جنگ تحميلی در تحليل گروهك تروریستی منافقین

ماهيت جنگ تحميلي از ديدگاه مجاهدين خلق و عملكرد آنان در جبهه

در اين بخش از نشريات ، اعلاميه ها و همچنين تحليل هاي درون گروهي سازمان استفاده شده و طبيعي است كه در اين گفته ها اختلافات و يا تناقضاتي به چشم مي خورد ، چرا كه تحليل هاي سازمان بر حسب رده تشكيلاتي و توانايي درك موضع گيري هاي پيچيده سياسي ارائه مي شد .

از اين رو تحليلي كه از مركزيت صادر مي شد گاه تا 180 درجه تغيير مي كرد تا آن كه مردم آمادگي پذيرش آن را پيدا كنند . در زمينه جنگ نيز اين مسئله به وضوح مشاهده مي شود ، ما با استفاده از افشاگري يكي از اعضاي نادم كادر بالاي انجمن دانشجويان مسلمان  دانشگاه ها بحث را دنبال مي كنيم .

در ابتداي جنگ تحليل دروني مجاهدين از آن چنين بود :

" جنگ ايران و عراق جنگي است ارتجاعي و ناعادلانه ، انگيزه ايران از اين جنگ صدور انقلاب است ،‌انگيزه عراق قطب شدن در منطقه و ادعاهاي مرزيست ... ولي چون (عراق) وابسته نيست ، اين كار از وي ساخته نيست .

اما به لحاظ حمايت هايي كه از دو كشور شده است ، كشورهايي نظير اردن و عربستان از عراق حمايت مي كنند و سازمان هاي مسلمان مرتجع نظير امل و ... از ايران ، حمايت سوريه از ايران به خاطر تضادهايش با رژيم عراق است و حمايت الجزاير كه رژيم ايران ادعا مي كند ، دروغ است ...

به لحاظ مسائل داخلي نيز چون مسائل داخلي ايران بيشتر است ، اگر جنگ دراز مدت بشود باعث سقوط رژيم ايران خواهد شد ، ولي عراق عليرغم داشتن يكسري مسائل داخلي ، چون قدرت سازماندهي دارد قادر است كه مسائلش را حل نمايد ... " 

اين كه تحليل سازمان تا چه حد درست بوده و به واقعيت پيوسته ، امري است كه با گذشت سه سال از جنگ به خوبي معلوم شده است ، (از وابسته نبودن عراق ! و شكست ايران در دراز مدت ! و ...) اما جالب است كه سازمان در جزوه " شيوه تحليلي سياسي " خود مي گويد :

" اگر يك هوادار نتوانست تشخيص بدهد حكومتي آيا مردمي و انقلابي است و يا اين كه حكومتي مرتجع و وابسته است ، معيار شناخت حق آن است كه ببيند هم پيمان دو رژيم چه حكومت‌هايي هستند ، آيا رژيم هاي مترقي و انقلابي هستند و يا اين كه مرتجع و وابسته ."

گذشته از تناقض بين رهنمود فوق و تحليل درون سازماني مجاهدين در مورد جنگ ، در انظار خلق ، طرح مسئله به گونه اي ديگر است . در اطلاعيه مجاهدين خلق به تاريخ 20 شهريور 59 آمده است :

" سازمان مجاهدين خلق ايران ضمن ابراز تأسف شديد از همه خسارات مالي و جاني جنگ هاي غرب كشور و تسليت به تمامي خلق قهرمان ، بدين وسيله اعلام آمادگي مي كند تا چنانچه مقامات كشور مجاز نمايند در دفاع از مرزها و شهرها و هموطناني كه تحت تهاجم استبداد بعثي حاكم بر عراق و يا مزدوران شاه خائن (امثال پاليزبان) واقع شده اند ،‌ شركت كند ."

در اطلاعيه ديگري به تاريخ 23 مهر 59 مي گويند :

" مجاهدين خلق ايران از اين كه مراجعات و اقدامات سازمان جهت رفع اين ممانعت ها (ممانعت مسئولين از پذيرش اعضاء آنها به جبهه) و مساعدت به نيروهاي سازمان تا كنون بي نتيجه مانده و پاي تصفيه حساب هاي تفرقه افكنانه گروهي و انحصار طلبي به ميدان هاي جنگ و دفاع نيز كشيده شده ، بسيار متأسف بوده و از مقامات مسئول درخواست مي كند كه در اين شرايط حساس با رفع اينگونه ممانعت ها زمينه را براي انجام وظيفه ميهني و مردمي كليه نيروها فراهم آورند . "

اينان در بين خود جنگ را ارتجاعي و ناعادلانه مي خواندند و در اطلاعيه شان مسئولان را از اين كه مانع رفتن آنها به جبهه هستند سرزنش مي كردند ! حقا كه اينان مصداق واقعي "منافقين" هستند ، همانگونه كه قرآن كريم بيان مي دارد :

« و اذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انا معكم انا نحت مستهزؤن » ، " هنگامي كه (منافقين) مؤمنان را ملاقات مي كنند ، گويند ايمان آورديم و چون با شياطين خويش خلوت كنند مي گويند با شما هستيم و جز استهزاي (مؤمنان) هدفي نداريم. " بقره/14

در نشريه مجاهد مورخ 10 آبان 59 ، در مقاله اي با عنوان‌ " مجاهدين خلق در جبهه هاي مقاومت " مي خوانيم :

" پس از شروع تجاوز آشكار عراق به ايران وظيفه انقلابي حكم مي كرد كه در كنار ساير مردم به دفاع از ميهن و مردم بپردازيم . ما تلاش مي كرديم كه تا آنجا كه به ما مربوط مي شود ، نه تنها مقاومت يكپارچه خلق را مخدوش نكنيم ، بلكه با برخوردهاي مسئولانه و حتي تحمل تضييقات ، محيط مناسبي را براي مقاومت تمام خلق فراهم آورده و راه بهره برداري هاي ارتجاعي و ضد انقلابي را حتي المقدور سد كرده و از برخورد متقابل و جوابگويي به اعمال غير انقلابي و غير مردمي انحصار طلبان اجتناب ورزيم . "

اما مدت ها بعد وقتي كه مشت ها باز شده ، مواضع روشن تر مي گردد و گوش ها آمادگي شنيدن حقايق بيشتري را پيدا مي كند و هم در جواب اعتراض رفقاي پيكاري كه به منافقين خرده گرفته بودند كه چرا با اعلام شركت در جبهه ها به ارتجاع كمك مي كنيد ؟!! آقاي رجوي هدف هاي مجاهدين را از اتخاذ اين موضع در روزهاي شروع جنگ بدينگونه بر مي شمرد و ماهيت نفاق آميز سازمان را عيان مي سازد :

" فكر مي كنم احساسات سراسري توده هاي مردم در آن هنگام (هفته سوم جنگ) احتياجي به شرح ندارد و همه مي دانند كه كمترين شبهه ايجاد اخلال در جنگ و يا اصلي نمودن و يا حتي بيان ساير دردها و مشكلات در قبال آن از آنجا كه احساسات سراسري را جريحه دار مي نمود ، بهترين بهانه را به دست مرتجعين مي داد تا تحت الشعاع جنگ ، افكار عمومي را نسبت به انقلابيون مغشوش نموده و به آنها ضربه  بزنند ."

مجاهد ، ش 114 ، 26/12/59 ، مصاحبه با مسعود رجوي

چند هفته پس از شروع جنگ كه بسياري از مسائل داخلي و خارجي عريان تر و مشخص تر شد ،  تحليل دروني مجاهدين به اين صورت بود كه :

"‌درست است هم اكنون يك سري از كشورهاي مترقي از ايران و كشورهاي مرتجع از عراق حمايت مي كنند ، ولي باز اين تعيين كننده نيست ، يعني روابط نيستند كه ماهيت يك پديده را مشخص مي كنند ، بلكه ماهيت پديده است كه روابط آن را با ساير پديده ها مشخص مي سازد . اين روابط و حمايت ها را هم زياد نمي شود رويش حساب كرد و اينها فعلاً مقطعي هستند ."

بنابراين سازمان مجاهدين خلق معتقد بود كه روابط و قراردادهاي عظيم اقتصادي و نظامي عراق با كشورهاي غربي و من جمله فرانسه ، انگلستان ، ايتاليا ،‌ امريكا و ...مقطعي و كوتاه مدت هستند و از ماهيت وابسته و دست نشانده رژيم بعث عراق ناشي نمي شود!

سفر هيئت هاي ديپلماتيك غربي و به ويژه امريكا به عراق و گسترش روابط فيمابين و كمك هاي سيل آسا و بدون مضايقه كشورهاي مرتجعي كه به مزدوري امريكا مشهورند ، باز هم حكايت از ماهيت رژيم بعث عراق نمي كند !

و اين حمايت ها و كمك ها بدون هيچ چشم داشت در اختيار اين رژيم قرار مي گيرد ! در حالي كه تنها حجم صادرات سال 1981 امريكا به عراق در مقايسه با سال هاي قبل نزديك دو هزار ميليون دلار افزايش داشته است . (حجم صادرات امريكا به عراق در سال 1979 حدود 7243 ميليون دلار بوده و در سال 1981 به 9136 ميليون دلار رسيده است .)

به نوشته روزنامه امريكايي نيويورك تايمز :

" دلايل كافي ثابت مي كند كه از زمان رسيدن صدام به رياست جمهوري عراق از شدت حملات تبليغاتي عليه امريكا در عراق كاسته شده است . همچنين اقدام عراق به برقراري روابط حسنه با كشورهاي عربي وابسته به غرب و اتخاذ موضعي بي طرف در اوپك و تكيه بر تكنولوژي و كالاهاي غربي و فاصله گرفتن تدريجي از شوروي ، صرفاً يك سري مانورهاي تاكتيكي نبوده ، بلكه مي توان همه اينها را به عنوان يك تغيير اساسي و بنيادي در سياست عراقبه حساب آورد . "

ايران اليوم ، شماره 643 ، 10/10/61

گذشت زمان و وضعيت رژيم بعث عراق نيز پاسخ خوبي به تحليل سازمان مجاهدين و افشاء واقعيت ها داد . چندي بعد به دنبال تحليل هاي سازمان كه در بالا اشاره شد ، حد ورود سازمان به جنگ مشخص گرديد و گفته شد :

" برخورد چپ روانه يا مسئله ورود به جنگ  اين است كه با تمام نيرو همين جوري مثل بقيه نيروها در جنگ شركت كنيم . (كه البته چون ما تحليل مشخصي از شرايط مشخص ! داريم اين مسئله غير ممكن است) برخورد راست روانه با مسئله اين است كه اصلاً در هيچ شرايطي شركت نكنيم . اما برخورد اصولي اين است كه وقتي مردم رفتند ما هم مي رويم ، ولي نقش پيشتاز را نخواهيم داشت و فقط در كنار مردم خواهيم جنگيد ، در اين صورت ما منتظر اجازه مقامات هم نخواهيم شد .

 ولي يك سر ديگر طيف ورود ما اينست كه مقامات به ما اجازه ورو بدهند كه در اين صورت اگر مردم با تمام قوا هم شركت نكنند ، ما شركت مي كنيم چون به دنبال خودش براي ما مشروعيت كسب خواهد كرد . در غير اين دو صورت (يعني اجازه مقامات يا ورود مردم) فقط نيروهايي كه در منطقه داريم در كنار سايرين وارد خواهند شد . "

منافقيني كه اكنون چهره شان به وضوح براي مردم ما شناخته شده است ، هيچگاه و در هيچ مقطعي پس از انقلاب نه درد خلق را داشته اند و نه درد انقلاب را . حتي در بحبوحه جنگ و در هنگامي كه امت قهرمان ما زير باران بمب هاي بعثي _ صهيونيستي فوج فوج به جبهه ها مي شتابند و به استقبال شهادت مي روند ، تنها دغدغه مجاهدين كسب قدرت است و شركت آنان در جبهه وقتي موجه خواهد بود كه تأمين كننده حرص پايان ناپذيرشان به قدرت باشد .

نمونه بارزش ،‌ تحليل داخلي فوق است كه يك سر طيف ورود جنگ را اجازه مقامات مي داند (هر چند مردم با تمام قوا در جنگ شركت نداشته باشند) ، زيرا كسب مشروعيت مي كند ! آن هم از سوي مقاماتي كه در تحليل هاي ديگر كاملاً محكوم مي شوند .

سر ديگر اين طيف ورود مردم به جبهه ها است ! يعني همان مردمي كه از روز اول جنگ در خرمشهر و آبادان و با دست هاي خالي به مقابله با تانك هاي دشمن رفتند و در جبهه و پشت جبهه اينگونه ايثارگرانه تلاش مي كنند و به استقبال شهادت مي روند .

شايد منظور اين پيشتازان جنگ مسلحانه خلق ! اين بود كه اگر مثلاً نيروهاي بعثي به پشت دروازه هاي تهران برسند و مردم جملگي بسيج شوند آن وقت آقايان هم فضلاً علي العباد به جبهه تشريف مي بردند .

پس از اين تحليل بود كه مجاهدين ، همان نيروهاي اندكي كه در خوزستان داشتند به نزديكي جبهه ها فرستادند و در آنجا و به دور از نيروهاي مردمي ، " ستاد رزمندگان مجاهد " را تشكيل دادند و براي آن چه منتي كه بر سر مردم و انقلاب نگذاشتند :

" خون مجاهدين شهيد ... كه در جبهه جنگ عليه عراق متجاوز به شهادت رسيدند ، همگي گواه بر حقانيت و اصالت راهشان و رسواگر چهره واپسگرايان كه در اين موقعيت حساس نيز دست از تبليغات نفاق افكنانه خود بر نداشته و در هر فرصتي با استفاده از تريبون هاي عمومي با وقاحت و بي شرمي تمام ... در ضديت با مجاهدين خلق و دشمني با ما حتي از ايادي شاه خائن هم پيشي گرفته اند ، مي باشد . "

اطلاعيه مجاهدين خلق مركز آبادان ، آبان 59

اما در پشت پرده آنها در جبهه هاي جنگ نيز دست از اهداف پليد خود بر نداشته و به جاي جنگين با متجاوزان بعثي ، كه هرگز چنين عملي از آنها انتظار نمي رفت ، در پي جمع آوري اطلاعات ، اسلحه و حتي جاسوسي بوده اند .

در همان اوايل كار پس از روشن شدن قضيه از طرف دادستاني محل گروهي از آنان دستگير شدند . ماجرا بدين قرار بوده كه مجاهدين از بدو ورود به جبهه ها ، شروع به گرفتن عكس و جمع آوري اطلاعات كرده بودند كه عكس خود را بايد قبل از انجام هر كاري به آنان نشان بدهند تا ببينند از لحاظ امنيتي مسئله اي نداشته باشد .

اما سازمان با اين مسئله مخالفت ضمني مي كند و همچنان به كارهاي خود ادامه مي دهد . تا آن كه ارتش خانه رزمندگان مجاهد را محاصره و كليه آنها را دستگير مي كند و مدارك موجود را كه شامل اطلاعات وسيعي درباره وضعيت استراتژيك ارتش ، عكس هاي بسياري از موقعيت جبهه ها و مدارك ديگر بوده است ، ضبط مي كند  .

چنانچه انتظار مي رفت ، مجاهدين بلافاصله درصدد برآمدند كه از اين ماجرا به صورت همه جانبه به نفع خود بهره برداري كرده و در جهت طيف جمهوري اسلامي و شخصيت هاي مؤثر در انقلاب ،‌ گام بردارند :

" ما بارها هشدار داديم كه خانه و كاشانه مردم را با خارج كردن نيرهاي انقلابي از ميدان فداي منافع گروهي ، حزبي و انحصار طلبانه خود نكنيد . اعمال چنين فشارهايي بر نيروهاي جان بر كف مجاهدين خلق ، آن هم در جبهه هاي مقاومت ، نتيجه اي جز جري تر شدن عراق قر ادامه تجاوز به بار نخواهد آورد ! و بدون شك اين به هيچوجه به نفع توده هاي مردم به ويژه مردم جنگ زده جنوب كشور نيست ."

اعلاميه مجاهدين خلق ايران ، 27/8/59

پس معلوم مي شود به زعم سازمان ، علت آن كه عراق و حاميانش جرأت تجاوز و وحشيگري بيش از آنچه كردند را نداشتند ! ترس از حضور مجاهدين در جبهه بوده است ! حال آن كه عملاً شاهد بوديم با بر چيده شدن اين مراكز وابسته ، رزمندگان دلير اسلام به پيروزي هاي عظيمي دست يافته و سرانجام ميهن اسلامي را از لوث وجود دشمن بعثي پاك نمودند . (1)

____________________________

  1. بايد توجه داشت كه نقش غير مردمي مجاهدين در جنگ نه تنها در اوايل آن بلكه پس از حوادث خرداد 60 با شدت بيشتري دنبال گرديد و دقيقاً به همان برنامه هايي دست زدند كه بعث عراق در پي آن است . نمونه بارز اين تلاش ها را مي توان در كشف تشكيلات منافقين در خوزستان (به رهبري عيسي خادمي) كه در تاريخ 4/6/61 اعلام گرديد ، برشمرد . تشكيلاتي كه طبق برنامه اي منظم قصد ترور فرماندهان نيروي زميني ارتش و همچنين سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و مسئولين سياسي ايدئولوژيك لشكر 92 و منفجر كردن زاغه هاي مهمات منطقه خوزستان را در دستور كار خود داشت .

 

در اين مرحله مجاهدين كه مي رفتند همراهي خود را با ليبراليسم و بني صدر به وضوح عيان سازند ، در اطلاعيه مورخ 11 آذر ماه 1359 در مورد حكم اخراج هوادارن شان از جبهه ها علاوه بر عنوان كردن مسائل هميشگي خود (در جهت تضعيف نيروهاي اصيل انقلابي) نظر لطف و عنايتي نيز به بني صدر آن هم در راستاي حركت ذاتي شان ، يعني ايجاد تفرقه ، مي كنند :

" جريان هاي انحصار طلب از آغاز جنگ با عراق ابتدا براي منزوي كردن ما ، عدم حضور مجاهدين خلق در جنگ را مطرح كردند ، ‌ولي وقتي پوچ بودن اين ياوه سرايي ها براي توده هاي مردم روشن شد ؛ ضمن تمام فشارها ، تهمت ستون پنجم بودن را بر تبليغات خود افزودند .

به راستي در مورد حضور يا عدم حضور ما در جبهه چه كسي جز فرمانده كل قوا (بني صدر) صلاحيت اظهار نظر داشت . بدون شك اين مسئله به هيچوجه در حوزه مسئوليت دادستاني نبوده است و همين جاست كه ممانعت هاي اينچنين در مورد دفاع از ميهن ما را به ياد سنگ اندازي هاي كشورهاي مرتجع منطقه در قبال عمليات رزمندگان فلسطين بر عليه دولت اشغالگر صهيونيست مي اندازد ."

البته حمايت از بني صدر كه مانع مهمي در برابر پيشرفت رزمندگان اسلام بود در اين مرحله باقي نماند و روزبروز از سوي مجاهدين در اين جهت تلاش بيشتري به عمل آمد كه در حوادث 14 اسفند (كه درست يك هفته پس از مانور نيروهاي واكنش سريع در خليج فارس صورت گرفت) و بعد از آن به خوبي روشن گرديد .

سرانجام وقتي بني صدر از فرماندهي كل قوا و رياست جمهوري عزل گرديد ، مجاهدين با گستاخي تمام گفتند :

" عزل رئيس جمهور كه بي شك جان او را نيز جداً در معرض تهديد قرار مي دهد ،‌ عملاً مفهومي جز اعلام جنگ مرتجعين به تمامي خلق ايران ندارد و در بحبوحه جنگ با عراق خيانتي آشكار به مصالح ملي ايران است كه قطعاً نمي تواند بدون پشتوانه سازشكارانه امپرياليستي متصور باشد .

لكن ما يقين داريم كه خلق قهرمان ايران جنگ افروزان انحصار طلب (چنانچه باز هم در خطي كه در پيش گرفته اند اصرار ورزند) بر جاي خود خواهد نشاند و تمامي كيد و مكرهاي شيطاني آنان را به خودشان باز خواهد گرداند ."

اطلاعيه مجاهدين ، 14/3/60

اهداف سازمان از طرح ظاهري شركت در جبهه ها را جمعاً مي توان در موارد زير خلاصه كرد :

  1. كسب حيثيت و مردمي جلوه دادن خود .(با توجه به حضور روز افزون مردم در جنگ)
  2. مطرح ساختن سازمان به عنوان يك نيروي مسلح كه توانايي مقابله را داراست .
  3. افزايش مظلوم نمايي در جهت كسب وجهه براي سازمان و محكوم ساختن هيئت حاكمه . (به عنوان اين كه عليرغم شركت سازمان در جنگ ، در داخل كشور با آنان به خشونت رفتار مي شود)
  4. رهايي از انبوه سؤالات و فشار رواني هواداران در مورد عدم شركت سازمان در جنگ .
  5. سرقت اسلحه و تجهيزات و نقشه هاي جنگي .
  6. تهيه اطلاعات نظامي و مواضع و موقعيت نيروهاي جمهوري اسلامي .
  7. بهره برداري سياسي تبليغي در قبال عكس العمل امت حزب الله ، كه ما خواهان شركت در جنگ هستيم ولي با آن موافقت نمي كنند .

تحليل درون گروهي بعدي منافقين درباره جنگ هم زمان بود با طرح مسئله آزادي گروگان ها در مجلس شوراي اسلامي . محور اساسي تحليل اين بود كه اگر :

" دگم ضد امپرياليستي سيستم " (1) شكسته شود و زمزمه آزادي گروگان ها فروكش كند ، براي بارور كردن مبارزه ضد امپرياليستي و اين كه زمينه هاي عيني سازش را تماماً از ميان برداريم و مردم را براي مبارزه ضد امپرياليستي و اين كه زمينه هاي عيني سازش را تماماً از ميان برداريم و مردم را براي مبارزه بسيج كنيم ،‌ با تمام قوا وارد جريان مي شويم تا سيستم را در منگنه قرار داده و امكان سازش را كاملاً منتفي سازيم .

ولي اگر اين دگم شكسته شود و آثار و ظواهر امر طوري نشان دهد كه سيستم دارد سازش مي كند (به طور مشخص با آزادي گروگان ها اين جريان شروع خواهد شد) ، ماندن ما در جنگ و جنگيدن براي حفظ اعتبار سيستمي كه دارد به سمت سازش و وابستگي مي رود ديگر معنايي نخواهد داشت و در آن وقت است كه تمام نيروهاي خود را بيرون خواهيم كشيد . " (نقل به مضمون)

__________________________

  1. دگم ضد امپرياليستي از جمله اصطلاحات من در آوردي و البته اصالتاً ماركسيستي مجاهدين و به بيان ديگر فحش علمي است به نظام جمهوري اسلامي ايران . آقايان هر گاه مي خواستند از اقداماتي كه نظام در جهت مبارزه با امپرياليسم انجام داده ذكري به ميان آورند ، از آنجا كه چشم ديدن اين اقدامات را نداشتند ، اما همواره نيز نمي توانستند در قبال آنها موضع منفي اتخاذ كنند ،‌ ناگزير از اين اقدامات و خصلت نظام با عنوان " دگم ضد امپرياليستي سيستم " نام مي بردند ، يعني به زعم حضرات چون سيستم واقعاً ضد امپرياليستي نيست از عهده مبارزه ضد امپرياليستي بر نمي آيد و فقط دگم و تعصب آن را از خود نشان مي دهد .

 

تناقضات و عدم هماهنگي اين تحليل ها با يكديگر از يك طرف و با واقعيت هاي انكار ناپذير از طرف ديگر ، حكايت از اين دارد كه سازمان از ابتدا به هيچ وجه نتوانسته يك تحليل واقع گرايانه از جنگ به دست دهد و به اين جهت همواره دچار تناقض گويي شده است .

پس از آزادي گروگان ها تحليل ديگري عرضه شد كه خط كلي آن بدين قرار بود :

" در شرايط حاضر نيروهايي كه از ارتجاع آزاد مي شوند مي روند به سمت ليبرال ها و به اصطلاح اين ليبرال ها هستند كه فعلاً به عنوان آلترناتيو قرار دارند . براي اين كه ما جلوي اين مسئله را بگيريم بايد از اين حالت سكوت نسبي كه در زمان جنگ اختيار كرده ايم بدر آييم و به عنوان يك ثقل سياسي خود را مطرح سازيم تا نيروهايي كه از ارتجاع آزاد مي شوند در مسير اين جدايي در طيف ليبرال ها قرار نگيرند ، بلكه بياند جزو نيروهاي ما ."

البته شيوه هايي را كه به كار برده شد تا به زعم خودشان افراد سرخورده را به سوي خود جذب كنند ، همه يادمان هست و نيز فراموش نكرده ايم كه از چه وسيله هايي در جهت مظلوم نمايي و ترور شخصيت پاكترين و لايق ترين افراد و شخصيت هاي مملكتي استفاده مي كردند و چگونه راه را براي اجراي توطئه شومي كه استكبار جهاني طراحي كرده بود ، باز مي كردند .

حوالي نوروز 60 بود كه نشريه مجاهد با چاپ مصاحبه هايي با رهبر منافقين و كسي كه هم اكنون دست در دست بني صدر خائن بر سر سفره غرب به ميهماني نشسته است ،‌ به طرح مسائل مختلفي پرداخت كه قبلاً به نكته اي از آن اشاره شد .

در اين مصاحبه ها ، طبق روال هميشگي سازمان (در جهت تضعيف رژيم جمهوري اسلامي و حفظ ظاهر عوام فريب) درباره ماهيت و انگيزه هاي عراق براي شروع تجاوز به گونه اي سخن مي رود كه گويي شروع تجاوز و طولاني شدن جنگ و جنايات بعثي ها و خرابيهاي ناشي از تهاجم آنها ، همه و همه به گردن گردانندگان جمهوري اسلامي و بخصوص نيروهاي صادق و وفادار به امام است :

" در سالي كه گذشت ندانم كاري هاي مفرط سياسي ، بي كفايتي در برخورد با مسائل بين المللي ، دخالت در امور ديگران به بهانه صدور مكانيكي انقلاب (كه گويي انقلاب هم يك كالاست) ، مضافاً بر همه ، شقه سازيهاي نفاق افكنانه صفوف داخلي خلق ، كار را به آنجا رساند تا حكّام مستبد عراق به فكر ارضاي هوس هاي جاه طلبانه خود در خاك ميهن ما بيفتند . (!)

ارضاي سفاكانه خونيني كه در ابعاد بزرگ با تجاوز آشكار به جان و مال و حريم زندگي بسياري از شهرها و روستاهاي ما آغاز شد و بهاي آن را مي بايست ميليون ها زحمتكش و مستضعف و آواره از هر دو ملت برادر بپردازند ...

به اين ترتيب جشن امپرياليست هاي خون آشام كه هيچ چيز را بهتر از پر پر شدن استعدادات مختلف انساني و طبيعي خلق ها خوش نمي دارد تكميل شد و امروز ما با بيش از يك ميليون آواره ، چند ميليون بيكار و اقتصادي در هم شكسته تر از روز انقلاب و صفوفي شقه شقه و قلب هايي جريحه دار و پيكري خونين ، چه در خوزستان يا در كردستان ، لرستان و كرمانشاهان و ساير مناطق هنوز چشم براهيم تا امپرياليست ها بر سر لطف آيند .

اما در همين زمان ، مجاهدين بيانيه اي در مورد جنگ انتشار داده و ضمن آن (به تبعيت از رفقاي پيكاري خود) با اينكه تلويحاً جنگ را عليه خلق هاي دو كشور اعلام مي كنند از بيان ماهيت جنگ بطور صريح خودداري كرده و آن را مسئله مبرمي نمي دانند ! :

" جنگي كه بر اساس پاره اي اختلاف ها و تضادها در ادامه يك سري تحريكات و برخوردهاي موضعي و مقطعي شكل گرفته بود ابعاد گسترده و پيامدهاي خطرناك به خود گرفته است ... ولي جنگي صد در صد قابل پذيرش و استقبال است كه جنگي انقلابي بوده و نتايج آن بر عليه شيطان بزرگ امپرياليسم خونخوار و فرزند نامشروع آن صهيونيسم جنايتكار و به نفع خلق هاي تحت ستم تمام شود ، جنگي كه ديگر واقعاً اجتناب ناپذير و در جهت مطلق جنگ و پيروزي و استقرار صلح نهائي باشد . اما آيا مي توان گفت كه جنگ ايران و عراق به نفع خلق هاي ايران و عراق و نه به سود امپرياليسم و صهيونيسم تمام مي شود ؟  مجاهد ، شماره 114

سرانجام مسعود رجوي در مصاحبه اي با مجله « الوطن العربي » بيان داشت :

" مشكل شط العرب ظاهر قضيه است . مشكل اصلي تهديدهاي خميني بر صدور انقلاب به خارج است كه باعث بروز جنگ شده است . به نظر ما شط العرب متعلق به عراق است ." به نقل از روزنامه صبح آزادگان ، 15/9/60

 

در بررسي اين اتهام مجاهدين ، كه يكي از توطئه هاي شناخته شده امريكا و رژيم صهيونيستي بعث عراق براي هجوم به جمهوري اسلامي ايران است ، بايد توجه داشت كه اساساً مسئله صدور انقلاب اسلامي كه بنابر تحليل و تأكيد امام امت ، آگاه نمودن ملت ها در جهت رهائي آنان و ايجاد استقلال واقعي (و نه صدور مكانيكي انقلاب و بردن آگاهي و حضور مردم) است ، ضرورت و حق مسلم انقلاب اسلامي براي حفظ و حيات خود و تداوم رسالت جهاني اش مي باشد كه هميشه از سوي مجاهدين و ابرقدرتها (و به ويژه امريكاي جنايتكار) نفي گشته و مي گردد .

و اين خود نشان ديگري بر بافت فكري و ماهيت ضد انقلابي سازمان در جهت تحقق اهداف ابرقدرت ها و كشورهاي مرتجع منطقه مي باشد كه بي شك اگر انقلاب داراي چنين خصلت بالنده اي نبود از ادامه حيات فعال خود باز مي ماند .

براي روشن شدن موضوع به گوشه اي از سخنان امام امت درباره صدور انقلاب و واكنش هاي امپرياليسم امريكا ، كه سعي نموده است معناي صدور انقلاب را تحريف كرده و آن را به صورت صدور مسلحانه انقلاب و ترساندن كشورهاي منطقه و بالطبع توجيه تهاجم رژيم بعث عراق به ايران وانمود كند ، اشاره مي كنيم :

" اين كه مي گوئيم بايد انقلاب ما به همه جا صادر شود ، اين معني غلط را از آن برداشت نكنند كه ما مي خواهيم كشور گشائي كنيم ... معني صدور انقلاب ما اين است كه همه ملتها بيدار بشوند و همه دولتها بيدار بشوند و خودشان را از اين گرفتاري كه دارند و از اين تحت سلطه بودني كه هستند و از اين كه همه مخازن آنها دارد به باد مي رود و خودشان به نحو فقر زندگي مي كنند نجات بدهند ."

از سخنان امام امت ، 29/6/1359

اما "‌ هارولد براون " ، وزير دفاع سابق امريكا در بيانيه اي كه پيش بيني وضعيت مخارج نظامي در سال 1981 بوده و در 28 ژانويه 1980 منتشر شده است مي گويد :

" بزرگترين خطر براي امنيت امريكا در خليج فارس ، خطر توسعه طلبي شوروي نيست ، بلكه خطري است كه از گسترش آشوب هاي غير قابل كنترل در جهان سوم (انقلاب اسلامي) ناشي مي شود ."

ميشل كلر ، مجله فيش ، 28 فوريه 1980

و فرمانده نيروي دريائي سابق امريكا صريحاً‌ اعلام مي دارد :

" من امام خميني را خطري براي تمام منطقه و خليج فارس به حساب مي آورم .... در سال 1980 با آقاي احمد زكي يماني و با فرماندهان زميني و دريايي و هوايي دولت عربستان سعودي ملاقات نمودم و اين خطر را به آنان گوشزد كردم و آنها با تأكيد اظهار داشتند كه عراق را ياري خواهند كرد . سپس به آنان پيشنهاد كردم كه اجازه بدهند از پايگاه هاي دولت سعودي براي ناوگان خود استفاده كنيم ." (ولي آنها نپذيرفتند)

مصاحبه با دريا سالار ايلمو راسل زموالت

مجله الوطن العربي ، چاپ فرانسه ، 23 دسامبر 1982

و برژينسكي مشاور امنيتي كارتر بعد از سفر محرمانه خود به بغداد در اوايل ماه مي سال 1980 در يك مصاحبه تلويزيوني مي گويد :

" ما تضاد قابل ملاحظه اي بين ايالات متحده و عراق نمي بينيم ، ما معتقديم عراق كه تصميم به استقلال دارد در آرزوي امنيت خليج عربي از موج انقلاب اسلامي است و تصور نمي كنيم كه روابط امريكا و عراق سست گردد ."

مجله ايت دبز ، اكتبر 1980

روند جنگ تحميلي و افشاي كمك ها و حمايت هاي امريكا و هم پيمانان غربي اش از رژيم بعث عراق و حتي كمك هاي شوروي به اين رژيم ، نشان داد كه جان كلام بر سر حذف انقلاب اسلامي و سرنگوني جمهوري اسلامي است و مسئله صدور انقلاب بهانه اي بيش نيست .

پس چگونه است كه با توجه به روح ضد استكباري انقلاب اسلامي و ماهيت رهايي بخش آن و همچنين وابستگي رژيم بعث عراق و حمايت شرق و غرب ، مجاهدين كه خود را ضد امپرياليست مي خواندند ، صريحاً مي گويند : " اگر ما بر سر قدرت بوديم رژيم بعث عراق به ايران حمله نمي كرد ."

مسعود رجوي در مصاحبه خود با مجله ساوت انگلستان كه در نوامبر 1981 منتشر شده مي‌گويد :

" ما هميشه مخالف كوشش [امام] خميني براي صدور انقلاب بوديم . اگر ما در مسند قدرت بوديم اين جنگ هرگز آغاز نمي شد . [امام] خميني بايستي مسئوليت هزينه هاي جاني و مالي جنگ را به عهده گيرد ... ما براي استقرار صلح بر مبناي عدم مداخله در عراق آماده ايم !‌

موضع گيري هاي سازمان ، سرانجام ثمره تلخ و شوم خود را در ماههاي خرداد و تير 1360 به بار آورد . به دنبال اعلام جنگ مسلحانه عليه نظام جمهوري اسلامي و جوهره آن و روح حاكم بر آن يعني ولايت فقيه ، طبيعي است كه مجاهدين جنگ را چگونه تحليل مي كنند و از آن پس و به طور رسمي و در حالي كه رهبري سازمان متحد بني صدر و بختيار شده و در قلب فرانسه كه بزرگترين فروشنده اسلحه به عراق است ،‌ مستقر گشته و به خيانت مشغول شده اند و در شرايطي كه امت دلير اسلام به نبرد بي امان خود در جبهه هاي نبرد عليه كفر صدامي ادامه مي دهند ، اينان سياست ترور كور خود را دنبال كرده و هر از چندي نيز با صدور اعلاميه هايي كه نمونه هايي از آنها در بخش هاي بعدي خواهد آمد به حمايت علني تر از رژيم بعث عراق و محكوم نمودن جمهوري اسلامي پرداخته اند .


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

اسفند 1359
جمعه شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان