وقتی جنازه پسرم را دیدم، از کمر دو نیم شده بود

گروهک تروریستی کومله و دمکرات با شعار دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان، به مراکز نظامی حمله و با غارت سلاح و تجهیزات پادگان‌ها و مراکز ژاندارمری، نیروهای خود را مجهز کردند. سران گروهک کومله و دمکرات بر خلاف شعارهای استقلال‌طلبانه‌شان، روابط سیاسی نزدیک خود را با رژیم بعث عراق همچنان حفظ کردند و با دامن زدن به بحران و جنگ در مناطق کردنشین و مشغول کردن تعداد زیادی از نیروهای نظامی ایران به خود، خدمت بزرگی را به حزب بعث عراق و در رأس آن صدام کردند.

شهید عطاءالله اسلامی گیسکی، در تاریخ 1فروردین1343 در روستای گیسک از توابع زرند متولد شد و در خانواده‌ای مذهبی رشد کرد. پدرش کارگر ذغال‌سنگ و مادرش خانه‌دار بود. آن‌ها دو دختر و سه پسر بودند. عطاءالله فرزند دوم خانواده بود.

عطاءالله تا مقطع چهارم ابتدایی درس خواند، سپس به دلیل مشکلات مالی خانواده، درس را رها کرد و در تعمیرگاه ماشین مشغول به کار شد.

با شروع فعالیت‌های انقلابی، به توده عظیم انقلابیون پیوست و بعد از پیروزی انقلاب، وارد پایگاه بسیج شد.

با آغاز جنگ تحمیلی عازم جبهه جنوب شد و مدتی بعد به دلیل علاقه‌ای که به ارتش داشت، به عضویت ارتش در آمد.

سرانجام عطاءالله اسلامی در تاریخ 1مرداد1363 در درگیری با کومله در مهاباد، بر اثر انفجار خمپاره به شهادت رسید.

آنچه در ادامه می‌خوانید شرحی است بر گفت‌وگوی بنیاد هابیلیان با مادر شهید عطاءالله اسلامی گیسکی(فرخ‌لقاء همتی فرد):

«با شروع انقلاب، احمد تا جایی که می‌توانست، در فعالیت‌های انقلابی شرکت می‌کرد. گاهی اوقات که به خانه می‌آمد، صورت و بدنش زخمی بود، زمانی که علت را می‌پرسیدم، متوجه می‌شدم در درگیری با طرفداران رژیم شاهنشاهی زخمی شده است. با پیروزی انقلاب وارد پایگاه بسیج شد. شب‌ها برای حفظ امنیت شهر نگهبانی می‌داد.

هجده ساله بود که جنگ تحمیلی شروع شد. احمد کار را رها کرد و عازم جبهه جنوب شد. بعد از بمباران اهواز به خانه آمد و چند دست از لباس‌های پدر و برادرهایش را برداشت. گفت: «برای‌ مردم اهواز می‌برم.» یکبار از ناحیه پای راست زخمی شد. هنوز زخمش بهبود نیافته بود که دوباره عزم جبهه کرد.

مدتی بعد به دلیل علاقه‌ای که به کارهای چریکی داشت، وارد ارتش شد و بعد از مدتی به کردستان رفت. یک روز به همراه همرزمانش برای گشت‌زنی به داخل شهر رفتند. به خانه‌ای مشکوک شدند و با خود گفتند یک نفر باید به داخل خانه برود و خبر بیاورد. احمد وارد خانه شد و چند دقیقه بعد تعدادی از اعضای کومله هراسان از خانه بیرون آمدند. مدتی گذشت؛ اما از احمد خبری نشد. هم‌رزمانش به پایگاه برگشتند و با نیروی کمکی به داخل خانه رفتند؛ اما کسی در خانه نبود. در راه بازگشت به پایگاهشان، احمد را دیدند. ماجرا را از او پرسیدند که احمد گفت: «وقتی به داخل خانه رفتم، گفتم خانه محاصره شده است. برخی از ترس فرار کردند و چند نفر هم تسلیم شدند. داشتم آن‌ها را به پایگاه می‌آوردم که در کمین کومله گرفتار شدم. فقط توانستم جانم را نجات دهم.»

برایم از شرایط سخت کردستان می‌گفت، اینکه چطور باید با پای پیاده و کوله‌بار مهمات، از کوه‌های صعب‌العبور بالا بروند و با ضدانقلاب بجنگند. آخرین بار که به مرخصی آمد، 10 روز قبل از ماه مبارک رمضان بود. غسل شهادت کرد و راهی کردستان شد. سنگری که بچه‌های ارتش در آن مستقر بودند، توسط کومله زیر آتش سنگین تیربار و خمپاره قرار گرفت. بچه‌ها چند روز مقاومت کردند؛ اما هم تجهیزات و هم نیروهای کمتری از گروهک کومله داشتند. یکی از دوستان احمد زخمی شد و احمد رفت تا به او کمک کند که بر اثر اصابت خمپاره، بدنش از کمر به پایین قطع شد. دو ساعت بعد از اصابت ترکش زنده بود؛ ولی در نهایت، شب 21 ماه مبارک رمضان به شهادت رسید.

من از احیا برگشته بودم، بعد از نماز صبح در خواب دیدم که احمد در یک بیابان روی زمین افتاده است و از کمر به پایین بدنش قطع شده است. سرش در دامن یک زن بود. از او پرسیدم خانم! احمد من چه شده است؟ گفت: «احمد شهید شده است.»

از خواب بیدار شدم و صدقه دادم؛ اما هر جا که نگاه می‌کردم، احمد در نظرم می‌آمد. تا اینکه روز عید فطر فامیل و همسایه‌ها به خانه ما آمدند و تازه در آن زمان از شهادت پسرم باخبر شدیم. احمد را در گلزار شهدای زرند به خاک سپردیم.

بعد از شهادت احمد، برادرم علیجان همتی‌فر، هر هفته از کرمان به زرند می‌آمد و من را دلداری می‌داد، تا اینکه یک روز به من گفت: «خواهر شما نباید از شهادت احمد ناراحت شوی! باید صبر کنی، اگر یک روز به شما گفتند علیجان به شهادت رسیده است، باید تحمل کنید.»

شش ماه بعد منافقین علیجان را در کرمان ترور کردند.»

 


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

جدیدترین مطالب

دکتر رضا اختیاری‌امیری، بنیاد هابیلیان

اتهامات تروریستی علیه ایران و سناریوهای محتمل

گفت‌وگوی هابیلیان با همسر شهید مسعود امیری

همسرم در عملیات مرصاد، بی‌رحمانه به شهادت رسید

دکتر مصطفی انتظاری هروی، بنیاد هابیلیان

موساد و منافقین؛ پیوندی ضدایرانی

به مناسبت سالگرد ترور ایشان

روایتی از ترور نافرجام مرحوم عسگراولادی

خاطرات شهدای ترور (قسمت صدوشصت‌ویکم)

خاطره شهيد صياد شيرازی از عمليات مرصاد

شهید استان کردستان

شهید تیمور علی‌اکبرپور

دکتر نواب محمدی ده چشمه، بنیاد هابیلیان

اقدامات ملی در راستای استرداد منافقین

مطالب پربازدید بخش سرگذشت پژوهی

گفت‌وگوی هابیلیان با مادر شهید کرامت مقبلی هنزایی

روایتی از شهادت کرامت مقبلی به دست گروهک تروریستی کومله

گفت‌وگوی هابیلیان با همسر شهید طهماسب هادی‌زاده

مدعیان حقوق‌بشر چه جوابی برای خانواده شهدا دارند؟

گفت‌وگوی هابیلیان با خانواده شهید غلامحسین کم‌دل

کومله چطور توانست نوجوانی 17ساله را به‌شهادت برساند

گفت‌وگوی هابیلیان با مادر شهید صادق خدادادی

روایت مادر شهید خدادادی از شهادت فرزندش

گفت‌وگوی هابیلیان با خواهر شهید درویش افضلی‌پور

آخرین وصیت درویش، شناسایی منافقین و سرکوب آن‌ها بود

تقویم وقایع تروریستی ایران

شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
1
تاریخ : 1359/04/01
2
تاریخ : 1359/04/02
3
تاریخ : 1359/04/03
4
تاریخ : 1359/04/04
5
تاریخ : 1359/04/05
6
تاریخ : 1359/04/06
8
تاریخ : 1359/04/08
10
تاریخ : 1359/04/10
12
تاریخ : 1359/04/12
14
تاریخ : 1359/04/14
15
تاریخ : 1359/04/15
17
تاریخ : 1359/04/17
19
تاریخ : 1359/04/19
22
تاریخ : 1359/04/22
24
تاریخ : 1359/04/24
28
تاریخ : 1359/04/28
31
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان