مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد22

من محسن مالیا هستم بچه تهران. دوستی داشتم به نام امیر تلاوتی که با هم یک دوازده سالی بود رفیق بودیم. گفته بود که برادرم 3 سال است گم شده است. من خیلی ناراحت شده بودم. گفتم انشالله که پیدا شود. گفت به اینترپل و ... اطلاع دادیم، گفتم خدا را شکر انشالله که پیدا خواهد شد. چند ماهی گذشت و آمد در مغازه من که سی دی رایت کند - من خدمات کامپیوتری داشتم - گفت که احمد زنگ زده و گفته که اگر می خواهی، بیا اروپا. گفتم کجا؟ گفت دانمارک، می آیی برویم؟ من هم از خدا خواسته گفتم آره! باشد، برویم، هم تفریح است،

مجاهدین و قاچاق انسان - شاهد21

من عباس جعفری هستم، متولد تهران. حدوداً 4 سال پیش بود که تلفنی به ما زده شد از سوئد به عنوان کار در سوئد. یکی از نفرات خود سازمان بود که زنگ زد و تلفن هم تلفن یک آرایشگاهی بود که آنها به دست آورده بودند و من به آن آرایشگاه می رفتم که یکی از دوستان من در آن آرایشگاه کار می کرد. بعد من تلفن را از دوستم گرفتم. گفتم که برنامه چیست؟ گفت که یک خانمی زنگ زده در مورد کار در سوئد. من آن شماره را از او گرفتم و زنگ زدم و چک کردم با 118 که شماره ی کجاست؟ گفت که شماره سوئد است. بعد از اینکه من خودم با آن

از ياداشت هاي يك چپ ....

امروز جام جم رژيم ، صحنه هايي از استقبال مردم استان كرمان را از [آیةالله] خامنه اي رهبر رژيم به نمايش گذاشت . بي هيچ اغراق ، دريايي از مردم عادي و پرشور . با ديدن اين صحنه ها ، عرق بر مهره هاي پشتم نشست . اگر بخواهم عينك چپ روانه ام را بر چشم زنم بلافاصله بايد بگويم اين جمعيت مردم عادي نبودند و عده اي پاسدار و خانواده ي شهيد بودند كه با فشار و تهديد رژيم و با اتوبوس هاي متعدد از اين سو و آن سوی استان جمع آوري و به محل سخنراني آورده شده اند . همان ادعايي كه هر سال در مراسم راهپيمايي 22 بهمن و

هرج و مرج در اردوگاه اپوزیسیون قلابی لس آنجلس نشین

مرتضی حق دوست به عنوان يك فعال سياسي كه حدود 19 سال است در خارج از كشور زندگي و به زعم خود بر عليه حكومت ملايان مبارزه مي كنم ، سخت در شگفتم كه اين چه سرنوشت شومي است كه بر اپوزيسيون مسلط گرديده است جماعتي روشنفكر نما اعم از راست و چپ و سلطنت طلب و مواجب بگير C.i.A و ستا يشگر اسراييل و نوكر موساد كه خود را فعال سياسي و اپوزيسيون جا زده اند حاضرند هر نسخه اي را بپیچند تا هيولاهايي خون آشام همچون بلر و بوش و اذنابشان ، حمله به ايران را در دستور كار خود قرار دهند.

« قسمت آخر مصاحبه با شاهدان »

_آقای رضا نظری شما چطور شد سر از آنجا در آوردید؟ والله ما رفتیم ترکیه گیر کردیم می خواستیم برویم کار کنیم گیر کردیم و نتوانستیم برویم و دیگر قصد نداشتیم به ایران برگردیم بعد به تور اینها افتادیم بعد همینطور گفتم بگذار برویم ببینیم چه خبر است. بعد رفتن ما توی عراق همان و آنجا ماندن و اسیر شدن همانا گفتم مرجع تقلیدم آقای بهجت است در قم است من رهبری عقیدتی رجوی را قبول ندارم شاید سیاسی اینجاماندم باشد. من را بردندتوی یک نشستی فرید ماهوتچی بود با سعیدرضا

سید جواد مدرس

متولد 1337 مشهد – فرزند سید علی کارگر کارخانه قند ناب مشهد تاریخ شهادت : 4/8/1360 سید جواد مدرس   سید جواد در شهر مشهد متولد شد و بعد از دوران کودکی وارد مدرسه شد و تا کلاس سوم هنرستان درس خواند و بعد از آن به کار در مغازه پدر پرداخت. سید جواد در سال 1356 به سربازی رفت ، او جوان مبارز و در راه انقلاب اسلامی فعال بود و هنگامی که امام خمینی (ره) دستور دادند سربازها از پادگانها فرار کنند ،او هم از این فرمان اطاعت کرد و از محل سربازی که در تهران بود فرار کرد و به مشهد آمد و در دوران انقلاب تا

افشاگری تکان دهنده علی احمدی پیرامون آدم ربایی مجاهدین

علی احمدی 33 سال دارد . او که اصالتاً کرمانشاهی است دارای همسر و فرزند است و چند سالی برای کار و امرار معاش مقیم ترکیه بوده است . وی که از جمله رهایی یافتگان از چنگال مجاهدین است دایی دو جدا شده از فرقه رجویها ، شهرام و روناک دشتی میباشد . در ترکیه در تور سرپلهای سازمان می افتد . صدیقه مجاوری (کشته شده در خودسوزی در اروپا) چندین مرحله با وی تماس تلفنی برقرار میکند و در شرایط خاص تنگنای مالی وی را جذب به همکاری مینماید . سازمان در مقابل تأمین اندک مالی وی ، از او میخواهد تا با قرار گرفتن بر سر

حسد منافقین از جایگاه عزتمند زنان ایران

وضعیت زنان ، یکی از اصلی ترین برنامه ی تبلیغاتی ،ضدایرانی – اسلامی ، محافل صهیونیستی است . این برنامه برآن است که با هتک حرمت زن شرافتمند ایرانی ، تصویری حقیرانه و مادن انسانی از آن تصویر کند. آتش بیار این معرکه ی ننگین و غیر انسانی ، اپوزیسیون منفور و بخصوص سازمان خائن و وطن فروش منافقین است . در حالی که زنانی که در گروه منافقین زندگی می کنند ، همچون موجودات عقب مانده از دسترسی به هر گونه زندگی انسانی و شرافتمندانه محروم هستند و از کمترین استعدادهای زنان

« فرار به قیمت مرگ »

سخنرانی محمود عوده زاده ، بازگشت به ایران سال 83 بابل، 11/10/83: با عرض سلام خدمت یکایک شما ، من با این که از قبل جنگ آمریکا به دلیل این که خانواده ام را ندیده بودم ، هیچ وقت حتی لحظه ای برایم پیش نیامده که به خانواده ام فکر کنم . من از ایران به دلیل این که یک رفیق نابابی داشتم و به عنوان خارج رفتن مرا برد و سر از سازمان در آوردیم موقعی که رفتم خودم متأهل بودم بچه بزرگم 6 ساله بود و بچه دوم من حدوداً دو سالش بود و یک بچه هم داشتم که هنوز در راه بود .

« نجات برای نجات»

سخنان غلامحسین صادقی گردهم آئی انجمن نجات در بابل 11/10/83 بازگشت به ایران آذر سال 83: مدت 17 سال نزد منافقین در عراق بودم، بعد این چند سال تصمیم گرفتم از سازمان خارج بشوم، ولی هر بار که این موضوع مطرح می شد سریع می گفتند: دو سال خروجی بعد از 2 سال هم 8 یا 9 سال زندان ابوغریب. خوب به دلیل ترس از زندان ابوغریب و چون زندان ابوغریب را تقریباً می شناختم که هر کس برود توی زندان معلوم نیست زنده بیاید یا نه! تصمیم گرفتم در سازمان بمانم، نفراتی که فرار می کردند را از پشت می زدند، مثلاً در دوران
شنبه 1 شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه
1
تاریخ : 1358/08/01
2
تاریخ : 1358/08/02
3
تاریخ : 1358/08/03
4
تاریخ : 1358/08/04
6
تاریخ : 1358/08/06
7
تاریخ : 1358/08/07
8
تاریخ : 1358/08/08
10
تاریخ : 1358/08/10
11
تاریخ : 1358/08/11
12
تاریخ : 1358/08/12
13
تاریخ : 1358/08/13
15
تاریخ : 1358/08/15
20
تاریخ : 1358/08/20
21
تاریخ : 1358/08/21
22
تاریخ : 1358/08/22
24
تاریخ : 1358/08/24
25
تاریخ : 1358/08/25
26
تاریخ : 1358/08/26
27
تاریخ : 1358/08/27
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان