چرا ترور؟


آنچه در پیش می‌آید گفت و شنود غیر رسمی و منتشر نشده محمد حسن عبد یزدانی با محمد متحدی از عوامل اصلی ترور شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی، ساعتی قبل از اعدام است.

*هنوز برای عموم مردم مشخص نیست که منطق شما در این ترور‌ها چیست؟ شما یا از دشمنان اسلام الهام می‌گیرید یا از معارف اسلام در صورت دوم مشخص است که صلاحیت استنباط از متون دیگی مثل آیه شریفه فقاتلوا ائمه الفکر که هنوز هم به درستی نتواسته‌اید مفهوم و مصداق آن را مشخص کنید، ندارید. این مسئله هنوز برای مردم جای سؤال دارد.

_ متحدی: قرآن منطق مسجل ماست و ما منطقمان را از قرآن می‌گیریم، نه بر اساس رأی خودمان و استثناء و تفسیری هم بر آن نمی‌بندیم. مردم معتقد تبریز هم مثل مردم معتقد سایر شهر‌ها در زمره آن آیه قرار می‌گیرند و آنچه منطق ماست در این مورد به خصوص که اشاره کردید، ما مبنای حرکتمان را خواست مردم قرار نمی‌دهیم.
ما یک حرکت سیاسی نداشتیم که با یک شعار خدمت‌گزاری به مردم بخواهیم حرکت‌هایمان را دنبال کنیم، ما یک حرکت اعتقادی و ایدئولوژیک داشتیم.
*شما می‌خواستید به مردم خدمت کنید، یا حاکم بر سرنوشت مردم باشید؟

_ متحدی: در وهله اول، فضل و رضایت خداوند را می‌جستیم و در رابطه با رضایت خداوند بوده که خودمان را در برابر سرنوشت مردم مسئول می‌دانستیم.
*خداوند به شما مأموریت داد که بروید و سرنوشت مردم را عوض کنید؟ این به شما الهام شد؟

_ متحدی: ما چون معتقد به خداوند و معتقد به اندیشه و مکتبمان بودیم، بر اساس‌‌ همان اعتقاد، خودمان را در برابر سرنوشت مردم، هدایت و بلوغ آن‌ها مسئول می‌دیدیم. ما از خداوند به مردم می‌رسیم، نه از مردم به خدا.
*پس شما به پیغمبر معتقد نیستید؟

_ متحدی: چرا.
*از شما پرسیدیم چرا این کار را کردید؟ شما گفتید بر اساس اعتقادمان و تقسیری که از قرآن داشتیم به این نتیجه رسیدیم که این‌ها (ترور شدگان) کافرند این جوان‌هایی هم که کشته می‌شوند مسئولش آقای خمینی است. در جنگ‌های اسلام هم که جوان‌ها کشته می‌شدند، مسئول حضرت پیغمبر‌(ص) بودند و حضرت علی‌(ع) و یا شاید اصلاً مسئول خداست که این جماعت را خلق کرده و به آن‌ها دستور جهاد داده است.

ما که جنگ را شروع نکردیم، شما در خانه‌تان یک بچه مریض دارید، آیا مسئولید او را به دکتر ببرید یا نه؟ شما می‌دانید که کودک گرسنه است، نباید به او غذا بدهید؟ ما بنشینیم که آن‌ها بیایند به خانه و شهر و مملکت و ناموس ما تجاوز کنند؟ او خلافکار است.
_ متحدی: من یک انسان سراپا خطا و تقصیر و اشتباه که هیچ وقت جرأت نمی‌کنم خودم را با امام معصوم مقایسه کنم.
*شما گفتید که قرآن را تفسیر کردید و دیدید همه این‌ها کافر هستند.

_ متحدی: فکر می‌کنم اینجا در بیان یا برداشت اشتباه شده، ما هیچ وقت معتقد نبودیم که اختلاف عقیدتی خودمان را با سلاح حل کنیم. چه بسا که در رژیم قبل این اختلاف عقیدتی را ساده‌تر می‌شد با سلاح حل کرد، ولی ما این کار را نکردیم، بلکه مبنای اقدام به عمل ما، عملکرد رژیم است.
وقتی که این نظام و این طرز تفکر مسئولیت اداره جامعه را به عهده گرفت و بر اساس آن عمل کرد، به اعتبار روشی که در پیش گرفت، دست به عمل زدیم.
*پس شما باید طرز تفکر خودتان را اعلام کنید، نه اینکه بگویید بر اساس اسلام عمل کردید. چطور فردی را که هنوز مرتکب جرمی نشده و فقط به قول شما جزئی از یک کل حساب می‌شود، حکم به ترورش می‌دهید؟

این طرز تفکر شماست نه طرز تفکر اسلام، شما یا باید بر اساس تفکر خودتان اثبات کنید که آقای قاضی، آقای مدنی، آقای مطهری و دیگرانی را که کشتید، یا دوستانتان کشتند، ائمه الکفر هستند و یا اگر ادعا می‌کنید که بر اساس قرآن و اسلام، کافر بودن آن‌ها را اثبات شده تلقی کرده‌اید، باید بتوانید بحث کنید که کدام حکم قرآن و اسلام؟
_ متحدی: ما بر اساس‌‌ همان طرز تفکر اسلامی عمل کردیم.
*من بر اساس صحبت‌هایی که شد احساس می‌کنم با عده‌ای مواجه هستیم که اطلاعات علمی درستی ندارند و بحث ما در این زمینه و در این شرایط با ایشان صحیح نیست. شاید بهتر باشد عامیانه صحبت کنیم. شما گفتید که قصد خدمت به مردم را داشته‌اید، خدمتکار مردم بودن یعنی چه؟ و قصد بر مردم حاکم شدن یعنی چه؟

شما به شهر و دهی که وارد شوید، آن‌ها برای خودشان شیوه زندگی‌ای دارند و با آن انس گرفته‌اند و راحتند. حالا ما می‌آییم به نام خدمت‌گزار به آن‌ها تحمیل می‌کنیم که باید معلق بایستید، چون این از نظر ما خدمت است. این از نظر شما خدمت است، ولی از نظر آن‌ها خدمت نیست.
برادران ما می‌دانند، اینجا ما جنگ‌زدگانی داریم، بهترین پارچه را می‌دهیم که برای آن‌ها لباس تهیه کنند و به آن‌ها می‌دهیم، می‌گویند: حاج آقا من در این لباس ناراحتم،‌‌ همان لباس محلی خودمان را بدهید. خدمت من به چنین فردی این است که لباسی را که در آن راحت است و با آن انس دارد، تهیه کنم و به او بدهم. هر چند لباسی را که خودم فراهم کرده‌ام، خیلی هم جالب باشد. برادر عزیز! خدمتگزاری این است.
اما حاکمیت یعنی اینکه باید این طور باشید. شاه هم همین را می‌گفت که باید این طور باشید. اگر شما وحی یا کتاب آسمانی دارید که باید بر مبنای آن این طور عمل بشود، نشان بدهید، من این آثار را خوانده‌ام، شستشوی مغزی از این بالا‌تر؟ گودرزی در تفاسیرش می‌گوید هر کسی با امام خود خواسته خواهد شد.
_ تقی‌زاده: شما می‌گویید شستشوی مغزی، در حالی که این حقیقت است، شناخت ما این بوده.
*شما شناخت غلط داشته‌اید.

_ متحدی: من فکر می‌کنم مثالی که شما برای لباس زدید، مثال خوبی بود، البته اگر آن را تعمیم بدهیم و این را ببریم در مورد یک مریض و شما هم دکتر باشید
* من می‌دانم به چه نتیجه‌ای می‌خواهید برسید، شما اول باید دکترای خودتان را ثابت کنید و در جامعه خودتان را به عنوان پیغمبر اعلام کنید و بگویید چون دکتر هستم چون پیغمبر هستم، شفای روحی این‌ها را می‌دانم. شما اسم این کار خودتان را خدمت نگذارید، این برداشت خودتان است.
_ متحدی: مسئله دکتری که مطرح کردید همین طور است، وقتی دکتر باشید و متوجه شوید که طرف مریض است، شربتی برای علاجش می‌دهید، هر قدر تلخ باشد. و اما در مورد اثبات دکترا، شما می‌گویید در این کتاب که من هم دکترایم را از آن گرفته‌ام، نوشته این بیماری است، علاجش این است و شما هم عطف می‌دهید به آن کتاب علمی که کتاب دکترای شماست.
در مورد مسائل اعتقادی و ایدئولوژیک هم همین‌طور است، اگر ما معیار‌ها و میزان‌هایمان را در زمینه هدایت مردم از منبع اصلی یعنی قرآن و سخنان پیامبر‌(ص) و ائمه اطهار‌(ع) بگیریم، دیگر مسئله شخصی نیست که مثلاً من بگویم این طور فکر می‌کنم و مردم باید این طور باشند و دیگری بگوید این طور فکر می‌کنم و مردم باید این طور باشند. کدام یک خدمتگزاری به مردم است؟
طبیعی است که تشخیص خدمتگزاری به مردم معیار و میزانی فارغ از خواست و تصور ما دارد. این معیار و میزان مستقل و مشخص، اگر کتاب خدا و آیات و گفتار ائمه باشد، من و شمای نوعی، اگر واقعاً صادق باشیم، حکممان را بر اساس‌‌ همان معیار و میزان تشخیص می‌دهیم، نه اینکه من چگونه خوششم می‌آید و شما چگونه.
اگر معیار و میزان به عوض آرا و اقوال و عقاید شخصی و یا چه بسا جمعی، معیار و میزان‌های مستقل از آرای فلان و بهمان و معیار و میزان‌های الهی و خدایی باشد، دیگر تفرقه و تشتت به وجود نمی‌آید.
*این حرف را خودتان قبول دارید؟

_ متحدی: آنچه که منظور نظر ما بوده، دقیقاً توجه به همین موضوع بوده، یعنی برای زدودن ناخالصی‌ها و ناپاکی‌هایی که به اندیشه رهایی‌بخش اسلام چسبیده شده، سعی کردیم مسائل و موضوعات را از منبع اصلی و زلال آیات خداوند استخراج کنیم تا خدای ناکرده ناخالصی و ناپاکی‌هایی که در طول سالیان دراز به وسیله متولیان مذهبی یا حکومت‌های ناصالح و ظالم به اسلام چسبیده شده، زدوده بشود و اسلام پاک و رهایی بخش بدون پیرایه‌های ذهنی و عقیدتی افراد و بر اساس‌‌ همان آیات و کلام خداوند باشد،‌‌ همان سخنان معصوم عرضه شود.
آن اسلام است که رهایی‌بخش است، هر چیزی غیر از این باشد و هر کس حقی برای خودش قائل شود و پیرایه‌ای از نقطه نظرهای شخصی و جمعی را به لحاظ منافع یا خواهش‌های نفسانی یا قدرت طلبی‌ها بر این اسلام اصیل ببندد و اسلام ناخالص را به جای اسلام خالص عرضه کند، معلوم شود.
علی‌(ع) می‌گویند که اگر یک ذره از حق‌ برداری و یک ذره از باطل، نهایتاً حاکمیت از آن باطل خواهد بود و باطل حق را منزوی خواهد کرد، حق باید از پیرایه پوشش باطل خلاص شود.
*چه جور؟ با قتل آیت‌الله قاضی؟

_ متحدی: مسئله‌ای که در اینجا مطرح کردم، خیلی کمتر از آن است که به یک عمل یا کار به خصوصی برگردد.
*برادر عزیز در فرضیات می‌شود همه چیز را گفت، ولی رویداد‌ها بر اساس اعمال ارزیابی و قضاوت می‌شوند، نه بر اساس حرف‌ها.

_ متحدی: عمل هم برخاسته از اندیشه است، البته به طور عام برخاسته از حرف هست، ولی در منطق و معیار ما، برخاسته از اندیشه است، آن هم نه هر اندیشه‌ای، بلکه اندیشه اصیل اسلامی.
*اندیشه اصیل اسلامی را باید از کجا بگیریم؟

_ متحدی: گفتیم که معیار و میزان قرآن و سخنان معصومین‌(ع) است.
*چه کسی می‌تواند اندیشه اصیل اسلامی را از قرآن بگیرد؟ کسی که اطلاعات داشته باشد. با خواندن سه چهار آیه و چند خطبه که نمی‌شود این کار را کرد. وقتی مبانی کسی محکم نباشد و در این امر مجتهد نباشد، آن وقت هر کسی روی فکر خودش می‌آید و می‌گوید این منم که اسلام اصیل را می‌فهمم و اوضاع می‌شود همینی که شده.

یک بچه محصل با خواندن دو تا آیه و ترجمه ظاهری‌اش، بدون در نظر گرفتن ناسخ و منسوخ، بدون در نظر گرفتن روایات و متشابهات و محکمات و سایر ظرایف فهم قرآنی، با دو تا ترجمه ادعا می‌کند که قرآن را فهمیده است و روی همین فهم ناقص هم حکم می‌دهد و اجرا می‌کند.
این رشته سر دراز دارد، قبل از شما هم چنین کرده‌اند و با برداشت‌هایشان دست به جنایت زده‌اند، من ریشه این را که چگونه آلت دست شدید می‌دانم... این سؤالی را که می‌خواهم بپرسم، نه این است که من بازجو باشم، بلکه می‌خواهم خودم برداشتی داشته باشم و چیزهایی را بفهمم، شما لیسانس هستید؟
_ متحدی: بله.
*از نظر سنی هم به شما نمی‌خورد که دکترا داشته باشید، به هر حال آن آیه که: کل شیء احصیناه بامام مبین و مثالی که شما درباره اداره زدید، خیلی زیاد با معنای حقیقی آن فرق می‌کند. در قیامت چه بسا که امام من این میزی بشود که پشتش نشسته‌ام، چون در تمام عمر شیفته‌اش بوده‌ام.

امام یک نفر پول می‌شود، امام یک نفر یک زن می‌شود و الی ماشاءالله.
امام یک نفر هم خدا می‌شود، یعنی او مجذوب و شیفته دستورات الهی است. این امام را در قیامت با این طرز برای افراد می‌آورند. کسی را که امامش میز بوده می‌گویند امام تو این بود، بیا ببین سر این میز چه کردی؟ این میز تو را واداشته که چه حق‌هایی را ناحق کنی، این برداشت با آنچه شما معنا کردید خیلی مغایرت دارد.
_ متحدی: یک وقت مسئولیت ما فردی است و یک وقت جمعی، در رابطه با مسئولیت‌های فردی و خطا‌ها و اشتباهات طبیعی است در‌‌ همان اداره هم آن فرد، یعنی آن کارمند جزء به هر حال چه توسط رئیس و مسئول بالا، چه از طریق ضوابط اداره یا از بیرون، مؤاخذه می‌شود. آن رئیس و مسئول اداره هم به عنوان مسئول کل در مقابل همه اداره، مؤاخذه‌ای دارد، یعنی او یک فرد معمولی نیست، یک مسئول است.
در رابطه با خطاهای فردی که جزای شخصی شامل آن می‌شود، با توجه به آیه: فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شراً یره مسئله این هست، اما این تمام قضیه نیست، بلکه جزاهای مسئول بودن هم موجود است.
مثالی می‌زنم، من به عنوان یک فرد عادی در خیابان راه می‌افتم و چهار تا فحش هم خطاب به رهگذر‌ها از دهنم در می‌رود. آن‌ها در وهله اول نگاهم می‌کنند و پیش خودشان می‌گویند چه آدم بددهنی چه کلام زشتی از دهانش در آمد. شاید بخواهند که یک توسری هم به من بزنند.
اگر عملم تکرار شود، می‌گویند دیوانه است، ولی حالا اگر آمدم و مسئولیت پست و مقامی را در رابطه با شهر گرفتم و مثلاً مسئول اداره شهر شدم، حالا اگر مردم‌‌ همان کلام را از دهن من در آن پست و منصب بشنوند، دیگر مثل یک آدم عادی با من برخورد نمی‌کنند و نمی‌گویند که دیوانه است، ر‌هایش کنید و بروید.
من‌‌ همان فرد هستم، به عنوان یک فرد عادی‌‌ همان صحبت‌ها را کرده‌ام، ولی جایگاه و پستم فرق کرده، آنجا به عنوان یک فرد عادی بودم، اینجا یک مسئول هستم. عمل خلاف یکی است، ولی جزا و مجازاتش با همدیگر فرق می‌کند. این فرق خطای فرد عادی و خطای یک فرد مسئول است.
در رابطه با مسئله جزای فردی، وقتی به عنوان یک فرد عادی خطایی می‌کنم، می‌شود فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شراً یره این مثال در قالب حرف بود، شاید بهتر بود که در قالب عملی می‌بود که انجام می‌شد، اما در مثال مناقشه نیست.
و اما در قسمت دوم یعنی: و کل شیء احصیناه بامام مبین در اینجا نه تنها خطاهای آن فرد مسئول به عنوان خطاهای فردی به حسابش گذاشته می‌شود، بلکه خطاهای افراد زیز دستش هم به نحوی در حساب او نقش پیدا می‌کند.
*بحث را در اینجا نگه دارید، خطاهای افراد زیر دست با مسئولیت آن امام نکته تاریکی است که انسان باید متوجه باشد. منی که به عنوان یک مسئول دستور خلافی داده‌ام، هر چقدر آن زیر دستان روی همین دستور عمل خلاف کنند، من جواب‌گو هستم. پیش خدا هم همین‌طور. اما اگر من آن دستور را نداده‌ام، ولی این‌ها عمل خلافی کرده‌اند، در این موقع است که من در این حد جوابگو هستم که چرا اقدام نکردی و جلوی انجام این عمل خلاف را نگرفتی، وگرنه خودم که چنین دستوری نداده‌ام.

من هر بدعتی که بگذارم، تا قیام قیامت هم که به آن عمل شود، من شریکم، یعنی هم آن افراد فی نفسه مسئول و جوابگو هستند، هم من شریکم. این یک مرحله از موضوع است.
یک مرحله هم این است که من راضی نبوده‌ام و این دستور را نداده‌ام و خودم هم این عمل را نکرده‌ام، من تا حدی جوابگو هستم، ولی نه آن قدری که شما می‌گویید.
مسئله نزدیک شده به اینجا که آیا مرحوم آقای قاضی بنا به قول شما، باید به عنوان یک مسئول کشته شود. آن وقت این سؤال پیش می‌آید که از آقای قاضی بالا‌تر هم همین طور تا برسیم به مسئول کل که رهبر انقلاب است و لذا باید برویم و ایشان را ترور کنیم؟
مطلب باید ریشه یابی شود تا آقایان متوجه شوند. شما که ادعا می‌کنید به اسلام معتقدید و ادعا می‌کنید که هر عملی به اندازه ذره هم که باشد، جوابگویی دارد، آن وقت شما خودتان که با آقای قاضی صحبت نکردید و جرم مشخصی را هم که به ایشان نسبت نمی‌دهید، پس چطور ایشان را به مرگ محکوم می‌کنید؟
_ متحدی: باز مسئله به صورت مبهم مطرح شد و مسئله اصلی مطرح نشد. ما آقای قاضی را به عنوان یک فرد نمی‌شناختیم، بلکه به عنوان یک فرد مسئول می‌شناختیم و بر اساس‌‌ همان هم عمل کردیم. ولی شما در ضمن صحبت‌هایتان به یک نکته دیگر هم اشاره کردید که بد نیست آن هم باز شود.
و آن این است که مسئول‌تر از آقای قاضی هم بوده که اگر مسئله ترور باشد، باید متوجه او باشد و سر انجام متوجه فردی که در بالا‌ترین نقطه این هرم است. این حرف درستی است، ولی وقتی یک مجموعه و یک سیستم را در نظر می‌گیریم، نظرات و عملکرد تک‌تک اجزای آن سیستم در کل آن اثر دارد.
یعنی اگر هیئت دولت را در نظر بگیریم، چندین وزیر دارد، یک نفر هم نخست‌وزیر است. درست است که نخست‌وزیر مسئول عملکرد همه وزیران است، ولی این وزیران در عین حال که در وزارتخانه‌هایشان مسئولیت‌هایی دارند، در قبال عملکرد دیگر وزیران هم مسئولند. هر چند مسئولیتشان از نخست وزیر کمتر است. ولی در کل سیستم مسئولند؛ به همین نسبت هم مدیر کل‌های وزارتخانه‌ها و تمام اجزایی که این مجموعه به وسیله آن‌ها عمل می‌کند و یک مملکت اداره می‌شود، حالا یکی مسئولیتش پایین‌تر است، یکی بالا‌تر، ولی هر کدام به نحوی مسئولیت دارند.
*این را باید عرض کنم که این نتیجه‌گیری شما در مکتب اسلام هیچ مکانی ندارد، ولی در مکتب کمونیسم اجرا می‌شود. اگر ما بخواهیم این را به نام اسلام اجرا کنیم، علاوه بر جرمی که مرتکب شده‌ایم، دروغ بزرگی را هم به اسلام چسبانده‌ایم.

می‌دانید که در محاکمات تا وقتی که موضوع کاملاً روشن نشود، نمی‌شود حکم صریح درباره فردی داد و فرضاً برایش حکم اعدام صادر کرد. مثال عرض می‌کنم، مردم در خیابان تظاهرات می‌کنند و دو نفر اسلحه می‌کشند و تیراندازی می‌کنند. عده‌ای هم شهادت می‌دهند که ما دیدیم این‌ها تیراندازی کردند، اما ندیدیم تیر کدامشان به کسی خورده و او را کشت.
حاکم شرع در این صورت نمی‌تواند حکم اعدام برای آن‌ها بدهد و به ناچار آن‌ها را محکوم به حبس ابد می‌کند، چون در پیشگاه خدا نمی‌تواند بگوید که من حکم اعدام دادم که این را بکشند، در حالی که دیگری تیر زده بود.
این است که در مکتب اسلام نمی‌شود از این حکم‌ها داد، ولی در مکتب کمونیسم می‌شود.
شما توضیح دادید و من این‌طور برداشت کردم که ببخشید شما مثل اینکه اطلاعاتتان حاصل برداشت فشرده و ضربتی از قرآن است و قرآن را از منابع اصلی‌اش نفهمیده‌اید و آن طور که باید مطالعه نکرده‌اید.
یک سؤال دیگر هم دارم که می‌خواهم پاسخش را کلی بفرمایید و آن هم اینکه اسلامی که شما منظورتان بود که پیاده کنید، با این اسلامی که حالا موجود است، فرقش چه بوده؟ و ضمناً این را هم در این دایره عرض کنم که با یک تیر دو نشان بزنیم و آن اینکه ما در کجای دنیا و در کجای اسلام دیده‌ایم که فرضاً پیغمبری ظهور کند و در ظرف یک روز و یک سال بتواند دستورات الهی را پیاده کند.
در اسلام هم همین طور، پیامبر(ص) هم نتوانسته‌اند آن منظوری را که خدا و قرآن داده‌اند به شکل ضربتی اجرا کنند. آقای قاضی که جزء کوچکی از زمره فرزندان آن بزرگوار است. فرض بگیریم که می‌خواست اسلام مورد نظر شما را هم پیاده کند، چگونه می‌توانست به این سرعت این کار را بکند؟
اما این‌ها می‌توانستند و می‌توانند زمینه‌سازان آینده باشند که اسلام آن‌طوری که خدا و قرآن می‌خواهند پیاده شود. حالا چطور می‌شود به جرم اینکه اسلام در زمان این‌ها پیاده نشده، بیاییم این‌ها را بکشیم؟ به جای این‌ها چه کسانی را می‌خواستیم بگذاریم؟ فرق اسلام خودتان را با اسلام موجود بگویید.
_ متحدی: صحبت‌هایی که شما کردید مسائل مختلفی داشت. بعضی‌ها با هم متناقض بود و بعضی‌ها هم مسائل مختلف در زمینه‌های مختلف بود. یکی هم مسئله برداشت کمونیستی است. شما از آن مثال‌ها بدون در نظر گرفتن مأخذ مثال گفتید این یک برداشت کمونیستی است.
فکر می‌کنم در اینجا یک مقدار پیش داوری شد، ما از اول که صحبت را شروع کردیم، سعی کردیم از آیات قرآن پیش برویم، نه اینکه بر اساس برداشت و پیش داوری‌های خودمان به این آیات برسیم.
اگر روش این باشد که اول یک پیش‌داوری و یک تصوراتی در ذهن داشته باشیم و بعداً بر اساس‌‌ همان تصورات به آیات قرآنی رجوع کنیم، طبیعی است که چیزی جز تصورات خودمان نمی‌توانیم از قرآن در بیاوریم: یعطف الرأی علی القرآن این مسئله می‌شود که رأی‌ها و نظرات خودمان را به قرآن عطف داده‌ایم.
ولی این در مورد خود شما این‌طور شده، نه در خود شما، در بالا‌ترین شما این‌‌طور شده، روزی من شاگردانی داشته‌ام و درس گفته‌ام و شاگردی همین طور سربسته کل حرف‌های مرا قبول کرده و من به همه و به پدر و مادرش گفته‌ام که این شاگرد خوبی است.
اما متوجه شده‌ام که شاگرد دیگری اطلاعاتی دارد و حرف‌های مرا سر بسته قبول نمی‌کند و خودش فهمی دارد و می‌خواهد روی آن فهم اظهار نظری بکند، در مورد این شاگرد همه جا می‌نشینم و می‌گویم که حرف را تحویل نمی‌گیرد و درس را نمی‌فهمد.
البته که من از روی نفسانیت خودم این کار را کرده‌ام و حالا اگر در کنار یک نفر سوم به موضوع نگاه کنم و عینکم را بردارم، متوجه قضایا می‌شوم و می‌گویم: ‌ای بابا این من هستم که بعضی از مسائل را نفهمیدم و به آن شاگرد نمی‌گویم چیزی نمی‌فهمی، بلکه می‌گویم متوجه نکات مهمی شده‌ای من که عقل کل نیستم و همه چیز را نمی‌فهمم.
این صحیح نیست که از دین یک برداشت کلی و بر اساس آن عمل و آقای قاضی را شامل این حکم کلی کنیم. شما البته نتوانستید جواب قانع‌کننده‌ای بدهید، اما اگر بخواهیم بر اساس احکام اسلام داوری کنیم، آن وقت حساب ذره و خیر و شر پیش می‌آید و بر اساس‌‌ همان مثال تیراندازی که عرض کردم، دیگر به این آسانی‌ها نمی‌شود از این احکام صادر کرد.
اما اگر فرض کنیم که داوری شما هم صحیح باشد و بر اساس آن شما معتقدید که باید یقه مسئول اصلی را گرفت، پس بر اساس چه منطقی این ترور‌ها را انجام دادید؟ در قرآن حکمی نیست که با این رفتار جور در بیاید، ولی در مکتب کمونیسم هست. بنده سال‌ها مطالب این‌ها را خوانده و شاگردی کرده‌ام و می‌دانم در صدور حکم به این طرف و آن طرف موضوع نگاه می‌کنند و یک حکم را در مورد همه پیاده می‌کنند.
برادر کار شما هم این طوری شده، شما که نیامده و از نزدیک آقای قاضی را ندیده و با او صحبت نکرده‌اید، حتی اگر بر اساس آن حکم کلی که دادید، ایشان از نظر شما متهم هم بوده باشد، از کجا می‌دانید که با آنچه که شما اتهام می‌دانید، موافق بوده باشد؟
اگر به فرض به شما می‌گفت که حرف شما درست، ولی فعلاً من سکوت می‌کنم تا به وقتش بگویم، چه می‌گویید؟ در اسلام نمی‌شود همین طور توی هوا و بدون دلیل و مدرک و اثبات حکم داد.
بنده سال‌ها با مرحوم حنیف‌نژاد آشنا و هم مدرسه بودم، با مرحوم سعید محسن و بدیع زادگان در سلول‌های ۴ و ۸ اوین، هم سلول بودم و لذا همه این متون را خوانده‌ام. در سال ۴۴ حتی حنیف‌نژاد می‌آمد و کتاب‌های کمونیستی و مائوئیستی را از ما می‌خواست که مطالعه کنیم.
می‌خواهم بگویم این راهی را که شما تا نصفه‌هایش رفته‌اید، ما طی کردیم و پشت سر گذاشتیم، برای همین است که می‌گویم برادر به قول مولانا: مثنوی او چو قرآن مدل / هادی بعضی و بعضی را مذل.
برادر اگر از در مخصوص قرآن وارد نشویم، راه نفوذ در خود را هم پیدا نمی‌کنیم. فقه اسلامی را با یک‌بار خواندن قرآن و نهج البلاغه نمی‌شود یاد گرفت. تفسیر شما از آیه فقاتلوا ائمه الکفر غلط است و به همین دلیل که امثال آقای قاضی را ائمه کفر می‌دانید و...
منبع: نشریه یادآور، تابستان، پاییز، زمستان۱۳۸۸ و بهار ۱۳۸۹، شماره های ۶ و ۷ و ۸.