رهايي از توهم (32)

توبه تاكتيكي

در اين اتاق براي اولين بار با جمعي پرتعداد از زندانيان مجاهد! روبرو شدم كه ديگر پشت پرده هاي شعر و شعار مخفي نبودند و تقريباً در آن فضاي كوچك، همه درونيات و خصلت هاي خود را بروز مي دادند، از تواب گرفته تا به اصطلاح سر موضع(1) و تا فرمانده واحد عملياتي و هوادار، از فعال فاز سياسي گرفته تا فعال فاز نظامي، از ترور كننده تا سمپات ساده و. . .

اول از همه خود ممد (محمد) ناصري بود كه گويا آنجا را با واحد عملياتي اش اشتباه گرفته بود و به همه فرمان مي داد، كلاس ايدئولوژي برقرار مي كرد و التقاط منافقين را بدون آنكه اساساً اطلاعي درباره التقاط و مانند آن داشته باشد تشريح مي نمود. جلسات افشاگري برقرار مي ساخت و از طرف ديگر خود را بازجوي افراد فرض مي كرد واز هرتازه واردي مي خواست، مطالبي را كه در شعبه بازجويي ابراز نداشته، بيان كند و بنويسد. بچه ها را براي نادم شدن به شدت تحت فشار قرار مي داد و اگر كسي در جلسات افشاگري درباره گذشته اش و مواضع سازمان نمي پرداخت، او را سرموضع فرض مي كرد و برخوردهاي نامطلوبي با وي انجام مي داد. در واقع آفت اين نحوه از تواب شدن كه گريبان بسياري را در زندان مي گرفت، اتفاقاً ناشي از خصوصيات و ويژگي هاي خودبزرگ بيني مجاهدين خلق بود كه ريشه در همان نوع نگرش و ديدگاه منافقانه شان داشت (براساس آنچه در خاطرات برخي اعضاي اصلي مجاهدين خلق آمده، مسعود رجوي خود به شدت داراي اين گونه خصلت هاي منفي خودخواهي و غرور افراطي بوده است). (2) يعني همان ويژگي هاي ضداخلاقي كه برپايه خصلت هاي شخصي و عقده هاي فروخورده بعضي افراد موجب هواداري شان از سازمان شده بود، اينك در بعدي ديگر ولي با همان خصوصيات افراطي به اين گونه رفتارها انجاميده بود! توبه اي نه چندان عميق كه بيشتر پاسخي به همان خصلت هاي دروني و كمبودهاي فردي بود كه حالا سرخوردگي عظيم ناشي از خيانت سازمان نيز به آن اضافه شده بود. البته خيلي از بچه ها بودند كه واقعاً از سازمان و مواضعش منزجر شده بودند و در همان اوايل دستگيري يا چندي پس از آن مي بريدند. در واقع مي توانم بگويم كه اكثريت افرادي كه به زندان مي آمدند، كم و بيش دچار اين حالت مي شدند. ولي عملكرد سوء برخي از توابين با مقوله توبه (كه در اصل امري مقدس و الهي به شمار مي آيد) باعث شده بود كه برخي از بريدگان از سازمان نتوانند فشارهاي ناشي از توبه آني را تحمل كنند.

در واقع عملكردهاي نامطلوب اين دسته از توابين، باعث سرموضع ماندن گروهي مي شد كه بي هيچ دليل منطقي تنها براي مخالفت با زور و اجبار توابين عناد مي ورزيدند؛ چرا كه به نوعي ديگر به آنها زور مي گفتند. برخي از اين توابين به هيچ وجه كارنامه قابل قبولي از خود باقي نگذاشتند و گروهي از آنها با هدف فريبكاري وعبارت دقيقتر توبه تاكتيكي، فرار كردند و يا پس از آزادي به خارج كشور رفتند و به سازمان پيوستند كه بعضاً در عمليات به اصطلاح فروغ جاويدان به هلاكت رسيدند و گروهي هم پس از آزادي به يك زندگي معمولي پرداختند. به هر حال اين گروه از توابين كه برخي از آنها توبه تاكتيكي كرده بودند، ضرر ديگري هم براي توابين و نادمين واقعي داشتند و آن اينكه ديگر توبه و ندامت آنها را به سختي مي شد باور كرد و اولين برداشت از هر توبه اي، به اصطلاح تاكتيكي بودن آن به حساب مي آمد و معمولاً به دليل بي اعتمادي مسئولان، پس از آزادي مشكلات شغلي و اجتماعي نيز داشتند.

از خصوصيات اين دسته از توابين، عبادت افراطي، مثل تظاهرنماز شب خواندن بود (شخصاً در سلول انفرادي براساس اعتقاد شخصي شروع به خواندن نماز شب كرده بودم اما وقتي آن زور و اجبار ناصري را در اتاق دربسته ديدم هر شب به بهانه اي از نماز شب خواندن خودداري مي كردم. )

در همان اتاق ما تعدادي تظاهر مي كردند كه تواب شده اند. اين در حالي بود كه هنوز برخي از آنها حتي همه مسائلشان را ننوشته و نگفته بودند. اينان به گونه اي وانمود مي كردند كه همه علت هواداري شان از سازمان، فقط دير جنبيدن دادستاني انقلاب بوده كه زودتر آنها را دستگير نكرده و به اين اتاق نياورده است تا توبه كنند و در مقابل سازمان بايستند!! (البته در مقابل هم دسته اي تواب واقعي بودند كه به معناي واقعي كلمه به ماهيت پليد رجوي و دار و دسته اش پي برده بودند. )

 

پی نوشت:

 

1- «سرموضع» اصطلاحاً به افرادي اطلاق مي شد كه هنوز مواضع سازمان را قبول داشتند.

2- لطف الله ميثمي يكي ديگر از اعضأ سابق مجاهدين كه از لحاظ مباني فكري با مركزيت اوليه سازمان اختلافي ندارد، در كتاب «آنها كه رفتند»، مي نويسد: «. . . حنيف نژاد گفته بود كه غرور مسعود بالاخره ضربه خواهد زد و اين را اعضاي شوراي مركزي شنيده بودند. . . » همچنين او در مقاله افول اخلاقي يك مجاهد، ماهنامه راه مجاهد، شماره 32، ص 7 ابراز مي دارد: «. . . يكروز محمدآقا (حنيف نژاد) درباره رجوي گفت: ما از تشك پر قو او را به خانه هاي جمعي آورده ايم. محمدآقا مي خواست ويژگي هاي خانه هاي جمعي را بگويد كه اگر به خانه هاي جمعي نيامده بود با توجه به فساد جامعه و رفاه خانواده به فساد كشيده مي شد. . . »

ميثمي همچنين در كتاب «آنها كه رفتند» تمايل به ارتقأ تشكيلاتي و كسب موقعيت رهبري را يكي از دلمشغولي هاي هميشگي رجوي مي داند به طوري كه اين شيفتگي تا حد بازي هاي كودكانه تقليل مي يابد. در اين رابطه مي خوانيم: «محمد بازرگاني در زندان و در رابطه با رجوي و خانه گلشن مي گفت رجوي موهاي سرش را بطرف بالا شانه مي كرد و مي گفت: ببين قيافه من شبيه ژنرال جياپ نشده. . . »

و در جايي ديگر مي افزايد: «يك وجه شخصيت او غرور بود ولي وجه ديگر آن خودكم بيني بود. وقتي او مجبور مي شد غرورش را بشكند و به دنده ديگر مي افتاد گريه مظلوميت و خودكم بيني از حربه هاي او بود. »


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
اسفند 1359
جمعه شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان