منافقین برادرم را مقابل چشمانم ترور کردند

صبغه اسلامی نهضت مردم ایران علیه رژیم ستم‌شاهی پهلوی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) و پیشتازی روحانیون، گروه‌ها و سازمان‌هایی که رویکرد اسلامی انقلاب را برنمی‌تافتند، در مقابل آن قرار داد. این گروهک‌ها زمانی که با اقبال گسترده مردمی به انقلاب اسلامی مواجه شدند، علیه آن موضع گرفته و به طمع کسب قدرت، با چهره ای منافقانه به سهم خواهی از انقلاب پرداختند.

سازمان منافقین یکی از این گروهک‌ها بود که برای ایجاد رعب و وحشت، بسیاری از مردم عادی کوچه و خیابان را به جرم حمایت از انقلاب اسلامی و بعضی را به خاطر داشتن چهره‌ای اسلامی و انقلابی، هدف بغض و کینه قرار داد و شهید کرد؛ اما هیچ یک از جنایت‌هایش رخنه‌ای در همراهی مردم با نظام جمهوری اسلامی ایجاد نکرد. رهبران این گروهک که برنامه‌هایشان با شکست روبه‌رو شده بود به ابرقدرت‌های غرب پناه بردند و با همکاری آنان دست به جنایات دیگری زدند. در حقیقت منافقین برای جاه‌طلبی به مردم کشورشان خیانت کردند.

شهید یوسف مرحبا در تاریخ 12آذر1329 در روستای ویرمونی از توابع شهرستان آستارا چشم به جهان گشود. پدرش کشاورز و مادرش خانه‌دار بود. او در خانواده‌ای مذهبی و انقلابی پرورش یافت و صاحب 4برادر و 3خواهر بود.

شهید مرحبا در 7سالگی وارد مقطع دبستان شد و در کنار درس‌خواندن به کشاورزی و ماهیگیری می‌پرداخت. او ادامه تحصیل در مقطع متوسطه را در شهر آستارا در دبیرستان حکیم نظامی گذراند. یوسف مرحبا فردی بسیار باهوش و درس‌خوان بوده و موفق به کسب رتبه 1 دانشگاه فردوسی مشهد در رشته فقه و حقوق شد، وی پس اخذ مدرک کارشناسی وارد حرفه معلمی شد و همچنان در کنار مطالعه و کار فعالیت‌های انقلابی خویش را به جدیت ادامه می‌داد، پس از انقلاب وارد سپاه شد و بیش از پیش برای انقلاب همت گمارد.

او در تاریخ 1شهریور1360 توسط عناصر گروهک تروریستی منافقین به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

آنچه در ادامه می‌خوانید شرحی است بر مصاحبه با برادر شهید یوسف مرحبا:

«روستای ویرمونی دارای بافت مذهبی بود؛ زیرا دارای مسجد معروفی است که قدمتش به 700سال می‌رسد و هر جایی که پای روحانیت به آنجا رسیده باشد، دین هم آنجاست. در روستای زیرمونی نیز روحانیونی همچون ملاعلی و ملاجواد حضور داشتند. ملاعلی و ملاجواد از روحانیون متدین و مرجع تقلید بودند.

آنان رساله‌ای را آورده بودند که اولش مهر شریعت مداری و انتهایش نیز مهر حضرت امام خورده بود، ساواک تمامی کتاب‌ها را نگاه و بررسی می‌کرد؛ به این دلیل ما رساله‌هایمان را در تنور نگهداری می‌کردیم.

خانواده ما در روستا فعالیت‌های انقلابی زیادی داشت و تنها خانواده‌ای بودیم که ساواک آنان را زیر نظر داشت؛ مخصوصا برادرم یوسف. در اسناد ساواک نیز این موضوع مشهود بود و نوشته شده بود که یوسف مرحبا را هم در مشهد و هم در تهران زیر نظر داشتند.

یوسف بسیار باهوش بود و در دانشگاه فردوسی مشهد در رشته فقه و حقوق تحصیل می‌کرد. او پس از گرفتن مدرک کارشناسی خود به آستارا بازگشت و نوارهای سخنرانی و اعلامیه‌های امام را بین مردم پخش می‌کرد. پس از مدتی این موضوع توسط عناصر ساواک لو رفت؛ به همین دلیل ساواک دنبال او بود و قصد دستگیرکردن او را داشت؛ به همین دلیل به اردبیل فرار کرد و در آنجا ابتدا در دانشسرا، سپس در دبیرستان به تدریس قرآن و زبان عربی می‌پرداخت. یوسف بسیار باهوش و متدین بود. همیشه در نماز جماعت شرکت می‌کرد. در دانشگاه مقام اول را کسب کرده و آنقدر باهوش بود که به عنوان تشویقی، او و عده‌ای دیگر را به هندوستان فرستادند، همچنین او دو کتاب به نام‌های قرآن در اسلام و اصول اعتقادات را در طول زندگی کوتاهش نوشت.

تمامی افرادی که با او آشنایی داشتند او را به عنوان فردی واقع‌بین و عدالت‌جو و یکی از اصلی‌ترین بنیان‌گذاران حزب جمهوری اسلامی در آستارا می‌شناختند.

پس از پیروزی بزرگ انقلاب اسلامی دوباره به آستارا بازگشت و در هدایت انقلابیون، شب و روز همت می‌گمارد. با توجه به رشته تحصیلی‌اش به عنوان قائم‌مقام و فرمانده عملیات عضو شورای فرماندهی سپاه آستارا فعالیت می‌کرد، همچنین او را به عنوان جانشین دادگاه انقلاب در آستارا انتخاب کردند. ما 5برادر بودیم که همگی وارد سپاه شده و از بنیان‌گذاران سپاه آستارا بودیم. به یاد دارم که یوسف تا ساعت 3نصفه شب در سپاه می‌ماند و صبح‌ها نیز از همه زودتر وارد سپاه می‌شد. آنقدر فعال و کوشا بود که از او خواسته شد برای مدتی به گیلان برود، زیرا در دادگاه گیلان او را نیاز داشتند، همچنین جریان‌های انحرافی و فعالیت‌های گروهک منافقین در آنجا زیاد به چشم می‌خورد.

از آنجا که مرحبا رییس دادگاه انقلاب در آستارا بود، در بیشتر جلسات اداری شهر حضور داشت که پس یکی از همین جلسات، توسط عوامل گروهک تروریستی منافقین به شهادت رسید. یوسف پس از چند ترور نافرجام که فقط به زخمی شدن او منجر شده بود، در ساعت ۱۲:۳۰ ظهر روز یکشنبه 1شهریور1360، پس از پایان جلسه شورای امتحانات اداره آموزش و پرورش شهرستان آستارا و در حین بازگشت به دادگاه، به ضرب سه گلوله از ناحیه قلب و سر و دست مورد هدف گلوله‌های منافقین قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

من نیز آن زمان در کنار برادرم یوسف بودم و او را جلوی چشمانم ترور کردند، من را نیز هدف ترور قرار دادند؛ ولی موفق نشدند و به دلیل همان حادثه من جانباز 30درصد هستم.

قبل از انقلاب با دختر عمویش ازدواج کرد و حاصل این ازدواج 2پسر و 3دختر است. در حال حاضر فرزندانشان بسیار افراد موفق و متدین و همانند پدرشان بسیار باهوش هستند.

یوسف مرحبا زمان شهادتش تنها 38سال داشت. پدرم نان حلال و زحمتکشی به ما می‌داد، گمان می‌کنم به همین دلیل یوسف اینچنین سعادتمند شد و ما نیز به نوبه خود یادگاری از آن دوران و شرایط سخت داریم.»

 


  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید

مطالب پربازدید سایت

جنایتی دیگر از گروهک تروریستی جیش‌‌العدل

دو تن از شهدای حادثه تروریستی میرجاوه در مشهد تشییع شدند

اطلاعیه روابط عمومی قاراگاه قدس نیروی زمینی سپاه

درگیری سپاه و ناجا با یک تیم تروریستی در میرجاوه

به مناسبت بزرگداشت روز ارتش

به یاد شهدای ترور ارتش جمهوری اسلامی ایران

خاطرات شهدای ترور (قسمت صدوسی‌وچهارم)

ماجرای شهادت و از جان‌گذشتگی شهید تلگردی

جنایتی دیگر از گروهک تروریستی جیش‌الظلم

بازهم دست جیش‌العدل به خون مرزبانان ایرانی آغشته شد

گفت‌وگو با گلعلی بابایی نویسنده کتاب «رویای آمریکایی»

«رویای آمریکایی»؛ تاریخ تفصیلی نقش آمریکا در جنگ تحمیلی

دکتر سیدمحسن موسوی‌زاده، بنیاد هابیلیان

مواضع دروغین منافقین در حمایت از مردم سوریه

خاطرات شهدای ترور (قسمت صدوسی‌وسوم)

خاطراتی کوتاه از شهدای ترور

جدیدترین مطالب

گفت‌وگوی بنیاد هابیلیان با همسر شهید مجید بهرام‌آبادی

روایتی از قتل‌عام مأموران پلیس‌راه به‌دست تروریست‌های پژاک

بازخوانی یکی از فجیع‌ترین جنایات منافقین

عملیات مهندسی، انتقام‌گیری به جای اطلاعات گیری

خاطرات شهدای ترور (قسمت صدوسی‌وپنجم)

شهید بیاتیان با صداقت و اخلاصش همه را مجذوب خود کرده بود

شهید استان کردستان

شهید علی‌اکبر خدایی

بهرام قاسمی، سخنگوی وزارت خارجه

ایران حملات تروریستی کابل را محکوم کرد

گفت‌وگوی بنیاد هابیلیان با خواهر شهید محمدعلی دادار

وقتی جنازه برادرم را دیدم دستانش از پوست آویزان بود

مطالب پربازدید بخش سرگذشت پژوهی

گفت‌وگوی بنیاد هابیلیان با همسر شهید محمود شهریاری

گروهک‌های منافقین و کومله اطلاعات زیادی را به صدام می‌فروختند

گفت‌و‌گوی بنیاد هابیلیان با مادر شهید جمشید خسروی

جانیان کومله چشم پسرم را درآوردند و دست‌هایش را سوزاندند

گفت‌وگوی بنیاد هابیلیان با مادر شهید عباس چراغی فارمد

سرگذشت شهید عباس چراغی از زبان مادرش

گفت‌وگوی بنیاد هابیلیان با خانواده شهید محمد حاجت‌بیگی

منافقین هیچ‌وقت قدرت ایمان و اعتقاد جوانان انقلابی را درک نکردند

گفت‌وگوی بنیاد هابیلیان با همسر شهید ابراهیم تاج‌آبادی‌پور

فقط دو ماه از زندگی مشترکمان می‌گذشت که ابراهیم شهید شد

تقویم وقایع تروریستی ایران

Previous MonthNext Month
فروردین 1359
شنبه یکشنبه دو شنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه
1
تاریخ : 1359/01/01
6
تاریخ : 1359/01/06
8
تاریخ : 1359/01/08
13
تاریخ : 1359/01/13
15
تاریخ : 1359/01/15
16
تاریخ : 1359/01/16
17
تاریخ : 1359/01/17
18
تاریخ : 1359/01/18
19
تاریخ : 1359/01/19
21
تاریخ : 1359/01/21
25
تاریخ : 1359/01/25
26
تاریخ : 1359/01/26
27
تاریخ : 1359/01/27
29
تاریخ : 1359/01/29
30
تاریخ : 1359/01/30
31
تاریخ : 1359/01/31
دانلود فیلم های تروریستی ایران و جهان