بررسی نظریه‌های علمی پیرامون علل وقوع تروریسم

چكيده

تروريسم پديده‌اي قديمي با اشكال و ماهيت جديد،‌ يكي از معضلات بسيار مهم و چالش‌برانگيز دنياي امروزي است و آن‌چنان وقيحانه، موحش، ترسناك و مذموم است كه مي‌توان از آن به‌عنوان «سرطان دنياي مدرن» نام برد. دراين‌ميان در باب علل وقوع حملات تروريستي، ديدگاه‌هاي متعدد و حتي پارادوكسيکالي مطرح شده است. در اين مقاله با اغماض به تحليل سياسي رخداد تروريسم به اين سؤال اساسي پاسخ داده می‌شود كه پيرامون علل وقوع تروريسم كدامين تئوري‌هاي علمي كارساز می‌باشد و سپس بر مبناي رويكرد اسنادي و گردآوري داده‌‌ها اثبات می‌گردد كه هيچ‌يك از تئوري‌های علمي در اين راستا به‌تنهايي قادر به تبيين علل وقوع آن نمي‌باشد و آمیزه‌اي از عوامل دروني، رواني و محيطي، اجتماعي و فرهنگي در بروز آن دخيل است.

واژگان كليدی: تروريسم؛ عوامل دروني؛ رواني؛ محيطي.

مقدمه

تروریسم پديده‌اي قديمي با اشكال نوين، امنيت كشورها و کل جهان را در طول تاريخ و به‌ويژه در دوران متأخر مورد تهديد جدي قرار داده است. واژه ترور برگرفته از ريشه لاتين ters به‌معناي ترس،‌ وحشت و ترساندن است (2367 :Webster, 1986) و تروريسم استفادۀ غيرقانوني يا تهديد به خشونت بر ضد اشخاص يا اموال به قصد پيشبرد اهداف سياسي، ‌اجتماعي و فرهنگي و ايدئولوژيكي است. تروريسم استفاده از ترس مفرط براي دستيابي به اهداف سياسي (Neumann, 2008: 20) است. تروريسم رفتاري است كه توسط بازيگران غيردولتي و آناني كه حاكميت موجود را مشروعيت نمي‌بخشند، ‌اتخاذ می‌شود و نوعي از رفتار سياسي چندوجهي و پيچيده است كه در عرصه چندمركزي واگرا و چندبعدي بين‌المللي رخ می‌دهد (صحرانورد، ‌1391). اين پديده در حقيقت براساس مجموعه‌اي از فرضيات درخصوص نحوه رفتار فردي و رفتار سازماني قرار گرفته است كه در اين فرايند مجموعه‌اي از عوامل طبيعي، سياسي و اجتماعي نيز اهميتي تام يافته است.

حادثه 11سپتامبر با هر انگيزه و هدفي كه صورت گرفته باشد، اين دستاورد را براي جهانيان به ارمغان آورده كه به تروريسم نگاهي كاملاً‌ جديد داشته باشد و به يك گفتمان عمده در جهان تبديل شود. اما در ميانِ اين همه هياهو و شكافت و بازشكافت نوين از اين مفهوم، هنوز هيچ مفهوم ثابت، ‌مستدل و مقبولِ همگان از آن در سطح جهاني و محافل آكادميك بيرون نيامده است.

استراتژي تروريسم به‌دنبال حذف دارایي‌هاي فيزيكی و مادي حريف نيست؛‌ بلكه اساساً به‌دنبال ايجاد و تحميل يك باور است و نه صرفاً كشتن افراد يا تخريب اموال يا محروم‌ساختن حريف از منابع موجود، ‌كه به‌دنبال اقناع توده‌هاي مردمي براي دستيابي به اهداف خاصي انجام می‌شود (Schelling, 1984: 268).

نگارنده در اين مقاله پس از بازشناسي مفهوم تروريسم از نگاه انديشمندان و پژوهشگران، درصدد تبيين تئوري‌هاي علمي علل وقوع تروريسم بوده و عوامل متعددي را در اين زمينه برمبناي رهيافت‌هاي موجود و پژوهش‌هاي صورت‌گرفته به آزمون می‌گذارد.

بازشناسي مفهوم تروريسم

در دوران اخير اين كلمه همانند واژگاني چون اينترنت وارد واژگان گفتاري روزانۀ مردم شده و بيشتر افراد در پساخانه ذهن خود، ‌قبل از آنكه با تعريفي آكادميك و استاندارد آشنا شوند، مفهومي از آن را در ذهن خود خلق كرده و تجربه مفهومي از آن ساخته‌اند (رهنورد، 1385: 929).

چنانچه واژۀ ترور از ديدگاهي سنتي مورد بحث واقع شود، بلافاصله تصويري از يك عمليات انتحاري فردي يا گروهي با استفاده از ابزارهاي مختلف در ذهن نقش می‌بندد؛ اما در شكل مدرن آن می‌توان با بهره‌گيري از علوم انفورماتيك، رايانه و سايبري به‌صورت غيرمستقيم و نامحسوس، ‌فرد يا افراد يك جامعه را ترور كرد. می‌توان با تحريم جوامع جهت دستيابي به ضروريات زندگي ازجمله مواد غذايي،‌ دارو، ‌ملزومات پزشكي و... با به‌خطرانداختن سلامتي،‌ بهبودي و جان بيماران،‌ انسان‌هاي يك جامعه را از دستيابي به حقوق طبيعي،‌ اوليه و انساني محروم ساخت.

پديدۀ تروريسم به فراخور تغييرات تكنولوژيكي، تحولات اجتماعي، دگرگوني‌هاي مفاهيم و نگرش‌هاي متعدد دچار ابهام گرديده است (صحرانورد، ‌1392). به‌رغم اهميت و ضرورت ارائه تعريفي مشخص و موفق از تروريسم، ‌براي تدوين راهبردي به‌منظور مقابله با آن، ‌كماكان در اين مفهوم با «آشفتگي معنايي» روبه‌رو هستيم و به‌نوعي «بحران معنا» در اين واژه به چشم می‌خورد.

لاگوئر والتر معتقد است تروريست به كساني اطلاق می‌شود كه با استفاده از نظام زور و وحشت، ‌به‌دنبال گسترش نظريات و ديدگاه‌هاي خود می‌باشند (Leaguer, 1981: 11). جوزف ناي تروريسم و تحركات تروريستي را پديده‌اي جديد نمي‌داند و بر اين اعتقاد است كه موضوع تروريسم، ريشه در تاريخ سياسي و بين‌المللي دارد. از سوي ديگر،‌ ناي تروريسم را با وجود اينكه قرن‌ها در صحنه سياسي حضور داشته است، يك ايدئولوژي نمي‌داند. وي معتقد است تروريسم يك تاكتيك و شيوۀ درگيري و مبارزه است كه اغلب به‌عنوان يك حملۀ آگاهانه و عمومي عليه انسان‌هاي بي‌گناه و با هدف ايجاد ترس و اضطراب تعريف می‌شود، ‌مضاف بر اينكه حركات تروريستي خارج از شيوه‌هاي جنگ‌هاي متعارف صورت می‌پذيرد (Nye, 2004: 206) و آلكس اشميد تروريسم را شيوه اقدامات تكراري به‌منظور ايجاد دلهره و رعب و وحشت می‌داند كه به‌دلايل سليقه‌ورزي، ‌جنايي يا سياسي توسط گروه‌هاي مختلف به كار گرفته می‌شود (Schmid, 1993: 8).

پاول پيلار تروريسم را خشونت ازقبل‌طراحي‌شده‌اي می‌داند كه با جهت‌گيري خاص سياسي كه عليه اهداف غيرنظامي و از سوي گروه‌هاي فروملي يا عوامل مخفي كه معمولاً براي تأثيرگذاري بر مخاطبين به كار گرفته می‌شود، تعريف می‌كند (Pillar, 2004: 13) و رابرت فيليپس ادعا می‌كند كه تمامي منابع فكري تروريسم از سه ايدۀ غربي شكل می‌گيرد (موريس، 1392: 18): حاكميت مردمي، استقلال در تعيين سرنوشت و نتيجه‌گرايي اخلاقي.

جان باي‌هيس تروريسم نوين را تروريسم پسامدرن نام نهاده و آن را در چارچوب اهداف و قالب‌هاي مدرن همچون قدرت‌طلبي و منفعت‌جويي ندانسته و براي آن اهداف و قالب‌هاي غيرمدرن يا فرامدرن همچون مذهب، هويت و جهانی‌شدن قائل است (Byhis, 2005: 512). تورنتون سه ويژگي را شاخصۀ تروريسم می‌داند (Thornton, 1964: 73): كيفيت خشن اقدامات تروريستي، ‌ماهيت خشن خود تروريسم و ويژگي سمبوليك عمل خشونت‌بار.

از سوي ديگر سازمان‌ها و مجامع بين‌المللي و دولت‌ها نيز هر يك به فراخور زمان، مكان، موقعيت و تحولات سياسي بر تروريسم، مفهومي پنداشته‌اند. اين واژه در ادبيات سازمان‌هاي بين‌المللي، نخستين‌بار در ماده اول كنوانسيون جلوگيري و مجازات تروريسم مصوب جامعه ملل در 1937 به كار گرفته شد و سازمان‌ملل نيز براي اولين‌بار در سپتامبر 1972 آن را مورد توجه قرار داد (صحرانورد، ‌1391).

مجمع عمومي سازمان‌ملل متحد، تروريسم را فعاليت‌هاي مجرمانه و خشونت‌آميزي می‌داند كه گروه‌هاي سازمان‌يافته براي ايجاد رعب و وحشت انجام می‌دهند تا به‌اين‌ترتيب، نيل به اهداف به‌اصطلاح سياسي را ميسر سازند (اميني، 1391: 34).

ماده1 كنوانسيون سازمان كنفرانس اسلامي، تروريسم را اين‌گونه تعريف می‌كند: «اصطلاح تروريسم به هرگونه عمل خشونت‌آميز يا تهديدكننده اطلاق می‌شود كه علي‌رغم مقاصد يا انگيزه‌اش به‌منظور اجراي برنامۀ محرمانۀ فردي يا گروهي با هدف ايجاد رعب بين مردم يا تهديد به آسيب‌رساندن يا به‌خطر‌انداختن جان، حيثيت، آزادي‌هاي امنيت حقوق آنان يا به‌خطرانداختن محيط زيست يا هرگونه تأسيسات يا اموال عمومي يا خصوصي، اشغال يا تصرف آن‌ها يا به‌خطرانداختن منابع ملي يا تأسيسات بين‌المللي يا تهديدكردن ثبات، تماميت اراضي، وحدت سياسي يا حاكميت كشورهاي مستقل انجام می‌گيرد (قربانيان ترور، 1391: 19). در پيوست تكميلي فرهنگستان علوم فرانسه نيز تروريسم، نظام يا رژيم وحشت تعريف شده است (Diction naive, 1978: 1750).

وزارت خارجه ايالات متحده، تروريسم را عبارت از خشونتي می‌داند كه به‌وسيلۀ گروه‌هاي خرده ملي يا سازمان‌هاي زيرزميني عليه اهداف غيرنظامي با انگيزۀ سياسي و معمولاً به قصد تفوق و برتري نسبت به مخاطبان خود به وقوع می‌پيوندد (Pillar, 2001: 13) و در حقوق ايران بر اساس ماده لايحه مبارزه با تروريسم، ارتكاب يا تهديد به ارتكاب جرايم و اقدامات خشونت‌آميز از طريق به‌وحشت‌افكندن مردم جهت تأثيرگذاري بر خط‌مشي‌ها، ‌تصميمات و اقدامات دولت جمهوري اسلامي ايران به ساير كشورها و سازمان‌هاي بين‌الدولي جرم تروريستي محسوب می‌شود.

نظريه‌هاي علمي پيرامون علل وقوع تروريسم

درباره علل وقوع تروریسم، دیدگاه‌های متعددی مطرح گردیده است. عده‌ای از پژوهشگران معتقدند دو دسته از عوامل به تروریست‌ها انگیزه می‌دهد (Schmid, 2005: 7): عامل فشار که شامل وضعیت‌های منفی و نامطلوبی مانند نارضایتی قومی، مذهبی، نارضایتی اجتماعی، استعمار جدید و... است و عامل کششی که شامل وضعیت‌های مطلوبی مانند سودجویی فرد مد نظر است.

درحال‌حاضر می‎توان نظریات و تئوری‌های علمی پیرامون علل وقوع تروریسم را در چهار دسته بررسی کرد: 1. محققینی که فقط نقش عوامل درونی همچون عوامل زیستی، عصبی، هورمونی و نیاز به احترام و غریزۀ شهرت را مهم می‌دانند؛ 2. پژوهشگرانی که فقط نقش عوامل درونی را در بروز تروریسم موثر می‌دانند؛ 3. پژوهشگرانی که ارزش کمتری به عوامل روانی قائل بوده و بر روی عوامل محیطی تأکید دارند و 4. صاحب‌نظرانی که ترکیبی از عوامل درونی، روانی و محیطی را زمینه‌ساز تروریسم می‌دانند.

  1. نقش عوامل درونی در وقوع تروریسم

در توجیهِ ریشه‌‌های وقوع تروریسم، عوامل متفاوتی از سوی پژوهشگران این حوزه مطرح می‌گردد که شامل عوامل هورمونی، زيستی، عصبی و شیمیایی می‌باشد:

1.1. نقش عوامل هورمونی

در تحقیقات به‌عمل‌آمده در راستای کشف ارتباط فیزیولوژیکی و بیولوژیکی با تروریسم، عده‌ای از محققین هورمون‌های جنسی مردانه را جزء عوامل مرتبط با تروریسم بیان کرده‌اند. هر چند تأثیر این هورمون‌ها ضعيف‌تر از آن است که انتظار می‌رود؛ اما در میزان بیشتر خشونت و پرخاشگری مردان نسبت به زنان تشکیکی وجود ندارد؛ چراکه در خون مردان هورمون جنسی تستوسترون یافت می‌شد که میزان بالای تستوسترون در خون به افزایش پرخاشگری و میزان اندک آن به کاهش پرخاشگری منجر می‌شود (Guilianoti, 1994: 385). پژوهش‌ها برروی 230 مرد نیز بر رابطۀ معنادار هرچند اندک میان تستوسترون و خشونت تأکید دارند (Brain, 1997: 319).

2.1. نقش عوامل عصبی

کشف ماده سروتونین در مغز و سایر اندام، سبب پیدایش این فرضیه شده است. در ترکیبات شیمیایی بین سروتونین، LSD و آدرنیوکروم شباهت‌هایی وجود دارد که موجب می‌شود وجود یکی، عمل ماده مشابه را خنثی سازد. سروتونین در نقل و انتقال امواج عصبی نقش مهمی دارد، به‌طوری‌که هرچه مقدار سروتونین در بدن کاهش یابد، تحریک امواج عصبی بیشتر خواهد شد و احتمالاً به تعرض منجر می‌شود (Berman, 1997: 30).

در بیماران روانی که دچار اسکیزوفرنی و پارکینسونیسم می‌باشند، تعداد اردوپامین اغلب بیشتر از معمول می‌باشد؛ هرچند اغلب تحقیقات در این زمینه در ارتباط با بیماری اسکیزوفرنی بوده است؛ اما تحقیقات بعدی نشان داد بیمارانی که دچار نورواضطراب می‌باشند، به‌طوردائم در تنش و ترس شدید قرار دارند.

3.1. نقش عوامل شیمیایی

عوامل شیمیایی می‎‌توانند بر کارکرد سيستم عصبی تأثیر داشته باشند. در این زمینه عوامل شیمیاییزیستی تاراکسین و آدرنالینی در بروز بیماری اسکیزوفرنی مورد توجه بوده است. تاراکسین در کنش و واکنش با عناصر شیمیایی دیگر بدن، ترکیب سمي می‌سازد که فعالیت‌های مغز را مختل می‌سازد. از زمانی که بیمار تحت فشار باشد، این فعل و انفعالات شیمیایی بیشتر است و در سیستم رنج و لذت سلسله‌اعصاب شخص، اختلال پیش می‌آورد (Risto, 1982: 119-124).

برخی‌ها هم مدعی هستند ماده «نوراپی‌نفرین» و «نورآدرنالین» موجب می‌شوند که عصب سمپاتیک در شرایطی که افراد در دسترس هستند، پاسخ فیزیکی بدهد. همچنین ماده شیمیایی «استیل کولین» در مغز تروریست‌ها که به‌وسیله اعصاب پاراسمپاتیک به وجود می‌آید، موجب می‌شود افراد پاسخ نوراپی‌نفرین بدهند (Hubbard, 1983: 45-53).

4.1. نقش عوامل زیستی

در زمان ارائه نظریۀ «مجرم مادرزادی» از سوی سزار لمبروزو در دهه 1870 که ریشه‌‌های بزهکاری را امری فطری و مادرزادی می‌دانست، تروریسم در ایتالیا رشد و رواج چشمگیری داشت، تاحدی‌که لمبروزو، زبان به علت‌شناسی این پدیده گشود و علت ترورسیم را وجود یک نوع بیماری به نام «پلاگرا» و دیگر بیماری‌های ناشی از کمبود ویتامین در شخص دانست (رایش، 1380: 490). وی معتقد بود که کمبود ویتامین پلاگرا در انسان موجب افزایش تحریک‌پذیری و خشونت خواهد شد.

چندین دهه بعد، رویکرد زیست‌شناختی دوباره با نظرات جدیدتر وارد عرصۀ سبب‌شناسی شد. این بار یک روان‌شناس، علت ارتکاب تروریسم را اختلال در کارکرد دهلیز گوش درونی اعلام کرد (Hubbard, 1978: 188-197).

  1. نقش عوامل درونی

اولین انتشار مهم در روان‌شناسی تروریسم از یک روان‌پزشک به‌نام فردیک هکر بود که در تحلیل خود از تروریسم بر تنوع انگیزه‌ها تأکیدی بسیار داشت (Hacker, 1976: 92)؛ اگرچه با توجه به انگیزه‌های مختلفی که موجب ورود تروریست‌ها به اعمال مجرمانه می‌گردد و در گروه‌هایی که عمدتاً با انگیزه‌های سیاسی، ملی و جدایی‌طلب وارد حوزه تروریسم می‌شوند، نشانه بارزی از اختلالات روانی و اضطراب مشاهده نشده است.

در هر صورت به نظر می‌رسد اختلالات شخصیتی، اختلال در الگوی شخصیت، نقش پارانوئیدها در خودشیفتگی شخصیت سایکوپات، شخصیت ضداجتماعی و غیراجتماعی، علائم رفتارهای غیرعادی، اختلال در تفکر، اختلال در نحوه تفکر، تفکر انضمامی، اختلال در محتوای تفکر مثل هذیانِ انگشت‌نمابودن، هذیان تأثیر، هذیان گناه، هذیان نفی وجود، هذیان خودبزرگ‌بینی، ارضانشدن نیازها و فرانیازها مثل نیاز به حقیقت، خوبی، زیبایی، وحدت، یگانگی، منزه از دو مقولگی عدالت و نظم و...، نقش نیازها و به‌ویژه بحث سلسله‌مراتب نیاز روان‌شناس شهیر آمریکایی به نام آبراهام مازلو، یعنی نیازهای فیزیولوژیکی، ایمنی، تعلق‌داشتن، احترام و شهرت و خودشکوفایی که این سلسله‌مراتب نیازها به‌ترتیب از قاعده هرم باید رعایت شود و تازمانی‌که نیازهای قاعده هرم تأمین نشود، نیازهای رأس هرم تأمین نمی‌شود و همه این عوامل می‌تواند به خشونت و ترور منجر شود.

1.2. تئوری رفتاری غریزی

واضعان این تئوری زیگموند فروید و کنراد لورنز می‌باشند که بر این باور هستند که تعرض و پرخاشگری امری فطری است و انسان‌ها به‌خاطرِ دارابودن این غریزه دست به خشونت و پرخاشگری می‌زنند و تنها ترس از تنبیه می‌تواند آن‌ها را مهار کند.

به نظر فروید، غریزۀ شور زندگی و مرگ از غرایز اصلی در آدمی محسوب می‌شود. به هنگامی که این غریزه به سمت درون انسان متمایل شود، به‌صورت تنبیه و حتی خودکشی ظاهر می‌شود. در واقع به نظر وی آدمیان میلی ناهوشیار به بودن دارند و همیشه درصدد تعادل درونی این دو غریزه‌اند (Corrode, 1984: 293-301)؛ البته لزوماً غریزه مرگ، منجر به بروز رفتار پرخاشگرانه نسبت به خود نمی‌شود. درصورتی‌که این غریزه متوجه بیرون گردد یا اینکه غریزه شور زندگی در مقابل غریزه مرگ قرار گیرد، ویرانگری و خشونت به محیط بیرونی منتقل خواهد شد. درواقع خشونت، یک مکانیسم جابه‌جایی غریزه مرگ از خود به دیگران است.

  1. نقش عوامل محیطی

محیط اجتماعی به دو دسته «محیط اجتماعی شخصی» و «محیط اجتماعی عمومی» تقسیم می‌شود. محیط اجتماعی شخصی که اطرافیان مجرم در آن قرار دارند، در سطح فرد واقع شده است و محیط اجتماعی عمومی از تمامی شرایط عمومی جامعه تشکیل شده و نتایج یکسانی برای تمامی افراد جامعه به ارمغان می‌آورد. در محیط اجتماعی شخصی، محیط را می‌توان به محیط‌های اجتناب‌ناپذیر، اتفاقی، انتخابی و تحميلي تقسيم نمود و در محيط اجتماعي كلان به مفاهيمي مثل محيط سياسي، محيط امپرياليست يا نقش نظام‌هاي استعماري، کاهش نقش دولت‌ها، فقدان دموکراسی و رشد جمعیت اشاره کرد.

1.3. نقش محیط شخصی

محیط اجتماعی شخصی یا همان محیط در مفهوم فرد آن یا به‌عبارتی «مرکز رشد» انسان بر اساس نظر دوگروف به محیط‌های متعددی تقسیم می‌شود:

1.1.3. محیط اجتناب‌ناپذیر

منظور از محیط اجتناب‌ناپذیر محیطی است که فرد ناگزیر در آن قرار گرفته و هیچ نقشی در ظهور آن ندارد. محیط خانواده اولین محیطی است که افراد در آن قرار می‌گیرند و با حسن و قبح افعال و اعمال آشنا مي‌شوند.

معمولاً افراد تروریست درخانواده‌هایی رشد کرده‌اند که والدین آن‌‌ها عضو گروه‌های تروریستی بوده‌اند و حتی به‌عقیدۀ عده‌ای رویکرد اصلاح و بازپروری تقریباً برای این دسته از افراد محال است؛ چراکه دشمنی و تنفر در خون آن‌ها وجود دارد (Jerrarold, 1987: 103-115).

از 1100 نفر از تروریست‌های محکوم‌شده در ترکیه طبق نتایج پژوهش‌ها حدود یک‌سوم فاقد پدر و سرپرست پدری بوده‌اند (Ahmen, 2005: 120) و این امر نشان می‌دهد خانواده‌ها تا چه میزان در فرزندپروری مطلوب تأثیر دارند.

2.1.3. نقش محیط انتخابی

محیط‌های انتخابی محیط‌هایی هستند که حضور فرد با اراده و انتخاب خود صورت می‌گیرد که اگر این محیط انتخابی پاک و سالم باشد به تعالی فرد منجر شده و اگر محیطی ناپاک و آلوده باشد به افول و بزهکاری شخصیت فرد می‌انجامد.

اگر فردی عضو گروه تروریستی گردد، معمولاً رهبران چنین گروه‌هایی در فرایند تروریست‌پروری اقداماتی انجام می‌دهند که با شستشوی مغزی، اعمال قبیح، حسن جلوه‌گر داده شده و آن‌ها را دچار عذاب‌وجدان نمی‌کند و حتی به سرانجام آن عمل افتخار می‌کنند. البته در این زمینه شگردهای متعددی هم وجود دارد. مکانیسم توجیه به‌ویژه توجیه اخلاقی، تکنیک جابه‌جایی مسئولیت، تکنیک کوچک‌کردن یا به‌فراموشی‌سپردن رنج واقعی، بیان مکانیسم توزیع مسئولیت ازجمله روش‌هایی است که افراد آن‌ها را آموزش می‌بینند (Falk, 1998: 195).

3.1.3. نقش محیط اتفاقی

این محیط را محیط «نخستین تماس‌های اجتماعی» هم نام نهاده‌اند که شامل محیط تحصیلی، سربازی و... است. اطلاعاتی که از بیش از 350 تروریست و رهبران 18 گروه تروریستی سال‌های 76-1966 به دست آمده است نشان می‌دهد این افراد عموماً 22 تا 25 ساله، مرد، اغلب مجرد، ساکن شهرهای بزرگ و معتقد به فلسفه سیاسی آنارشیسم، مارکسیسم، لنینیسم و... می‌باشند (Russell, 1983: 33-41). البته چنین محیط‌هایی را نباید محیط‌هایی ناپاک قلمداد نمود؛ اما می‌توانند بر افراد اثرگذار بوده و همراه با شرایط دیگر، شخص را به سمت تروریست‌بودن سوق دهند.

4.1.3. نقش محیط تحمیلی

محیط تحمیلی، محیطی است که بزهکاران پس از بازداشت و محاکمه و محکومیت در آنجا، جای می‌گیرند. محیط تحمیلی فقط زندان نیست؛ بلکه مجموعه‌ای است که به‌وسیله نظام عدالت کیفری تشکیل شده است (ریموند، 1376: 190). این محیط ممکن است نه‌تنها به اصلاح مجرمین کمک نکند، بلکه ممکن است در آشناشدنِ مجرمین با دیگر افراد بزهکار و تشديد انگیزه انتقام‌گیری و حتی آموزش شیوه‌های جدیدی از تروریسم مؤثر باشد. به‌عنوان نمونه 5/7% از 1100 تروریست محکوم‌شده در زندان‌های ترکیه اذعان کرده‌اند، تحت تأثیر افراد درون زندان قرار گرفته و آن‌ها موجب تروریست‌شدنشان شده‌اند (Yoyla, 2005).

2.3. نقش محیط اجتماعی عمومی یا کلان

منظور از محیط اجتماعی کلان وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی حاکم بر یک کشور یا در حالت کلان فضای حاکم بر جهان است.

1.2.3. نقش محیط سیاسی

محیط سیاسی یکی از مهم‌ترین عوامل وقوع تروریسم در فضای امروزی است. شاید بتوان بازیگر مهم محیط سیاسی را «ساختار» جامعه اطلاق کرد. درگیری‌ها و تعارضات بین ساختارها در سطح ملی یا بین‌المللی، جنگ‌های داخلی، انتخابات، اتوکراسی و دموکراسی، تعارضات و درگیری‌های قومی، مذهبی، فرقه‌ای، نابرابری‌های سیاسی، نابرابری در توزیع قدرت، نابرابری در توزیع ثروت و فقر انباشته، وجود گروه‌های چریکی، گسست دولت و ملت، مطالبات تجزیه‌گرایانه و ادعاهای خودمختاری‌خواهانه ازجمله مواردی است که می‌تواند در ایجاد تشدید تروریسم نقش ایفا نماید.

2.2.3. کاهش نقش دولت‌ها

تروریسم می‌تواند زاییدۀ کاهش نقش دولت‌ها در حفظ حاکمیت و اقتدار باشد. با شروع فرآیند کاهش نقش دولت، آسیب‌پذیری حاکمیت‌ها افزون‌تر گشته، از میزان وفاداری شهروندان به حاکمیت کاسته شده، هویت‌های ملی تضعیف شده، آموزش از خارج و کسب دستورات لازم و تبادل تسلیحات نیز تسهیل گردیده است. وجود چنین شرایطی باعث شده که عده‌ای وجود دولت‌های ضعیف و ناتوان را از دلایل قطعی بروز تروریسم بدانند (Bjørgo, 2005: 256-257).

در جهان امروز، انحصار بازیگری در عرصۀ روابط بین‌الملل از دست کشورها خارج شده است و دیواره‌های این حصین ترک برداشته است. با ورود بازیگران جدید به نام شرکت‌های چندمليتي و گروه‌های مردم‌نهاد به صحنۀ روابط بین‌الملل، دولت‌ها بخشی از وظایف و اختیارات خود را خواسته یا ناخواسته به آن‌ها منتقل کرده‌اند.

3.2.3. نقش فقدان دموکراسی

در جوامع دموکراتیک با توجه به فضای باز سیاسی، چرخش قانونمند قدرت، وجود انتخابات باز و آزاد، وجود آزادی‌های مدنی، مطالبات گروه‌ها، انجمن‌ها، تشکل‌ها و احزاب در یک فضای مسالمت‌آمیز، مسئول‌بودن حاکمیت جهت پاسخ‌گویی به مطالبات قانونی، فضای خشک و تهدیدآمیزی در جامعه وجود نخواهد داشت.

در جوامع غیردموکراتیک با توجه به فضای ساختار سیاسی جامعه، ترویج فرهنگ اطاعت‌پذیری از سوی حاکمیت، فقدان آزادی‌های مدنی، غیرپاسخگوبودنِ حاکمیت، انباشت قدرت در دست طیفی خاص و فقدان فضای مناسب جهت شکل‌گیری گروه‌های مدنی، افراد و گروه‌های مخالف جهت مقابله با چنین فضایی بهترین راه را در مبارزات خشونت‌آمیز می‌دانند و سعی می‌کنند از طریق فعالیت‌های زیرزمینی و تشکیل گروه‌های زاپاتیستی و چریکی، ضمن اعلام مخالفت خود با حاکمیت، از آن‌ها تغییرات اساسی را خواستار باشند. بنابراین فقدان فرصت کافی برای بیان اعتراضات و فقدان آزادی‌های سیاسی در جامعه می‌تواند موجد تروریسم باشد (Collier, 2004: 563-595).

4.2.3. نقش رشد جمعیت و نوع جنسیت

از جمله محیط‌های اجتماعی می‌توان به مقولاتی همچون رشد جمعیت و نوع جنسیت اشاره کرد. طبق اطلاعات اف‌بی‌آی افرادی که اسامی آن‌ها در لیست تروریست‌ها قرار دارند، 90% مردان و در بازۀ سنی 22 تا 34 ساله قرار داشته‌اند. همچنین رشد جمعیت شهرنشینی، بیکاری، کاهش فرصت‌های شغلی و... باعث گرایش برخی افراد به سمت گروه‌های تروریستی می‌شود. انجام اعمال خشن در میان جوانان نسبت به سایر طبقات اجتماعی شیوع بیشتری دارد (آقایی، 1378: 116). رشد فزاینده جمعیت و نبود اقدام جدی یا ناکامی در مهار این روند، پیامدهای هولناکی در زمینه سیاسی دارد، به‌گونه‌ای که می‌تواند به بی‌ثباتی روزافزون و خشونت منجر شود (عطارزاده، 1377: 78).

  1. نقش محیط فرهنگی

مجموعه بسیار گستردۀ ادبیات، اخلاق، باورها، علایق و سلایق، هنجارها، ارزش‌ها، عرف‌ها، آرمان‌ها، نمادها، سمبل‌ها، سبک زندگی، اعتقادات، آداب و رسوم، نگرش‌ها و... ازجمله عناصر فرهنگی هر جامعه‌ای محسوب می‌شوند و با توجه به شمولیت آن در تمامی عرصه‌های زندگی و تعمیم آن در همۀ سطوح حیات آدمی نقش عوامل فرهنگی، تجارب فرهنگی و حتی فرهنگ سیاسی و رفتاری در این زمینه مهم محسوب می‌شوند.

1.4. نقش جنگ تمدن‌ها

غربی‌ها علت حوادث تروریستی را که به‌زعم آنان توسط بنیادگرایان اسلامی انجام می‌پذیرد، در دو عامل می‌دانند: اول اینکه تمدن اسلامی به‌دلیل نداشتنِ توانایی کافی برای رویارویی، مشکل ضعف خویش را در غرب می‌بیند و تلاش دارد با حوادث تروریستی از دنیای غرب، انتقام بگیرد و دوم اینکه به کلام اسپوزیتو یکی از ویژگی‌های اسلام، در جهاد مسلمانان است که رهبران گروه‌های افراطی با تحریک اعضا و افراد و صدور فتاوای لازم در انجام حملات تروریستی ایفای نقش می‌کنند.

فرهنگ عبارتند از مجموعه‌ای از ارزش‌ها، هنجارها و سبک‌های زندگی که به مردم اجازه می‌دهد بین زشت و زیبا، خوب و بد و رفتار صحیح و نادرست تمایز قائل شود (اخوان زنجانی، 1381: 118). نسبت نظام سیاسی با جامعه مانند گلدانی است که روی یک میز گذاشته شده باشد. استواری و پایداری گلدان به استواری میز وابسته است و پایداری میز نیز به میخ‌ها و اتصالاتی بستگی دارد که اجزای آن را به هم متصل می‌سازند (نقیب‌زاده، 1381: 311).

تمدن نیز محصول فرهنگ است و درمقابل فرهنگ در متن تمدن غنا می‌یابد. میان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها به لحاظ درونی و بیرونی مناسبات و ارتباطات متقابل و ریشه‌داری وجود دارد. با‌این‌حال ایدۀ ستیز تمدن‌های ‌هانتینگتون که برآمده از احساس غیردوستانه او نسبت به سایر تمدن‌ها، تحکیم نظریۀ دشمن فرضی، وجود بحران‌های درون ساختار سیاسی و جناح‌های حاکم در آمریکا و خلأهای فکری موجود در سطح روابط بین‌الملل پس از درون‌پاشی اتحاد جماهیر شوروی (صحرانورد، 1379: 33) می‌باشد. وی پیش‌بینی کرد چالش‌های آینده در قالب رویارویی حوزه‌های مختلف فرهنگی و برخورد تمدن‌ها به تجلی خواهد نشست (نقیب‌زاده، 1381: 50).

این نظریه حاصل کنشی بر مبنای نبرد تمدن‌ها علیه یکدیگر ساخته شده است و معتقد است خط گسل میان تمدن‌ها، نقاط حساس و عامل بروز درگیری‌های آتی و جانشین مرزهای ایدئولوژیک می‌باشد (صحرانورد، 1379: 32). بنابراین برای ازپادرآوردن اژدهای زرد به‌پاخاسته و اسلام دچار رنسانس، جهان غرب چاره‌اندیشی‌هایی دیگری داشته باشد.

شماتيك نظريه‌هاي علمي پيرامون علل وقوع تروريسم

نتیجه‌گیری

تروريسم عبارتند از بهره‌برداری سياسي از خشونت به‌عنوان ابزاري براي تحت‌فشارقراردادن يك حكومت يا جامعه به‌منظورِ پذيرش يك تغيير سياسي يا اجتماعي (Robertson, 1993: 458).

تروريسم در دنياي جهاني‌شده اهداف خود را از سطح فروملي و داخلي به سطح فراملي و بين‌المللي گسترش داده است. اين گسترش، موجب پيداييِ انواع جديدي از تحركات تروريستي شده است كه می‌تواند به شكل فردي نيز ظهور يابد يا در سطح جهاني، آن هم به‌صورت كاملاً نامتقارن و پنهان عمل نمايد.

درباره علل وقوع تروریسم و تئوريزاسيون‌كردن زمينه‌هاي رخداد آن ديدگاه‌هاي متعددي مطرح شده است. نقش عوامل دروني همچون عوامل هورموني، عصبي، ‌شيمايي و زيستي در بروز تروريسم به‌قدري نامحسوس است كه نمي‌توان به همه موارد تعميم داد. درخصوص تئوري زيستي تاآنجاكه نگارنده به جستجو پرداخته است، هيچ مصداق علمي تا‌به‌حال مشاهده نشده است تا صدق ادعاي تأثيرگذاري را تأييد كند. ديدگاه زيست‌شناختي از نظر آزمون تجربي ضعيف است و پروژه‌هاي انجام‌يافته دربارۀ تأثير الكل يا هورمون تستوسترون بر خشونت، ‌شواهد قطعي ارائه نكرده‌اند و منطق زيست‌شناختي در بين ارتكاب خشونت با استقبال مواجه نشده است (Baron, 1994: 438).

دربارۀ نقش عوامل رواني و بروز تروريسم، ذكر اين نكته مهم است كه اين عامل می‌تواند به‌عنوان يكي از عوامل منتهي به تروريسم قلمداد گردد. اگرچه درباره نقش دوپامين در افزايش خشونت و ارتكاب تروريسم تحقيقات پيمايشي صورت نگرفته است؛ اما شايد بتوان گفت در برخي تروريست‌ها بيماري‌هاي رواني اسكيزوفرني به اثبات رسيده است و در اين بيماران، مقدار دوپامين بيشتر از سطح معمول است كه اين افزايش موجب بروز اعمال خشونت‌آميز می‌باشد. بنابراين هرچند مواردي مشاهده شده است كه تروريست‌ها دچار اختلالات رواني بوده‌اند و عمدتاً از بيماري‌هاي اسكيزوفرني و پارانوئيد رنج برده‌اند؛ اما وجود اختلالات رواني را نمي‌توان تنها عامل بروز تروريسم تلقي کرد.

عوامل محيطي نيز در بروز و ظهور تروريسم نقشي مهم دارند. محيط همسالان و دوستان با ارائۀ كاركرد نامناسب خويش، می‌تواند افراد به‌هنجار را به سمت ارتكاب اعمال تروريستي سوق دهد. گروه دوستان با خنثي‌سازي كاركرد جامعه و جايگزيني آن با كاركردهاي مخرب و اصول نامناسبِ خويش در ارتكاب خشونت تأثير دارد. محيط تحصیلي همچون دانشگاه با توجه به جنبش‌ها و تحركات دانشجويي و مطالبات مطرح‌شده در كلاس‌هاي درس، انجمن‌ها، تشكل‌ها و آرمان‌هاي دانشجويي مثل آزادي‌خواهي و عدالت‌گرايي می‌تواند دانشجويان را به اعتراض نسبت به وضعيت موجود ترغيب كرده و از دل آن‌ها جرقه‌های اعمال تروريستي شعله‌ور گردد. محيط تحميلي و به‌ويژه زندان به‌دليل مشكلات و سرخوردگي‌هاي روحي و انس‌شدن با ديگر بزهكاران، متخلفان و مجرمان و آشنايي با شيوه‌هاي متنوع تروريسم می‌تواند در وقوع آن دخيل باشد.

محيط سياسي نيز در شكل‌گيري تروريسم می‌تواند اثربخش باشد. درباره فقدان دموكراسي و رابطۀ آن با تروريسم بايد گفت كه هرچند فقدان دموكراسي می‌تواند موجب تروريسم گردد؛ اما مواردي وجود دارد كه اثبات می‌كند گروه‌ها و حملات تروريستي در رژيم‌هاي آزاد و دموكراتيك هم رخ می‌دهد. وجود حملات تروريستي در اسپانیا، ايرلند، ‌ايتاليا و انگليس از جمله آن موارد است. به‌بيان‌دیگر اين ادعا كه وجود دموكراسي موجب حذف تروريسم می‌گردد، ‌به‌صورت علمي نمي‌تواند اثبات گردد و آمارها هم نشان می‌دهد كه ميان تروريسم و فقدان دموكراسي رابطه مثبتي وجود ندارد.

جهاني‌شدن و كاهش نقش دولت‌ها هم می‌تواند محملي براي ارتكاب تروريسم باشد. در عصر جهاني‌شدن و با حذف مرزهاي متصلب و تسهيل رفت و آمد و فناوري‌هاي پيچيدۀ ارتباطي و اطلاعاتي احتمال وقوع آسان تحركات تروريستي افزايش می‌يابد. فقر نيز به‌تنهايي نمي‌تواند عامل وقوع تروريسم باشد؛ اما محروميت نسبي موجود در كشورها می‌تواند شعله‌هاي كينه‌توزي و خشونت‌ورزي را روشن نگه دارد.

برخي از محققين غربي، جنگ تمدن‌ها را عامل وقوع تروريسم دانسته و اسلام را موجد آن می‌پندارند و در اين زمينه وجود گروه‌هاي راديكال و بنيادگرا را ادله‌اي براي اثبات خود بيان می‌كنند. اين ادعا اگرچه می‌تواند صادق باشد؛ اما بايد دانست، بسياري از اين حملات تروريستي درون‌تمدني است و نه برون‌تمدني. ازسوي‌ديگر برخوردِ تمدن‌ها ممكن است موجب تسريع وقوع تروريسم گردد؛ اما علت اصلي آن نمي‌تواند باشد.

بنابراين در مجموع بايد گفت در بررسي نظريه‌‌هاي علمي درخصوص علل وقوع تروريسم اين نكته اثبات می‌گردد كه رخداد تروريسم به‌مثابه بسياري از پديده‌هاي دانش اجتماعي و علوم سياسي تك‌سببي و تك‌خطي نبوده و در وقوع آن عوامل متعددي نقش دارند.


منابع

الف) منابع فارسي

  1. آقايي، ‌علي‌اكبر، «جواني جمعيت و خشونت»، فصلنامه مطالعات راهبردي،‌ ش6-5، پاييز و زمستان1378.
  2. اخوان‌زنجاني، داريوش، جهاني شدن و سياست خارجي، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، 1381.
  3. امين، واحد، «دگرگوني تروريسم در دوران جهاني‌شدن و اثر آن بر روابط شمال–جنوب»، اطلاعات سياسي‌اقتصادي، ش289، پاييز1391.
  4. درويشي، فرهاد و عزيزاله حاتم‌زاده، «روند مواجهه آمريكا و اتحاديه اروپا با تروريسم؛ از ادراكات متفاوت تا همكاري‌هاي مشترك»، ‌فصلنامه ژئوپليتيك، س9،‌ ش30، تابستان1392.
  5. رايش، والتر، ريشه‌هاي تروريسم، ترجمۀ حسين محمدي‌نجم، تهران: انتشارات سپاه پاسدارن، 1381.
  6. رهنورد، حميد، «تروريسم، رسانه و افكار عمومي در آمريكا»، فصلنامه مطالعات راهبردي، ‌ش34، زمستان1385.
  7. ريموند، كسن، «روابط ميان پيشگيري و معني و كنترل جرم»، ترجمۀ علي‌حسين نجفي ايرندآبادي، مجله تحقيقات حقوقي،‌ ش20-19، 1376.
  8. صحرانورد،‌ بهنام، «سازمان‌ملل و تروريسم: از تلاش تا ناكارآمدي»، مجموعه مقالات كنگره 17000 شهيد ترور، 9شهريور1392.
  9. صحرانورد، بهنام، «از رويارويي تا گفتگوي تمدن‌ها»، اطلاعات سياسي‌اقتصادي ش158-157،‌ مهر و آبان1379.
  10. طيب، عليرضا، «تروريسم در فراز و فرود تاريخ»، ‌فصلنامه راهبرد، ش21، ‌پاييز1380.
  11. عطارزاده، مجتبی، «پويش امنيتي رشد جمعيت در ايران»، فصلنامه مطالبات راهبردي، ش6-5، پاييز و زمستان1378.
  12. قربانيان ترور، نشريه تخصصي انجمن دفاع از قربانيان ترور، ش9،‌ آبان1391.
  13. موريس، كريستوفر و ارجی فري،‌ «بهانه اعمال خشونت‌بار»، ماهنامه راه‌نما، ش10، ارديبهشت1392.
  14. نقیب‌زاده، احمد، تأثیر فرهنگ ملی برسیاست خارجی ایران، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی، 1381.

ب. منابع لاتین        

  1. Ahmen, Yayla, “Terrorism, AS a Social information entity”, PH.D thesis, University of Texas, 2005.
  2. Berman, M, Kavossi, Neurotransmitter Correlates of Human Aggression, New York, 1997.
  3. Brain, Hormonal, Aspect of Aggression and Violence, New York, 1994.
  4. Baron, Robert, Social Psychology: understanding Human interaction, 1994.
  5. Bay his John, Smith Steve, The Globalization of World Politics: An introduction to International Relation, oxford, 2005.
  6. Bjørgo, Tore, Root Causes of Terrorism: Myths, Reality, and Ways Forward, London, 2005.
  7. Corer, G, Man has No Killer Instinct, New York: Oxford University Press, 1968.
  8. Corrado Raymond R., A Critique of the Mental Disorder Perspective of Political Terrorism, International Journal of low and Psychiatry, 1983.
  9. Collier, Paul, Greed and Grievance in civil war, oxford Economic Papers, Vol 56, 2004.
  10. Dictionnaire, Supplement, Persian, v11, 1798.
  11. Fried, Risto, The Psychology of the Terrorist, California, 1982.
  12. Hubbard, David, The Psychodynamics of Terrorism, in International Violence, New York, 1983.
  13. Hacker, F. J, Crusaders, Criminals, Crazies: Terror and Terrorism in Our Time, New York, 1979.
  14. Jerrarold, M, Rewarding Fire with Fire: Effects of Retaliation on Terrorist Group Dynamics, New York, 1987.
  15. Laqueur, Walter, The Age of Terrorism, Boston and Toronto, little, Brown and CO, 1987.
  16. Nye Joseph, Power in the global information age, from Realism to Globalization, Route ledge, 2004.
  17. Robertson, David, A Dictionary of Modern Politics, London: British library Cataloging in Publication Data, 1993.
  18. Russell, G. A. and Miller, B. H, Profile of a Terrorist, 1983.
  19. Neumann. R. Peter and M.L.R. Smith, The Strategy of Terrorism: How it Works, and Why it Fails, London: Rutledge, 2008.
  20. Robertson, David, A Dictionary of Modern Politics, 1993.
  21. Pillar. R. Paul, Terrorism and US Foreign Policy Washington, DC: The Brookline Institution, 2004.
  22. Schelling, Tomas, Choice and Consequence: Perspectives of an Errant Economist, Harvard University Press, 1984.
  23. Schmidt, Alex, The Response Problems a Definition Problem, London: Frank Cass, 1993.
  24. Thornton, T. P., Terror as a weapon of political agitation: New York, 1964.
  25. Guilianotti, Richard, Football, Violence and Social Identity, Routledge, 1994.
  26. Webster's Third New International Dictionary of the English Language, 1886.

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

جدیدترین مطالب

در گفت‌وگوی«وطن امروز» با پژوهشگر ارشد جریان‌های تروریستی در بنیاد هابیلیان

بررسی آخرین وضعیت گروهک منافقین در اروپا

مهدی عسکری فرسنگی، بنیاد هابیلیان

#آدم کش‌های – اجاره – ‌ای

علی رحمانی، بنیاد هابیلیان

منافقین و فاشیست‌های اروپا

دکتر نواب محمدی‌ده‌چشمه

پیوند نامبارک تروریست ها در عراق و شام

مهدی عسکری، بنیاد هابیلیان

منافقین اوباش تروریست

مطالب پربازدید بخش یادداشت

محمدرضا سرابندی، بنیاد هابیلیان

9 دی، تجلی قدرت خدا در حرکتی ماندگار

پنجاه سال عروسک خیمه شب بازی

همه بلاهایی که منافقین بر سر زنان آوردند

دکتر مصطفی انتظاری هروی، بنیاد هابیلیان

میلیتاریسم در خدمت تروریسم

رابطه رازآلود ایالات متحده با گروهک منافقین

ماجرای خروج منافقین از لیست گروه‌های تروریستی

دکتر رضا اختیاری‌امیری، بنیاد هابیلیان

تروریسم سایبری منافقین

دکتر مصطفی مطهری؛ بنیاد هابیلیان

هدف اصلی منافقین چیست؟

مهدی عسکری فرسنگی، بنیاد هابیلیان

از کوزه منافقین چه می‌تراود؟

دکتر مصطفی انتظاری هروی، بنیاد هابیلیان

سوگواری برای تروریست‌ها در لهستان

تقویم وقایع تروریستی ایران

شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان