برای ابراهيم خدابنده

برای ابراهيم خدابنده ابراهيم خدابنده ، بنده خدايي است كه ۲۵ سال به دنبال سراب مجاهدين خلق بوده است ، اكنون قريب به دو سال است كه به ايران بازگشته است!   ابراهیم خدابنده   عاقبت جان تو در چشمه مهتاب افتاد پيچشت داد خدا ، در نفست آب افتاد نور در كاسه ظلمت زده چشمت ريخت خواب از چشم تو اي شيفته خواب افتاد چشمه شد، زمزمه شد، نور شد و نيلوفر آن دل مرده كه يك چند به مرداب افتاد كارت از پيله پوسيده به پرواز كشيد عكس پروانه برون از قفس قاب افتاد عادتت

غارنشینان

گفتگو با حسن سلمانيان (۲) * وقتی مي خواستند بيايند مثلاً يك عمليات خمپاره زني بكنند در مرز و يا در شهر ، از نقطه آغاز چند دنبال اين كار بودند ، نفرات پشتيباني و عمليات و تعداد روزهايي كه پشت اين كار بودند ، به چه ترتیب بود ؟ اول بايد شناسايي مي كردند و مي ديدند چه كسي بهتر است براي رفتن ، بعد تيم بندي مي كردند و بعد يك مرحله آموزش داشتند براي عمليات كه بايد مي ديدند. و آموزشهاي تخصصي هم داشتند ،مثلاً آن موقع كه يك مركز 150 نفر بود 100 نفر آن پشت يك تيم بود ، يكي غذايش راآماده مي كرد ، يكي

در جستجوي فرزند

مادر علي صادقي ، وقتي در جستجوي فرزندش به عراق مي رود و او را مي يابد ، پسرش را هم چنان اسير مي بيند. يك آن به او اجازه داده نمي شود كه تنها با فرزندش سخن بگويد و به او مي گويند در ايران چشم ها را در مي آورند و ناخن ها را مي كشند و... برای ديدن سخنان اين مادر ؛ اينجا را کليک کنيد.

غم برادر

ديدن اشكهاي پدر و مادر ، اگر چه دردناك ، اما طبيعي است ، اما غم برادر داشتن و پي گير حال و روزگار برادر بودن و در فراقش اشك ريختن ، حكايت از دردهاي جانكاهي دارد كه گفتني نيست .   گفتگويي را با برادر اسماعيل رضايي ، يكي از اسراي مجاهدين ببينيد. برای ديدن فيلم اينجا را کليک کنيد.

غارنشینان

گفتگو با حسن سلمانيان (۱) حسن سلمانیان اهل نیشابور ، در تاریخ 21 /4/67 اسیر شد،پس از یک سال حضور در اردوگاه موصل 3 با وعده اعزام به اروپا به سازمان مجاهدین می پیوندد. * چه کسی از طرف سازمان به اردوگاه آمد و شما را تشویق به پیوستن به سازمان کرد ؟ مهدی ابریشمچی ، اسدالله مثنی ، کمال نیکنامی ، کریم قریشی و... * اینها شخصاً با شما برخورد کردند ؟ بله ، مهدی ابریشمچی مستقیم با من برخورد

آزادي به شرط پيوستن به سازمان مجاهدين !

گفتگو با رضا ايزانلو رضا ایزانلو هستم. سرباز نیروی انتظامی بودم در پاسگاه مرزی صالح آباد و در تاریخ 28 بهمن 76 همراه با دونفر دیگر به نامهای سرباز وظیفه حسین شجاعی و گروهبان محسن کعبند در حال گشت اطراف پاسگاه بودیم که یکباره در کمین تيم مجاهدين افتادیم و توسط آنها اسیر شدیم. ما را به عراق بردند. در ابتدا حدود سه چهار ماهی در قرارگاه کوت بودیم و بعد به مدت چند ماه هم در زندان اشرف زندانی بودیم. در این مدت کمابیش تلاش می کردند برایمان از تاریخچه خودشان و سازمانشان و نوارهایشان صحبت کنند. هیچ

اشك هاي پدر

رفتي و روز مرا تيره تر از شب كردي بي تو در ظلمتم ، اي ديده نوراني من بي تو ، اشك و غم و حسرت، همه مهمان منند قدمي رنجه كن از مهر به مهماني من صفحه ي روي ز انظار نهان مي دارم تا نخوانند بر اين صفحه پريشاني من پدر و مادرهايي كه يقين دارند فرزند آنها هيچ تمايلي به دوري از آنها و ماندن در سازمان مجاهدين ندارد ، دردي مضاعف را تحمل مي كنند ، رنج دوري فرزندان و غم جانكاه اين كه كاري نمي توانند براي فرزندشان انجام دهند. پدر مراد علي صادقي يكي از همين آدمها

دور تسلسل و چرخه ی باطل

قسمت دوم گفتگو با آقای غلامرضا موسوی *در یک دوره ای تقریباً از سال 79 به بعد مفاهیم جدیدی در سازمان مطرح می شود ، طعمه ، عملیات جاری ، غسل هفتگی و حوض ، اینها چه معنی داشت و سازمان به چه علت این مباحث را مطرح کرد؟ _ پس از سال 1376 سازمان یک سری عملیات انجام داد که نیروها به داخل کشور می آمدند که نهایتاً به شکست منجر شد، چند عملیات در مرز و در شهرها انجام شد ، اما نتیجه ای نداشت و به این جمع بندی رسیدند که خط خوب پیش نمی رود، و یک علتی دارد. معمولاً روش

اشكهاي مادر

هنگامي كه اعضاي سازمان مجاهدين ، به ايران باز مي گردند و يا به اروپا مي روند ، قبل از همه ديده هاي اشكبار و دلهاي تنگ شده خانواده آنان و بخصوص مادران آنان ملتهب ديدارشان مي باشد. بسياري از مادران ، در حسرت اين كه اي كاش فرزندشان ، راهي براي بيرون رفت از اسارتگاه بيابد ، دست پشت دست مي كويند و به درستي نمي دانند كه دست نيازشان را بايد به پيش چه كسي دراز كنند!   مادر ابوذريان را در جلسه انجمن نجات در مشهد ديدم ، او كه

مصاحبه با آقاي غلامرضا موسوي عضو پيشين سازمان مجاهدين

غلامرضا موسوي ، 16 سال در برابر توهماتي كه از سوي سازمان مجاهدين به وي القاء مي شد ، قدرت هر تصميم گيري را در خود نمي ديد و اختيار خود براي انتخاب را به فراموشي سپرده بود ، با اولين ديدار خانواده ها از قرارگاه اشرف ، خانواده اش تصميم مي گيرند كه فرزندشان را به ايران بازگردانند و به ديدارش مي روند ، اين ملاقات آنقدر در وي تاثير مي گذارد كه وي از سازمان جدا و فراري موفقيت آميز به ايران را ترتيب مي دهد. * آقاي
آذر 1358
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان