من این راه را آگاهانه انتخاب کردم

زندگی نامه شهید سعید نوری تاجر

در خرداد خونبار 1342 وقتی دژخیمان ساواک به طعنه از امام خمینی پرسیدند « پس طرفداران تو کجا هستند » ایشان فرمودند : طرفداران من اکنون در گهوارهایشان خوابیده اند . این اشاره پیامبر گونه امام به نسلی بود که از درون آتش و خون و فریادهای الله و اکبر قیام 15 خرداد تولد یافته و مقدر بود تا ساهل بعد در لشگر حزب الله تحت رهبری بت شکن زمان ، بساط 2500 سال سلطنت جابرانه طاغوت را هم درهم شکنند و نظام الهی جمهوری اسلامی را برپا دارند . در همین تابستان مولودی از این نسل در خانواده ای متدین و شریف دیده به جهان گشود و اخگری دیگر در آسمان پر فروغ اسلام درخشیدن گرفت . او را سعید نامیدند .

عشق به خاندان نبوت و رسالت از همان عنفوان کودکی در جان سعید ریشه دواند و تحت توجهات و سرپرستی فاطمه گونه مادر محترمه اش قوام یافت . مادرش بانویی متدین ، وارسته و متعهد بود و قدر این امانت الهی را به خوبی می دانست و از هیچ کوششی برای بارور نمودن این نهال نوپا دریغ نمی کرد .

سعید کودکی اش را در محیطی سرشار از فعالیت های اسلامی گذراند . به همت مادرش جلسات بحث مسائل اجتماعی و اسلامی با شرکت جمعی از زنان و دختران متعهد در منزل آنان برگزار می شد و او نیز از این محیط روحانی کسب فیض می نمود .

یازده ساله بود که مادرش توسط ساواک دستگیر گردید و برخورد صبورانه سعید در برابر این واقعه تعجب همگان را برانگیخت . تحول بزرگ زندگی سعید در دوران دوم متوسطه آغاز شد . او در دبیرستان مفید که به همت حضرت آیت الله موسوی اردبیلی تاسیس شده بود ثبت نام کرد و با برخورداری از توجه معلمان دلسوز و مسلمان این دبیرستان به تحصیلات خود ادامه داد . در روزهای سخت زمستان ، صبح خیلی زود خانه را ترک و شب دیروقت در حالیکه روزی پر از درس و عبادت و مباحثه را پشت سر داشت با روئی گشاده به منزل باز می گشت و خود را آماده روز پر ثمر دیگری می نمود . سعید در کلاس درس نمونه و در اخلاق سرمشق دانش آموزان دیگر بود و با چنان پشت کاری به خود سازی می پرداخت که گویی می دانست چه سرنوشتی در انتظار اوست .

با اوج گیری نهضت شکوهمند اسلامی تحولی بزرگتر در زندگی سعید رخ داد . او از نخستین روزهای شروع تظاهرات مردم مسلمان جزء فعال ترین عناصر این مبارزات بود .جزوات و اعلامیه های امام را تکثیر و پخش می کرد ، به توزیع پلاکاردها می پرداخت و در سخنرانی ها و راهپیمایی ها فعالانه شرکت می جست . علیرغم سن کم همواره در صف مقدم این نهضت الهی قرار داشت .

سعید پس از پیروزی انقلاب اسلامی ، به جهاد سازندگی پیوست و به کردستان اعزام گردید تا مردم مستضعف و محروم این منطقه را یاری دهد . در شراییطی که وابستگان به کفر و نفاق در خیابانهای تهران و سایر شهرها با شعارهای تو خالی ادای « مبارزه ضد امپریالیستی » را در می آوردند و غرق در رفاه و آسایش سنگ دروغین حمایت از زحتکشان را به سینه می زدند ، سعید 16 ساله در زیر آفتاب داغ تابستان با دستهای تلاشگر خود در مزارع و کوههای کردستان جاده می ساخت ، آب رسانی می کرد و سنگ بنای مساجد و مدارس را برهم می نهاد .

سعید پس از این دوره و در شرایطی که شیطان بزرگ با محاصره اقتصادی و نظامی میهن اسلامی ، در صدد جامع عمل پوشاندن به دسائس شومش بود ، در بسیج ثبت نام کرد . شبها را به پاسداری از انقلاب می گذراند و روزها در گزینش آموزش و پرورش به پاسداری از گنجینه بی همتای فرهنگی اسلامی مشغول بود .

با آغاز جنگ تحمیلی سعید برای شرکت در جبهه نبرد حق علیه باطل سر از پا نمی شناخت و در تابستان 1360 جزء آن دسته از جهادگرانی شد که ماموریت سم پاشی و ضد عفونی کردن محیط جبهه را بر عهده داشتند . سعید با وجود وضعیت جسمی بسیار خوب ، در اثر تلاشهای شبانه روزی اش به تدریج ضعیف و بیمار شد ، اما بدون اعتنا به گرمای سخت و سوزان بیابانهای دشت ذهاب و قصر شیرین ، حضور فعال در جبهه را بر بستر بیماری و استراحت ترجیح می داد . حال او روز به روز به وخامت می گرائید اما حاضر به استفاده از مرخصی نمی شد تا اینکه هم رزمانش پیکر نیمه جان و بیمار سعید را به تهران آوردند . سعید با تب شدید چند روزی بستری شد و پس از بهبودی و گذراندن دوره نقاهت دوباره داوطلب اعزام به جبهه نبرد شد .

علیرغم اشتیاق فراوانش برای حضور در خط مقدم جبهه ، محل خدمت او را در روابط عمومی تعیین کردند و با آنکه شب و روز در زیر آتش بعثی به تکاپو مشغول بود به مادر محبوبش نوشت ، اینجا احساس ناراحتی می کنم ، می خواهم در خط مقدم باشم . او که محصلی تراز اول بود در دانش سرای تربیت معلم پذیرفته شد اما دانشسرا را ترک و یکسره به جبهه رفت تا در دانشگاه جهاد و شهادت ، مدارج ایثار و از خود گذشتگی را تکمیل کند .

سعید عشقی وافر نسبت به امام و تعهدی عمیق به ولایت فقیه داشت . گاه که نوبت پاسداری گروه آنان به حوالی جماران و بیت امام می افتاد شور و شوقی عجیب وجودش را فرا می گرفت و به همه می گفت « امشب به کوی یار می رویم ، امشب در جمارانیم »

سعید شیفته شهادت ، این بالاترین سعادت بشری بود و هر بار به جبهه می رفت با نیت کسب این فیض وصیت نامه می نوشت و از این رو از او سه وصیت نامه برجا مانده است .

سعید نوری ، این سرباز فداکار اسلام عاقبت در غروب محزون 21 رمضان 1361 همچون مولایش علی ( ع) به دست منافقین زمان به شهادت رسید و با خون خود افطار کرد و عاشقانه به ملکوت اعلا شتافت.

آسمانها نورباران گشت لیکن در زمین                               شب نشست در خانه ما چون تو رفتی یا سعید

وصیت شهید

بسم الله الرحمن الرحیم

این جانب سعید نوری تاجر دارای شناسنامه 264 صادره از قلهک تهران وصیت می کنم تمام آشنایان و دوستان ومادرم و خواهرانم به ایمان به خدای رحمان -  رحیم -  مالک روز قیامت و مالک دنیا ومالک جان و نظم در همه کارهایشان . من این راه را آگاهانه انتخاب کردم و اگر در این راه اجر شهید به من رسید نگویند که بیچاره جوان بود و من به خاطر خدا جان گرفتم وبه خاطر خود او نیز می دهم  انا لله و انا الیه راجعون.

بسم الله الرحمن الرحیم

اوصیکم عبادالله بتقوالله و نظم امرکم      علی (ع)

خدایا به توفیقی ده که در راهت جهاد و پیکار کنیم و دشمنان اسلام را از روی زمین برداریم و توفیق شهادت در راهت را به ما ده . خدایا خودت گفتی که یک قدم برایم بیا من هزار قدم به پیش تو می آیم . خدایا این قدم مرا از هرگونه لغزش استوار بدار -  خدایا می دانی که برای تو به این راه آمدم و فقط جانم را برای تو تقدیم می کنم . این امانت را به تو می دهم . خدایا تا آخرین لحظه عمرم نیتم را خالص گردان -  خدایا از عمر ما بکاهان و به رهبرمان خمینی ده و انقلاب ایشان را به انقلاب حضرت مهدی ( عج ) متصل بفرما و ما همه از توایم و به سوی تو می آییم .

و اما مادر دلسوز و مهربانم می دانم که از دوری من ناراحت هستی و اینکه ممکن است دیگر مرا نبینی . اگر من شهید شدم این را فقط از تو می خواهم که اصلا گریه نکنی و اصلا می دانم که نمی کنی و ناراحت نشو . در مجلس ختم من قرآن زیاد بخوانید و هیچ وقت در زندگیتان قرآن و نهج البلاغه را فراموش نکنید و صبر کنید که خدا کسی که صبور با شد دوست دارد . امام را دعا کنید و از خدا طول عمر امام را بخواهید . ضمنا اگر جسدم طوری بود که به دست شما نرسید برای یاد من به بهشت زهرا بروید و در قطعه شهدا باشید و مرا یاد کنید .

بسمه تعالی

وصیت نامه این جانب سعید نوری تاجر فرزند عباس دارای شناسنامه شماره 264 تهران . وصیت می کنم تمام دوستان و نزدیکان را به تقوا و نظم در کارشان   حضرت علی ( ع )

خدایا بارا لها پروردگارا چگونه می توان اینهمه ایثارگری و گذشت و فداکاری خالصانه در راه تو را توصیف نمود . چگونه می توان با این زبانهای الکن و قلمهای ناقص اینهمه شور ها و شعورها را توصیف نمود . مگر می شود تا بمانند آنان نبود و همانند آنان نیاندیشید و شبیه آنان نزیست و عشق نورزید از عشقها و شجاعت ها و ایثارگریهای آنچنانی سخن گفت .

راستی با یک نگرش کوتاه به زندگی شهیدان می بینیم که هر یک چه ویژیگی های خاصی داشتند . آیا مگر می توان بدون خلوص و صفای قلب و پاکی نیت به لقاءالله دیدار خدا تنها معشوق عاشقان از خود رسته ، تنها مراد جانبازان از مرید رهیده و تنها و تنها امید خائفان راجئان از بند گسسته پیوست .

عجیب است شهید و شهادت او می بیند حضور ملائکه در نزدش را .

او میبیند آنچه را که خداوند برای او آماده کرده از نعمت های بهشت . او می بیند عند ربهم یرزقون . آری او می بیند او نزد پروردگارشان رزق داده می شوند آنهم چه رزقی .

چه خوب هدایت یافتند و چه زیبا معنای هستی و زندگانی را دریافتند که باید بنده خدا بود و ره قرب پیمود . و چه زیبا و دلربا کوتاهترین راه ، حکیمانه ترین راه ، ایثارگرانه ترین راه ، و جانبازانه ترین راه شهادت را یافتند .

مگر نه این است زندگی را هر لحظه اش اگر از خدا دور بودی ، هیچی و هیچی ، معنا نداری ، اصلا وجود نداری و باید هر لحظه ره قرب خدا را پیمود پس چه بهتر حکیمانه ترین راه شهادت را پیمود و شهیدان چه زیبا در سلک سالکان طریق حق ، ره معشوق را نوردیدند . سالکان راه حق و انبیا راه صدیقین راه شهدا و صالحین که در پیمودن راهشان نیل به قله های بلند رستگاری و فلاح از هیچ چیز نمی هراسند و از هیچ چیز باکی به دل راه نمی دهند و از هرگونه وابستگی رهائیده اند زیرا که خدایشان را خوب یافته اند و چه زیبا یافته اند ، فرزند ، همسر ، مظاهر مادی ، شهرت طلبی ، مقام پرستی ، عجب و انانیت و هرچیزی که او را به خود ببندد و از خدایش دور سازد . آری آنان همانگونه که خدایشان ، اسلامشان ، قرآنشان ، پیامبر و امامشان رهنمودشان داده اند ، نائب امام زمان را که حجت اوست بر انسانها و فقیه ولی بر انسانها با خون و پیام خویش چه زیبا و دقیق شناختند و پیرو و مقلد او در تمامی ابعاد گشتند که در این زمان این نعمت بزرگ خداوندی در وجود حضرت آیت الله خمینی تبلور یافته است .

و تو ای مادر دلسوز و مهربانم که شبهایی را برای من بیدار ماندی . اگر توفیق شهادت را پیدا کردم حلالیت می طلبم . مادر عزیزم من از تو می خواهم که در غیاب من اصلا گریه نکنید و بدانید که برای خدا و اسلام در این راه رفته ام . مادر جان اگر جسدم را به دستتان دادند در بهشت زهرا خاک کنید و اگر جسدم به دستتان نرسید برای اینکه یادی از من کنید به بهشت زهرا بروید و قبور شهدا را ببینید .

کارنامه سیاه (49)


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
1
تاریخ : 1358/07/01
2
تاریخ : 1358/07/02
4
تاریخ : 1358/07/04
6
تاریخ : 1358/07/06
7
تاریخ : 1358/07/07
9
تاریخ : 1358/07/09
10
تاریخ : 1358/07/10
11
تاریخ : 1358/07/11
13
تاریخ : 1358/07/13
14
تاریخ : 1358/07/14
15
تاریخ : 1358/07/15
16
تاریخ : 1358/07/16
17
تاریخ : 1358/07/17
18
تاریخ : 1358/07/18
20
تاریخ : 1358/07/20
21
تاریخ : 1358/07/21
22
تاریخ : 1358/07/22
23
تاریخ : 1358/07/23
24
تاریخ : 1358/07/24
25
تاریخ : 1358/07/25
26
تاریخ : 1358/07/26
27
تاریخ : 1358/07/27
28
تاریخ : 1358/07/28
29
تاریخ : 1358/07/29
30
تاریخ : 1358/07/30
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان