رهايي از توهم (40)

گذران فرهنگي اوقات حبس

به هر حال همين برخوردهاي او، باعث جذب شدن تعداد زيادي از بچه ها شد. برخوردهايي مثل وقتي كه در ملاقات هاي حضوري كنار آنها و خانواده هايشان مي نشست و گپ مي زد يا در بازي هاي واليبال و فوتبال، داخل تيم ها قرار مي گرفت ويا در مواقع مختلف به شوخي و بذله گويي با زندانيان مي پرداخت. به ياد دارم مسئول آموزشگاه شخصي با نام حسين زاده بود كه متانت و آرامش خاصي داشت و خيلي كم حرف و به قول معروف ماخوذ به حيا بود. در يكي از مراسم داخل حسينيه كه حاج اسدالله مشغول صحبت بود و از خاطرات زندانش مي گفت، ناگهان صحبت را به حسين زاده كشانيد و اين كه وي در زندان شاه مسئول بند بود! همه حاضرين ناگهان به خيال اينكه منظور حاج اسدالله مسئوليت بند زندانيان بوده است، در سكوت عميقي فرو رفتند كه در همين حال حاج آقا سريع حرفش را توضيح داد كه مقصودش از بند در زندان، طنابي بود كه براي آويزان كردن لباس در سالن مي بستند و جناب حسين زاده مسئول بوده است كه لباس هاي ماركسيست ها از لباس مسلمان ها مجزا باشد! (1)

به تدريج گروه كثيري از افراد سالن، هريك به نوعي خود را داخل فعاليت هاي فرهنگي كردند. برخي كه نقاشي بلد بودند، به كار تصويرسازي پرداختند و آن كه خط خوبي داشت، خطاطي مي كرد، گروهي سرود مي خواندند و دسته اي نيز در گروه تئاتر فعاليت داشتند و بالاخره تعدادي هم مانند نگارنده كه بيشتر اهل كتاب و مطالعه بودند، در كتابخانه اوقات خود را به خواندن و يادداشت برداشتن و گاهي تهيه مقاله و مطلب مي گذراندند و بعضي مواقع هم نتيجه تحقيقات و يادداشت هايشان مورد استفاده ساير افراد قرار مي گرفت.

اولين فعاليت دسته جمعي فرهنگي كه در آن سهيم بودم، برپايي نمايشگاهي به مناسبت هفته دفاع مقدس در شهريور سال 1363 بود. در بهمن همان سال نمايشگاه بزرگي از دستاوردهاي انقلاب در حسينيه زندان برپا ساختيم كه گروه كثيري هم از طبقات مختلف مردم براي بازديد آن آمدند. در همين اثنا بود كه بار ديگر براي دادگاه فراخوانده شدم. مدتي بود كه دلهره حكم گرفتن داشتم و مي گفتند كه هرچه اعلام حكم به تعويق بيفتد و طول بكشد، ميزان آن بالاتر واعدام نزديكتر است. مردن برايم اهميتي نداشت ولي از خدا مي خواستم مهلتي به من بدهد تا بتوانم گذشته هايم را هرچند در حد ناچيز جبران نمايم.

به هر حال در دادگاه دوم قاضي به من گفت كه حكمم سنگين بوده ولي به درخواست بازجويم مجدداً جلسه دادگاه را برگزار كرده است تا از نظرات جديدم آگاه شود. در طول جلسه صحبت مفصلي بين من و قاضي رد و بدل شد. برايم اين گونه جلسه دادگاه خيلي بديع و جالب بود. قاضي از زندگيم و انگيزه هايم براي هواداري از مجاهدين خلق پرسيد و من هم صادقانه هرآنچه درونم مي گذشت را گفتم. از زمينه هاي ايجاد التقاط در تفكرم، از خانواده ام، از خصلت هاي شخصي ام و از آرمان ها و اعتقاداتم سخن گفتم. سپس از علل برگشت و ندامتم سؤال كرد كه بازهم صادقانه از همه آنچه بدان رسيده بودم، گفتم. احساس كردم از آنجا كه حرف هايم از دل برمي آمد، بردل قاضي هم نشست. فقط خدا را شكر مي كردم كه در ترور و كشتن كسي نقشي نداشته ام، گرچه بنابر فرازي از زيارت عاشورا كه خطاب به امام حسين(ع) مي گويد: «خدا لعنت كند امتي كه شما را مقتول ساختند و خدا لعنت كند آن مردمي كه از امراي ظلم و جور براي قتال با شما تمكين و اطاعت كردند»، (2) گناه خود را از تروريست ها كمتر نمي دانستم، ولي اميد به رافت الهي و عفو امام داشتم.

هنگامي كه براي اجراي احكام(3) احضار شدم، مثل همه موقعيت هاي دشوار زندگيم، يك دور آيت الكرسي را خواندم. پشت در اتاق اجراي احكام ديگر دل توي دلم نبود، دعا مي خواندم و مثل قايقي شكسته و شناور بر روي دريا شده بودم و خدا را با تمام وجودم صدا مي كردم. وقتي در اتاق، حكم را در مقابلم گذاشتند، به آن نگاه نكردم. مسئول آنجا پرسيد پس چرا امضأ نمي كني. با ترديد پرسيدم چقدر است؟ گفت مگر نمي بيني. . . از بيست سال كمتر!. گفتم چقدر؟ باز تكرار كرد 20 سال كمتر!(4) بلافاصله گفت: چيزي نيست جا نخور، واقعاً كه اينقدر اينجا نمي موني، تا چشم به هم بزني و دو تا عفو امام هم بگيري، 5-4 سال ديگه آزاد ميشي. . . . واقعاً او فكر مي كرد اشك هايي كه در چشمم حلقه زده از ناراحتي سال هاي زندان پيش رو است و هيچ وقت تصور نمي كرد كه اينها اشك شوق است. شوق از فرصت دوباره اي كه خدا به من داده بود براي جبران همه چيز. انگار تولد دوباره اي پيدا كرده بودم، گويي زندگي تازه اي را شروع كرده بودم. با شادي و خوشحالي به سالن بازگشتم.

خيلي ها تبريك گفتند و من هم شيريني مفصلي به همه دادم. ديگر حتي به آزادي از زندان فكر هم نمي كردم، چون واقعاً آزاد شده بودم. حقيقتاً به اين تفكر رسيده بودم كه آن وقت انسان آزاد و رها خواهد بود كه از هر قيد و بندي به جز بندگي خدا رها شده باشد و حالا احساس مي كردم براي من چنين اتفاقي افتاده است. همه چيز برايم در همان زندان خلاصه مي شد و انگار آنجا برايم شده بود سرچشمه رهايي كه آن را به خوبي در دعاهاي توسل شب هاي چهارشنبه و دعاي كميل پنجشنبه شب ها، در راز و نيازها و زمزمه هاي بچه ها در حسينيه زندان، در مراسم عزاداري عاشورا و در شب هاي احيأ ماه مبارك رمضان حس مي كردم. همه چيز برايم رنگ و بوي ديگري يافته بود، انگار پيرامونم سراسر بوي بهار مي داد.

اينك بايد شايستگي خودم را در مقابل لطف خداوند حداقل خودم ثابت مي كردم. اينكه برخلاف روسياهي ام، با تمام وجود مي خواستم كه فقط بنده او باشم و در راه رضايتش گام بردارم و از او با تمام وجود طلب مي كردم كه در لطفش را به رويم نبندد و لحظه اي حال خودم وا نگذاردم.

 

پی نوشت:

1- بعدها شنيدم حسين زاده به جبهه هاي جنگ رفت و حتي خبر شهادتش نيز آمد، اما به دليل پيدا نشدن جسدش، تنها برايش مراسمي صوري برگزار شد. اما پس از اتمام جنگ و بازگشت آزادگان، ناگهان همه خانواده و دوستانش حيرت زده دريافتند كه حسين زاده هم همراه آزادگان به وطن برگشته است!

2- لعن الله امه قتلتكم و لعن الله الممهدين لهم بالتمكين من قتالكم. . . (از زيارت عاشورا)

3- اتاق اجراي احكام بخشي در دادسرا بود كه حكم دادگاه را به زنداني ابلاغ مي كردند.

4- البته قطعاً چنان حكمي به شرايط آن روز از جمله وجود حالت جنگي در مملكت و فضاي ترور و وحشتي كه مجاهدين خلق بوجود آورده بودند، بستگي تام داشت. چنانچه احتمالاً امروز براي چنان اتهامي، شايد حكم بيش از يكسال صادر نمي شد. در زندان برخي كه نقاشي بلد بودند، به كار تصويرسازي پرداختند و آن كه خط خوبي داشت، خطاطي مي كرد، گروهي سرود مي خواندند و دسته اي نيز در گروه تئاتر فعاليت داشتند و بالاخره تعدادي هم مانند نگارنده كه بيشتر اهل كتاب و مطالعه بودند، در كتابخانه اوقات خود را به خواندن و يادداشت برداشتن و گاهي تهيه مقاله و مطلب مي گذراندند .

 

رهايي از توهم (39)


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
1
تاریخ : 1358/07/01
2
تاریخ : 1358/07/02
4
تاریخ : 1358/07/04
6
تاریخ : 1358/07/06
7
تاریخ : 1358/07/07
9
تاریخ : 1358/07/09
10
تاریخ : 1358/07/10
11
تاریخ : 1358/07/11
13
تاریخ : 1358/07/13
14
تاریخ : 1358/07/14
15
تاریخ : 1358/07/15
16
تاریخ : 1358/07/16
17
تاریخ : 1358/07/17
18
تاریخ : 1358/07/18
20
تاریخ : 1358/07/20
21
تاریخ : 1358/07/21
22
تاریخ : 1358/07/22
23
تاریخ : 1358/07/23
24
تاریخ : 1358/07/24
25
تاریخ : 1358/07/25
26
تاریخ : 1358/07/26
27
تاریخ : 1358/07/27
28
تاریخ : 1358/07/28
29
تاریخ : 1358/07/29
30
تاریخ : 1358/07/30
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان