسین‌پور، بنیاد هابیلیان

دموکراسی به شیوۀ منافقین

متن کامل وصیت‌نامه شهید سردار حاج قاسم سلیمانی؛

شهدا را در چشم، دل و زبان خود بزرگ ببینید

دکتر سیدمحسن موسوی‌زاده، بنیاد هابیلیان

خط نفوذ؛ هم استراتژی هم تاکتیک

آذر 1358
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
4
تاریخ : 1358/09/04
12
تاریخ : 1358/09/12
16
تاریخ : 1358/09/16
17
تاریخ : 1358/09/17
18
تاریخ : 1358/09/18
19
تاریخ : 1358/09/19
20
تاریخ : 1358/09/20
21
تاریخ : 1358/09/21
23
25
تاریخ : 1358/09/25
29
تاریخ : 1358/09/29
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان