«فاجعه هفتم تیر »

تروریسم ضد مردمی(4)

پایان حضور علنی در جامعه :

به خلاف تحلیل های ارائه شده شروع مرحله نظامی برای سازمان پیامدهای دیگری به همراه داشت . تنفر عمیق مردم از این حرکت و توقع آنها از دولت در سرکوب قاطع منافقین ، برخورد محکم و تردید ناپذیر مقامات قضایی ، کمیته و سپاه که متناسب با افکار عمومی عمل کردند ، چنان ضربه ای به سازمان زد که به هیچ عنوان تصورش را نمی کرد و سازمان خود را با دست خودش وارد مرحله ای کرد که آمادگی آن را نداشت .

هوادارانی که تا آن موقع عمده کارشان فروش نشریه و پخش اعلامیه و حداکثر ایجاد درگیری های کوتاه با پاسداران بود ، اکنون می بایست با شرایط سخت ایجاد شده خود را منطبق می کردند ، حتی اگر کشش و انگیزه لازم را می داشتند ، ادامه مبارزه به این نحو مستلزم نوعی تازه از سازماندهی و تشکیلات به مراتب غیر علنی تر از گذشته می بود و این در حالی بود که بسیج توده ای برای سرکوب منافقین که اکنون رسماً " محارب " هم بودند مهلت تغییر سازماندهی به رهبران منافقین که اکنون خود را در وضعی پیش بینی نشده می دیدند ، نمی داد .

نتیجتاً بسیاری از هواداران به اصطلاح بریدند ، بسیاری از ترس این که توسط آشنایان و حتی فامیل نزدیک به کمیته و سپاه معرفی و دستگیر نشوند متواری شدند ، امکانات سابق سازمان مداوماً توسط مردم شناسایی شده و لو می رفت .

اکنون افراد سازمان برای پیدا کردن جایی برای خوابیدن شب در مضیقه بودند ، وحشت از مردمی که به هواداران وعده داده شده بود پشت سر شما اسلحه به دست خواهند گرفت، بسیاری را کاملاً منفعل کرده و در گیجی فرو برده بود ، ارتباط ها اکثراً قطع شده و تشکیلات تا حد زیادی از هم پاشیده بود .

اکنون دیگر مشخص شده بود که شرایط عینی مورد ادعای مرکزیت نه تنها برای توده ها ، بلکه برای بسیاری از هواداران نیز فراهم نبوده است . این مرحله بسیاری از امتیازاتی که در مرحله سیاسی به دست آمده بود از بین برد ، امکان تبلیغات و بسیج علیه چهره های شاخص خط امام ، امکان مظلوم نمایی و مقداری تأثیر گذاری سیاسی و اجتماعی همه و همه حالا به صورت چیزهایی دست نیافتنی در آمده بود .

امکان هرگونه کسب وجهه ای که احتمال می دادند با ارائه حرکات سیاسی داشته باشند دیگر وجود نداشت ، میزان پرت افتادگی از توده ها به حدی رسید که حتی امکان کار کردن روی عواطف خانواده های سازمان و استفاده از آنها برای ایجاد یک حرکت برای سازمان مقدور نبود .

اگر در سابق ضد انقلاب در مجامع عمومی و تاکسی ها و ... می توانست علیه انقلاب و مقامات مسئول فحاشی کند ، نفرت عمومی این امتیاز را هم از ضد انقلاب گرفت ، سازمان در نزد هواداران از این که در مجامع عمومی ( مثلاً در 14 اسفند ) شعارهای ضد انقلابی توانسته بود راه بیندازد ، به عنوان یک پیروزی بزرگ یاد می کردند ، مخصوصاً با غرور تمام می گفت ما توانسته ایم یکی از مهره های اصلی سیستم ، یعنی آیت الله بهشتی را هم طراز شاه قرار بدهیم .

می بینیم اینگونه مسائل چقدر برای سازمان مهم بوده است و رویش با بیش از 2 سال تلاش سرمایه گذاری کرده بود ، اینگونه پیروزی ها و امتیازات را هم با حرکات نظامی از دست داده بود .

اکنون دیگر راهی برای سازمان نمانده بود جز این که با تبلیغاتی سراسر متکی به عواطف و احساسات سعی در بزرگ کردن هر چه بیشتر 30 خرداد و هم پا قرار دادن آن با 17 شهریور 57 بکند .

مقایسه ای که از اساس غلط بود ، یعنی به خلاف ادعاهای منافقین که گویا رژیم مردم را سرکوب کرده است و با این حرکت ماهیت رژیم افشا شده و راهی برای مردم جز رودرروئی قهرآمیز با حاکمیت بر جا نمانده ، درست بر عکس ، این مردم بودند که همانند 17 شهریور 57 که جلوی رژیم شاه ایستادند ، این بار هم مصمم و بدون تردید از همان ابتدا جلوی حرکت نظامی منافقین ایستادند و آنها را در سوراخ های تیمی فرستادند .

انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی به هنگام تشکیل جلسه ای که بسیاری از مسئولین کشور در آنجا حضور داشتند ، برای سازمان از دو دیدگاه هم یک پیروزی بود و هم یک شکست .

الف : تقویت روحیه و ایجاد انگیزه برای هواداران :

این ضربه باعث شد که هواداران سرگردان ، منفعل و بی روحیه که هنوز نسبت به سازمان به زعم مرکزیت ، تمایل شدید داشتند روحیه به دست آورده و این قدرت نمایی برایشان امیدهای فراوانی در مورد بقای سازمان و نیرومند بودن آن به بار آورد .

فاجعه 7 تیر منجر به شهادت 72 تن از عناصر مؤثر حکومتی گردید که بسیاری از آنان بعد از حذف بنی صدر وجودشان اثر بخشی بیشتری یافته بود و قادر بودند در حل معضلات و مشکلات نقش فعالی داشته و شکوفایی و نیرومندی هر چه بیشتر خط امام و نتیجتاً قدرت و استحکام و کارآیی حاکمیت را هر چه سریعتر بالا ببرند ، فقدان ایشان باعث قوت گرفتن این خیال در نزد هواداران می شد که رژیم تا سقوط نهایی فاصله چندانی ندارد .

سازمان در یک جمع بندی از کارش که در شهریور 60 ارائه شد از فاجعه 7 تیر به صورت زیر یاد می کند : " ضربان جبران ناپذیری بر پیکر ارتجاع به عنوان مرحله جدید مبارزه که در اثر آن رژیم قادر به راست کردن کمرش نخواهد بود . "

این دو مسئله ، یعنی حضور قدرتمند سازمان ( از دید هواداران ) پس از ناامیدی های بسیار و از سویی ضربه ای که به حاکمیت وارد شده و به نظر آنان ستون فقرات رژیم را خرد کرده بود ، شاید در کوتاه مدت انگیزه خوبی برای فعال شدن منافقین می بود .

ب : پرت افتادگی مطلق و تداوم هر چه سریعتر رودرروئی با مردم :

به خلاف تأثیر درونی سازمانی ، از لحاظ جنبه های مردمی ، 7 تیر شکست بزرگی برای سازمان محسوب می شود . حضور بی سابقه در تشییع جنازه شهدای 7 تیر ، اولین عکس العمل مردم در مقابل این عمل بود .

حالا دیگر بخشی از مردم هم که با تردید و دو دلی به مسئله سرکوب منافقین نگاه می کردند به ماهیت اصلی اینان بیشتر پی برده و نفرت عمومی بیش از پیش بالا می گرفت .

در نزد مردم این فاجعه یک عمل انقلابی که هیچ ، یک عمل قدرتمندانه هم به حساب نمی آمد ، بلکه این بمب گذاری را که توسط عوامل نفوذی و با استفاده از خصلت مردمی مسئولین شرکت کننده که برای خود جدا از مردم تدارکات امنیتی حتی در حد اعضای گروه ها هم ندیده بودند ، یک عمل جنایتکارانه توصیف می کردند .

در میان شهدا ، چهره های درخشانی که به خاطر تلاش مداوم شان در راه خدمت به مردم محبوبیت عظیمی داشتند و حتی سازمان هم نمی توانست خدشه ای بر چهره آنان وارد کند ، وجود داشت .

شهدایی که بعضاً برای مخالفان خط امام هم فقدان آنان بدون توجیه بود ( اگر چه برای آمریکا و منافقین کاملاً حساب شده بود ) نیروهایی که در این فاجعه از بین رفتند همان هایی بودند که مورد تنفر شدید ضد انقلابیون راست و در رأس آنها آمریکا قرار داشتند و منافقین با این عمل ، خود را هم طراز مزدوران مستقیم آمریکا نظیر سلطنت طلبان قرار دادند .

جالب است که سازمان چریک های فدایی خلق ( اقلیت ) که نزدیکترین گروه ها به منافقین بودند در نشریه شان ( کار ، 115_ 10/4/60 ) ضمن اشاره به ماجرا و تکیه روی این که رژیم ضربه سختی خورده است می نویسد : " هنوز معلوم نیست که این انفجار کار مجاهدین است یا سلطنت طلبان ! "

کیفیت و ماهیت نیروهایی که در این فاجعه از بین رفتند بگونه ای بود که فقدان آنها به توده مردم و به محرومین و مستضعفین ضربه زد ، بسیاری از شهدای 7 تیر شاخص نمایندگان محرومین و خادمان آنها در حاکمیت به شمار می رفتند . (1) و در واقع سازمان با این عمل ضرب شصت خود را به محرومین نشان داد .

همین جا لازم به یادآوری است که این ضربه باعث شد که آن دسته از مردم که به دلیل دو سال و نیم تبلیغات سرسام آور تمامی ضد انقلابیون چپ و راست نتوانسته بودند فردی مثل شهید مظلوم آیت الله بهشتی را بشناسند ، به خود آمده و شخصیت واقعی او را بفهمند .

گویا در 7 تیر آیت الله بهشتی تولدی تازه یافت ، چه از آن پس بود که به تدریج نقش او در پیشرفت انقلاب اسلامی و توانایی او در تغییر اوضاع اقتصادی و اجتماعی در جهت رها شدن جامعه از مناسبات طاغوتی و قاطعیت اسلامی او ( مثلاً عمل شجاعانه تهیه لایحه قصاص ) آشکار شد .

انسجام مردم پس از این عمل ، خود برای سازمان ضربه ای کاری بود ، انسجامی که به مراتب بیشتر از اوایل پیروزی انقلاب بود . چه بعد از دیدن نارسایی ها ، مشکلات اقتصادی ، جنگ و بعد از آن همه تهمت زنی و لجن پراکنی شکل گرفته بود .

در اوایل پیروزی انقلاب مردم تصور مبهمی از جمهوری اسلامی و آینده داشتند ، ولی در این شرایط در عین آگاهی و اطلاع بر کلیه مسائل وحدت و همبستگی خود را با نظام اعلام داشته و انسجام واقعی تر و طبعاً گسستن آن بسیار مشکل تر شده بود .

این انسجام دست جمهوری اسلامی را برای زدن ضربه ای قاطع و تعیین کننده بازتر کرد ، می بینیم حتی وقتی در ظرف دو روز اعدام بیش از 150 تن از محاربین اعلام می شود . (2) با وجود فشارهای شدید محافل امپریالیستی در قالب های حقوق بشری و تبلیغات سرسام آور رسانه های خبری و تبلیغات امپریالیسم جهانی ، باز هم در داخل گروه های محارب نمی توانند بهره گیری تبلیغاتی از این مسئله بکنند .

به هر حال سازمان در این خط افتاد که با ادامه ترورها و انفجارات که مضمونی جز ضرب شصت نشان دادن و اعلام حضور نداشت بن بستی را که با حرکت 30 خرداد دچار آن شده بود بشکند ، در حالی که ماهیت بن بست سازمان طوری نبود که بتوان با حرکت نظامی آن را شکست .

چرا که اصولاً نمی توان در جمهوری اسلامی بین مردم و حکومت تضاد و حتی فاصله ای تصور کرد ، در نتیجه نمی توان گفت که بن بست منافقین در رابطه با حکومت بوده است . بلکه مشخصاً این بن بست در رابطه با مردم بوده و این فرق دارد با حالت گروه ها در کشورهای مختلف که صرفاً درگیر با حاکمیت هستند .

می توان حالت منافقین را با وضعیتی که شاه در مقابله با انقلاب دچار شده بود مقایسه کرد که هر حرکتی علیه انقلاب می کرد به ضررش می شد و از آنجا که جنبش مردمی بود و به گروهی وابسته نبود ، رژیم شاه نتوانست با حرکات نظامی تندی نظیر 17 شهریور آن را مرعوب کند .

در این مورد هم اگر حکومت جدا از مردم بود و یا به وسیله رعب و سرکوب مردم را نگه داشته بود این امکان وجود داشت که منافقین با چند حرکت خشن بتوانند رعب مردم را بریزند و آنها را به حمایت خودشان و یا لااقل به بی طرفی مثبت بکشانند .

ولی از آنجا که هر حرکت تندی که علیه حاکمیت انجام می گرفت صرفاً حرکتی بر علیه مردم بود ، حامیان حرکت منافقین تماماً از میان ضد مردم ها پیدا شدند . مثل قدرت های امپریالیستی و عناصر فراری ضد انقلاب که در رادیوها و نشریات آنها تجلی کرد و ضد انقلابیون داخلی .

پس از عکس العمل مردم در قبال حرکات نظامی ، سازمان به ائتلافی رسمی و جدی با بنی صدر دست زد که طی آن بنی صدر به عنوان رئیس جمهور ، نخست وزیری را به رجوی داده و او را مسئول تشکیل شورای مقاومت برای برپایی دولت موقت آینده و .... می کند .

این در حالی است که قبل از 30 خرداد خطوطی که برای افراد تشکیلات می آمد حاکی از این بود که سازمان صرفاً برخوردی قانونی با بنی صدر دارد و از موقعیت و امکانات قانونی او در جهت منافع سازمان استفاده می کند ، نه این که مسئله وحدت با لیبرالیسم برای سازمان مطرح باشد .

سازمان نزدیکی با بنی صدر را تلاش سازمان در ایجاد و تشدید تضاد بین دو جناح ارتجاع _ لیبرال حاکمیت می نامید که زمینه دمکراتیک شدن جو سیاسی و رشد نیروهای مترقی را فراهم می کند ، نه چیزی بیشتر ولی در یک جمع بندی چند ماهه که در آبان ماه سال 60 در داخل سازمان ارائه شد چنین می خوانیم :

" ما توانستیم علاوه بر پیروزی های بزرگ نظامی ، پیروزی های سیاسی نیز به دست آوریم که از آن جمله است ، جلب دکتر بنی صدر ، تشکیل شورای ملی مقاومت پس از عزیمت برادرمان مسعود رجوی به خارج از کشور و اخیراً اعلام برنامه دولت موقت توسط وی ...."

که این خود گذشته از تناقضاتی که با خطوط قبلی سازمان در مرحله سیاسی دارد به خوبی بیچارگی سازمان را از نظر سیاسی نشان می دهد .

______________________

1- به عنوان مثال نام بهشتی مترادف با اصول اقتصادی قانون اساسی طرح واگذاری زمین به کشاورزان و نظایر آن به اذهان می آمد و نقش او در تعدیل فشارهای مخالفان برخی دگرگونی های اقتصادی بسیار برجسته بود .

محمد منتظری که امید مسلمانان محروم منطقه و نهضت های آزادیبخش به شمار می رفت و عناصری نظیر کلانتری و عباسپور که منشأ خدمات اعجاب آوری به نقاط دور افتاده و محروم ترین اقشار کشور بودند .

2- این که جمهوری اسلامی اعدام ها را اعلام می کند علامت اتکاء آن به توده هاست و گرنه در تمام کشورهایی که درگیر چنین مسائلی شده اند ، اعدام های بسیار زیادتری از ایران هم انجام گرفته است بدون این که اعلام بشود .


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

جدیدترین مطالب

اسفند 1359
جمعه شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان